click to register

صفحه 2 از 8 اولیناولین 12345 ... آخرینآخرین
نتایج از شماره 11 تا 20 از مجموع 79

موضوع: پخش انلاین قران کریم

  1. #11
    عضو فعال mohammadhossein آواتار ها
    تاریخ عضویت
    اسفند ۱۳۹۴
    محل سکونت
    تهران
    ارسال
    637
    تشکر
    645
    تشکر شده 1,023 بار در 472 ارسال

    پاسخ : پخش انلاین قران کریم

    سخنرانی حجت‎الاسلام میرباقری در شب سوم محرم هیات ثارالله + صوت
    تفسير«مقام محبت» به سير در«جاذبه امام» تا نيل به «خزائن علم ايشان»



    اولی الالباب، (یعنی شیعیان خالص اهل بیت علیهم السلام) سلوکی دارند که امام صادق عليه السلام (در ذیل حدیثي كه بيان شد) آن سلوک را شرح می دهند: «إن أولى الألباب الذين عملوا بالفكرة حتى ورثوا منه حب الله فإن حب الله إذا ورثه القلب استضاء به، و أسرع إليه اللطف» یعنی اولي الالباب بعد از اینکه به حب الله رسیدند، این محبت قلبشان را روشن می کند و - چنان كه اين حديث را معنا كرده اند- خدای متعال با مدارا ايشان را به محبوب و مقصودشان می رساند.



    گروه معارف – رجانیوز:متن زیر چکیده ای مفصل از سخنرانی حجت الاسلام و المسلمين ميرباقري، در سومین شب عزاداري حسيني در دهه اول محرم الحرام 1393 است که به تاریخ 5 آبان ماه در هیأت ثارالله مدرسه فيضه قم برگزار شده است. ایشان در جلسه با اشاره به روايتي از امام صادق عليه السلام به تبيين يكي ديگر از صفات اصحاب سيد الشهدا عليه السلام پرداختند. حجت الاسلام و المسلمين ميرباقري، اصحاب امام حسين عليه السلام را چنان كه در زيارات آمده است به «احباء الله» توصيف نمودند. ايشان مقام محبت را مختص كساني دانستند كه امام را شناخته اند، به او گوش جان سپرده اند و با سير در جاذبه او و در پرتو حب الهي به حقيقت توحيد، علم و حكمت رسيده اند و به دليل همين سرسپردگي و محبت، از مسير توحيد منحرف نمي شوند.. در جلسات گذشته نکاتی در باب خصوصیات اصحاب سیدالشهداء علیه السلام بيان شد. یکی ديگر از صفاتی که در زیارات، برای ایشان نقل شده است: «احباء الله» است. اصحاب حضرت راه «محبت» را طی کرده و به لوازمش ملتزم بوده اند.


    گرفتن از دست امام صفت اولوالالباب و شیعیان در تفسیر برهان، مرحوم محدث بحرانی در ذیل آیات مبارکات سوره «صاد» روایتی از امام صادق علیه السلام نقل کرده اند که چگونگی و آثار سلوک با محبت را توضیح می دهد. در آنجا یونس بن ظبیان نقل می کند که: «دخلت على الصادق جعفر بن محمد (عليه السلام)، فقلت: يا ابن رسول الله، إني دخلت على مالك و أصحابه، فسمعت بعضهم يقول: إن لله وجها كالوجوه، و بعضهم يقول: له يدان، و احتجّوا في ذلك بقوله تعالى: «يا إِبْليسُ ما مَنَعَكَ أَنْ تَسْجُدَ لِما خَلَقْتُ بِيَدَيَّ أَسْتَكْبَرْتَ»، و بعضهم يقول: هو كالشاب من أبناء ثلاثين سنة، فما عندك في هذا، يا ابن رسول الله؟!» راوی به حضرت عرض کرد که یا ابن رسول الله مخالفین شما چنین اعتقاداتی در مورد خدای متعال دارند و گمان می کنند که خدای متعال مانند انسانها دست و وجه دارد و بعضی از آنها می گویند که خدای متعال در صورت جوانی سی ساله است.


    «قال: و كان متكئا، فاستوى جالسا، و قال: اللهم عفوك عفوك» یعنی راوی می گوید حضرت جدی نشستند؛ گویی بخواهند حرف مهمی بزنند و فرمودند: «اللهم عفوك عفوك». در ادامه حضرت معنی صحیح آیاتی که آنها در فهمش به خطا رفته بودند را بیان می فرمایند که عباراتی لطیف و توحیدی است: «يا يونس من زعم أن لله وجها كالوجوه فقد أشرك، و من زعم أن لله جوارحا كجوارح المخلوقين فهو كافر بالله، فلا تقبلوا شهادته، و لا تأكلوا ذبيحته، تعالى الله عما يصفه المشبهون بصفة المخلوقين، فوجه الله أنبياؤه و أولياؤه، و قوله تعالى: خَلَقْتُ بِيَدَيَّ أَسْتَكْبَرْتَ فاليد القدرة، كقوله تعالى: وَ أَيَّدَكُمْ بِنَصْرِهِ فمن زعم أن الله في شي‏ء، أو على شي‏ء، أو تحول من شي‏ء إلى شي‏ء، أو يخلو من شي‏ء، أو يشغل به شي‏ء، فقد وصفه بصفة المخلوقين، و الله خالق كل شي‏ء، لا يقاس بالمقياس، و لا يشبه بالناس، و لا يخلو منه مكان، و لا يشغل به مكان، قريب في بعده، بعيد في قربه، ذلك الله ربنا لا إله غيره، فمن أراد الله و أحبه بهذه الصفة، فهو من الموحدين، و من أحبه بغير هذه الصفة فالله منه بري‏ء، و نحن منه برآء»


    بعد از اين بيان توحيدي، امام صادق عليه السلام به توصیف نحوه سلوک اولی الالباب مي پردازند. «اولی الالباب» در روايات به شیعیان تفسیر شده است. در ذیل آیه «قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذينَ لا يَعْلَمُونَ إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْباب‏» (زمر/9) از امام صادق علیه السلام در اصول کافی روایت شده است كه فرمودند: «قَالَ نَحْنُ الَّذِينَ يَعْلَمُونَ‏ وَ عَدُوُّنَا الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ‏ وَ شِيعَتُنَا أُولُوا الْأَلْبابِ‏» یعنی فقط شيعيانند که می فهمند که فرق «امام» با «دشمن و مخالفین امام» چیست؟ دیگران به خطا رفتند، چون دست شیاطين خالی نیست که هر کس بتواند فرق امام و دشمن امام را بفهمد، بلکه او هم جنودی دارد. در مقابلِ «علم» که از جنود امام است، در دستگاه دشمنان امام، «جهل» وجود دارد و با آن جهلشان در عالم کار می کنند و به مقاصدشان هم می رسند. این مؤمن است که در روایت در کتاب خصال فرموده اند: «عِلْمُهُ نُورٌ وَ كَلَامُهُ نُور» چون علمش را از امام اخذ کرده است اما غیر مؤمن از ابليس تعلم کرده و «جهل و شیطنت» آموخته است. شیطان نيز با همین جهل، عالم را به آتش می کشد لذا دانسته شیطان و شاگردانش، محترم نیست، بلكه همه جهل است. بالاخره آنها هم اطلاعات و قدرت تصرف دارند چنان كه در شب قدر، به اندازه ملائکه ای که بر امام نازل می شوند بر ابلیس هم شیاطین نازل می شوند؛ چنان که امر بر او مشتبه می شود و گمان می کند همه کاره عالم است تا آن که با امام مواجه شود. حال با اینکه در دستگاه ابلیس هم جنودی است، ولی «اولی الالباب» فقط از امام اخذ كرده و در محضر ايشان شاگردی می کنند.


