PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده می باشد و در این حالت شما تصویری را مشاهده نمی کنید برای مشاهده کامل متن و تصویرها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : زنگ تفریح و دیدنیها



کاشف
۱۳۸۹/۰۹/۰۷, ۲۱:۲۰
امیدواریم لذت ببرید

این زوج هنرمند در سیاتل آمریكا دارای ۱۸ فرزند بوده وقصد آوردن نوزدهمین فرزند وشکستن رکورد قبلی در گینس را دارند


***********************************************

کاشف
۱۳۸۹/۰۹/۰۷, ۲۱:۳۵
ازمدیرت محترم سایت خواهشی داشتم درمورداین تاپیک اگرامکانش هست برای اوقات فراغت دوستان و اینکه بازدیدکنندگان زیادی داشته باشه عکس وسرگرمیهای متنوع ایجادکنید.

Admin
۱۳۸۹/۰۹/۰۸, ۰۰:۱۹
امكان آپلود عكس وجود داره ، روش قرار دادن تصوير تو بخش آموزش موجوده.
بعد از چند روزي اين تاپيك به بخش آزاد منتقل ميشه.

عليرضا جمالي
۱۳۸۹/۰۹/۱۵, ۰۰:۱۵
تصاویر تکان دهنده از خودگذشتگی مادر برای فرزندانش
حتما ببینید

کاشف
۱۳۸۹/۰۹/۱۵, ۰۲:۰۲
عکسهای دیدنی از خانه دوار

آمن خادمی
۱۳۸۹/۰۹/۲۹, ۱۶:۰۱
- با شروع طرح هدفمندسازی یارانه ها قیمت بنزین آزاد هفتصد تومان شد

Brother
۱۳۸۹/۱۰/۰۳, ۱۹:۵۹
چند وقت پيش در يك سالن سينما خانمي احساس كرد شئ نوك تيزي از صندلي به بدن او فرو رفت وقتي كه بلند شد تا ببيند چه بوده ديد يك سوزني است كه يك يادداشت كوچك هم به آن چسبيده و روي آن نوشته شده:

" شما هم به ويروس ايدز مبتلا شديد"



مركز كنترل بيماريها در پاريس موارد مشابه زيادي را اخيراً در شهرهاي ديگر نيز گزارش كرده كه سوزنهاي آزمايش شده همه به ويروس ايدز آلوده بودند.

اين مركز همچنين گزارش مي كند كه سوزن هاي آلوده در محل دريافت پول عابر بانكها نيز پيدا شدهاند.

ما از همه ميخواهيم كه براي مواجه نشدن با اينچنين موضوعي احتياط بسيار زيادي كنند بخصوص قبل از استفاده از صندلي در هر مكان عمومي، آن را به دقت بررسي كنيد.

و همچنين از همه مي خواهيم كه اين ايميل را براي همه دوستان و فاميل بفرستند و براي جلوگيري از اين خطر بزرگ اطلاع رساني كنند.



اخيراً پزشكي داستان مشابهي كه براي يكي از بيماران مبتلا به ايدز در سينما پريا شهر دهلي اتفاق افتاده بود را نقل مي كرد و مي گفت آنجا نيز يادداشتي با اين عنوان وجود داشته كه "به دنياي خانواده ايدزي ها خوش آمدي"

به هر حال پزشكان مي گويند كه 6 ماه طول مي كشد تا ويروس كاملاً رشد كرده و شروع به اسيب به سيستم بدن و سلامت قرباني كند و بيمار 5 تا 6 سال ميتواند با مقابل مرگ مبارزه كند، هر چند دختري در عرض 4 ماه فوت شد كه احتمالاً به دليل شوك عصبي زياد بوده است.

بنابراين ما بايد مراقب مكان هاي عمومي باشيم، به خدا توكل كنيم، و به نجات زندگيها با ارسال اين ايميل فكر كنيم، ارسال اين ايميل ممكن است فقط يكي دو دقيقه از وقت شما را بگيرد پس لطفاً سهل انگاري نكنيد.



"با تقديم احترام"





Dear Friends,

A few weeks ago, in a movie theatre, a person felt something poking from her seat.
When she got up to see what it was, she found a needle sticking out of the seat with a note attached saying

'You have just been infected by
HIV'.

The Disease Control Center (in Paris ) reports many similar events in many other cities recently. All tested needles were HI V Positive.

The Center also reports that needles have been found in cash dispensers at public banking machines. We ask everyone to use extreme caution when faced with this kind of situation. All public chairs/seats should be inspected with vigilance and caution before use. A careful visual inspection should be enough. In addition, they ask that each of you pass this message along to all members of your family and your friends of the potential danger.

Recently, one doctor has narrated a somewhat similar instance that happened to one of his patients at the Priya Cinema in Delhi . A young girl, engaged and about to be married in a couple of months, was pricked while the movie was going on. The tag with the needle had the message

'Welcome to the World of HIV family'.

Though the doctors told her family that it takes about 6 months before the virus grows strong enough to start damaging the system and a healthy victim could survive about 5-6 years, the girl died in 4 months, perhaps more because of the 'Shock thought'.
We all have to be careful at public places, rest God help! Just think about saving a life by forwarding this message. Please, take a few seconds of your time to pass along.
With Regards,

Brother
۱۳۸۹/۱۰/۰۳, ۲۰:۳۳
عجايب زبان مشهدي

moborom=mibaram
moborom=man beram
moborom=barandeh misham
moborom=miboram
moborom=moo bur hastam

analyst
۱۳۸۹/۱۰/۱۶, ۰۸:۱۶
ساعت کاری روزانه در ادارات ایران !


http://011.img98.net/out.php/i5383_image001.jpg

analyst
۱۳۸۹/۱۰/۱۸, ۰۱:۳۰
قهرمان صخره نوردی


http://011.img98.net/out.php/i8232_1.JPG

http://011.img98.net/out.php/i8234_3.JPG
http://011.img98.net/out.php/i8235_4.JPG
http://011.img98.net/out.php/i8248_5.JPG

analyst
۱۳۸۹/۱۰/۱۸, ۰۸:۴۱
چند سوأل هستش. باید اونها رو سریع جواب بدی. حق فکر کردن نداری، حالا بزار ببینیم، چقدر باهوش هستی! :cool:









آماده ای؟ :eek:







سوأل اول :

فرض کنید در یک مسابقه دوی سرعت شرکت کرده اید. شما از نفر دوم سبقت می گیرید حالا نفر چندم هستید؟

.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

پاسخ:

اگر پاسخ دادید که نفر اول هستید، کاملاً در اشتباه هستید! اگر شما از نفر دوم سبقت بگیرید، جای او را می گیرید و نفر دوم خواهید بود.






سعی کن تو سوأل دوم گند نزنی.

برای پاسخ به سوأل دوم، باید زمان کمتری را نسبت به سوأل اول فکر کنی..





سوأل دوم:

اگر شما توی همون مسابقه از نفر آخر سبقت بگیرید، نفر چندم خواهید شد؟


.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

پاسخ:

اگر جواب شما این باشه که شما یکی مانده به آخر هستید، باز هم در اشتباهید. بگید ببینم شما چه طور می تونید از نفر آخر سبقت بگیرید؟؟ (اگر شما از نفر آخر عقب تر باشید، خوب شما نفر آخر هستید و از خودتون می خواهید سبقت بگیرید؟؟؟؟)




شما در این مورد خیلی خوب کار نمی کنید، نه؟







سوأل سوم:

ریاضیات فریبنده!!! این سوأل رو فقط ذهنی حل کنید. از قلم و کاغذ و ماشین حساب استفاده نکنید.

عدد 1000 رو فرض کنید. 40 رو به اون اضافه کنید. حاصل رو با یک 1000 دیگه جمع کنید. عدد 30 رو به جواب اضافه کنید. با یک هزار دیگه جمع کنید. حالا 20 تا دیگه به حاصل جمع، اضافه کنید. 1000 تای دیگه جمع کنید و نهایتاً 10 تا دیگه به حاصل اضافه کنید. حاصل جمع بالا چنده؟

.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.


پاسخ:

به عدد 5000 رسیدید؟ جواب درست 4100 است.

باور ندارید؟ با ماشین حساب حساب کنید.

مشخصتاً امروز روز شما نیست. شاید بتونید سوأل آخر رو جواب بدید... تمام سعی خودتون رو بکنید. آبروتون در خطره!!!









سوال آخر:

پدر ماری، پنج تا دختر داره: 1-Nana 2- Nene 3- Nini 4- Nono. اسم پنجمی چیه؟

.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.


جواب: Nunu؟

نه! البته که نه. اسم دختر پنجم ماری هستش. یک بار دیگه سوأل رو بخونید.

