صفحه 29 از 29 اولیناولین ... 1926272829
نتایج از شماره 281 تا 288 از مجموع 288

موضوع: دلخوشی‌ها و دلتنگی‌ها (از هر دری، سخنی)

  1. #281
    ستاره دار(1) mhjboursy آواتار ها
    تاریخ عضویت
    تیر ۱۳۹۲
    محل سکونت
    خواجه لامکان تویی بندگی مکان مکن
    ارسال
    10,916
    تشکر
    30,878
    تشکر شده 33,142 بار در 10,085 ارسال

    پاسخ : دلخوشی‌ها و دلتنگی‌ها (از هر دری، سخنی)

    در ادامه‌ی آن حدیث که از در هم شکستن اراده‌ها در آن گفته شده بود...

    يَا مَنْ تُحَلُّ بِهِ عُقَدُ الْمَكَارِهِ وَ يَا مَنْ يُفْثَأُ بِهِ حَدُّ الشَّدَائِدِ اى آن‏كه گرفتاريهاى سخت تنها به وسيله او بازگردد،اى آن‏كه تيزى تيغ دشواري ها به او درهم شكسته شود، وَ يَا مَنْ يُلْتَمَسُ مِنْهُ المَخْرَجُ إِلَى رَوْحِ الْفَرَجِ و اى آن‏كه بيرون آمدن از رنجها و راه يافتن به‏ سوى عرصه گشايش تنها از او درخواست گردد،
    ذَلَّتْ لِقُدْرَتِكَ الصِّعَابُ وَ تَسَبَّبَتْ بِلُطْفِكَ الْأَسْبَابُ
    در برابر توانايى‏ات سختيها رام شد، و به لطفت اسباب (راهکارها و چاره‌ها) فراهم گشت،
    وَ جَرَى بِقُدْرَتِكَ الْقَضَاءُ وَ مَضَتْ عَلَى إِرَادَتِكَ الْأَشْيَاءُ و به نيرويت قضا جارى شد،و امور براساس اراده ‏ات گذرد،
    فَهِيَ بِمَشِيَّتِكَ دُونَ قَوْلِكَ مُؤْتَمِرَةٌ وَ بِإِرَادَتِكَ دُونَ نَهْيِكَ مُنْزَجِرَةٌ پس اشياء تنها نه به گفتارت‏ بلكه به اراده‏‌ات فرمان پذيرند، و تنها به اراده‌‏ات قبل از نهى كردنت باز داشته ‏اند،
    أَنْتَ الْمَدْعُوُّ لِلْمُهِمَّاتِ وَ أَنْتَ الْمَفْزَعُ فِي الْمُلِمَّاتِ تنها تو براى رفع گرفتاريها خوانده شدى،و در بلاهاى سخت پناهگاهى،
    لا يَنْدَفِعُ مِنْهَا إِلا مَا دَفَعْتَ وَ لا يَنْكَشِفُ مِنْهَا إِلا مَا كَشَفْتَ چيزى از آن بلاهاى سخت دفع نگردد جز آنچه تو دفع كردى، و چيزى از آن گشوده‏ نشود مگر آنچه تو گشودى
    وَ قَدْ نَزَلَ بِي يَا رَبِّ مَا قَدْ تَكَأَّدَنِي ثِقْلُهُ وَ أَلَمَّ بِي مَا قَدْ بَهَظَنِي حَمْلُهُ پروردگارم مشكلى به من رسيده كه سنگينى ‏اش مرا به زحمت انداخته است، و دشوارى بر من فرود آمده كه به دوش كشيدنش مرا گرانبار نموده ‏است‏
    وَ بِقُدْرَتِكَ أَوْرَدْتَهُ عَلَيَّ وَ بِسُلْطَانِكَ وَجَّهْتَهُ إِلَيَّ و آن را تو به قدرت خويش بر من فرود آوردى، و با نيرويت متوجّه من ساختى،
    فَلا مُصْدِرَ لِمَا أَوْرَدْتَ وَ لا صَارِفَ لِمَا وَجَّهْتَ وَ لا فَاتِحَ لِمَا أَغْلَقْتَ پس از آنچه مرا در آن وارد كردى بيرون كننده ‏اى نيست و از آنچه متوجه من نمودى بازگرداننده ‏اى وجود ندارد و از آنچه تو بستى گشاينده‏ اى نمى ‏باشد
    وَ لا مُغْلِقَ لِمَا فَتَحْتَ وَ لا مُيَسِّرَ لِمَا عَسَّرْتَ وَ لا نَاصِرَ لِمَنْ خَذَلْتَ و از آنچه تو گشودى كسى را ياراى بستن نيست و بر آنچه تو سخت گرفتى آسان‏ كننده‏ اى وجود ندارد و براى آن‏كه تو از يارى‏ اش دريغ ورزيدى ياورى نيست،
    فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ
    بر محمّد و خاندانش درود فرست،
    وَ افْتَحْ لِي يَا رَبِّ بَابَ الْفَرَجِ بِطَوْلِكَ ،وَ اكْسِرْ عَنِّي سُلْطَانَ الْهَمِّ بِحَوْلِكَ و گشايش را پروردگارا به كرم و فضلت‏ به روى من بگشا، و چيرگى اندوه را به نيروت از من برگير،
    وَ أَنِلْنِي حُسْنَ النَّظَرِ فِيمَا شَكَوْتُ وَ أَذِقْنِي حَلاوَةَ الصُّنْعِ فِيمَا سَأَلْتُ و مرا در آنچه از آن به تو شكايت نمودم خوش‏بينى عطا فرما،و شيرينى رفتارت را نسبت به آنچه از تو خواستم به من بچشان،
    وَ هَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً وَ فَرَجا هَنِيئا وَ اجْعَلْ لِي مِنْ عِنْدِكَ مَخْرَجا وَحِيّا و از پيشگاه خود مهر و گشايش گوارايى به من ببخش،از نزد خود را نجات فورى برايم قرار ده،
    وَ لا تَشْغَلْنِي بِالاهْتِمَامِ عَنْ تَعَاهُدِ فُرُوضِكَ وَ اسْتِعْمَالِ سُنَنِكَ [سُنَّتِكَ‏] و از محافظت در انجام واجبات، و به كار گرفتن احكامت‏ در زندگى مرا غافل مساز
    فَقَدْ ضِقْتُ لِمَا نَزَلَ بِي
    يَا رَبِّ ذَرْعا وَ امْتَلَأْتُ بِحَمْلِ مَا حَدَثَ عَلَيَّ هَمّا پروردگارا از مشكلى كه بر من فرود آمده سخت به تنگ آمدم، و وجودم را به خاطر حادثه‏اى كه برايم رخ داده اندوه فرا گرفته است،
    وَ أَنْتَ الْقَادِرُ عَلَى كَشْفِ مَا مُنِيتُ بِهِ وَ دَفْعِ مَا وَقَعْتُ فِيهِ تنها تو توانايى براى برطرف ساختن آنچه به آن دچار شدم و دفع آنچه در آن افتادم،
    فَافْعَلْ بِي ذَلِكَ وَ إِنْ لَمْ أَسْتَوْجِبْهُ مِنْكَ يَا ذَا الْعَرْشِ الْعَظِيمِ پس به فضل خويش‏ آن را برايم به انجام برسان، هرچند خود را سزاوار آن از سوى تو نمى‏ دانم، اى صاحب عرش بزرگ،
    [وَ ذَا الْمَنِّ الْكَرِيمِ فَأَنْتَ قَادِرٌ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ آمِينَ رَبَّ الْعَالَمِينَ‏] و داراى نعمت‏ كريمانه، پس نیرومند تویی، اى مهربانترين مهربانان، دعايم را اجابت كن اى پروردگار جهانيان.
    «محمد حسین» هستم.
    امیرالمومنین(ع):برای دنیایت چنان کار کن که گویا همیشه زندگی خواهی کرد و برای آخرتت چنان کار کن که گویا فردا خواهی مرد.