    سلوك خاص اولي الالباب در وادي محبت تا وصول به خزائن «علم، حكمت و صدق» امام اولی الالباب، (یعنی شیعیان خالص اهل بیت علیهم السلام) سلوکی دارند که امام صادق عليه السلام (در ذیل حدیثي كه بيان شد) آن سلوک را شرح می دهند: «إن أولى الألباب الذين عملوا بالفكرة حتى ورثوا منه حب الله فإن حب الله إذا ورثه القلب استضاء به، و أسرع إليه اللطف» یعنی اولي الالباب بعد از اینکه به حب الله رسیدند، این محبت قلبشان را روشن می کند و - چنان كه اين حديث را معنا كرده اند- خدای متعال با مدارا ايشان را به محبوب و مقصودشان می رساند.


    و ادامه می دهند که: «فإذا نزل منزلة اللطف صار من أهل الفوائد، فإذا صار من أهل الفوائد تكلم بالحكمة فإذا تكلم بالحكمة صار صاحب فطنة، فإذا نزل منزلة الفطنة، عمل بها في القدرة، فإذا عمل بها في القدرة، عمل في الأطباق السبعة» یعنی بعد از رسیدن به «حکمت»، به «فطنت» می رسند و در پرتو اين فطانت، با قدرت وارد وادی عمل مي شوند و عملشان در طبقات هفتگانه عالم جاری می شود.


    «فإذا بلغ هذه المنزلة، صار يتقلب في لطف و حكمة و بيان. فإذا بلغ هذه المنزلة، جعل شهوته و محبته في خالقه» که برای فهم جایگاه حکمت و بیان باید به آیه شریفه «علمه البیان» بخوبی پرداخت. و ادامه می دهند که آنها همه شهوات و محبتشان در خدای متعال منحصر می شود.


    بعد از این مرحله، وارد بالاترین مقامات و منزلت کُبرا شده و به مشاهده قلبي رب نائل مي شوند: «فإذا فعل ذلك نزل المنزلة الكبرى، فعاين ربه في قلبه» که مقصود از رؤيت، رؤیت در قلب است نه با چشم سر، چنان كه امیر المومنین علیه السلام از ایشان در کافی نقل شده است که می فرمایند: «مَا كُنْتُ أَعْبُدُ رَبّاً لَمْ أَرَهُ قَالَ وَ كَيْفَ رَأَيْتَهُ قَالَ وَيْلَكَ لَا تُدْرِكُهُ الْعُيُونُ فِي مُشَاهَدَةِ الْأَبْصَارِ وَ لَكِنْ رَأَتْهُ الْقُلُوبُ بِحَقَائِقِ الْإِيمَان‏» یعنی حقائق ایمان و «ایمان» چیزی جز حب امیر المومنین علیه السلام نیست که ایشان حقیقت ایمان است و ایمان ما چیزی جز «حب ایمان» نیست.


    بعد از این معاینه رب، به حکمت، علم و صدق می رسند، اما نه از راهی که حکماء و علماء و صدیقون به آن رسیده اند: «و ورث الحكمة بغير ما ورثته الحكماء، و ورث العلم بغير ما ورثته العلماء، و ورث الصدق بغير ما ورثه الصديقون.» بلکه از ائمه علیهم السلام که خزان علم الله هستند این علم را به میراث می برند.



    جستجوي «توحيد، علم و حكمت» از غير امام، سر منشأ همه انحرافات در معرفت الله امام صادق عليه السلام در ادامه اين روايت، سیره رایج حکماء و علماء و صدیقون را توضیح می فرمایند «إن الحكماء ورثوا الحكمة بالصمت، و إن العلماء ورثوا العلم بالطلب، و إن الصديقين ورثوا الصدق بالخشوع و طول العبادة، فمن أخذه بهذه السيرة إما أن يسفل، و إما أن يرفع، و أكثرهم الذي يسفل و لا يرفع إذا لم يرع حق الله، و لم يعمل بما أمر به، فهذه صفة من لم يعرف الله حق معرفته، و لم يحبه حق محبته، فلا يغرنك صلاتهم و صيامهم و رواياتهم و علومهم، فإنهم حمر مستنفرة» لذا کسانی که از این وادی ها رفتند اکثرا مبتلایند. لذا به «تجسم» و «تعطیل معرفت الله» و ... (که در صدر حدیث نمونه ای از آن بیان شد) معتقد شدند. یعنی در وادی های صدق، حکمت و علم که وادی های صعب العبوری است سقوط کرده اند. لذا نباید نماز، روزه ، نقل روایات و ساير ويژگي آنها انسان را فريب بدهد.


    انحرافات در معرفة الله ناشی از حرکت نکردن در مسیر اولوا الالباب است. اما شیعیان می دانند که برای رسیدن به توحید، محبت، حکمت، علم و صدق باید فقط دنبال امام حرکت کنند و از دیگران فاصله بگیرند.


    فقط یک عده هستند که فرق امام و «الذین لا یعلمون» را می فهمند؛ ما بقی خیال می کنند دیگرانی هم هستند که پر جاذبه حرف می زنند تا جایی که بعضی از آنها حتی به گزاف گفته اند که دیگرانی هم هستند که از ائمه و انبیاء علیهم السلام دلنشین تر حرف می زنند. اما ادعاي اين امور از غیر ائمه به تعبیر قرآن «زخرف القول» و «غرور» است: «وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَياطينَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ يُوحي‏ بَعْضُهُمْ إِلى‏ بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورا»(انعام/112)


    حضرت در ادامه روايت مي فرمايند: «يا يونس، إذا أردت العلم الصحيح فعندنا أهل البيت، فإنا ورثناه، و أوتينا شرح الحكمة، و فصل الخطاب» یعنی همه حکت و علم و فصل الخطاب نزد ماست و غیر امام، كسي چیزی در دست ندارد.


    یونس می گوید: «قلت: يا ابن رسول الله، و كل من كان من أهل البيت، ورث كما ورثتم من علي و فاطمة (عليهما السلام)؟ فقال: ما ورثه إلا الأئمة الإثنا عشر» یعنی اهل بیت فقط این حقیقت را به ارث می برند. دیگران شايد آدم را به بعضی جاها برسانند ولی فقط امام است که به مقصد می رساند. اگر کسی به غیر امام سر سپرد، سر از جای دیگري غير از مقصد در می آورد و محبتش پذيرفته نمي شود. چون محبوب آنها، خدای حقیقی نیست حتی اگر خدای لطیفی برای خودشان درست کرده باشند.