analyst
۱۳۸۹/۱۰/۲۱, ۰۸:۵۴
پیشینه برخی افراد سرشناس

دانستن اینکه پیشینه برخی افراد سرشناس دنیا چه بوده است بسیار جالب است.
میرزا تقی خان امیر کبیر………..صدر اعظم ناصرالدین شاه …….. منشی
آدولف هیتلر………………………دیکتات ر آلمان……………………نقاش پوستر
آلبرت انیشتن……………………..فیزیکد ان………………………..منشی اداره ثبت
اوهنری……………………………نو سنده……………………………..گاو چران
جرالدفورد …………………………رئیس جمهور آمریکا………………….مانکن لباس مردانه
جوزپه گاریبالدی…………………..انقل بی ایتالیایی……………………ملوا ن
جیمی کارتر………………………..رئیس جمهور آمریکا………………….بادام کار
رونالد ریگان………………………..رئیس جمهور آمریکا………………..هنرپیشه سینما
شون کانری………………………..هنرپی ه سینما………………………….بنا و راننده کامیون
کلارک گیبل…………………………هنرپیش ه سینما…………………………چوب بر
ویلیام فالکنر………………………..نویس ده……………………………….نقاش ساختمان
گاندی………………………………..ر هبر فقید هند………………………….وکیل دادگستری
جرج واشنگتن………………………اولی رئیس جمهور آمریکا……………..کشاورز
نادرشاه افشار………………………موسس سلسله افشاریه………………..پوستین دوز
یعقوب لیث…………………………..سرسلسل ه صفاریان…………………………روی گر
امیر اسماعیل سامانی…………….سرسلسله امرای سامانی……………….ساربان
آلپتکین……………………………… ..سرسلسله غزنویان………………………غلام زر خرید
فرخی سیستانی……………………شاعر مشهور ایران…………………….کارگر کشاورز
پاندیت نهرو……………………………نخست وزیر هند………………………..وکیل دادگستری
موسولینی…………………………… یکتاتور ایتالیا………………………..روز امه نویس
ساموئل مورس………………………مخترع آمریکایی……………………..نقاش
جک لندن………………………………نوی سنده آمریکایی……………………کارگر کشتی
آلبر کامو………………نویسنده فرانسوی…………………………معل م
ریچارد نیکسون……………رئیس جمهور آمریکا………………..وکیل دادگستری
آبراهام لینکلن…………..رئیس جمهور آمریکا……………………..هیزم شکن
گی دو موپاسان…………..نویسنده آلمانی………………………..کارم د دریا داری
چارلز دیکنز…………..نویسنده انگلیسی…………………………….. نشی
آناتول فرانس……………نویسنده فرانسوی………………………..کتا فروش
مولیر………………نویسنده بزرگ فرانسوی……………………..هنرپی شه
هربرت جرج ولز …………..نویسنده بزرگ انگلیسی……………..شاگرد بزاز
ارنست همینگوی………….نویسنده بزرگ آمریکایی…………………خبرنگا
ویلیام شکسپیر……………نویسنده بزرگ انگلیسی……………………هنرپیش ه سیار
فیدل کاسترو…………….رئیس جمهور کوبا…..,…………………دانشجوی حقوق
کاردینال ریشیلو…………..صدر اعظم معروف فرانسه……………..کشیش
ناپلئون بناپارت……………..امپراطور فرانسه……………………….افسر توپخانه
کریم خان زند……………..موسس سلسله زندیه………………………تیر انداز سپاه نادر شاه
ژاندارک…………..شخصیت نیمه مذهبی و قهرمان فرانسوی………………چوپان
هانری فورد…………………کارخانه دار آمریکایی…………………….ساعت ساز
توماس ادیسون…………………..مخترع بزرگ آمریکایی…………………تلگراف ی
آلفرد نوبل…………………. بنیانگذار جایزه نوبل…………………….. کارگر کارخانه
والت دیزنی……………..مخترع سینمای انیمشن………………………پادوی مغازه
میکلانژ…………….نقاش مجسمه ساز ایتالیایی…………………………. نگ تراش

analyst
۱۳۸۹/۱۱/۰۲, ۱۱:۲۷
24 آگوست

ببری جان سلام

از روزی که رفتی تهران ما دل توی دلمان نیست که یک وقت بروی زیر ماشینی، موتوری، سه چرخه ای، چیزی. وقت کردی برایمان کاغذ بنویس و از حال خودت ما را باخبر کن. اینجا همه خوبند. دختر عمویت را برایت شیرینی خوردیم تا هروقت کار تولید ببر مازندرانت تمام شد و به سیبری برگشتی بفرستیم تان خانه ی بخت.

هرشب دندان هایت را مسواک کن.

نخ دندان یادت نرود.

مادرت



28 آگوست

ننه ببری سلام

اگر از حال ما خواسته باشید ملالی نیست جز هوای آلوده، صدای آلوده، غذای آلوده، فضای ادبی آلوده و قفس آلوده. ننه ببری یادت هست یک بار که در کودکی روی پله های دم در خانه ی مان نشسته بودیم و گروهی داشتند جنازه ای را می بردند از تو پرسیدم او را کجا می برند و تو گفتی به جایی که نه هوا هست، نه آب، نه غذا و نه یارانه. حالا می فهمم آن جنازه را کجا می بردند. از این گذشته اهالی اینجا به من پیشت پیشت می کنند انگار من گربه ام. باورت نمی شود برایم پفک پرت می کنند انگار من بچه ام.

دیگر ملالی نیست جز دوری دخترعمو.

اما در مورد مسواک که گفتی اینجا سهمیه ی مسواک مان را کم کرده اند. شب ها دندان هایم را می مالم به میله های قفس تا تمیز شود.

ببری تو



7 سپتامبر

ببری جان سلام

نامه ات ما را از دل نگرانی درآورد. از اینکه آنجا با آغوش باز از تو استقبال کردند همه خوشحالیم. شنیده بودم تهران مردمان مهمان نوازی دارد. از اینکه نوشته بودی روزی سه شقه گوشت می خوری و قوی و سالم هستی خوشحالم. پدرت می گوید بپرس ببین به یک بازنشسته برای نگهبانی یا بیبی سیتر احتیاج ندارند.

یادت نرود مسواک زدنت را سی دقیقه طول بده.

قربانت، مادرت



10 سپتامبر

ننه ببری سلام

امیدوارم خوب و خوش باشید. ننه جان! از نامه ات سر در نیاوردم. من کجا نوشتم روزی سه شقه گوشت می دهند بخورم. صبح ها یک کاسه حلیم می دهند با یک استکان چایی، ظهر عدس پلو و شب ها یک مثلث کوکو سبزی. از گشنگی اخیرا دارم پفک هایی را که بچه ها برایم می اندازند می خورم. خیلی هم بد نیست. قار و قور شکم را کم می کند.

به پدر بگو بچسب به سیبری که جایت خوب است. اینجا بیکاری از بین رفته و چون همه ی بیکارها سر کارند دیگر یک شغل خالی هم وجود ندارد.

قربانت ببری کوچولو



15 سپتامبر

ببریچنکای عزیزم سلام

از اینکه در نامه ات گفته ای به زودی کار مهاجرت من و پدر و خواهر کوچک ات را جور می کنی همگی خوشحالیم. خواهر کوچکت از همین الان دارد برای زندگی در آن باغ وحش رویایی که تو تعریفش را کرده ای غرش ببرانه سر می دهد. پدرت یک شلوارک فسفری خریده که آنجا لم بدهد در آفتاب و آن ماساژورهایی که گفتی مشت و مالش بدهند. فقط نگرانم که نکند آن همه خوشی ما را از خواندن کتاب های داستایوفسکی بزرگ و تولستوی بیندازد. امیدوارم در خوردن استیک و بیفتک زیاده روی نکنی که نقرس بگیری.

حتما بعد از مسواک از دهان شویه استفاده کن.

مادرت ننه ببری



35 سپتامبر

ننه!

داری با کی نامه نگاری می کنی؟ نکند در این مدتی که من نبودم سوادت نم کشیده؟ اصلا گور بابای نامه های من، مگر روزنامه نمی خوانی و اوضاع هوای آلوده ی اینجا را نمی دانی؟ از آن گذشته یک خط قطار از کنار باغ وحش اینجا می گذرد که در هر بار عبور نصف پشم های من می ریزد. قفسی که من در آن هستم از زندان های گورسک تنگ و تارتر است، یک گوشه اش تاب و سرسره گذاشته اند برای من، آخر کی دیده ببر سر بخورد؟ چند بار به مسوول محترم و زحمتکش قفس گفتم ترتیب ملاقاتم را با رییس باغ وحش بدهد یا لااقل به صلیب سرخ اطلاع بدهد که من از کوکوسبزی خوشم نمی آید. می دانی چه کار کرد؟ دفعه ی بعد برایم غذایی آورد که به آن می گویند کوفته. گفت بخور که فردا همین هم گیرت نمی آید. گفته فردا ناهار کشک بادمجان داریم. نمی دانم این دیگر چه کوفتی است!

می گویی دهان شویه؟ ننه! دست به دلم نذار. درست است که بهشت زیر پای ببرهای ماده است ولی یک دفعه وحشی می شوم یک چیزی می گویم که هم تو ناراحت می شوی هم خودم.

قربانت ببری



21 اکتبر

ببری گوگول مامان

پسرم! من از همان دوران پوشکی تو می دانستم روزی به مدارج بالا می رسی و مایه ی افتخار من و پدرت می شوی. می توانم تصور کنم که داری در جنگل های مازندرانی که توصیفش را کرده ای نعره می زنی و زهره ی هر جنبنده ای را می ترکانی. ولی پسرم فراموش نکن که تو نماینده ی یک ملت هستی و باید لطف و مهربانی را هم با خشم و غضب همراه کنی. بیت:

بزرگی و نرمی به هم در به است

چو رگزن که جراح و مرهم نه است.

بابا ببری می گوید از تو بپرسم پس چی شد این ویزا؟ مردم از بس با شلوارک تو این سرمای بی پیر سیبری چرخیدم.

دخترعمو ببری ماشاا... ببری شده برای خودش. به خواهرت گفته آنقدر در مازندران بزاید که روسی بشود زبان اول آن دیار.

راستی اصلا از سفیدکننده برای دندانهایت استفاده نکن. پزشکی که امروز به سیبری آمده بود به پدرت گفته که سفید کننده مینای دندان را از بین می برد.

شب ها زود بخواب و شیطانی نکن.

مادرت، ننه ببری که به تو افتخار می کند.



28 نوامبر

ننه جان! دیگر مطمئن شدم ما حرف همدیگر را نمی فهمیم. آره! حق با توست. اینجا دارند بادم می زنند. جنگل مازندران کجا بود؟ من هنوز تهرانم و دارم دود می خورم. می گویند جنگل مورد نظر را کاشته اند اگر چند سالی بارندگی خوب باشد جنگل پر دار و درختی می شود. دیروز یک پزشک آمد معاینه ام کرد و گفت خون دماغم به خاطر گرم شدن کره ی زمین است، گلوبال وارمینگ! سردردم به خاطر ادیپ کمپلکس است و شب ها که تشنج می کنم از غم غربت است. طفلک مرد آبرومند و زن و بچه داری بود ولی با این وجود اگر دندانهایم نریخته بودند می گذاشتم اش لای خورشت بامیه ای که شام ام بود و کمی قوت می گرفتم. به دختر عمو بگو به پای من ننشیند برود با همان تایمازوف بقال عروسی کند و مرا فراموش کند.

ببری داغون تو



4 دسامبر

ببریشکای عزیزم! چرا دیر به دیر نامه می دهی؟ مگر نمی دانی وقتی نامه هایت می رسد ما تمام اهالی روستا را جمع می کنیم و پدرت نامه ات را بلند بلند می خواند و همه آه می کشند. تو تنها دریچه ی امید ما در این سرمای سخت هستی. گفته بودی هفته ای دو روز سونا می روی و فیتنس کار می کنی. ما که نمی دانیم این تفریحات چه هستند فقط مواظب دندانهایت باش. خواهرت گفته شکل جکوزی را برایش بکشی که ببرد مدرسه و به همکلاسی هایش پز بدهد.