  2. کاربر زیر به خاطر ارسال مفید mhjboursy از ایشان تشکر کرده است:


  3. #282
    ستاره دار(1) mhjboursy آواتار ها
    تاریخ عضویت
    تیر ۱۳۹۲
    محل سکونت
    خواجه لامکان تویی بندگی مکان مکن
    ارسال
    10,916
    تشکر
    30,878
    تشکر شده 33,142 بار در 10,085 ارسال

    پاسخ : دلخوشی‌ها و دلتنگی‌ها (از هر دری، سخنی)

    شاید مهمتر از اینکه چه کار بکنیم این باشد که چه کار نکنیم... چه نخوانیم... کجا نرویم...
    بیشتر بورس را می‌گویم... و عمرمان...
    اگر در طی روز ۲۴ ساعت هم وقت بگذاریم باز نمی‌توان خیلی از کارهای لازم را در مورد بورس انجام داد و مطالب لازم را خواند...
    باید حتما دست به انتخاب زد... باید اهم را چسبید و مهم را متاسفانه رها کرد...
    خیلی از مطالب را (حتی اگر تقریبا خوب و مفید هم باشند) نباید خواند...
    خیلی از بررسی‌ها را نباید انجام داد...
    موضوع چندان دلچسبی نیست... (به خصوص برای من که پیوسته مانند یک تشنه دوست دارم داده‌ها را ببلعم...) ولی واقعیتی است که باید پذیرفت...


