PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : سالگرد آزادی بیت المقدس ایران مبارک



سيد ياسر شريعت
2013/05/23, 20:01
فردا سالگرد آزادسازی خرمشهر عزیز توسط عملیات غرورآفرین بیت المقدس در سال 61 است. بعد از 578 روز اشغال...

اهمیت این عملیات به قدری بود که به نظر خیلی ها نقطه عطف جنگ همین جا شکل گرفت

این روز به همه عزیزان رزمنده و جانباز، خصوصا بزرگواران این سایت مثل جناب مخبرالدوله، ahmad و سایر عزیزان تبریک عرض می کنم

می دانم که ناملایمات امروز بر شما عزیزان زیاد است اما بدانید هنوز هستند کسانی که به شجاعت وپاکی دل شما افتخار می کنند. درود بر شما...@};-

MOSTAFA
2013/05/24, 01:41
الا ان حزب الله هم الغالبون

مخبرالدوله
2013/05/24, 10:02
ممنونم از جناب شریعت....
فقط بعنوان خاطره...
بنده چند روز قبل از آزادی خرمشهر در عملیات بیت المقدس در نزدیکیهای خرمشهر برروی جاده
اهواز خرمشهر توسط اصابت گلوله تیربار تانک مجروح شدم و روز آزادی خرمشهر در بیمارستان
بودم که خیلی خوشحال شدم.....

سيد ياسر شريعت
2013/05/24, 10:10
ممنونم از جناب شریعت....
فقط بعنوان خاطره...
بنده چند روز قبل از آزادی خرمشهر در عملیات بیت المقدس در نزدیکیهای خرمشهر برروی جاده
اهواز خرمشهر توسط اصابت گلوله تیربار تانک مجروح شدم و روز آزادی خرمشهر در بیمارستان
بودم که خیلی خوشحال شدم.....

@};-@};-@};-

mehdipour2000
2013/05/24, 10:23
شاعر : مجيد زماني اصل

خرمشهر!
نام حماسي تو را
بر ياقوت حك بايد كرد
كه مردان هر ايل و تبارت
تفنگ از طاقچه بر گرفتند
و خشابش را
از تير تقاص پر ساختند
پيشاني خصم زخمي عميق ديد

خرمشهر!
هر گز از خاطر نخواهيم برد
صميميت سيال تو را
بوي مخملي كتفهايت را
و شرجي ات را...
اگر رودخانه ماهيان خويش را
و اگر ماه
دشت ستارگانش را
انكار كند
در توان جهان نخواهد بود
كه تو را
اي ماه ميهن
فراموش كند

خرمشهر!
هم از خاك پاك تو بود
كه جنگاوران خورشيدي ميهنم
از شانه هاي اروند
خدنگ نور
يه سينۀ توفان كاشتند
و شانه به شانۀ هم
آفتاب آزادي را در آغوش گرفتند




منبع : از حنجره ي كارون، مجموعه شعر دفاع مقدس /شاعران استان خوزستان/به كوشش بهمن ساكي

کامل
2013/05/24, 16:04
خرمشهر شهری جاودانه

داش مهدی
2013/05/24, 23:49
جدای از ایثار و رشادت هایی که جوانان پاک و غیور در جنگ تحمیلی و خصوصا ماجرای آزادسازی خرمشهر داشتن،( که یک تاپیک و چند خط نوشته های حقیر در برابر بزرگی فکر و عملشون هیچه)
وضعیت کنونی خرمشهر و آبادان رو نمیدونم با چه منطقی واسه خودم حلاجی کنم
واقعا این همه محرومیت در چنان سرزمین ثروتمندی جای سوال داره

MOSTAFA
2013/05/25, 00:35
ممنونم از جناب شریعت....
فقط بعنوان خاطره...
بنده چند روز قبل از آزادی خرمشهر در عملیات بیت المقدس در نزدیکیهای خرمشهر برروی جاده
اهواز خرمشهر توسط اصابت گلوله تیربار تانک مجروح شدم و روز آزادی خرمشهر در بیمارستان
بودم که خیلی خوشحال شدم.....

به به
ارادت ویژه به بر و بچ جبهه و جنگ خاصه جانبازان عزیز:*

ما که جنگ رو کاملدرک نکردیم ولی ایکاش میبودیم

bahary
2013/05/25, 09:10
من سه بار وارد خرمشهر شدم و هر سه بار سخت گریه کردم .بار اول بعد از آزادی آن از چنگال دشمن بعثی که جز نخلهای سوخته و خانه های کاملا ویران و نابودی و مرگ در آن ندیدم. بار دوم سال 81 که با کاروان راهیان نور برای تجدید خاطره های جنگ و دوستان شهید ارمیده در خاک مناطق جنگی به جنوب رفتم و با ورود به خرمشهر بر مظلومیت مردم ساکن درآن گریه گردم که بعد از 17 سال از سپری شدن جنگ اثری از ابادی و باز سازی در خور شان مردمان آن دیار ندیدم و تاسف خوردم که مسئولین کشور توجه لازم را به آن مردم محروم نداشته اند.بار سوم در سال 90 که مجددا سفری کوتاه به خرمشهر داشتم و باز ویرانی و محرومیت و مردمی که از حداقل های زندگی رنج می بردند. اما سوال اینجاست که چرا میلیاردها دلار از پول این ملت مظلوم باید صرف باز سازی لبنان بعد از جنگ 33روزه شود و در کمتر از شش ماه تمامی برجها و اپارتمان ها و پل ها و خیابان های آنجا بهتر از اولش ساخته می شود ( سند این سخنان سید حسن نصرالله از تلویزیون المنار لبنان است وقتی که ا.ن می خواست به آنجا برود.)ولی شهرهای ویران شده در جنگ خودمان بعد از 25 سال در فقر و محرومیت بسر می برند؟از کی چراغی که به خانه رواست به مسجد حلال شده است؟ امروز که با فشار های تحریم ارزی مواجه هستیم برای چه ته مانده ارزی خزانه کشور باید برای بقای بشار اسد قاتل هزینه گردد؟...................... ای کاش در زمان جنگ به دوستان و یاران شهید می پیوستیم و این روزهای ننگ و نکبت و حاکمیت بلاهت و جهالت را در کشور نمی دیدیم!

homework
2013/05/25, 11:12
تُف به ریا ... منم یه جورایی جانبازم:D
البته در دوران خردسالی جانباز شدم:D

تو یکی از اعلام حملات موشکی صدام ملعون X-( وقتی آژیر قرمز پخش شد
مادرم منو با خودش برد زیر زمین خونمون که پناه بگیریم
که از قضا چشمتون روز بد نبینه!!! کتری آب جوش میریزه رو دست طفل معصوم=(( که بنده باشم:D
که اینجوری منم...بله دیگه...;)
فک کنم یه 4-5% جانباز باشم :D