بوس

ننه ببری



18 دسامبر

ننه و بابای عزیزم!

دیروز یک بازدیدکننده ی محترم یک فندک به سمت ام پرت کرد. فندک خورد به صورتم که از پشت خوردم زمین و آدم های پشت میله ها زدند زیر خنده. بچه ها هم خندیدند و برایم چیپس انداختند. خواستم خودم را به چیپس برسانم با چونه خوردم زمین، چشمانم پر از آب شده بود. مردم که می خندیدند یاد سیرکی افتادم که عمو کوفولوفسکی مدت ها در آن کار می کرد و بیمه بود و تا سالها حقوق بازنشستگی می گرفت و کارت منزلت داشت.

آینه ندارم اما دیروز صورتم را در چاله آب کف قفس دیدم. فکر کنم حسابی شکل راسکولنیکوف شده ام در فصل پایانی کتاب. می دانم دیگر سیبری را نخواهم دید و با شما دور جنازه ی یک خرس جمع نخواهیم شد. به همولایتی ها بگویید درست است که این روزها مثل یک گربه از یک پیشت می ترسم و می روم ته قفس پشتم را می دهم به دیوار ولی در اعماق دلم ببر سیبری باقی مانده ام.

ببری شما

پایان

آمن خادمی
۱۳۸۹/۱۱/۱۷, ۱۳:۵۴
اخیراً عکسی با عنوان خلاقیت شهرداری روسیه در سايتها منتشر شده است که به نظرم کمی این آبنمایی زیبا با آبنمایی موجود در شهر رشت قابل مقایسه است.

[B]آبنما در رشت:[/
B]
http://amen1361.persiangig.com/image/Rasht.jpg

آبنما در روسيه:

http://amen1361.persiangig.com/image/rusia2.jpg

آمن خادمی
۱۳۸۹/۱۲/۱۵, ۱۷:۳۷
امريکا : 12 ساعت کار ، 6 ساعت استراحت ، 1 ساعت ماندن در ترافيک ، 3 ساعت تماشای تلويزيون ، 1 ساعت کار با اينترنت ،1 ساعت تماشای پلی بوی


فرانسه : 8 ساعت کار ، 6 ساعت استراحت ، 2 ساعت قدم زدن در خيابان ، 4 ساعت کتاب خواندن ، 2 ساعت حرف زدن عليه تلويزيون ، 2 ساعت خنديدن

ايتاليا : 4 ساعت کار ، 8 ساعت خواب ، 4 ساعت غذا خوردن ، 6 ساعت حرف زدن ، 2 ساعت خيابان گردی


آلمان : 8 ساعت کار ، 8 ساعت خواب ، 2 ساعت اضافه کار ، 2 ساعت تماشای مسابقات تلويزِيونی ، 2 ساعت مطالعه ، 2 ساعت فکر کردن به خودکشی


کوبا : 8 ساعت کار ، 8 ساعت تفريح ، 4 ساعت خواب ، 4 ساعت گوش کردن به سخنرانی کاسترو


عربستان سعودی : 8 ساعت تفريح همراه با کار ، 6 ساعت تفريح همراه با خريد در خيابان ، 10 ساعت خواب


مصر : 4 ساعت کار ، 8 ساعت خواب ، 8 ساعت کشيدن قليان ، 2 ساعت گوش کردن به ام کلثوم ، 2 ساعت حرف زدن در باره جمال عبدالاناصر


هندوستان : 8 ساعت جستجوی کار ، 6 ساعت خواب ، 6 ساعت تماشای فيلم ، 2 ساعت جستجو برای محل خواب ، 2 ساعت برای رد شدن از خيابان


پاکستان : 4 ساعت کار غير مجاز ، 8 ساعت خواب مجاز، 8 ساعت اعتراض عليه کودتا ، 4 ساعت فرا ر از دست پليس


ايران : 8 ساعت خواب ، 4 ساعت استراحت ،4 ساعت ارسال اس ام اس و تعریف جوکهای رشتی و ترکی ، 4 ساعت حرکت در ترافيک ، 1 ساعت کار ،1 ساعت بحث در باره ازدواج موقت ، 2 ساعت بحث در مورد احمدی نژاد

arak_bourse
۱۳۸۹/۱۲/۲۰, ۱۲:۱۳
آبدارچی شرکت مایکروسافت
آبدارچی شرکت مایکروسافت
داستان و رمان
مرد بیکاری برای آبدارچی گری در شرکت مایکروسافت تقاضای کار داد. رئیس هیات مدیره با او مصاحبه کرد و نمونه کارش را پسندید.سرانجام به او گفت شما پذیرفته شده اید.

مرد بیکاری برای آبدارچی گری در شرکت مایکروسافت تقاضای کار داد. رئیس هیات مدیره با او مصاحبه کرد و نمونه کارش را پسندید.سرانجام به او گفت شما پذیرفته شده اید.

آدرس ایمیل تان را بدهید تا فرم های استخدام را برای شما ارسال کنم.مرد جواب داد : متاسفانه من کامپیوتر شخصی و ایمیل ندارم.رئیس گفت امروزه کسی که ایمیل ندارد وجود خارجی ندارد و چنین کسی نیازی هم به شغل ندارد.

مرد در کمال ناامیدی آنجا را ترک کرد. نمی دانست با ده دلاری که در جیب داشت چه کند.تصمیم گرفت یک جعبه گوجه فرنگی خریده دم در منازل مردم ان را بفروشد. او ظرف چند ساعت سرمایه اش را دوبرابر کرد . به زودی یک گاری خرید. اندکی بعد یک کامیون کوچک و چندی بعد هم ناوگان توزیع مواد غذایی خود را به راه انداخت.

او دیگر مرد ثروتمند و معروفی شده بود. تصمیم گرفت بیمه عمر بگیرد. به یک نمایندگی بیمه رفت وسرویسی را انتخاب کرد. نماینده بیمه آدرس ایمیل او را خواست ولی مرد جواب داد ایمیل ندارم. نماینده بیمه با تعجب پرسید شما ایمیل ندارید ولی صاحب یکی از بزرگترین امپراتوریهای توزیع مواد غذایی در آمریکا هستید. تصورش را بکنید اگر ایمیل داشتید چه می شدید؟ مرد گفت احتمالا آبدارچی شرکت مایکروسافت بودم

آمن خادمی
۱۳۸۹/۱۲/۲۱, ۱۷:۳۵
یک نفر می میرد و به جهان آخرت می رود.. در آنجا مقابل دروازه های بهشت می ایستد سپس دیوار بزرگی می بیند که ساعت های مختلفی روی آن قرار گرفته بود. از یکی از فرشتگان می پرسد “این ساعت ها برای چه اینجا قرار گرفته اند؟” فرشته پاسخ می دهد :”این ساعت ها ساعت های دروغ سنج هستند و هر کس روی زمین یک ساعت دروغ سنج دارد و هر بار آن فرد یک دروغ بگو ید عقربه ی ساعت یک درجه جلوتر میرود” مرد گفت :”چه جالب آن ساعت کیه؟!” فرشته پاسخ داد :”مادر ترزا او حتی یک دروغ هم نگفته بنابراین ساعتش اصلاٌ حرکت نکرده است وای باور کردنی نیست .
خوب آن ساعت کیه؟” فرشته پاسخ داد :”ساعت آبراهام لینکلن(رئیس جمهور سابق آمر یکا) عقربه اش دوبار تکان خورد!
:biglaugh:خیلی جالبه راستی ساعت احمدی نژاد کجاست ؟ فرشته پاسخ داد : آن در اتاق کار سرپرست فرشتگان است و از آن به عنوان پنکه سقفی استفاده می کنند :shangol:

ماهور
۱۳۹۰/۰۱/۱۶, ۱۶:۵۱
گربه کاراته باز

http://amen1361.persiangig.com/image/cat.jpg

آمن خادمی
۱۳۹۰/۰۱/۲۵, ۱۶:۰۳
http://images.boursy.com/imported/2011/04/4.jpg

ناهید
۱۳۹۰/۰۲/۰۲, ۰۰:۲۵
چگونه یک خبر بد را اطلاع دهیم

زنی جوان در راهروی بیمارستان ایستاده، نگران و مضطرب. در انتهای کادر در بزرگی دیده می شود با تابلوی "اتاق عمل".
چند لحظه بعد در اتاق باز و دکتر جراح – با لباس سبز رنگ – از آن خارج می شود. زن نفسش را در سینه حبس می کند.
دکتر به سمت او می رود. زن با چهره ای آشفته به او نگاه می کند...
دکتر: واقعاً متاسفم، ما تمام تلاش خودمون رو کردیم تا همسرتون رو نجات بدیم. اما به علت شدت ضربه نخاع قطع شده و همسرتون برای همیشه فلج شده. ما ناچار شدیم هر دو پا رو قطع کنیم، چشم چپ رو هم تخلیه کردیم... باید تا آخر عمر ازش پرستاری کنی، با لوله مخصوص بهش غذا بدی، روی تخت جابجاش کنی، حمومش کنی، زیرش رو تمیز کنی و باهاش صحبت کنی... اون حتی نمی تونه حرف بزنه، چون حنجره اش آسیب دیده...
با شنیدن صحبت های دکتر به تدریج بدن زن شل می شود، به دیوار تکیه می دهد. سرش گیج می رود و چشمانش سیاهی می رود.
با دیدن این عکس العمل، دکتر لبخندی می زند و دستش را روی شانه زن می گذارد و میگوید: شوخی کردم... شوهرت همون اولش مُرد

ناهید
۱۳۹۰/۰۲/۰۲, ۰۰:۲۹
یك فیلسوف بیکار . . . . . . مى گوید:

وقتی من به دنیا اومدم پدرم ۳۰ سالش بود یعنی سنش ۳۰ برابر من بود
وقتی من ۲ ساله شدم پدرم ۳۲ ساله شدیعنی ۱۶ برابر من
وقتی من ۳ ساله شدم پدرم ۳۳ ساله شد یعنی ۱۱ برابر من
وقتی من ۵ ساله شدم پدرم ۳۵ ساله شد یعنی ۷ برابر من
وقتی من ۱۰ ساله شدم پدرم ۴۰ ساله شد یعنی ۴ برابر من
وقتی من ۱۵ ساله شدم پدرم ۴۵ ساله شد یعنی ۳ برابر من
وقتی من ۳۰ ساله شدم پدرم ۶۰ ساله شد یعنی ۲ برابر من
می ترسم اگه ادامه بدم از پدرم بزرگتر بشم