    ولی متاسفانه نمی‌دانم دقیقا چه کار باید کرد... هیچ کدام را نمی‌توانم ترک کنم...
    نه بررسی‌های کلان اقتصادی خودم و دیگران را...
    نه اخبار روزانه را...
    نه رصد بازار (۴ ساعت صبح تا ظهر) را...
    نه بررسی‌های نموداری را...
    نه پژوهش را...
    نمی‌توانم هیچ کدام را حذف یا کاهش بدهم... در حقیقت نمی‌دانم کجایش را باید کاهش دهم... (حالا خدا را شکر بررسی بنیادی ندارم...)


    گمان کنم باید:
    اخبار را کلا حذف کنم. (بررسی نصفه‌نیمه با عدم بررسی هیچ فرقی ندارد... نمی‌توانم اکنون اخبار را دنبال کنم که بانک ملت بانک سرمایه را برداشت بدبخت شد... بعد فردا که تکذیبیه‌اش می‌آید اخبار را دنبال نکرده باشم... نمی‌شود...)
    خواندن مطالب بورسی دیگر عزیزان را حذف کنم. (مگر چقدر استفاده می‌کنم؟ فقط باعث می‌شود به واسطه‌ی آمیختگی با ذهنیات خودم یک ملغمه‌ای آشفته ازش در بیاید که گیجم کند...)
    خودم بررسی کلان نداشته باشم و به اندیشه در سخنان آقای محمد حسین ادیب اکتفا کنم.
    رصد بازار و بررسی‌های نموداری را جوری تنظیم کنم که مجموعا کمتر از ۴ ساعت از من زمان بگیرند.
    و از سوی دیگر پژوهش را قطع که نکنم هیچ افزایش بدهم. (چون علاقه‌مندی‌ام هم هست.)
    «محمد حسین» هستم.
    امیرالمومنین(ع):برای دنیایت چنان کار کن که گویا همیشه زندگی خواهی کرد و برای آخرتت چنان کار کن که گویا فردا خواهی مرد.

  4. 2 کاربر به خاطر ارسال مفید mhjboursy از ایشان تشکر کرده اند:


  5. #283
    ستاره دار(1) mhjboursy آواتار ها
    تاریخ عضویت
    تیر ۱۳۹۲
    محل سکونت
    خواجه لامکان تویی بندگی مکان مکن
    ارسال
    10,916
    تشکر
    30,878
    تشکر شده 33,142 بار در 10,085 ارسال

    پاسخ : دلخوشی‌ها و دلتنگی‌ها (از هر دری، سخنی)

    آهنگ زیبا که از تلویزیون هم سال‌ها پیش پخش می‌شد:


    اهنگ خشایار اعتمادی به نام من و تو ودرخت و باران

    ♫♫ من بهارم تو زمین
    من زمینم تو درخت
    من درختم تو بهار
    ناز انگشتای بارون تو باغم می‌کنه
    میون جنگلا طاقم می‌کنه
    تو بزرگی مثل شب
    اگه مهتاب باشه یا نه
    تو بزرگی مثل شب
    خود مهتابی تو اصلا خود مهتاب
    مثل شب گود و بزرگی مثل شب
    اگه روزم که بیاد
    تو تمیزی مثل شبنم مثل صبح
    تو مثل مخمل ابری مثل بوی علفی
    مثل اون ململ مه نازکی اون ململ مه
    که رو عطر علفا هاج و واج مونده مردد
    میون موندن و رفتن میون مرگ و حیات
    مثل برفایی تو
    اگه آبم که بشن برفا و عریون بشه کوه
    تو همون قله مغرور و بلندی
    که به ابرای سیاهی و به بادای بدی می‌خندی ♫♫


    دانلود اهنگ با کیفیت 128Download Now! - 4:58 - 2.84 MBدانلود اهنگ - لینک کمکیلینک کمکیمرورگر شما پخش آنلاین را پشتیبانی نمی کند