    اگر اصحاب حضرت همه از احبائند و در وادی محبت سیر کرده و به مقام عالی این وادی رسیدند، به برکت امام و همراهی و محبت حضرت بوده است تا جایی که همه هستی شان را در میسر محبت دادند، و لو برایشان خوش نامی دنیایی نداشت. اما چون کنار امام بودند توانستند حتی این بدنامی را تحمل کنند. چون تحت ولایت معلم توحید و گشاینده وادی محبت سیر کردند و حاصل این سیرشان میراث «محبت» بوده است که همان «محبت خدای متعال» است. که در زیارت کامعه کبیره فرمودند: «وَ مَنْ أَحَبَّكُمْ فَقَدْ أَحَبَّ اللَّه» ----------------------------------------------

  2. #12
    عضو فعال mohammadhossein آواتار ها
    تاریخ عضویت
    اسفند ۱۳۹۴
    محل سکونت
    تهران
    ارسال
    637
    تشکر
    645
    تشکر شده 1,023 بار در 472 ارسال

    پاسخ : پخش انلاین قران کریم

    مقام محبت و آثار آن / سیر با بلای سیدالشهداء راه نزدیک وصول به مقام محبت

    مقام محبت و آثار آن / سیر با بلای سیدالشهداء راه نزدیک وصول به مقام محبت

    حجت الاسلام و المسلمين ميرباقري - محرم الحرام 1435

    چنانکه با تکرار رمضان، درهایی از قرآن باز شده ارزاق قرآنی فرو فرستاده می‌شود، هر سال با تکرار محرم نیز، نسیمی از عاشورای سیدالشهدا در عالم می‌وزد که با آن بلا تجدید شده و سلوک با بلای حسین علیه السلام برای مومنین هموار می‌شود، و رزق‌های خاص حسینی مانند بکاء و اشک و زیارت تقسیم می‌گردد.


    محبت، رزق نهائی

    در سیر معنوی، بالاترین درجه، محبت خداست و اگر مقام رضا را بالاترین درجه دانسته اند بدین جهت است که از لوازم محبت است، زیرا محبت اخلاص و شکر و صبر نسبت به تقدیرات خداوند متعال به همراه دارد، چنانکه امام باقر علیه السلام در جواب جابر که به حضرت عرض کرد من فقر را بر غنی و بیماری را بر صحت ترجیح می دهم، فرمودند لکن ما آنچه خداوند متعال برایمان مقدر کرده دوست داریم و به آن راضی هستیم و این همان مقام اخلاص در محبت است که رضایت به تدبیر خداست و از مقدرات خداوند متعال لذت می‌برد، و به همین جهت در روز عاشورا هر مقدار که بلا سنگین‌تر می‌شد، سیدالشهداء بشاش‌تر و چهره‌شان افروخته‌تر می‌گردید.



    درجه محبت، مقامی‌ست که خداوند متعال گاهی با ترغیب «وَ الَّذينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّه[1]» (اهل ایمان محبتشان به خدا از همه بیشتر است) و گاهی با تهدید« قُلْ إِنْ كانَ آباؤُكُمْ وَ أَبْناؤُكُمْ وَ إِخْوانُكُمْ وَ أَزْواجُكُمْ وَ عَشيرَتُكُمْ وَ أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَ تِجارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسادَها وَ مَساكِنُ تَرْضَوْنَها أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهادٍ في‏ سَبيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقين[2]» تمام مومنین را به آن فراخوانده است، لذا مومن نباید نسبت به مقام محبت بی تفاوت باشد.



    رسیدن به مقام محبت، راه‌های متعددی دارد، گاهی با عبادات و ریاضت‌های طولانی‌ست، و گاهی نیز با حرکت و سیر با بلاست، که باب الحسین هم اوسع است و هم اسرع، زیرا با بلای سیدالشهداء علیه السلام، درهای محبت الهی به روی همه عالم حتی انبیاء و اولیاء گشوده شده است، و این راهی بود که یاران سیدالشهداء طی کردند، زیرا یک روی عبادت و بلای آن حضرت، جذبه‌های محبت خداوند متعال بود، و لذا همراهان سیدالشهداء، غرق در محبت خداوند متعال بودند، و رزق مهم ما نیز از عاشورا همین محبت است، که آخرین مرحله و بالاترین درجه، از مراحل سه گانه تسلیم و تطهیر و تنویر است؛ تنها کار متوقع از ما، تسلیم شدن در برابر اهل بیت است، و آن‌گاه انسان در دستگاه اهل بیت تطهیر شده و آلودگی‌ها و قید و بند شیطان از او باز می‌شود، و بعد از تطهیر آماده دریافت انوار ولایت و غرق شدن در محبت خدا خواهد بود چنان‌که روایت مشهور ابوخالد کابلی به این مراحل اشاره دارد.



    آثار محبت اهل بیت

    محبت اهل بیت، آثار عظیمی دارد که در روایتی که مرحوم صدوق در خصال از نبی اکرم صلی الله علیه و آله نقل کرده، به بیست اثر آن اشاره شده است که ده اثرش مربوط به دنیاست، و حضرت تاکید فرموده‌اند که انسان محب به تمام خیر دنیا و آخرت دست می‌یابد و هیچ خیری از او فوت نمی‌شود، و شکی نیست که اهل بهشت است[3].
    اولین اثر زهد است؛ امیرالمومنین مردم را در قبال دنیا به سه دسته تقسیم کرده‌اند، راغب که به هر قیمتی به دنبال دنیاست ولو به حرام، و صابر که گرچه دلش می‌خواهد اما خود را نگاه می‌دارد، و زاهد که هرگز میلی به دنیا ندارد و در راحتی کامل است[4]، و همچنین امام صادق فرمودند تا قلوب شما زاهد در دنیا نشده باشد چشیدن طعم ایمان بر شما حرام است، لذا زهد درجه ای بالاست که به آسانی به دست نمی آید، لکن مطابق این حدیث محبت اهل بیت عصمت، انسان را زاهد می نماید.


    انسان محب، اعمال نیک خود را ناچیز شمرده و حرص بر عمل دارد، و متزین به ورع بوده و رغبت فراوانی به عبادت خداوند متعال دارد، و قبل از مرگ موفق به توبه خواهد شد؛ توبه مقام بلندیست که به آسانی به دست نمی آید، زیرا توبه لفظ نیست بلکه جمع کردن قوای منتشر شده در دنیا و بردن آن به سمت خداست و تنها پس از خروج محبت دنیا به طور کامل از قلب انسان، محقق می‌شود، چنان‌که در دعای ابوحمزه ثمالی به این مطلب اشاره شده است[5].



    انسان محب، نه تنها اهل قیام شب است، بلکه در تهجد شبانه با نشاط است، « تَتَجافى‏ جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضاجِعِ»[6]، و نیز چشم به اموال دیگران نمی‌دوزد، زیرا طرف معامله‌اش خداست لذا هرگز حسد در آنها راه ندارد؛ همچنین حافظ حدود الهیست و نسبت به دنیا بغض دارد؛ که البته منظور از دنیا، جهان طبیعت نیست، بلکه چنان‌که حضرت فرمودند منظور از آخرت ولایت اهل بیت عصمت و منظور از دنیا ولایت دشمنان آن‌هاست[7]. فلذا اگر کسی اهل ولایت اهل بیت باشد، مشغول به هر کاری از امور زندگی هم که باشد در حقیقت در بهشت است، و اگر کسی از ولایت ائمه خارج شود تحت ولایت ائمه جور قرار می‌گیرد، و در حقیقت در جهنم قرار دارد. «وَما هذِهِ الْحَياةُ الدُّنْيا إِلاَّ لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوان»[8]، چنانکه وقتی ابوخالد کابلی نزد امام باقر غذای بسیار لذیذی تناول کرد، حضرت به او فرمودند آن نعمتی که خداوند متعال روز قیامت بر اساس آیه «ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعيم»[9] سوال می‌کند، این خوردنی‌ها نیست، بلکه مراد ولایت ما اهل بیت است[10].