ناهید
۱۳۹۰/۰۲/۰۲, ۰۰:۴۲
اينقدر اين قصه زيباس که حتي اگه شنيده باشين تکرارش هم دلنشينه

گل صداقت
دويست و پنجاه سال پيش از ميلاد در چين باستان شاهزاده اي تصميم به
ازدواج گرفت. با مرد خردمندي مشورت کرد و تصميم گرفت تمام دختران جوان منطقه را دعوت کند تا دختري سزاوار را انتخاب کند. وقتي خدمتکار پير قصر ماجرا را شنيد بشدت غمگين شد، چون دختر او مخفيانه عاشق شاهزاده بود، دخترش گفت او هم به آن مهماني خواهد رفت. مادر گفت: تو شانسي نداري، نه ثروتمندي و نه خيلي زيبا. دختر جواب داد: مي دانم هرگز مرا انتخاب نمي کند، اما فرصتي است که دست کم يک بار او را از نزديک ببينم.
روز موعود فرا رسيد و شاهزاده به دختران گفت: به هر يک از شما دانه اي مي دهم، کسی که بتواند در عرض شش ماه زيباترين گل را براي من بياورد.... ملکه آينده چين مي شود. دختر پيرزن هم دانه را گرفت و در گلداني کاشت.
سه ماه گذشت و هيچ گلي سبز نشد، دختر با باغبانان بسياري صحبت کرد و راه گلکاري را به او آموختند، اما بي نتيجه بود، گلي نروييد. روز ملاقات فرا
رسيد ، دختر با گلدان خالي اش منتظر ماند و ديگر دختران هر کدام گل بسيار زيبايي به رنگها و شکلهاي مختلف در گلدان هاي خود داشتند.
لحظه موعود فرا رسيد. شاهزاده هر کدام از گلدان ها را با دقت بررسي کرد و در پايان اعلام کرد دختر خدمتکار همسر آينده او خواهد بود.

همه اعتراض کردند که شاهزاده کسي را انتخاب کرده که در گلدانش هيچ گلي سبز نشده است. شاهزاده توضيح داد: اين دختر تنها کسي است که گلي را به ثمر رسانده که او را سزاوار همسري امپراتور مي کند: گل صداقت... همه دانه هايي که به شما دادم عقيم بودند، امکان نداشت گلي از آنها سبز شود!!!

برگرفته از کتاب پائولو کوئليو

محسن نظري
۱۳۹۰/۰۲/۰۴, ۲۱:۲۶
امريکا : 12 ساعت کار ، 6 ساعت استراحت ، 1 ساعت ماندن در ترافيک ، 3 ساعت تماشای تلويزيون ، 1 ساعت کار با اينترنت ،1 ساعت تماشای پلی بوی


فرانسه : 8 ساعت کار ، 6 ساعت استراحت ، 2 ساعت قدم زدن در خيابان ، 4 ساعت کتاب خواندن ، 2 ساعت حرف زدن عليه تلويزيون ، 2 ساعت خنديدن

ايتاليا : 4 ساعت کار ، 8 ساعت خواب ، 4 ساعت غذا خوردن ، 6 ساعت حرف زدن ، 2 ساعت خيابان گردی


آلمان : 8 ساعت کار ، 8 ساعت خواب ، 2 ساعت اضافه کار ، 2 ساعت تماشای مسابقات تلويزِيونی ، 2 ساعت مطالعه ، 2 ساعت فکر کردن به خودکشی


کوبا : 8 ساعت کار ، 8 ساعت تفريح ، 4 ساعت خواب ، 4 ساعت گوش کردن به سخنرانی کاسترو


عربستان سعودی : 8 ساعت تفريح همراه با کار ، 6 ساعت تفريح همراه با خريد در خيابان ، 10 ساعت خواب


مصر : 4 ساعت کار ، 8 ساعت خواب ، 8 ساعت کشيدن قليان ، 2 ساعت گوش کردن به ام کلثوم ، 2 ساعت حرف زدن در باره جمال عبدالاناصر


هندوستان : 8 ساعت جستجوی کار ، 6 ساعت خواب ، 6 ساعت تماشای فيلم ، 2 ساعت جستجو برای محل خواب ، 2 ساعت برای رد شدن از خيابان


پاکستان : 4 ساعت کار غير مجاز ، 8 ساعت خواب مجاز، 8 ساعت اعتراض عليه کودتا ، 4 ساعت فرا ر از دست پليس


ايران : 8 ساعت خواب ، 4 ساعت استراحت ،4 ساعت ارسال اس ام اس و تعریف جوکهای رشتی و ترکی ، 4 ساعت حرکت در ترافيک ، 1 ساعت کار ،1 ساعت بحث در باره ازدواج موقت ، 2 ساعت بحث در مورد احمدی نژاد
اين هند فكر كنم بايد از ليست خارج بشه تا چند سال ديگه هند تبديل به قدرت اقتصادي اسيا خواهد شد به همين سادگي...

عليرضا جمالي
۱۳۹۰/۰۲/۰۶, ۰۱:۵۵
این بیماری شما باید فوری درمان بشه:
یعنی من ماه بعد قراره برم مسافرت و معالجه این بیماری خیلی ساده و سودآوره و بهتره زودتر ترتیبش رو بدم!

خوب بگید ببینم مشکلتون از کی شروع شد:
یعنی من از بیماریتون چیزی نفهمیدم و ایدهای ندارم و امیدوارم شما خودتون سرنخی به من بدین!

یک وقت دیگه از منشی برای آخرهای این هفته بگیر:
یعنی من امروز با دوستام دوره دارم، باید برم زودتر بزن به چاک!

هم خبرهای خوب و هم خبرهای بد براتون دارم:
یعنی خبر خوب اینه که من قراره یه ماشین جدید بخرم و خبر بد اینکه شما باید پول اونو بدین!

من به این آزمایشگاه اطمینان دارم بهتره آزمایش هاتون را اونجا انجام بدین:
یعنی من 40 درصد از پول آزمایش بیمارانی که به اونجا معرفی می کنم را میگیرم!

دارویی که براتون نوشتم داروی خیلی جدیدیه:
یعنی من دارم یه مقاله علمی می نویسم و می خواهم از شما مثل موش آزمایشگاهی استفاده کنم!

اگه تا یک هفته دیگه خوب نشدید یه زنگ به من بزنید:
یعنی من نمی دونم بیماریتون چیه شاید خود به خود تا یک هفته دیگه خوب بشه!

بهتره چندتا آزمایش تکمیلی هم انجام بدین:
یعنی من نفهمیدم بیماریتون چیه. شاید بچههای آزمایشگاه بهتون کمک کنن!

ابن بیماری الان خیلی شایعه:
یعنی این چندمین مریضیه که این هفته داشتم باید حتما امشب برم سراغ کتاب های پزشکی و درمورد این بیماری مطالعه کنم!

اگه این عوارض از بین نرفت هفته دیگه زنگ بزنید وقت بگیرین:
یعنی تا حالا مریضی به این سمجی نداشتم خدا را شکر که هفته دیگه مسافرتم و مطب نمیام!

فکر نمی کنم رفتن پیش فیزیوتراپیست فایدهای داشته باشه:
یعنی من از فیزیوتراپیست ها نفرت دارم نرخهای ما رو شکستن!

ممکنه یک کمی دردتون بیاد:
یعنی هفته پیش دو تا مریض از شدت درد زبونشون رو گاز گرفتن!

فکر نمیکنید این همه استرس روی اعصابتون اثر گذاشته باشه:
یعنی من فکر می کنم شما دیوونه هستین و امیدوارم یک روانشناس پیدا کنم که هزینه های درمانتون رو باهاش قسمت کنم

محمد امین
۱۳۹۰/۰۲/۰۷, ۱۴:۴۲
پیامد زلزله در اقصی نقاط جهان ( طنز )
ونزوئلا:
زلزله میآید. ایران ضمن همدردی با ملت فهیم ونزوئلا، برای آنها حدود دو میلیون خانهی پیشساخته و مقادیر ***ی بیسکویت و کلوچهی لاهیجان و کنسرو ارسال می ‎کند. قرار میشود تمام مردم ایران یا یک لقمه از غذایشان را به آنها بدهند یا دولت خودش به زور یک لقمه از غذای ملت بزند و به آنها بدهد. رئیس جمهور ونزوئلا هم لبخند میزند و با اوباما دست میدهد!

اسپانیا:
زلزله میآید. هیچکس بر اثر آن کشته و زخمی نمیشود و فقط چند تا گاو به خیابان میآیند. مردم پارچهی قرمز نشان میدهند و برای تفریح میدوند. گاوها صد و هشتاد نفر را کشته و دو هزار نفر را زخمی میکنند!

افغانستان:
زلزله میآید. سیصد هزار نفر کشته میشوند. القاعده مسئولیت زلزله را بر عهده میگیرد. نیروهای آمریکایی تمام کوهستانهای افغانستان را بمباران میکنند و سیصد هزار نفر دیگر از جمله بنلادن را در این درگیریها از بین میبرند. بعد از چهار ساعت پسلرزهی فسقلی دیگری میآید و بنلادن مسئولیت آن را هم بر عهده میگیرد!
ژاپن:
اخبار ژاپن اعلام میکند که از امروز به مدت یک ماه، هر روز زلزلهای به بزرگی هشت و نیم ریشتر، توکیو را خواهد لرزاند. ساکنان توکیو زیر لب میگویند سوسکی بابا و برای امتحان کردن مقاومت ساختمانها، سه ریشتر هم خودشان به صورت دستی به زلزله اضافه میکنند. یک دستگاه هم درست میکنند که جو را تبدیل به آبجو کند و موقع زلزله بیشتر سر حالشان بیاورد!

امارات:
زلزله میآید. نیمی از کشور نابود میشود. دور ساختمانهای مخروبه نوار زرد میکشند و آنها را به مکان توریستی تبدیل میکنند. ایرانیها از این مکانها دیدن میکنند و اماراتیها با پول حاصل از صنعت توریسم، یک کشور دیگر درست میکنند!
فرانسه:
زلزله قرار است تا چند روز دیگر بیاید. تمام مردم اعتصاب میکنند و خواستار منع وقوع زلزله در کشورشان میشوند. حمل و نقل عمومی مختل میشود. در نهایت زلزله تسلیم خواست مردم میشود و دیگر نمیآید!