    صدایش اصلا یک جوری است... مخملی است... گرم و دلچسب... بسیار زیباست...
    یک آهنگ فوووووووووق‌العاده هم در مدح مولی‌علی(ع) خوانده که آن هم بسیار بسیار زیباست...
    یک آهنگ هم با همراهی رضا صادقی خوانده به نام «نمی دونی و می دونم» که ریتمش تند است... بد نیست... ولی هیچ کدام همین
    من و تو ودرخت و باران نمی‌شود.
    «محمد حسین» هستم.
    امیرالمومنین(ع):برای دنیایت چنان کار کن که گویا همیشه زندگی خواهی کرد و برای آخرتت چنان کار کن که گویا فردا خواهی مرد.

  6. 2 کاربر به خاطر ارسال مفید mhjboursy از ایشان تشکر کرده اند:


  7. #284
    ستاره دار(1) mhjboursy آواتار ها
    تاریخ عضویت
    تیر ۱۳۹۲
    محل سکونت
    خواجه لامکان تویی بندگی مکان مکن
    ارسال
    10,916
    تشکر
    30,878
    تشکر شده 33,142 بار در 10,085 ارسال

    پاسخ : دلخوشی‌ها و دلتنگی‌ها (از هر دری، سخنی)

    برای چه معرفت نفس به معرف رب می‌انجامد؟ برای اینکه انسان از دو حال خارج نیست... یا مستقل است که در این صورت خودش خداست... که عاقلانه نیست قطعه‌ای گوشت یا خرده‌ای خرد گمان کند آغازگری کامل باشد... یا اینکه وابسته است... یعنی از یک جایی دارد می‌آید... و اگر بتواند به گونه‌ای برگردد و دورن خودش را و آغاز خودش را بتواند بنگرد می‌تواند مبدا وابستگی‌اش را نگاه کند و آنکه دارد می‌پروراندش را بشناسد. ولی پرسش اینجاست که آیا انسان اصلا می‌تواند چنین کاری بکند؟ آیا می‌تواند به درون خود برگردد و آغاز خود را ببیند؟ (به خصوص مایی که از سن هفت سالگی به آن ورمان را هم یادمان نمی‌آید و در زمان هم نمی‌توانیم پیش برویم چگونه ممکن است در بعدی دیگر حرکت کنیم؟) و اگر بتوانیم برگردیم آیا چیزی می‌توان دید؟ (زمانی که موسی(ع) با آن چشمان نافذ ندید و افتاد... جایی که عقاب پر بریزد... از پشه لاغری چه خیزد؟) اصلا نیرومندترین چشمان... آیا عقلی به کمال رسیده توانایی دیدن بزرگتر از خویش را دارد؟ آیا اصلا توانایی شناخت و دیدنی وجود دارد؟ به نگر من... توانایی دیدن هست... منتها هیچ چشمی (دنیوی و غیر دنیوی) مسلما نمی‌تواند عظمتی بزرگتر از خویش را در خویش جای دهد... لاجرم او باید خودش ببیند و گمان کنم از همین‌جا است که پیشوایان عزیز ما (ع) به ما آن گونه دستور خودکشی داده‌اند... (خودکشی که... بلکه فهم مرگ...) یعنی معرفت منسوب به این چشم‌های کوچک نیست... بلکه او خودش می‌شناسد... و لاجرم ما معرفت نفس به معرفت رب انجامیدن را هم این‌گونه تفسیر می‌کنیم که انسان با شناسایی خویش می‌فهمد که مرده یا هیچ (عدم-نیستی) است و با رها کردن ابزارهایی که تا کنون گمان می‌کرده آنهاست استفاده کننده از آن ابزارها را می‌یابد یعنی جایی که از آنجا می‌آید... که در آنجا نه مردگی هست و نه نیستی. ولی... حرکت... نیازمند ایمان است. باوری شدید... که به نشانه و آیه نیاز دارد...

    «محمد حسین» هستم.
    امیرالمومنین(ع):برای دنیایت چنان کار کن که گویا همیشه زندگی خواهی کرد و برای آخرتت چنان کار کن که گویا فردا خواهی مرد.