    دهمین اثر محبت اهل بیت در دنیا که از همه مهمتر است، سخاست که به معنی گذشتن از همه چیز در راه محبوب است، و این‌که انسان همه‌جا به راحتی اموالش را صرف می‌کند و تنها در راه خدا دستش می‌لرزد نشانه نرسیدن به مقام محبت است، لذا حضرت در جواب کسی که با استدلال به یاران فراوان امام، آن‌حضرت را به قیام تشویق می‌کرد، قیام را منوط به رسیدن مومنین به مقام سخا دانستند که بدون اطلاع از اموال یکدیگر برداشته و مصرف نمایند، لذا محب اهل بیت به راحتی جانش را در راه محبوبش فدا می‌کند و مانند اصحاب سیدالشهداء، هیچ ابائی از این کار ندارد، و این نوع فداکاری با حب الجنه به دست نمی‌آید و تنها با محبت اهل بیت دست یافتنی است، لذا امام حسین به سعید بن عبدالله که هنگام اقامه نماز توسط آن‌حضرت، حاضر شد سیزده چوبه تیر مسموم را به جان بخرد فرمودند: تو در بهشت در مقابل من هستی[11]، که این رزق به همه ما که در عزای سیدالشهداء حاضریم، داده شده لکن باید آن را ناب و خالص کرده و به درجات بالای آن رسانید.

  3. #13
    عضو فعال mohammadhossein آواتار ها
    تاریخ عضویت
    اسفند ۱۳۹۴
    محل سکونت
    تهران
    ارسال
    637
    تشکر
    645
    تشکر شده 1,023 بار در 472 ارسال

    پاسخ : پخش انلاین قران کریم

    انسان بزرگ به حقیقت می اندیشد و پویای حقیقت است
    ولی انسان حقیر به پیروان می اندیشد و جویای پیروان است
    کنفسیوس
    طریقت .. عرفان "اشراق" .... یا پیروزی نور بر تیرگی ها

    در مقابل "شریعت" "طریقت" وجود دارد که عبارت است از راه و روش و مکتبی که اگر با نظارت فیلسوف اشراق که دارای معرفت عطا شده از جانب خداوند است انجام شود سالک را به حد کمال برده به اتحاد با خدا نائل میکند و نتیجه ان محو شدن در خدا "فناء الله" یا جاودانی در خدا "بقاء الله" میباشد. و غایت این معرفت حیرت است.
    نمونه تاریخی این صوفی گری را میتوان در جلال الدین مولوی بلخی دید که وقتی شمس تبریزی را کشف کرد و پیرو او شد و در مسیر ترقی خویش تا اوج ممکنه پیشرفت کرد.
    عرفان معجونی است از مکتب های مختلف فلسفی مختلف جهان. در عرفان عقاید "برهمنها" "بودایی ها", "رواقیون" "نسطوریان" " مهریان " عقاید مسلمانان زاهد, عقاید افلاطونیان جدید و نکاتی از ایین زردشت بصورت مجموعه ای وجود دارد.



    کلمه عرفان یا "میستیسیزم" و "گنوستیسیسم" بمعنای دانش و آگاهی است که دانشی است "مرموز" پنهان و مخفی و منظور از ان جهان بینی و دانش بخصوصی است که امکان مستقیم و شخصی و نزدیک و حتی پیوستن آدمی را با خداوند از طریق آنچه که باصطلاح "شهود" و تجربه باطن و حال نامیده میشود جایز و ممکن الحصول میسازد.
    اساس بنیادی عرفان اشراق بر روی تابش های روانی است که بر روی صفای نفس انسانها صورت میگیرد. خصوصیات اصلی این مکتب التقاط و پیوند دادن این مشاهدات درونی با اصول منطقی میباشد.


    فلسفه اشراق برای کسانی که شکا کیت کامل دارند قابل درک نخواهد بود و برای آنها فقط
    بصورت فلسفه مشاء جلوه گر خواهد شد.

    در فلسفه مشاء که فلسفه ارسطو, فارابی, ابو علی سینا ..... است به بعد عرفانی و تجربه درونی کشف حقیقت ارزشی داده نمیشود بلکه فقط سعی در توضیح مسائل با دلیل و برهان عقلانی و منطقی است .... یا بعبارت دیگر مشاییان یعنی پیروان فلسفه مشاء خود را مقید و محدود به چهار چوب فلسفه ارسطویی میکنند و شالوده ان به روشی عقلانی و مطاله و تعلیم و تعلم و بحث و خواندن و نوشتن و فرا گرفتن تا سر حد کمال مطلوب بنیاد گردیده ولی از آنجایی که به بعد عرفانی یعنی تجربه الهامی و تجربه درونی کشف حقیقت بهایی داده نمیشود لذا فاقد خاصیت ذوقی, گیرایی, و روشنی بخشی مکتب اشراق است . لذا از نظر شخص اینجانب این فلسفه ( مشاء ) برای درک ذهنی مجهولات فلسفی و عرفانی آنگونه که باید میسر نمیشود و لذا از جنبه بحث ما خارج است. و نیز مکاتب " حکمت متعالیه ملا صدرا" و مکتب "عرفانی فلسفی" فقط در صورتی برای درک کمال موثر واقع خواهد شد که سالک در مکتب فلسفی عرفان اشراق تا حد موثری پیشرفته باشد یعنی نوعی از ایمان درونی در او بوجود آماده باشد.



    یک فیلسوف, استاد, محقق و نویسنده همانند زاهد مسیر شریعت دانش و معلومات خود را از جهان میگیرد و به جهان میدهد ولی یک عارف اشراق که دارای آزادی فکر است همانند یک پیامبر دانش خود را از عمق جهان و جهان آفرین میگیرد ( با تجربه الهام و شهود حال و شهود باطن ) و به جهان میدهد و این نعمتی است که از خداوند به بشر آزاد هدیه میشود و موقعی که اهدا شد برای ان شخص روشنی بخش خواهد بود و جرقه ایمان درونی با تجربه درونی و شهود درونی در وی نمایان میشود و در واقع عرفان اشراق برای او شروع میشود.
    مهارت عارف در این است که بتواند واقعیت خدا و رابطه خوپیش را با خدا همانگونه که خود یاد گرفته بدیگران هم تعلیم دهد و آنها را شاهد تابش های درونی و مشاهده های درونی " شهود " و ذوق و علم حضوری و الهامات خداوند نماید و بتواند که جذبه خدایی را بدیگران نیز انتقال دهد.
    سر منشاء این تابش های درونی اشراق از جانب خدا ست و بدنبال وارستگی از علاقه و طی ریاضت های نفسانی و بدرود رذایل میباشد.



