مکالمه بین mhjboursy و sooroosh1315

254 پیغام بازدید کنندگان

صفحه 25 از 26 نخست ... 152223242526 آخرین
  1. ساقیا! بده جامی، زان شراب روحانی
    تا دمی برآسایم زین حجاب جسمانی

    بهر امتحان ای دوست، گر طلب کنی جان را
    آنچنان برافشانم، کز طلب خجل مانی

    بی‌وفا نگار من، می‌کند به کار من
    خنده‌های زیر لب، عشوه‌های پنهانی

    دین و دل به یک دیدن، باختیم و خرسندیم
    در قمار عشق ای دل، کی بود پشیمانی؟

    ما ز دوست غیر از دوست، مقصدی نمی‌خواهیم
    حور و جنت ای زاهد! بر تو باد ارزانی

    رسم و عادت رندیست، از رسوم بگذشتن
  2. اگرم یکم فانتزی بخوایم فکر کنیم اینجوری میشه که وقتی عاشق یکچیز باشیم هیچ چیز نمی تونه مارو از رسیدن بهش منع کنه و مانع بشه و.... حتی بقول شمع و پروانه ، اتیش و گرما و منیتو خود پرستی هم دیگه نمی تونه مانع بشه و جان چه قابل داره
  3. و چقدر جالبه این عشق
    بنظر هر لحظه عشق وجود داره ،در هر لحظه گاها عاشق یک چیزی هستیم شاید اکثرا خودمون و منم منم ،لحظاتی عاشق دیگران، لحظاتی عاشق اطلاعات و دانستن و... ،فکر کنم اون آقاهه که یک هفته ای زبان ترکی یاد گرفته بوده عاشق ارتباط برقرار کردن با دختره و همصحبتی باهاش بود تمام لحات ان یک هفته رو حداقل

    شاید نکته اش اینه وفادار باید باشیم و فارغ نشیم
    البته مشکل هم همینجاس ، که معشوق باید انقدر جذاب باشه که انگیزهه بیاد که شب هم خوابمون نبره و بهش فکر کنیم (همون کتاب کار عمیق فکر کنم همینو میگفت که با کلی معشوقه نمیشه بجایی رسید)
  4. مجنون در خانه‌ی لیلی رو می‌زنه و لیلی می‌گه:
    بانگ زد یارش که بر در کیست هان
    گفت
    بر در هم تویی ای دلستان
    گفت اکنون چون منی ای من در آ
    نیست گنجایی دو من در یک سرا
  5. می‌گن دنیا بر مدار عشق می‌گرده...
    من در حدی نیستم که در این باره صحبت کنم...
    ولی می‌گن...
    عشق می‌سوزونه... عشق غیرتی هست که اغیار رو می‌سوزونه...
    اگه آدم عاشق یه چیز بشه هر چیزی که غیر اون یا در تضاد با اونه رو می‌سوزونه...
    کار به جایی می‌رسه که آدم به کلی هوای اضداد رو از دلش بیرون می‌رونه...
    و بت‌کده رو از بت‌ها خالی می‌کنه.
    و اینکه بالاتر به کلی هوای هر چه غیر اوست رو از دلش بیرون می‌کنه...
    و حتی صورتشون رو از ذهنش فراموش می‌کنه...
    و حتی بالاتر... اینکه حتی عاشق خودش رو هم به آتش می‌کشه و از بین می‌بره و از یاد می‌بره...
    در این لحظه چیزی نمی‌مونه...
    هیچ چیز.
    غیر محبوب.

  6. تو دانشگاه نگاه که می‌کردم... تمام پروفسورهامون چند تا ویژگی داشتند: مثل لاک‌پشت بودن (در برابر خرگوش). کند بودن. هم فیزیکی و شاید هم هم ذهنی (!). به علاوه اینکه بنیادی بودن. منظورم اینه که کارا رو ریشه‌ای پیگیری می‌کردن و بلد بودن. از عمق یه چیز رو معلوم بود یاد گرفته بودن. به ریشه‌ها و ژرفای کار توجه کرده بودن. این خصیصه رو تو خیلی از آدمای موفق دیدم...
    البته من خودم صد و هشتاد درجه برعکس فکر کنم هستم. عجله دارم. تو همه کارام. مدتیه این‌جوری شدم. و البته دارم رو خودم کار می‌کنم.
  7. سلام مجدد
    بلی کند بودن باعث بیشترین تمرکز میشه کیفیت کار چیز دیگه ای هست ،
    بلی متاسفانه فکر کنم عاشق کامپیوتر و اینترنتم،
    عشق های آدم به آدم هم آره ولی همیشگی نیس گاهی نزدیک گاهی خیلی دور
    عشق خدایی هم همینجور اونم گاهی دورر میشیم گاهی نزدیک
    نزدیکش خیلی خوبه انرژی میده انگیزه میده
  8. اولا بگم خدمتتون اینجا پیام خصوصی نیست. پیام عمومیه. یعنی کس دیگه‌ای هم بخواد می‌تونه ببینه. بعد اینکه من همیشه می‌خوام با یه دست ده‌تا هندونه بردارم و هیچ‌وقت نمی‌شه. اول و آخر نباید دوپینگ کرد. موفق‌ترین آدما همیشه کندترین آدما هستن. (حتی خیلی وقت‌ها دانشمندا رو نگاه کنی می‌بینی از نظر ذهنی هم کُندن!)
    پی‌نوشت: عاشق شدین؟؟؟ عایا؟
  9. ولی خوب بعضیا هستن که چندین زبان را مسلط هستن، ایین ها احتمالا عاشق خود زبان بوده اند
  10. البته اگر همزمان عاشق چند نفر بشویم بنظرم نشود زبان هیچکدام را یاد گرفت (ان نامردها هم نمی آیند زبان ما را یاد بگیرند =) ، چه کنیم اینرا ؟
نمایش پیغامهای بازدید کننده 241 از 250 تا 254
صفحه 25 از 26 نخست ... 152223242526 آخرین