  8. کاربر زیر به خاطر ارسال مفید mhjboursy از ایشان تشکر کرده است:


  9. #285
    ستاره دار(1) mhjboursy آواتار ها
    تاریخ عضویت
    تیر ۱۳۹۲
    محل سکونت
    خواجه لامکان تویی بندگی مکان مکن
    ارسال
    10,916
    تشکر
    30,878
    تشکر شده 33,142 بار در 10,085 ارسال

    پاسخ : دلخوشی‌ها و دلتنگی‌ها (از هر دری، سخنی)

    دستاورد و مسابقه
    ـــــــــــــــــــــــ
    آن فرض ما اشتباه بود... در مسابقه جزء یکی از آخرین‌ها شدم... البته باز هم می‌خواهم آزمایش کنم... چون ممکن است بار گذشته به خاطر این نتایجم مطلوب نبوده که چندتا از تاریخ مصرف گذشته‌ها را در مسابقه شرکت دادم...
    «محمد حسین» هستم.
    امیرالمومنین(ع):برای دنیایت چنان کار کن که گویا همیشه زندگی خواهی کرد و برای آخرتت چنان کار کن که گویا فردا خواهی مرد.

  10. 2 کاربر به خاطر ارسال مفید mhjboursy از ایشان تشکر کرده اند:


  11. #286
    ستاره دار(1) mhjboursy آواتار ها
    تاریخ عضویت
    تیر ۱۳۹۲
    محل سکونت
    خواجه لامکان تویی بندگی مکان مکن
    ارسال
    10,916
    تشکر
    30,878
    تشکر شده 33,142 بار در 10,085 ارسال

    پاسخ : دلخوشی‌ها و دلتنگی‌ها (از هر دری، سخنی)

    موسیقی
    ـــــــــــــ
    خاطره‌انگیز
    ــــــــــــــ

    ایلیا منفرد-گل ارکیده
    ـــــــــــــــــــــــــ ـــ

    شاخه تکیده؛ گل ارکیده با چشمای خسته لبهای بسته غم تو روی چشماش آروم نشسته شکوفه شادیش از غم گسسته آه آشنای درد خورشیدش سرده تو قلب سردش غم لونه کرده مهتاب عمرش در پشت پرده اما حصارش پاییز سرده آه دستای ظریفش تو دست مادر پیکر نحیفش چون گل پرپر از محنت و درد آروم نداره سایه سیاهی رو بخت شومش ارکیده تنهاست زیر هجومش طوفان درد پایون نداره دانلود آهنگ گل ارکیده ایلیا منفرد دست من و تو میتونه با هم قصری بسازه با رنگ شبنم شکوفه ای که غمگین و سرد ه گل ارکیده ست نمیره کم کم بیا نذاریم گل ارکیده گلی که چهره اش پاک و سپیده که توی پاییز شاخه ای بیده بهار ندیده بمیره کم کم دستای ظریفش تو دست مادر پیکر نحیفش چون گل پرپر از محنت و درد آروم نداره سایه سیاهی رو بخت شومش ارکیده تنهاست زیر هجومش طوفان درد پایون نداره

    دانلود از اینجا

    نسخه‌های خارجی‌اش:
    Malina Olinescu - Tango To Evora
    Loereena McKennitt-Tango To Evora-(The Visit) (نسخه‌ی بی‌کلامش است.)
    To tango tis Nefelis (Nefelis' Tango) - Haris Alexiou (انگار این اصلی‌اش است که بقیه از روی این خوانده‌اند)
    Wouter Kellerman 07 To Tango Tis Nefelis (دانلود از اینجا) (این هم بد نیست...)


    یکی دیگر هم دارم که آن هم یونانی است و نمی‌دانم از کیست... آن از همه قشنگ‌تر است... شاید همین هریس الکسیو باشد که دوباره خوانده... البته نسخه‌ی ایرانی‌اش هم بسیار زیباست... انصافا...

    (پیوند خارجی‌ها لازم نیست بگذارم... کافی است در سایت https://my-free-mp3s.com نام خواننده و نام اثر را آدم بزند...)

    ترجمه‌اش به انگلیسی:

    Two little angels
    came and stole
    the golden rag
    Nefeli used to wear on her head,
    so as to differ from us all in the vineyard.

    Two little angels
    who were dreaming of Nefeli and wanted
    to feed her pomegranate and honey,
    so that she could not remember, so that she would forget what she wanted,
    they managed to seduce her.

    Hyacinths and lilies
    robbed her of her scent and wear it
    while flying love gods laugh at her,
    throwing their arrows towards her.

    But the benevolent Zeus
    takes the adolescence water away from her,
    turns her into a cloud and disperses her
    so that they could not find her.


    بعهه! من را باش... گمان می‌کردم متنش عاشقانه باشد! نگو تاریخی حماسی خوانده طرف! زکی...