    پژوهندگان فلسفه اشراق با روی آوردن به ریاضت های نفسانی و تزکیه نفس و تزکیه روح و تطهیر اخلاقی و سیر و سلوک معنوی با دستیاری و رهنمونی پیشوایان و رهبران بزرگ به سر حد شهود کمال بمقام مبدی المباادی بدرجه و مرتبه انسان کامل میرسند و از اجتماع چنین انسانهای کامل مدینه فاضله بنیاد میگردد و بدین ترتیب سر انجام فلسفه اشراق اکتساب فضایل انسانی و بدرود رذایل میباشد.


    .
    بنا به گفته شیخ شهاب الدین سهروردی " شیخ اشراق " حکمت اشراقی هم بر استدلال تکیه دارد و هم بر کشف شهود. استدلال از پرورش نیروهای عقلی حاصل میشود و کشف شهود از صفای نفس.

    بر حسب بر حسب اینکه یکی ازاین دو ملکه یا هر دو آنها تا چه حد در سالک رشد کرده باشد کسانی که در جستجوی معرفت هستند به چهار طبقه بترتیب زیر تقسیم میشوند:
    ۱ - کسانی که تازه نسبت به معرفت احساس عطش کرده و به راه جستجوی ان گام نهاده اند .
    ۲ - آنانکه به معرفت صوری واصل شده و در فلسفه استدلالی به کمال رسیده اند ولی با عرفان بیگانه اند یعنی به واقعیت الهام و و کشف شهود و تابش های روانی درون پی نبرده اند وی فارابی, و ابن سینا را از این دسته میشمرد.
    ۳ - آنانکه در اصل به صورت های استدلال معرفت توجهی نداشته بلکه ما نند بایزید بسطامی, حسین منصور حلاج و سهیل شبستری ( شوشتری ) به تزکیه نفس پرداخته و به کشف و شهود و روشنی درونی رسیده اند.
    ۴ - آنانکه ه در فلسفه استدلالی به کمال رسیده اند و هم به اشراق عرفان راه یافته اند. سهروردی افراد این گروه را حکیم متأله میخواند. سهروردی فیثا غورث , افلاطون و نیز شخص خویش را از آنان میشمارد.


    در بالای این چهار گروه سلسله آسمانی یا موجودات روحانی عالم غیب قرار میگیرند ( متافیزیک یا ما وراء الطبیعه ) که سر دسته آنان قطب یا امام و خدا است. و هر یک از افراد سلسله مراتب روحانی به عنوان نماینده ای از طرف او عمل میکنند. این موجودات روحانی ( اسپیریت ) به نوبه خود وسیله ای هستند که به توسط آنان نفوس بشری اشراق میشوند و در آخر کار با قطب اتحاد پیدا میکنند.



    قلب و نفس انسان مانند آیینه ای است که برای جلوه حقایق در ان باید پنج مانع زیر وجود نداشته اشد
    ۱ - نقصان ذات و جوهر
    ۲ - تیرگی قلب از معاصی و پلیدی ها ( احساسات منفی )
    ۳ - محا ذ ی نبودن قلب با حقیقت مطلوب
    ۴ - وجود حجاب میان قلب و حقایق
    ۵ - ندانستن راه علم و جاهل بودن به جهت مطلوب
    وقتی که تیرگی ها از میان رفت فرد قلبش نورانی و سینه اش گسترده شده, اسرار ملکوت برایش آشکار میگردند, حجاب میان قلب و حقایق از میان میرود و لوامع حق مانند مانند برقی و سپس اندک اندک ثابت میشوند و حقایق امور الهی در نفس و قلبش نقش میبندند و بنا بگفته خواجه عبد الله انصاری نور تجلی ناگاه اید ولی بر دل آگاه اید " و .. سرمایه همه گناه ها جهل است و دلیل همه نیکی ها آگاهی است.


    چهره های حاکم بر عرفان اشراق " هرمس" - افلاطون - زرتشت - سهروردی - منصور حلاج - با یزید بسطامی " میباشند در این مکتب ایجاد جذبه است که سالک را پیرو استاد میکند و بهمراه او پیشرفت میدهد. مبداء و منشاء این جذبه در عرفان اشراق خدا ست. بنا به گفته بایزید بسطامی جذبه نیز شکلی از ارتباط الهی است که فرا تر از اخلاق و عبادت و دانش قرار میگیرد چون همراه است با کششی که مبداء ان از قدرت خدایی است. یعنی فعل حق است و بنده را به خود میکشد..... بنده روی به دنیا آورده و به دوستی مال و جاه بسته شده است. عنایت حق در میرسد و روی دل بنده میگرداند تا بنده روی به خدا آورد.


    .........و اهل تصوف سه چیز را به غایت اختیار میکنند " جذبه " یعنی کشش " سلوک " یعنی کوشش و " عروج" که به معنای بخشایش است.
    ........ عالمی که ما در ان زندگی میکنیم عالمی است واقعی, یعنی واقعیت دارد. آنچه که بوسیله حواس ما حس درک میشود واقعی است یعنی به ذات خود قائم است و با زوال ما زوال نمیپذیرد. انسان دنیای صغیری است که در او صفات الهی به شکل غیر کامل آشکار شده است. خدا زیبایی آبدی است و زیبایی ذاتا میخواهد زیبا جلو گر شود و به جلوه گری بپردازد و محبوب شود. .... اگر سالکی از عرفان اشراق زیبا جلوه گر شود این زیبایی در سایه زیبایی بزرگتری است که جمال و کمال خداست و سالک هدفش از رسیدن به ان خود نمایی نیست بلکه وصل به محبوب ( خدا ) است.


    زیبایی سالک تراوشی است از جذبه و کشش که بعلت تلاش او برای جلوه خداوند و صفات خدایی در او ایجاد میشود. باید دانست که لازمه طریقت دانستن شریعت نیز میباشد یعنی در مکتب اشراق کسی سریعتر پیشرفت میکند که علم شریعت را نیز بداند ( یعنی اصول دینی پیشرفته )
    .... و سالک اشراق و سالک حقیقت در راه رسیدن به خدا خود بخود از مراحلی عبور میکند که عبارت اند از مقام محبت عام .... مقام محبت خاص .... اصحاب قلوب ... و ارباب احوال .... قبط و بسط ... خوف و رجا .... فناء الله و بقاء الله

    نا تمام

    این مقاله با اقتباس و برداشتی آزاد از کتب " تاریخ عرفان و عارفان ایرانی از بایزید بسطامی تا نور علیشاه گنا بادی" تالیف عبدالرفیع حقیقت و نیز کتاب " در خرابات " و در بهشت صوفیان از دکتر جواد نور بخش نوشته شده است
    منکر گوشه نشینان خرابات مباش
    تو چه دانی که در ان گوشه چه ها یافته اند

  4. #14
    عضو فعال mohammadhossein آواتار ها
    تاریخ عضویت
    اسفند ۱۳۹۴
    محل سکونت
    تهران
    ارسال
    637
    تشکر
    645
    تشکر شده 1,023 بار در 472 ارسال