آمریکا:
زلزله میآید. هیچکس کشته و زخمی نمیشود اما دو نفر و نصفی بیخانمان میشوند. تلویریون ایران ده بار این خبر را پخش میکند و سیاستهای باراک اوباما، جرج بوش، کلینتون و …. و کریستف کلمب مورد انتقاد شدید قرار میگیرد! وزیر خارجهی آمریکا خطر تروریسم را گوشزد میکند و دوباره افغانستان را بمباران میکنند!

فلسطین:
زلزله میآید. کسی خانه ندارد تا بیخانمان شود! یازده هزار نفر از نیروهای غیرنظامی کشته میشوند. قطعنامهای توسط تمام کشورهای جهان با امضای ایران صادر شده و کشتار غیرنظامیان محکوم میگردد. در انتهای این قطعنامه تأکید میشود که در صورت تکرار زلزله، عواقب بسیار بدی در انتظار رژیم صهیونیستی خواهد بود! ششصد میلیون دلار کمک مالی هم توسط همان تمام کشورهای جهان صورت میگیرد!

سوئیس:
زلزله میآید. دستهی عینک چهار نفر از ساکنان میشکند. از سوی دولت به تمام شهروندان سوئیس مبلغ سه میلیون یورو وام بلاعوض پرداخت میشود. کل کابینه از مردم عذرخواهی کرده و ضمن پذیرش مسئولیت تمام اتفاقات، دستهجمعی استعفا میدهند!

کلمبیا:
زلزله میآید. تمام جمعیت کشور به جز نود و یک نفر کشته میشوند. درگیری مسلحانه رخ میدهد. یک نوجوان ۱۴ ساله با آر.پی.جی نود نفر دیگر را میکشد. بعد به خودش هم مظنون میشود و آر.پی.جی را توی حلقش فرو میکند!

هند:
زلزله میآید. تمام خانهها خراب میشود. مردم آوارهی کوچه و خیابان میشوند و از گرسنگی در آستانهی مرگ قرار میگیرند. بعد در یک اقدام همگانی مرتاض میشوند و از مرگ حتمی نجات پیدا میکنند!

آمن خادمی
۱۳۹۰/۰۲/۰۷, ۱۴:۵۷
این بیماری شما باید فوری درمان بشه:
یعنی من ماه بعد قراره برم مسافرت و معالجه این بیماری خیلی ساده و سودآوره و بهتره زودتر ترتیبش رو بدم!

خوب بگید ببینم مشکلتون از کی شروع شد:
یعنی من از بیماریتون چیزی نفهمیدم و ایدهای ندارم و امیدوارم شما خودتون سرنخی به من بدین!

یک وقت دیگه از منشی برای آخرهای این هفته بگیر:
یعنی من امروز با دوستام دوره دارم، باید برم زودتر بزن به چاک!

هم خبرهای خوب و هم خبرهای بد براتون دارم:
یعنی خبر خوب اینه که من قراره یه ماشین جدید بخرم و خبر بد اینکه شما باید پول اونو بدین!

من به این آزمایشگاه اطمینان دارم بهتره آزمایش هاتون را اونجا انجام بدین:
یعنی من 40 درصد از پول آزمایش بیمارانی که به اونجا معرفی می کنم را میگیرم!

دارویی که براتون نوشتم داروی خیلی جدیدیه:
یعنی من دارم یه مقاله علمی می نویسم و می خواهم از شما مثل موش آزمایشگاهی استفاده کنم!

اگه تا یک هفته دیگه خوب نشدید یه زنگ به من بزنید:
یعنی من نمی دونم بیماریتون چیه شاید خود به خود تا یک هفته دیگه خوب بشه!

بهتره چندتا آزمایش تکمیلی هم انجام بدین:
یعنی من نفهمیدم بیماریتون چیه. شاید بچههای آزمایشگاه بهتون کمک کنن!

ابن بیماری الان خیلی شایعه:
یعنی این چندمین مریضیه که این هفته داشتم باید حتما امشب برم سراغ کتاب های پزشکی و درمورد این بیماری مطالعه کنم!

اگه این عوارض از بین نرفت هفته دیگه زنگ بزنید وقت بگیرین:
یعنی تا حالا مریضی به این سمجی نداشتم خدا را شکر که هفته دیگه مسافرتم و مطب نمیام!

فکر نمی کنم رفتن پیش فیزیوتراپیست فایدهای داشته باشه:
یعنی من از فیزیوتراپیست ها نفرت دارم نرخهای ما رو شکستن!

ممکنه یک کمی دردتون بیاد:
یعنی هفته پیش دو تا مریض از شدت درد زبونشون رو گاز گرفتن!

فکر نمیکنید این همه استرس روی اعصابتون اثر گذاشته باشه:
یعنی من فکر می کنم شما دیوونه هستین و امیدوارم یک روانشناس پیدا کنم که هزینه های درمانتون رو باهاش قسمت کنم

جناب جمالی عزیز
معلومه اطلاعاتون خیلی تکمیله(خدا کنه تو سمت دکتر باشین نه مریض دوست عزیز )......یادم باشه زیادم به این حرفه دکترا اطمینان نکنم.........حالا اگه خاطره شفاف هم در این زمینه دارید و بگیدددددجالب تر هم میشه.........:d

من یه دوستی دارم که جدیدا تمام قرص و دواهاشو مثل پدر بزرگ من میریضه تو یک نایلکس و با خودش این ور و اون ور می بره......حداقل نمی کنه یک کیف بخره که کسی اینا رو نبینه.......بنده خدا سنی هم نداره ها .......اما هر روز مریضه......نکنه این میره پیش دکترایی که شما حرفشو زدین......:d

ناهید
۱۳۹۰/۰۲/۰۸, ۰۹:۱۶
تعدادی مرد در رخت کن یک باشگاه گلف هستند ... .

موبایل یکی از آنها زنگ می زند ,مردی گوشی را بر میدارد و روی اسپیکر می گذارد و شروع به صحبت می کند.

همه ساکت میشوند و به گفتگوی او با طرف مقابل گوش می دهند !
...
مرد: بله بفرمایید ...

زن: سلام عزیزم!... منم!... باشگاه هستی؟

مرد:سلام بله باشگاه هستم.

زن: من الان توی فروشگاهم یک کت چرمی خیلی شیک دیدم فقط هزار دلاره میشه بخرم؟

مرد: آره اگه خیلی خوشت اومده بخر .

زن:می دونی از کنار نمایشگاه ماشین هم که رد میشدم دیدم اون مرسدس بنزی که خیلی دوست داشتم رو واسه فروش آوردن خیلی دلم میخواد یکی از اون ها رو داشته باشم ...

مرد:چنده؟

زن:شصت هزار دلار!!!

مرد:باشه اما با این قیمتی که داره باید مطمئن بشی که همه چیزش رو به راهه !!!

زن: آخ مرسی یه چیز دیگه هم مونده اون خونه ای که پارسال ازش خوشم میومد رو هم واسه فروش گذاشتن 950000 دلاره !!!

مرد: خوب برو بگو 900000 تا اگه میتونی بخرش !

زن: باشه بعدا می بینمت خیلی دوست دارم .

مرد:خداحافظ عزیزم...

مرد گوشی را قطع میکند . مرد های دیگر با تعجب و حسرت و مات و مبهوت به او خیره میشوند!!!

مرد درحالی که گوشی را روی میز می گذارد می پرسد: ببخشید کسی از شما نمیدونید این گوشی مال کیه؟!!!

محمد امین
۱۳۹۰/۰۲/۰۸, ۱۱:۰۰
به علت ایالتی بودن و سیستم فدرالی کشور آمریکا، ایالتها قوانینی مخصوص به خود دارند که مانند انگلستان به مناسبتهای مختلف وضع میشوند و بعد فراموش میشوند. بعضی از این قوانین آنقدر احمقانهاند که مشکل میشود وجودداشتن آنها را باور کرد. فهرست این قوانین توسط شبکه uktv تهیه شده است.

ایالت آرکانزاس
مرد قانونا میتواند همسرش را کتک بزند اما فقط ماهی یکبار.

ایالت آلاباما
رانندگی درحالی که یک چشمبند روی چشمها باشد، غیرقانونی است. (رتبه ۵ قوانین احمقانه دنیا)

ایالت اوکلاهاما
پلیس میتواند کسانی را که برای سگها شکلک درمیآورند، دستگیر کند.

ایالت اوهایو
فروختن کورن فلکس (پففیل خودمان) در روز یکشنبه در مغازهها ممنوع است.
تمامکردن بنزین در وسیله نقلیه جرم محسوب میشود.

ایالت ایلینویز
صحبتکردن به زبان انگلیسی غیرقانونی است. زبان رسمی شناختهشده، آمریکایی است.
دادن سیگار روشن به حیوانات ممنوع است.

ایالت ایندیانا
سیگارکشیدن میمونها، غیرقانونی است.

ایالت تنسی
انداختن کمند برای گرفتن ماهی، غیرقانونی است.

ایالت جورجیا
ردشدن جوجه از عرض خیابان غیرقانونی است.

ایالت شیکاگو
بردن یک سگ پودل فرانسوی به اپرا غیرقانونی است.

ایالت فلوریدا
چتربازی زنان متاهل در روز یکشنبه غیرقانونی است. (رتبه۶ قوانین احمقانه جهان)

ایالت کالیفرنیا
مرد قانونا میتواند همسرش را با کمربند چرمی کتک بزند؛ به شرطی که قطر کمربند بیشتر از ۵ سانتیمتر نباشد.
درصورت استفاده از کمربند قطورتر مرد باید از همسرش اجازه بگیرد.
شلیک به سمت هر نوع شکاری از روی یک وسیله نقلیه غیرقانونی است؛ مگر اینکه شکار یک نهنگ باشد.

ایالت کولومبوس
نمیتوان به صورت تصادفی روی نرده خانه کسی نشست.

ایالت لوییزیانا
قرقرهکردن در مکانهای عمومی غیرقانونی است.
بستن روکش از چرم تمساح به کپسول آتشنشانی ممنوع است.
زدن بانک و بعد شلیککردن به کارکنان بانک با تفنگ آبپاش غیرقانونی است.
یک زن تا وقتی که همسرش پرچم جلوی ماشین گرفته، نباید رانندگی کند.
گازگرفتن کسی با دندانهای طبـیـعـی حـمله ســاده است ولـی گـازگرفتن با دندان مصنوعی حمله مسلحانه است.