    من کلا عااااااشق آهنگ‌های والس (vals سه چهارم waltz) هستم... اینهایی که به رقص تانگو (آرام) می‌خورد... ریتمش این‌گونه است: دوم دینگ دینگ... نمونه‌اش هم آهنگ حجت اشرف زاده است که واقعا زیباست...
    «محمد حسین» هستم.
    امیرالمومنین(ع):برای دنیایت چنان کار کن که گویا همیشه زندگی خواهی کرد و برای آخرتت چنان کار کن که گویا فردا خواهی مرد.

  12. 2 کاربر به خاطر ارسال مفید mhjboursy از ایشان تشکر کرده اند:


  13. #287
    ستاره دار(1) mhjboursy آواتار ها
    تاریخ عضویت
    تیر ۱۳۹۲
    محل سکونت
    خواجه لامکان تویی بندگی مکان مکن
    ارسال
    10,916
    تشکر
    30,878
    تشکر شده 33,142 بار در 10,085 ارسال

    پاسخ : دلخوشی‌ها و دلتنگی‌ها (از هر دری، سخنی)

    در ادامه صحبت‌های گذشته... از یک عزیزی (که ترجمه پارسی‌اش هم هست): قد سئل عن طریق معرفةالنفس لِمَ لَم یبین شرعا و هو اقرب الطرق؟ فقال مد ظله: و ای بیان فی الشرع لا یروم هذا المقصد و لا یشرح هذا الطریق؟!!!
    ...
    هذا الطریق مرکب من فعل و ترک و هو رفض غیر الله و التوجه الی الله سبحانه
    ...
    انما الحاجب عنه هول الغفلة دون الجهل! و ذلک بالاشتغال بحطام الدنیا و عرض هذا الدنی.
    ...
    و ان شئت اختبار صدق ما ذکرناه... در ادامه می‌فرمایند اگر می‌خواهی بفهمی وضع چگونه است برو یک گوشه‌ای که چیزی در نگرت نباشد و حواست را پرت نکند و تلاش کن تنها به یک چیز -یک صورت- توجه کنی... می‌بینی که از در و دیوار افکار و تخیلات و اوهام و صورت‌های دیگر می‌ریزند و مانع از این می‌شوند که آن صورت را بتوانی درست و حسابی تصور کنی... ثم لو دمت علی هذه التخلیه (منظور همین تکرار تلاش برای تصور آن چیز است) ایاما تری بعد برهة ان الطوارق و الخواطر تقل فتقل و یتنور الخیال حتی کانک تری ما یخطر فی قلبک من هذه الخواطر ببصر الحس
    ...
    فلو رمت نحو مشاهدة نفسک بمثل الطریق المذکور مثلا وجدت اضعاف ما ذکرناه من الخواطر المانعة و هی صور المشتهیات و المقاصد الدنیویة.
    فالطریق المتعین للمعرفة ان تصفی قلبک عن الدنیا و کل حجاب غیر الله سبحانه. فکلما ذکر من الاسباب من المراقبة و الخلوة و غیرهما انما هو لتحصیل هذه الحالة القلبیة... ثم تتوجه بقلبک نحو الحق سبحانه و تشرف علیه عز اسمه.... البته برای من جای پرسش است... که در تصور آن شیء انسان می‌تواند یک چیز را تصور کند و چیزهای دیگر را از ذهنش بیرون کند ولی در تصور نفس یا حق سبحانه که نیمی از کار را نمی‌توان انجام داد. یعنی همان‌گونه که فرمودند اگر این کار از دو بخش توجه و تزکیه تشکیل شده باشد فقط امکان تزکیه در مورد نفس وجود دارد و توجه... آدم به چه توجه کند؟ تخیل که اصلا باطل است... حق که جای خود دارد... نفس را هم اگر به چیزی تصور کنی آن تصور باطل است چرا که نفس درون تصور خویش تصور نمی‌شود و جای نمی‌گیرد و اگر صورتی بیاید آن صورت قطعا دروغ است... در مورد حضرت حق موضوع سخت‌تر هم می‌شود چرا که علاوه بر تصور شاید حتی تعقل هم اشتباه باشد... در ادامه می‌فرمایند و هذا هو الذکر و هو الاشراف علی الحق سبحانه و هو آر المفاتیح و الله الهادی و سپس آیاتی می‌آورند و این بخش از دعای کمیل را هم می‌آورند: اَسْئَلُكَ بِحَقِّكَ وَ قُدْسِكَ وَ اَعْظَمِ صِفاتِكَ وَ اَسْماَّئِكَ اَنْ تَجْعَلَ اَوْقاتى مِنَ اللَّيْلِ وَالنَّهارِ بِذِكْرِكَ مَعْمُورَةً وَ بِخِدْمَتِكَ مَوْصُولَةً وَ اَعْمالى عِنْدَكَ مَقْبُولَةً حَتّى تَكُونَ اَعْمالى وَ اَوْرادى كُلُّها وِرْداً واحِداً وَ حالى فى خِدْمَتِكَ سَرْمَداً ... ولی من همچنان برای عزم جدی کمبود ایمان دارم و برای ایمان هم کمبود دانش و نشانه و حالم مانند منافقانی است که می‌فرماید مُّذَبْذَبِینَ بَینَ ذَلِک لا إِلی هَؤُلاءِ وَ لا إِلی هَؤُلاءِ
    «محمد حسین» هستم.
    امیرالمومنین(ع):برای دنیایت چنان کار کن که گویا همیشه زندگی خواهی کرد و برای آخرتت چنان کار کن که گویا فردا خواهی مرد.