    پاسخ : پخش انلاین قران کریم

    تنبیه ارباب غفلت، و بیان احوال و دریافت خود، و نصیحت نمودن غافلان


    عطار » مظهرالعجایب

    ای تو غافل از درون و از برون

    خود درافتادی در این چه سرنگون


    ورنه من راهت ز معنی ساختم

    سحر ایمان را در او پرداختم


    راه روشن ساختم از نور او

    چون ندیدی تو شدی مهجور او


    جان من نور ولای او گرفت

    وز دو عالم خود صدای او گرفت


    خاک نیشابور از او گلزار شد

    هرکه بد درخواب از او بیدار شد


    من در او کشتم ز بهرت گل بسی

    عاقبت گل را بچیدم بی خسی


    ناکسان را کی رسد زان غنچه بو

    زانکه من چیدم گل از بستان او


    هاتف غیبم همی آواز داد

    یک گلی از غیب در دستم نهاد


    گفتمش ای سرّ غیبی حال این

    گوی با من تا شود سرّم یقین


    گفت این معنی که با تو همره است

    یک گلی از بوستان الله است


    بلبل آن بوستانت ساختند

    بعداز آن مست جهانت ساختند


    این معانی را که تو خواهی نوشت

    هست ورد جمله حوران بهشت


    هیچ عاقل بر ملا این را نگفت

    جمله دارند این معانی را نهفت


    من بخود این را نگفتم در جهان

    هرچه گفته است او بگویم من عیان


    من نشان بی نشانان یافتم

    در دل خود گنج پنهان یافتم


    سالها در این سخن حیران بدم

    واندر آن دریای بی‌پایان بدم


    بوی گلزارت دماغ من گرفت

    عالمی نور چراغ من گرفت


    رو ببر تو از چراغم روشنی

    تا نباشی تو چو خفّاش دنی


    روشن و خندان شو از نورش دمی

    لحظه‌ای برریش دل کن مرهمی


    گوش کن اسرار حق را همچو من

    تا رهائی یابی از شیطان تن


    تن ترا ویران زدنیائی کند

    جان ترا روشن ز بینائی کند


    اندر این دنیا چو تن پرور شوی

    از چنین تن عاقبت بیسر شوی


    از تن بیسر چه آید غیر هیچ

    هیچ چبود هیچ میدانی تو گیج


    گیج باشد هیمهٔ دوزخ یقین

    سهل باشد گر تو باشی این چنین


    ای برادر خویش را صافی بساز

    تا شود درهای رحمت بر تو باز


    چون شدی در راه حق حق را ببین

    این سخن نقل است از سلطان دین



    بیان سر لو کشف نمودن علی علیه السلام و به عین الیقین، عالم بعلوم آن بودن »
    « تشویق نمودن مستعداد بولایت حضرت شاه مردان

  5. #15
    عضو فعال mohammadhossein آواتار ها
    تاریخ عضویت
    اسفند ۱۳۹۴
    محل سکونت
    تهران
    ارسال
    637
    تشکر
    645
    تشکر شده 1,023 بار در 472 ارسال

    پاسخ : پخش انلاین قران کریم

    خوف و رجاء

    خوف و رجاء اصطلاحی در قرآن، حدیث ، عرفان و اخلاق به معنای ترس از خدا و در همان حال امید به بخشایش و مهربانی او.
    آگاهی از کوتاهی خویش در ادای وظیفه بندگی ـ آن گونه که شایسته مقام خدا است ـ و توجه به قدرت مطلق الهی برای مجازات بندگان و از سوی دیگر، آگاهی از صفت بخشایندگی مطلق خدا، از عوامل پدید آمدن حال خوف و رجاء در مومن است.
    رتبه رجاء بعد از خوف است، زیرا رجاء مخصوص کسی است که در مقام خوف قرار گرفته و برای تعدیل آن حالت به رجاء نیاز دارد که به افراط در خوف نیفتد.


    محتویات




    در لغت

    خوف از «‌خ و ف‌» به معنای ترس و وحشت است.[۱] در توضیح آن گفته شده است که خوف، انتظار امری ناپسند با توجه به نشانه‌های محتمل یا معلوم و قطعی از آن است.[۲]رجاء از ریشه «‌ر ج و‌» به معنای امید است.[۳] و در اصطلاح، توقع و انتظار امری پسندیده با توجه به نشانه‌های محتمل یا به عبارت دیگر، گمان به وقوع امری است که مایه شادمانی است.[۴] گفته شده است در مواردی که پیش از مادّه رجاء حرف نفی بیاید، معنای رجاء معکوس شده، به معنای خوف به کار می‌رود، نظیر آیه ۱۳ سوره نوح.[۵]
    در قرآن

    کاربرد خوف در قرآن

    خوف و مشتقات فعلی و اسمی آن ۱۲۲ بار در قرآن کریم به کار رفته است؛[۶] پاره‌ای از این موارد صرفاً متعلق به امور و حالات عادی و زندگی روزمره آدمی است[۷] اما در بسیاری از موارد ناظر به نوعی رابطه خاص میان انسان و خداست. بر اساس آیات قرآن کریم، متعلَّق خوف‌ گاه خدا، [۸]گاه مقام الاهی، [۹]‌گاه عذاب الاهی، [۱۰]گاه وعید، [۱۱] و‌گاه سوء حساب[۱۲] است و خدا خود بندگانش را از این امور بیم می‌دهد.[۱۳] از جمله دیگر کاربردهای خوف در قرآن آن است که خوف از جمله اموری است که خداوند انسان‌ها را بدان می‌آزماید.[۱۴] همچنین در قرآن آمده است که پاره‌ای از بندگان خدا نباید هیچ بیم و اندوهی به دل راه دهند[۱۵] و نیز بندگان باید خدا را از روی خوف و رجاء (طمع) بخوانند.[۱۶]
    کاربرد رجاء در قرآن

    رجاء و مشتقات آن نیز ۲۲ بار در قرآن کریم به کار رفته است.[۱۷] در قرآن کریم، با تعابیر دیگری غیر از رجاء، همچون «‌عدم قنوط »، به انسان‌ها توصیه شده است که امیدوار باشند و از نومیدی بپرهیزند. مورد شاخص در این باب، آیه ۵۳ سوره زمر است که بر اساس آن، نومیدی از رحمت الاهی نهی شده و خداوند وعده کرده است که جمیع گناهان را بیامرزد.[۱۸]
    کاربردهای دیگر

    به جز کاربردهای مستقل و مختلف دو مفهوم خوف و رجاء در قرآن، از برخی آیه‌های قرآن تصویری از یک حالت نفسانی میانه به دست می‌آید. در پاره‌ای از آیه‌ها، دو مفهوم خوف و رجاء یا مفاهیم معادل یا مشابه آنها در کنار یکدیگر به کار رفته است. در این آیه‌ها، مفاهیم متقابلی مانند خوف و رجاء، حذر و رجاء، خوف و بشارت نیکو، خوف و بهشت، خوف و امن، خوف و طمع یا رهبت و رغبت در کنار یکدیگر آمده است.[۱۹]
    در اصطلاح