ایالت ماساچوست
گذاشتن ریش پروفسوری بدون مجوز ممنوع است.
همراهداشتن اسلحه فضایی غیرقانونی محسوب میشود.

ایالت مونتانا
زن طبق قانون حق ندارد نامههای همسرش را باز کند.

ایالت میشیگان
طبق قوانین، دندانپزشکان در اسناد رسمی مکانیک محسوب میشوند.

ایالت نبراسکا
اگر کودکی هنگام مراسم مذهبی در کلیسا آروغ بزند، پلیس میتواند پدر و مادر کودک را دستگیر کند.

ایالت ورمونت
سوتزدن زیر آب غیرقانونی است!!

محمد امین
۱۳۹۰/۰۲/۰۸, ۱۱:۰۶
عجیبترین جمله در زبان انگلیسی!!!

این جمله با کلمه ای یک حرفی آغاز می شود٬ کلمه دوم دو حرفیست٬ چهارم چهار حرفی... تا بیستمین کلمه بیست حرفی

نویسنده این جمله یا مغز دستور زبان بوده یا بی کار:


I do not know where family doctors acquired illegibly perplexing handwriting nevertheless, extraordinary pharmaceutical intellectuality counterbalancingindecipherability, transcendentalizes intercommunications incomprehensibleness

ترجمه جمله :


نمیدانم این دکترهای خانواد گی این دست خطهای گیج کننده را از کجا کسب میکنند.با این حال سواد پزشکی انها غیر قابل کشف بودن این دست خط ها را جبران کرده و بر غیر قابل کشف بودن انها ( دست خط ) برتری میجوی

محمد امین
۱۳۹۰/۰۲/۰۸, ۱۱:۱۹
اخبار ايران در ۵۰ سال ديگر (طنز)
سلام و صلوات بر محمد وال محمد... (و بعد از قرائت سوره بقره) اخبار امشب را به سمع و نظرتان میرسانیم.

* قیمت هر سکه طلا امروز دربازار با 60 میلیون تومان کاهش به یک میلیارد و چهل میلیون تومان رسید.

ایران خودرو: هفتادو نهمین مدل پژو با نام پژو ایکس دی اماده عرضه به بازار است که نسبت به مدل قبلی تحول زیادی داشته. طول انتن آن 10 سانتی متر افزایش داشته چراغ ترمز ان هم پررنگتر شده و فقط 45 میلیون تومان گران تر است

* با مسدود شدن سایت قرآن دات کام تعداد سایتهایی که هنوز ف ی * ل * ت ر نشده اند به سه عدد رسید.

* برای اولین بار ایران به دور دوم مسابقات جام جهانی راه یافت .علی دایی: هلوز قثد ندالم که از دنیای فوتبال خدا حافثی کنم و شلایط خوبی بل تیم ملی حاکم اثت به قولی.

* دولت موفق شد نرخ تورم را کاهش دهد وآن را از 63% به 62.5 درصد برساند.

* یکصد و شصت وسومین قطعنامه شورای امنیت در مورد فعالیتهای هسته ای ایران به تصویب رسید. در عین حال رئیس آژانس هسته ای اعلام کرد علیرغم هشتصد و سی ودومین گزارش ایران در مورد فعالیتهای هسته ای هنوز ابهاماتی در این زمینه وجود دارد که امیدواریم به زودی بر طرف شود .

* به علت اتمام ذخایر نفت وگاز دولت در اطلاعیه ای از مردم عزیز ایران خواست امسال در مصرف ذغال جداً صرفه جویی نمایند.

* یکی از نمایندگان مجلس خواهان کاهش سن ازدواج شد. وی گفت دولت با تدابیر صحیح واصولی سعی دارد متوسط سن ازدواج دختران را از 50 سال به 45 سال کاهش دهد.
وی گفت در نظام طبیعت اصولا مرد نیز مانند زن حق مشارکت در فعالیتهای اجتماعی و سیاسی را دارد

* نیروی انتظامی کرج چند سارق را که به سرقت دیش های ماهواره مردم اقدام می کردند دستگیر کرد ودیش های مسروقه را به صاحبانشان بر گرداند.

* شورای نگهبان 2999 نفر از 3000 کاندیداهای اصلاح طلب نمایندگی مجلس را رد صلاحیت کرد

* به علت برخی مشکلات و نواقص چشم انداز 20 ساله باز هم تمدید شد .

* قیمت هر کیلو مرغ به هفت میلیون تومان رسید. جالب است بدانید در 50 سال قبل مردم با هفت میلیون میتوانستند یک اتومبیل بخرند.

* روءسای جمهوری اسلامی انگلیس وجمهوری اسلامی آلمان از عمل نشدن وعدم اجرای صحیح اسلام در ایران ابراز نگرانی کردند.

* امسال مراسم سالروز پیروزی انقلاب از 4 ماه به 5ماه افزایش می یابد.

70 در صد مردم زیر خط فقر زندگی میکنند این در حالی است که این آمار نسبت به سال قبل کاهش خوبی را نشان می دهد

* از این به بعد صدا وسیما برای انتخاب مجریان زن مسابقه ملکه زیبایی بر گزار می کند.

* نیروگاه اتمی بوشهر به زودی به بهره بر داری می رسد.

* مدیرعامل سایپا: با تکیه به دانش بومی تانک و تراکتور پراید را طراحی کردیم.
*شرکت ایرباس طی شکایتی به سازمان ملل خواستار آزاد سازی هواپیماهایش از دست ایران شد و خاطر نشان کرد که این هواپیماها 70 سال پیش از رده خارج شده

کاشف
۱۳۹۰/۰۲/۰۹, ۰۲:۳۸
داستان خواندنی ازدواج آهو با الاغ !




آهو خیلی خوشگل بود . یک روز یک پری سراغش اومد و بهش گفت: آهو جون!دوست داری شوهرت چه جور موجودی باشه؟



آهو گفت: یه مرد خونسرد و خشن و زحمتکش.


پری آرزوی آهو رو برآورده کرد و آهو با یک الاغ ازدواج کرد.


شش ماه بعد آهو و الاغ برای طلاق سراغ حاکم جنگل رفتند.


حاکم پرسید : علت طلاق؟


آهو گفت: توافق اخلاقی نداریم, این خیلی خره.


حاکم پرسید:دیگه چی؟


آهو گفت: شوخی سرش نمیشه, تا براش عشوه میام جفتک می اندازه.


حاکم پرسید:دیگه چی؟


آهو گفت: آبروم پیش همه رفته , همه میگن شوهرم حماله.


حاکم پرسید:دیگه چی؟


آهو گفت: مشکل مسکن دارم , خونه ام عین طویله است.


حاکم پرسید:دیگه چی؟


آهو گفت: اعصابم را خورد کرده , هر چی ازش می پرسم مثل خر بهم نگاه می کنه.


حاکم پرسید:دیگه چی؟


آهو گفت: تا بهش یه چیز می گم صداش رو بلند می کنه و عرعر می کنه.


حاکم پرسید:دیگه چی؟


آهو گفت: از من خوشش نمی آد, همه اش میگه لاغر مردنی , تو مثل مانکن ها می مونی.


حاکم رو به الاغ کرد و گفت: آیا همسرت راست میگه؟


الاغ گفت: آره.


حاکم گفت: چرا این کارها رو می کنی ؟


الاغ گفت: واسه اینکه من خرم.


حاکم فکری کرد و گفت: خب خره دیگه چی کارش میشه کرد.



نتیجه گیری اخلاقی: در انتخاب همسر دقت کنید.


نتیجه گیری عاشقانه : مواظب باشید وقتی عاشق موجودی می شوید عشق چشم هایتان را کور نکند.

کاشف
۱۳۹۰/۰۲/۰۹, ۰۲:۴۱
داستان دانشگاه استنفورد و تاریخچه ی فوق جالب آن
قبلا در پستی به عنوان بهترین دانشگاه های جهان، توضیحات مختصری در مورد این دانشگاه داده ام ولی امروز چگونه تاسیس شدن آن را برایتان تعریف خواهم کرد:



داستان واقعی: خانمی با لباس کتان راه راه وشوهرش با کت وشلوار دست دوز و کهنه در شهر بوستن از قطار پایین آمدند و بدون هیچ قرار قبلی راهی دفتر رییس دانشگاه هاروارد شدند.

منشی فوراً متوجه شد این زوج روستایی هیچ کاری در هاروارد ندارند و احتمالاً اشتباهی وارد دانشگاه شده اند. مرد به آرامی گفت: «مایل هستیم رییس را ببینیم.»

منشی با بی حوصلگی گفت: «ایشان امروز گرفتارند.»

خانم جواب داد: « ما منتظر خواهیم شد.»

منشی ساعتها آنها را نادیده گرفت و به این امید بود که بالاخره دلسرد شوند و پی کارشان بروند. اما این طور نشد. منشی که دید زوج روستایی پی کارشان نمی روند سرانجام تصمیم گرفت برای ملاقات با رییس از او اجازه بگیرد و رییس نیز بالاجبار پذیرفت. رییس با اوقات تلخی آهی کشید و از دل رضایت نداشت که با آنها ملاقات کند. به علاوه از اینکه اشخاصی با لباس کتان و راه راه وکت وشلواری دست دوز و کهنه وارد دفترش شده، خوشش نمی آمد.

خانم به او گفت: «ما پسری داشتیم که یک سال در هاروارد درس خواند. وی اینجا راضی بود. اما حدود یک سال پیش در حادثه ای کشته شد. شوهرم و من دوست داریم بنایی به یادبود او در دانشگاه بنا کنیم.»

رییس با اکراه گفت :« خانم محترم ما نمی توانیم برای هرکسی که به هاروارد می آید و می میرد، بنایی برپا کنیم….»

خانم به سرعت توضیح داد: «آه… نه…. نمی خواهیم مجسمه بسازیم. فکر کردیم بهتر باشد ساختمانی به هاروارد بدهیم.»

رییس لباس کتان راه راه و کت و شلوار دست دوز و کهنه آن دو را برانداز کرد و گفت: «یک ساختمان! می دانید هزینه ی یک ساختمان چقدر است؟ ارزش ساختمان های موجود در هاروارد هفت و نیم میلیون دلار است.»