  14. کاربر زیر به خاطر ارسال مفید mhjboursy از ایشان تشکر کرده است:


  15. #288
    عضو فعال نوام چامسکی آواتار ها
    تاریخ عضویت
    فروردین ۱۳۹۳
    ارسال
    2,226
    تشکر
    15,048
    تشکر شده 18,527 بار در 2,307 ارسال

    پاسخ : دلخوشی‌ها و دلتنگی‌ها (از هر دری، سخنی)

    از او آموختم «ایمان» را باید با «تفکر و تعقل» سیراب کرد وگرنه سر از خشونت در می‌آورد
    ✍️ شبستری


    من چشم از او چگونه توانم نگاهداشت
    کاوَل نظر به دیدن او دیده ور شدم


    وقتی از من می‌خواهید درباره آن روح زیبا، عارف فیلسوف و معلم کل، علامه طباطبایی سخنی بنویسم، چگونه می‌توانم این خواسته را نپذیرم و درباره او ننویسم و لذت یاد او را نچشم! من هنوز هم سخت تحت تاثیر شخصیت و رفتار و افاضات او هستم.


    محمدحسین طباطبایی که سالیان دراز استاد بلامنازع فلسفه و تفسیر در حوزه علمیه قم بود، وجودی پربرکت داشت. او با تدریس فلسفه در آن حوزه فضای منجمد فقهی را به صورت قابل توجه به نفع خردورزی فلسفی تغییر داد. او با تدریس تحلیلی و روشمند تفسیر قرآن به حوزویان فهماند که اساس معارف اسلامی، «قرآن» است و نه متون فقهی و اصولی و یا حدیث. او با ایراد درس‌های اصول فلسفه به مصاف ماتریالیسم دکتر تقی ارانی و یاران او رفت و مقدمات کلام جدید را در آن حوزه فراهم ساخت .


    او به عنوان یک فیلسوف مسلمان، راه «گفت وگو» با فلسفه های غربی را در ایران باز کرد. بدون مبالغه می‌گویم آن کس که تفکر دینی را در حوزه های شیعه در قرن اخیر تکان داد و آنها را تا حدودی وارد عصر جدید کرد شخص طباطبایی بود و نه هیچ فرد دیگر. بذرهای فراوان فکری جدید که امروز در این حوزه‌ها در حال رشد و شکفتن است گرچه علل و عوامل گوناگون داشته اما بدون تردید نخستین باغبان آنها طباطبایی بوده است. اما علاوه بر همه آن افاضات عقلانی که گفتم طباطبایی یک «نمای درخشان» از عرفان مثبت اسلامی بود. بودن در حضور او، روح انسان را ارتقا می‌بخشید. وقتی سخنان عرفانی او را گوش می‌کردی درمی یافتی که تو را از فضا و زمان کمیتی بیرون برده است. شخصیت او کاملاً ویژه بود هم بسیار تاثیرگذار بود و هم الگو صفت. زندگی او نشان می‌داد، عرفان او از کتاب بر نیامده است. حسرت می‌بردی که ای کاش می‌توانستی مثل او زندگی کنی.