    در برخی آیه‌ها، ترس و امید به صورت دو وضع مخالف ترسیم شده است، مانند آیه‌هایی که بیان می‌کند امید جایگزین ترس خواهد شد.[۲۰] در برخی آیه‌ها، همجواری ترس و امید، نشان دهنده یک وضع نفسانی خاص در درون مؤمنان است.[۲۱] به نظر می‌رسد اصطلاح خوف و رجاء ناظر به این دسته است. زمینه معنایی این آیه‌ها، بیانگر نسبتی میان بندگان و پروردگار است و مفهوم خوف و رجاء در آنها نشان دهنده نوعی بینش مؤمنانه نسبت به ساحت الوهی است.
    در احادیث

    در احادیث پیامبر اکرم و ائمه اهل بیت(ع) نیز به خوف و رجاء پرداخته شد است. در پاره‌ای از احادیث، رجاء مورد تأکید قرار گرفته است. از جمله این که به مؤمنان توصیه شده است که به خداوند حسن ظن داشته باشند[۲۲] و آمده است که خداوند آن چنان که بنده مؤمن او به او گمان دارد عمل می‌کند، [۲۳] اما چون امیدواری بی‌جا ممکن است اشخاص را به عصیان وادارد، خوف نیز مورد توجه قرار گرفته است، مثلاً در وصیت پیامبر اکرم به حضرت علی، خوف از خدا به او توصیه شده[۲۴] و در حدیثی دیگر از ایشان آمده است که مؤمن میان دو خوف دست به عمل می‌زند: اجلی که سپری شده است و اجلی که معلوم نیست چه زمانی فرا می‌رسد.[۲۵]
    در سخنان حضرت علی (ع) هم بر خوف تأکید شده است.[۲۶] بر اساس حدیثی از امام صادق علیه‌السلام، انسان چنان باید از خداوند بترسد که گویی او را می‌بیند و بر اساس حدیثی دیگر از ایشان، آن کس که از خدا بترسد، خدا همه چیز را از او خواهد ترساند و آن کس که از خدا نترسد، خدا او را از همه چیز خواهد ترساند.[۲۷]
    در عین حال، در بسیاری از احادیث بر تعادل بین خوف و رجاء تأکید شده است. از جمله این که خوف و رجاء با هم عامل متذکر بودن روح دانسته شده است[۲۸] همچنین امام صادق از وصیت لقمان نقل کرده است که چنان باید از خدا بترسی که گویی اگر اعمال نیک ثقلین (جن و انس) را هم بیاوری او تو را عقوبت خواهد کرد، و چنان باید به او امید ببندی که گویی اگر گناهان ثقلین را هم مرتکب شده باشی او تو را از رحمت خویش برخوردار خواهد کرد.[۲۹]
    در کتاب‌های اخلاق

    در کتاب‌های اخلاق اسلامی نیز خوف و رجاء به عنوان یک اصل عملی عمده مورد توجه قرار گرفته و ابعاد آن کاویده شده است. تعریف غزالی از خوف و رجاء، بیشترین مقبولیت را در بر داشته و نویسندگان پس از او، سخنان وی را تخلیص و تکرار کرده‌اند.
    در نگاه غزالی،[۳۰] خوف و رجا همچون دوبالی هستند که باعث پرواز انسان می‌شوند. وی خوف را ناراحتی و دردی در قلب آدمی دانسته که از نگرانی نسبت به امر ناپسندی حاصل می‌شود که در آینده به وی خواهد رسید و در مقابل، از راحتی و لذتی که از انتظار امر پسندیده‌ای که در آینده به قلب آدمی خواهد رسید به رجاء تعبیر کرده است.[۳۱] البته همو در این بحث تمایزات میان غرور و تمنا با رجاء را هم مطرح می‌کند.


    غزالی[۳۲] خوف را ناشی از علم و معرفت می‌داند، علم و معرفت به عواملی که مایه رنجش آدمی‌اند و دل او را به درد می‌آورند. معرفتی که موجب خوف است‌ گاه معرفت به خدا و صفات اوست،‌ گاه این معرفت همان آگاهی بنده از اعمال نادرست و گناهانی است که مرتکب شده، و‌ گاه معرفت به هر دو عامل یاد شده است. در نظر غزالی خائف واقعی کسی است که دست از معاصی بشوید و تن به طاعات و عبادات دهد تا گذشته را تلافی کند.

    نکته اساسی در این باب این است که بنده در کسب صفت خوف باید جانب اعتدال را رعایت کند و اصلاً خوف پسندیده خوف معتدل است. وانگهی، خوف باید منشأ اثر باشد و خوفی که در عمل تأثیری نبخشد وجود و عدم آن مساوی است.
    غزالی[۳۳] در تحلیل نهایی خود از مفهوم خوف معتقد است که هیچ چیز بهتر از خوف نمی‌تواند ریشه شهوات را برکند و این خوف، را سرمنشأ سعادت آدمیان است. او[۳۴] برای خوف دو مقام قائل است: مقام خوف از عذاب الاهی که برای عموم خلق و ناشی از ایمان به بهشت و دوزخ است. و دیگر مقام خوف از خداوند که خاص علمای اهل معرفت و ارباب قلوب است.
    غزالی این مطلب را نیز مطرح کرده است که این پرسش که خوف بهتر است یا رجاء، به طور کلی پرسش نادرستی است.[۳۵] از دیدگاه وی، خوف و رجاء داروی قلوب‌اند و فضیلت آنها به قدر بیماری موجود است و به قدر بیماری در سو، جانب خوف یا رجاء باید غلبه کند.[۳۶]
    غزالی همچنین خوف و رجاء را با ارزش اخلاقی دیگری مرتبط می‌سازد که آن صبر است.[۳۷] از نظر او خوف و رجاء مایه تقویت صبر در آدمی است. [۳۸]
    در تصوف و عرفان

    خوف و رجاء از احوال و مقامات عرفانی‌اند که اغلب در کنار هم ذکر می‌شوند.[۳۹] حقیقت خوف و رجاء این است که اگر احتمال وقوع امری در آینده، به ذهن انسان برسد و قلب او را تحت تأثیر قرار دهد، این حالت را انتظار می‌خوانند. اگر چیزی که منتظر وقوعش هستیم، ناخوشایند باشد و موجب درد و اَلَمی در قلب شود خوف است و اگر خوشایند باشد و وقوعش لذت و راحتی قلب را در پی داشته باشد رجاء نام دارد. البته سالک باید خود با اعمال نیک اسباب و علل وقوع آن را فراهم کند و آن‌گاه به تحقق آن امید داشته باشد، و گرنه انتظار و توقع او خودفریبی است. سالک همه آنچه در توان اوست انجام می‌دهد و فقط آنچه در اختیارش نبوده باقی می‌ماند که آن نیز به دست خداست و مورد رجای بنده. البته رجای کسی که در راه آنچه مورد کراهت خداست گام بردارد، بیهوده و نشانه حماقت است.[۴۰]