خانم یک لحظه سکوت کرد. رییس خشنود بود. شاید حالا می توانست از شرشان خلاص شود. زن رو به شوهرش کرد و آرام گفت: «آیا هزینه راه اندازی دانشگاه همین قدر است؟ پس چرا خودمان دانشگاه راه نیندازیم؟»

شوهرش سر تکان داد. رییس سردرگم بود. آقا و خانمِ “لیلاند استنفورد” بلند شدند و راهی کالیفرنیا شدند، یعنی جایی که دانشگاهی ساختند که تا ابد نام آنها را برخود دارد:


دانشگاه استنفورد از بزرگترین دانشگاههای جهان، یادبود پسری که هاروارد به او اهمیت نداد.

کاشف
۱۳۹۰/۰۲/۰۹, ۰۲:۴۲
داستان عشق مادری و باران احمق !!


When i came drenched in the rain

وقتی خیس از باران به خانه رسیدم
brother said : “ why don’t you take an umbrella with you?”

برادرم گفت: چرا چتری با خود نبردی؟
sister said:”why didn’t you wait untill it stopped”

خواهرم گفت: چرا تا بند آمدن باران صبر نکردی؟
dad angriliy said: “only after getting cold you will realise”.

پدرم با عصبانیت گفت: تنها وقتی سرما خوردی متوجه خواهی شد
but my mom as she was drying my hair said”

اما مادرم در حالی که موهای مرا خشک می کرد گفت
“stupid rain”

باران احمق
that’s mom!!!

کاشف
۱۳۹۰/۰۲/۰۹, ۰۲:۴۶
ملاقات امیلی با خداوند ( داستان )
ظهر یک روز سرد زمستانی وقتی امیلی به خانه برگشت پشت در ، پاکت نامه ای رادید که نه تمبری داشت و نه مُهر اداره پست روی آن بود؛ فقط نام و آدرس خودش روی پاکت نوشته شده بود. او با تعجب پاکت را باز کرد و نامه داخل آن را خواند:

امیلی عزیز!

عصر امروز به دیدن تو می آیم، تا تو را ملاقات کنم.

با عشق خدا


امیلی همان طور که بادست های لرزان نامه را روی میز می گذاشت با خود فکر کرد که چرا خدا می خواهد او را ملاقات کند؟

او که آدم مهمی نبود.

در همین فکرها بود که کابینت خالی آشپزخانه را به یاد آورد و با خود گفت:

من که چیزی برای پذیرایی ندارم.

پس نگاهی به کیف پولش انداخت او فقط 5 دلار و 40 سنت داشت. با این حال به سمت فروشگاه بیرون آمد برف به شدت در حال بارش بود و او عجله داشت تا زودتر به خانه برگردد و عصرانه را برای خداوند حاضر کند!

در راه برگشت زن و مرد فقیری به امیلی گفتتند:

"خانم! ما خانه و پولی نداریم بسیار سردمان است و گرسنه هستیم، آیا امکان دارد به ما کمکی بکنید؟"

امیلی جواب داد:

"متاسفم، من دیگر پولی ندارم و این نان ها و غذا را هم برای مهمانم خریده ام."

مرد گفت:

"بسیار خوب خانم، متشکرم" و بعد دستش را روی شانه ی همسرش گذاشت و به حرکت ادامه دادند.

همان طور که مرد و زن فقیر در حال دور شدن بودند امیلی ناراحتی شدیدی را در درونش احساس کرد به سرعت دنبال آنها دوید:

"آقا! ، خانم! خواهش می کنم صبر کنید."

وقتی امیلی به زن و مرد فقیر رسید، سبد غذا را به آنها داد و بعد کتش را هم در آورد و روی شانه های زن انداخت. مرد از او تشکر کرد و برایش دعا کرد.

وقتی امیلی به خانه رسید، ناراحت بود. چون خدا می خواست به ملاقاتش بیاید و او دیگر چیزی برای پذیرایی از خدا نداشت. همان طور که در را باز می کرد پاکت نامه دیگری را روی زمین دید. نامه را برداشت و باز کرد:

امیلی عزیز!

از پذیرایی خوب و کت زیبایت متشکرم .

با عشق خدا

کاشف
۱۳۹۰/۰۲/۰۹, ۰۲:۴۷
با ترس هایتان زیبا برخورد کنید ( داستان )


دختر کوچکی هر روز پیاده به مدرسه میرفت و بر میگشت. با اینکه آن روز صبح هوا زیاد خوب نبود و آسمان نیز ابری بود، دختر بچه طبق معمولِ همیشه، پیاده بسوی مدرسه راه افتاد…

دختر کوچکی هر روز پیاده به مدرسه میرفت و بر میگشت. با اینکه آن روز صبح هوا زیاد خوب نبود و آسمان نیز ابری بود، دختر بچه طبق معمولِ همیشه، پیاده بسوی مدرسه راه افتاد.


بعد از ظهر که شد، هوا رو به وخامت گذاشت و طوفان و رعد و برق شدیدی درگرفت.

مادر کودک که نگران شده بود مبادا دخترش در راه بازگشت از طوفان بترسد یا اینکه رعد و برق بلایی بر سر او بیاورد، تصمیم گرفت که با اتومبیل بدنبال دخترش برود. با شنیدن صدای رعد و دیدن برقی که آسمان را مانند خنجری درید، با عجله سوار ماشینش شده و به طرف مدرسه دخترش حرکت کرد.

اواسط راه، ناگهان چشمش به دخترش افتاد که مثل همیشه پیاده به طرف منزل در حرکت بود، ولی با هر برقی که در آسمان زده میشد ، او میایستاد ، به آسمان نگاه میکرد و لبخند می زد و این کار با هر دفعه رعد و برق تکرار میشد.

زمانیکه مادر اتومبیل خود را به کنار دخترک رساند، شیشه پنجره را پایین کشید و از او پرسید: چکار میکنی؟ چرا همینطور بین راه می ایستی؟

دخترک پاسخ داد: من سعی میکنم صورتم قشنگ بنظر بیاید، چون خداوند دارد مرتب از من عکس میگیرد

Brother
۱۳۹۰/۰۵/۰۴, ۰۸:۳۸
با یاد دکتر هالی جان و دکتر مهربان که مدتیست از وجودشان تو سایت محرومیم
ضمنا آمن خانم اگه به تاپیک خاطرات غیر بورسی می خوره لطفا منتقل کنید چون جزء خاطرات دکتر های بورسباز هم هست
متشکرم

پزشکان معمولا خاطرات جالبی از کار و بیمارانشان دارند.
علت جالب بودن این خاطرات یا بخاطر برخوردهای بانمکی است
که بیماران با پزشک یا بیماریشان میکنند
یا کمبود اطلاعات پزشکی است یا شاید وقوع بعضی اتفاقات
در فضایی که سایه مرگ و بیماری در آن وجود دارد خود به خود تبدیل به طنز میشود.
اما مهم اینجاست که یک پزشک عمومی با ذوق اهل شهرکرد هر از چندگاهی
خاطراتش را از این ماجراها در وبلاگش مینویسد که بسیار خواندنی هستند:

گلوی بچه رو که نگاه کردم مادرش گفت:
آقای دکتر! گلوش چرک داره؟ گفتم: چرکش تازه میخواد شروع بشه.
گفت: این بچه همیشه همینطوره٬ همیشه عفونتش اول شروع میشه بعد زیاد میشه!
به دختره گفتم: مشکلتون چیه؟ با یه صدای گرفته گفت:
هیچی فقط چند روزه که اصلا صدام درنمیره!!
به دختری که با استفراغ اومده بود گفتم:
اسهال هم دارین؟ گفت: حالتشو دارم اما نمیاد!!
یه خانم حدودا ۵۰ ساله دختر حدودا ۱۸ سالشو آورده بود.
به دختره گفتم: مشکلتون چیه؟ گفت: دلهره دارم.
مادرش زد زیر خنده و بعد گفت: مامان! دل پیچه ، نه دلهره!
پرسیدم: چیز ناجوری نخوردین؟ مادرش گفت: چرا «چیسپ» خورده
و این بار نوبت دختر بود که بزنه زیر خنده و بگه: مامان چیپس نه چیسپ!
به آقائی که با سردرد اومده بود گفتم:
قبلا هم سابقه داشتین؟ گفت: مثلا چه سابقه ای؟
بعد گفتم: توی خونه داروئی نخوردین؟ گفت: مثلا چه داروئی؟
نسخه شو که نوشتم گفتم: دیگه هیچ ناراحتی نداشتین؟ گفت: مثلا چه ناراحتی؟
به خانمه گفتم:اشتهاتون خوبه؟ گفت: هروقت بتونم غذا بخورم میتونم بخورم!
پیرمرده گفت: همه بدنم درد میکنه غیر از آرنج دست چپم.
گفتم: یعنی آرنج دست چپتون درد نمیکنه؟ گفت: نه آرنج دست چپم «خیلی» درد میکنه!
خانمه اومد و گفت: برام یه آزمایش بنویس. گفتم: چه آزمایشی؟
گفت: نمیدونم. چندوقت بود که هر دو دستم درد میکرد.
چند هفته پیش از این دستم آزمایش خون گرفتم بعد دردش افتاد
حالا میخوام بگم از این دستم هم خون بگیرن ببینم دردش می افته؟!
به خانمه گفتم: باید یه آزمایش بدین. گفت: نمیدم!
گفتم: چرا؟ گفت: میترسم بفهمم یه مرض ناجوری دارم!
برای آبسه دندون برای مریض کپسول نوشتم بعد گفت:
چند روزه گلوم هم درد میکنه.
گفتم: خوب اگه عفونت داشته باشه با همون کپسول بهتر میشه.
گفت: اون کپسولو که برای دندونم نوشتین چکار به گلو داره؟!
خانمه میگفت: توی آزمایشگاه درمونگاه آزمایش دادم گفتند عفونت داری
اما بیرون آزمایش دادم گفتند سالمه! آزمایشهاشو نگاه کردم دیدم توی درمونگاه
آزمایش ادرار داده و بیرون آزمایش خون!
خانمه میگفت: فکر کنم باز گلوی بچه ام چرک کرده.
گفتم: از کجا فهمیدین؟ گفت: آخه از دیروز داره دهنش بوی کپسول میده!
خانمه میگفت: بچه ام چند روزه یبوست داره براش شیاف هم گذاشتم خوب نشد.
گفتم: چه شیافی براش گذاشتین؟ گفت: استامینوفن!
مریضهای درمانگاه تمام شدن و از مطب میام بیرون یه هوائی بخورم.
مسئول پذیرش که اهل همونجاست داره با یکی از اهالی روستا صحبت میکنه
و ازش میپرسه: داروهائی که دکتر دومی براتون نوشت با دکتر اولی فرق داشت؟
روستائی محترم میگه: خوب معلومه٬ مگه کود حیوونهای مختلف با هم فرق نمیکنه؟
خوب داروهای دکترها هم با هم فرق میکنه!!
یه پسر جوون با فشار خون پائین اومده بود. گفتم: میتونین بمونین سرم بزنین؟
گفت: نه. گفتم: آمپول میزنین؟ گفت: نه. خانم جوونی که باهاش بود گفت:
آقای دکتر لطفا یه شربت ماستی (آلومینیم ام جی اس) براش بنویسین
گفتم: چرا؟ گفت: آخه میگن چیزهای شیرین فشار خونو بالا میبرن!
روز شنبه این هفته یه زن و شوهر بچه شونو آورده بودند.
گفتم: چند روزه که مریضه؟ پدره گفت: دو روزه
مادرش گفت: نه سه روزه پدره با عصبانیت به مادرش گفت:
آخه جمعه که تعطیله!!
مرده با کمردرد اومده بود، وقتی میخواستم نسخه بنویسم گفت:
آقای دکتر! بی زحمت هرچی میخواین بنویسین فقط پماد ننویسین! گفتم: چرا؟
گفت: آخه همه خونواده مون رفته اند مسافرت هیچکسی نیست که برام پماد بماله!
به خانمه گفتم: کجای سرتون درد میکنه؟
دستشو گذاشت روی سرش و گفت: همین جا درست توی لگن سرم