    طباطبایی همه کارهای بزرگ خود را در کمال فروتنی و بدون چشمداشت های مادی و حیثیتی انجام می‌داد. شاگردان او می‌دانند که او سال های متمادی معاش خود را از حق التالیف مختصری تامین می‌کرد که از چاپ «تفسیر المیزان» عاید او می‌شد. پیش از انقلاب 1357 در یک تنگنای سیاسی که او را برای امضای یک اعلامیه زیر فشار گذاشته بودند گفته بود من از آخوندی جز همین لباس چیز دیگری ندارم و اگر لازم باشد آن را هم کنار می‌گذارم. وی واقعا همینطور بود. او با زندگی خود نشان می‌داد که سخن گفتن از ایمان نباید یک شغل شود و اگر چنین شود ایمان تباه می‌گردد. او نشان می‌داد ایمان را باید با «تفکر» و «تعقل» سیراب کرد وگرنه سر از خشونت درمی آورد. او نشان می‌داد که زبان مبتذل و بدون انضباط و بدون تامل و تعمق را در آموختن یا تعلیم معارف دینی باید کنار گذاشت و گرنه دین عوام زده می‌شود.


    نگارنده این سطور که مدتی در جلسات تفسیر قرآن او با شوق فراوان حضور داشت و از آن بهره فراوان می‌برد و گاهی نیز از لذت مصاحبت شخصی با او جرعه ای می‌چشید وقتی در گذشته خودم تامل می‌کنم می‌بینم طباطبایی بیش از هر شخص دیگری در مسیر زندگی فکری من اثر گذاشته است. در مدت 18 سال که در حوزه علمیه قم تحصیل می‌کردم در میان آن همه لقب داران گوناگون، تنها طباطبایی بود که با تدریس ها و منش و رفتار خود، جوانان در سن و سال مرا به اندیشیدن دعوت می‌کرد و از جمود در ظواهر و افتادن در خط کسب القاب و صدرنشین شدن و یک عمر ریاست کردن، باز می‌داشت.


    در اینجا حیفم می‌آید که یک خاطره شیرین از او را نقل نکنم. هنوز به 20 سالگی نرسیده بودم که یک دغدغه فکری دست از من برنمی داشت و ذهنم را می‌آزرد. یک روز برای حل آن مشکل دست به عمل ناشیانه و نسنجیده ای زدم. بدون هیچ مقدمه ای در یکی از ساعات عصر به در خانه طباطبایی رفتم. در را زدم و خود او آمد و در را باز کرد و پس از سلام و علیک به من گفت بفرمایید چه کار دارید. گفتم آقا مدتی است این سوال برای من پیش آمده که چگونه می‌توان به خدایی که غیر از جهان و جدا از جهان است ایمان داشت. من نمی توانم چنین خدایی را بپذیرم و این مساله آزارم می‌دهد. طباطبایی نیم تبسمی کرد و به من جوان ناپخته ولی جویای حقیقت گفت: بلی همین طور است، خدای جدا از جهان معنا ندارد و خدا از جهان جدا نیست و توضیحاتی داد. این پاسخ ایشان مرا راحت کرد و خداحافظی کردیم و من رفتم. اما بعداً پیش خود شرمنده شدم که این چه کار ناشیانه و نسنجیده ای بود که من بدون مقدمه در خانه ایشان رفتم و مزاحم ایشان شدم. در سال های بعد وقتی فلسفه اسلامی خواندم و با مطالعات شخصی خودم آنچه را خوانده بودم کامل تر کردم، توضیحات مختصر ایشان را که دم در به من گفته بود بهتر فهمیدم.

    http://forums.boursy.com/showthread.php?t=2936

  16. 2 کاربر به خاطر ارسال مفید نوام چامسکی از ایشان تشکر کرده اند:


صفحه 29 از 29 اولیناولین ... 1926272829

اطلاعات موضوع

Users Browsing this Thread

در حال حاضر 3 نفر از این موضوع دیدن می کنند (0 عضو و 3 مهمان)

موضوعات مشابه

  1. دانلود رایگان نمونه گزارش های رتبه بندی ، بهینه کاوی، مدیریت ریسک
    توسط labalab در انجمن آموزش روش های تحلیلی , منابع و ...
    پاسخ ها: 0
    آخرين ارسال: ۱۳۹۲/۰۳/۱۳, ۱۱:۱۲

برچسب برای این موضوع

بوک مارک ها

مجوزهای ارسال و ویرایش

  • شما نمی توانید موضوع جدید ارسال کنید
  • شما نمی توانید به ارسال ها پاسخ دهید
  • شما نمی توانید فایل پیوست کنید
  • شما نمی توانید ارسال های خود را ویرایش کنید
  •