بابي چارلتون
۱۳۹۰/۱۰/۰۹, ۱۱:۴۰
چرا ملانصرالدین ازدواج نکرد؟

روزی دوستی از ملانصرالدین پرسید : ملا ، آیا تا بحال به فکر ازدواج افتادی ؟
ملا در جوابش گفت : بله ، زمانی که جوان بودم به فکر ازدواج افتادم...
دوستش دوباره پرسید : خب ، چی شد ؟
ملا جواب داد : بر خرم سوار شده و به هند سفر کردم ، در آنجا با دختری آشنا شدم که بسیار زیبا بود ولی من او را نخواستم ، چون از مغز خالی بود !!!
به شیراز رفتم : دختری دیدم بسیار تیزهوش و دانا ، ولی من او را هم نخواستم ، چون زیبا نبود...
ولی آخر به بغداد رفتم و با دختری آشنا شدم که هم بسیار زیبا و همینکه ، خیلی دانا و خردمند و تیزهوش بود . ولی با او هم ازدواج نکردم ...!
دوستش کنجاوانه پرسید : دیگه چرا ؟
ملا گفت : برای اینکه او خودش هم به دنبال چیزی میگشت ، که من میگشتم !!!
هیچ کس کامل نیست !!!

سپه
۱۳۹۰/۱۰/۱۰, ۱۶:۳۱
مدیران - اعضا - راویان - نویسندگان محترم و....
عکسهای صفحه اول این تاپیک را درست بارگزاری کرده اید؟؟
نمودار نشان داده می شودکه

سپه
۱۳۹۰/۱۰/۱۰, ۲۱:۴۳
این روزها
دختر ها و پسر ها از عشق و دوستی
هیچ نفعی نمیبرند
اونایی که منفعت میبرند:
رستوران ها
کافی شاپ ها
همراه اول
ایرانسل

------------

زن: عزیزم دیشب خواب دیدم واسه تولدم یه انگشتر برلیان کادو دادی, یعنی تعبیرش چیه؟
مرد: عسلم تا دوشنبه صبر کن معلوم میشه
.
.
.
روز دوشنبه مرد پاکتی به زن میده
زن با شوق و ذوق پاکتو باز میکنه
داخل پاکت , کتاب تعبیر خواب بود!!!

سپه
۱۳۹۰/۱۰/۱۰, ۲۱:۴۸
ابتکار ایرانی:
پیاز سرخ میکنه بوی ماهی بره
اسفند دود میکنه بوی پیاز بره
پنجره رو باز میذاره بوی اسفند بره...


به مامانم میگم میخوام برم بیمارستان ملاقات خاله...
میگه:
تیریپ فامیل دوستی برندار
پرستار خوشگله امروز شیفتش نیست!!!

rezaafshari110
۱۳۹۰/۱۰/۱۶, ۱۹:۰۱
فوق العاده خوب برای این روزهایی بورس
http://fun.sdinet.de/flash/games/lab.swf

rezaafshari110
۱۳۹۰/۱۰/۱۷, ۱۷:۲۵
فوق العاده خوب برای این روزهایی بورس
http://fun.sdinet.de/flash/games/lab.swf
مثل اینکه بیننده نداره

kh25
۱۳۹۰/۱۰/۱۷, ۲۰:۴۰
مثل اینکه بیننده نداره

باز نمشه؟؟؟؟؟

عليرضا جمالي
۱۳۹۱/۰۲/۰۶, ۱۰:۵۳
http://images.boursy.com/imported/2012/04/217.gif

عليرضا جمالي
۱۳۹۱/۰۲/۰۹, ۰۱:۴۴
http://ubuntuone.com/5fDZjLRz7jS26MLc8wOacc

Anssa
۱۳۹۱/۰۲/۲۵, ۱۳:۳۹
دختر بچه قهرمان:

يه دختر بچه 8 ساله كه مقام اول تكواندو ايران را كسب كرده بود و ضربه هايش بقدري كه قوي بود كه تعجب تماشاچيان را به تعجب واداشته بود يادمه بعد از پايان مسابقات رفت جاي مامانش و بعد از چند لحظه بشدت زد زير گريه و گفت: بقيه پفكمو چيكار كردي؟ !!!!

اونجا بود كه فهميدم كه قهرمان هميشه قهرمان نيست... :)

بابک 52
۱۳۹۱/۰۳/۱۷, ۰۱:۳۳
با سلام و احترام

روی لینک زیر کلیک کرده و اسم خودتون رو به انگلیسی داخل کادر Message بنویسید و دگمه submit را بزنید ;)

http://www.star28.net/snow.html

عليرضا جمالي
۱۳۹۱/۰۴/۳۰, ۰۱:۱۷
https://mail.google.com/mail/u/0/?ui=2&ik=a624420ddc&view=att&th=13898cfac993069f&attid=0.1&disp=emb&realattid=5d9e975cbf19e01e_0.1.1&zw&atsh=1

kh25
۱۳۹۱/۰۴/۳۰, ۱۰:۵۶
با سلام و احترام

روی لینک زیر کلیک کرده و اسم خودتون رو به انگلیسی داخل کادر Message بنویسید و دگمه submit را بزنید ;)

http://www.star28.net/snow.html



بابک جان چیزی نشون نمیده

نیکا
۱۳۹۱/۰۴/۳۰, ۱۸:۵۲
شرکت پگاه اعلام کرد هرکس رفیقش رااذیت کند شیرم حلالش نمیکنم !!
ازشهری دیگر امده بود پرسید : ازادی کجاست ؟ گفتم : رد کردی داداش ازادی قبل از انقلاب بود !

بابک 52
۱۳۹۱/۰۴/۳۰, ۱۹:۰۰
بابک جان چیزی نشون نمیده

با سلام

باید با فیلتر شکن ببینید ضمنا" هر اسمی را می خواهید به حروف انگلیسی تایپ فرمایید

salehiar
۱۳۹۱/۰۵/۰۵, ۲۱:۲۲
فوق العاده خوب برای این روزهایی بورس
http://fun.sdinet.de/flash/games/lab.swf

:d :-& X-( #-o :D
تمام این حالات به من دست داد!!!(بعد از اتمام بازی!!!!!!)

کیان
۱۳۹۱/۰۵/۰۵, ۲۱:۴۹
فوق العاده خوب برای این روزهایی بورس
http://fun.sdinet.de/flash/games/lab.swf

:-& x-( 0:-)

rahnama
۱۳۹۲/۱۰/۲۹, ۰۷:۲۰
ﺍﻓﺴﺮ ﺍﺭﺷﺪ ﺍﺭﺗﺶ ﺍﺗﺮﯾﺶ /.:biggrinsmiley.:/
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-

سخته تکرار کردنش؟

rahnama
۱۳۹۲/۱۰/۲۹, ۱۲:۲۹
http://up.boursy.com/uploads/2013-10/155297-411.jpg (http://up.boursy.com/)

rahnama
۱۳۹۲/۱۱/۰۴, ۰۷:۵۹
تردستی با تبلت / حتما ازدیدن آن لذت می برید


لطفا
کلیک کنید (http://khabarfarsi.com/ext/7983149)

rahnama
۱۳۹۲/۱۱/۰۶, ۰۹:۳۴
کمی هم بخندیم:
تکواندو

http://up.boursy.com/uploads/2013-10/22384489366196839885.gif (http://up.boursy.com/)

ahmad m
۱۳۹۳/۰۴/۱۱, ۲۲:۲۲
http://forums.boursy.com/imported/2014/07/cud28b3aadouz15vj1kk-1.jpg

roya123
۱۳۹۳/۰۴/۱۳, ۱۴:۴۳
کمی هم بخندیم:
تکواندو

http://up.boursy.com/uploads/2013-10/22384489366196839885.gif (http://up.boursy.com/)

وای چقد این بامزه است خیلی خندیدم. آخه یه زمانی منم تکواندو کار میکردم.:D

roya123
۱۳۹۳/۰۴/۱۳, ۱۹:۰۵
فوق العاده خوب برای این روزهایی بورس
http://fun.sdinet.de/flash/games/lab.swf

واااااااااااااااااااای خداااااااااا. این دیگه چی بووووووووووووووووود؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!! سکته زدماااااااا./:.negaran.:/

ایرج اکبری
۱۳۹۳/۰۷/۱۳, ۱۲:۴۴
2350 :)

گیلان
۱۳۹۳/۰۹/۰۸, ۱۴:۴۳
نوستالوژی فیلمفارسی


http://90upload.ir/uploads/guest/فیلمفارسی.mp4

گیلان
۱۳۹۳/۰۹/۰۸, ۱۴:۵۸
به نظرم اشخاصی که جنی میشوند این روش میتواند کمکشان کند


http://90upload.ir/uploads/guest/هرکی-جن-داره-بره-پیش-اینا.mp4

(حیدری)
۱۳۹۳/۱۰/۰۴, ۱۱:۴۵
http://forums.boursy.com/imported/2014/12/ed1ea976d7f394035338a7938ef31ae3425-1.jpg