    از این تفسیر چنین برمی آید که خوف و رجاء ویژه مقامات اولیه سلوک است. زیرا کسی که مراحل اولیه سلوک را گذرانده باشد، یعنی با خدا انس گرفته و حق مالک قلب او شده باشد و او فرزند وقت خودش شده باشد (صار ابنَ وقتِه) و جمال حق را پیوسته مشاهده کند، دیگر توجهی به آینده ندارد و در نتیجه خوف و رجایی برایش باقی نمی‌ماند، بلکه در حالتی برتر از خوف و رجاء قرار دارد. بنا بر این، اگر مُحب به جای مشاهده محبوب مشغول خوف از فراق او باشد، در شهودش نقصان خواهد بود و مقصود واسطی از گفتۀ «‌خوف حجاب بین خدا و بنده است‌» نیز همین است.[۴۱] به نظر خواجه عبدالله انصاری نیز درجه عالی خوف که ویژه اهل وصول است، در واقع خوف نیست زیرا آنان که به حق رسیده‌اند دیگر خوفی ندارند، بلکه آن هیبتِ جلال پروردگار است. [۴۲] اما تلقی عمومی صوفیه از خوف چنین نیست، چنان که عبّادی گفته است هر بنده‌ای که در توحید راسخ‌تر و در معرفت کامل‌تر باشد خوف و خشیت او بیشتر است و از رسول خدا نقل کرده است که «‌أعلمُکُمﹾ باللّهِ أخشاکُمﹾ مِنَ اللّه».[۴۳]

    به نظر می‌رسد که در تصوف نخستین درباره خوف به استقلال بحث می‌کردند و آن را در کنار رجاء نمی‌آوردند.[۴۴] به نظر شقیق بلخی منازلی که اهل صدق در آنها به عبادت می‌پردازند چهار منزل است: زهد، خوف، شوق به بهشت و محبت به خدا.[۴۵]

    درجات خوف

    خوف دارای درجاتی است که در این باره آرای صوفیه‌ اندکی اختلاف دارد. ابو نصر سراج با استناد به قرآن، خوف را سه گونه دانسته است. [۴۶] این درجات عبارتند از: خوف خاصان (خوف الأجلّه)، خوف متوسطان (خوف الأوساط) و خوف عوام (خوف العامة). خوف خاصان منبعث از ایمان است؛ خوف متوسطان از بریدگی از حق و تیرگی زلال معرفتشان است؛ خوف عوام از خشم و کیفر خداست.[۴۷] به اعتقاد خواجه عبدالله انصاری، خوف سه قسم است: اول خوفِ خاطر که در دل می‌آید و زود می‌گذرد. این خوف کمترین خوف است که اگر نباشد ایمان هم وجود نخواهد داشت؛ دوم خوفِ مقیم که بنده را از معاصی باز می‌دارد و امل او را کوتاه می‌کند؛ و سوم خوفِ غالب که خوف مکر است و خوف حقیقی نیز همین خوف است و راه اخلاص با این خوف باز می‌شود. این خوف بنده را از غفلت می‌رهاند و خوف تائبان است.[۴۸] غزالی درجات سه گانه خوف را به گونه دیگری تقسیم کرده است: خوف قاصر، مُفرط و معتدل.[۴۹]
    آثار خوف

    خوف آثار متعددی دارد، ولی تأثیر اصلی خوف بر روح و جان سالک است که آن را می‌سوزاند و از آن طریق بر بدن سالک و جوارح و صفات او اثر می‌گذارد. خوف بر بر بدن تأثیر می‌گذارد و موحب لاغری و زردی و ضعف و گریه و‌گاه مرگ می‌شود، و گاهی اندیشه آدمی را آشفته می‌سازد و عقل را فاسد می‌کند یا انسان را به قنوط و یأس می‌کشاند.[۵۰]


    رجاء

    رجاء برای تعدیل خوف است. به گفته ابوبکر ورّاق، رجاء نسیم لطف خدا بر دل‌های خائف است که اگر نبود، عقل و دلشان در اثر خوف تباه می‌شد.[۵۱] رتبه رجاء بعد از خوف است، زیرا رجاء مخصوص کسی است که در مقام خوف قرار گرفته و برای تعدیل آن حالت به رجاء نیاز دارد که به افراط در خوف نیفتد. پس رجای هر کس به اندازه خوف اوست.[۵۲] ابوطالب مکی صلاح ندیده است که همه مقامات اهل رجاء را بیان کند، زیرا رجاء برای عامه مؤمنان مفید نیست و باعث فساد ایشان می‌شود. رجاء تنها برای کسی است که قلبش در اثر خوف طالبِ خیر شده باشد، اما بیشتر نفوس تنها با تازیان خوف صلاح می‌پذیرند.[۵۳]
    به نظر می‌رسد خواجه عبدالله انصاری تنها عارفی است که به رجاء دیدی منفی، حتی از اساس، دارد. او در منازل السائرین[۵۴] رجاء را ضعیف‌ترین منازل مرید دانسته است. زیرا از یک سو معارضه با خواست و اراده الاهی است که شاید به تعذیب او تعلق گرفته باشد و سالکﹾ اراده خود را در برابر اراده الاهی قرار می‌دهد تا خدا او را کیفر ندهد؛ و از سوی دیگر اعتراض به حکمت خداست، زیرا سالک گمان می‌کند که چون خدا بی‌نیاز از عذاب بندگان است، عذاب کردن آنان وجهی ندارد، پس بهتر است که خدا آنان را عفو کند. گویا بنده خود را اعلم از خدا می‌پندارد. البته انصاری برای رجاء یک فایده نیز قائل است که حرارتِ خوف را سرد می‌کند تا به یأس نینجامد.[۵۵]
    مراتب رجاء

    رجاء نیز مانند خوف سه درجه دارد: رجاء به خدا، رجاء به سعۀ رحمت خدا و رجاء به پاداش خدا. درجه اول ویژۀ کسی است که غرق رجاء است و از خدا جز خود او چیزی نمی‌خواهد، چنان که وقتی از شبلی درباره رجا پرسیدند، گفت: «‌رجاء آن است که از خدا بخواهی که جز خودش، تو را به دیگری امیدوار نسازد». درجه دوم و سوم ویژه کسانی است که از نعمت‌های خدا آگاهند و بدانها دل بسته‌اند و می‌دانند که جود و کرم و فضل از صفاتی خداوندی است و بر همین اساس دلشان با کرم و لطف الاهی آسوده است. [۵۶]
    خوف یا رجاء

    موضوع دیگر این است که آیا غلبه خوف بر بنده بهتر است یا غلبه رجاء. به نظر غزالی این سؤال بی‌جاست زیرا هر یک از این دو چون دارویی برای بیماری خاصی است و نمی‌توان آنها را با هم مقایسه کرد. اگر قلبی دچار بیماری ایمنی از مکر خدا و غرور به آن یا دچار بیماری معصیت باشد خوف بهتر است؛ و اگر قلبی دچار بیماری یأس از رحمت خدا باشد رجاء بهتر است. البته غزالی پذیرفته است که با قطع نظر از بیماری خاص، و با عنایت به کثرت معصیت و غرور در میان خلق، خوف از یک لحاظ مطلقاً برتر است، اما به لحاظ منشأ این دو، رجاء برتر است زیرا مقتضای رحمت و لطف خداست و خوف مقتضای غضب خدا؛ و رحمت خدا با محبت سازگارتر است. نتیجه آن که برای بیشتر مردم خوف برتر است، ولی برای پرهیزکارانی که ظاهر گناه را ترک کرده‌اند، اعتدال خوف و رجاء شایسته‌تر است.[۵۷]

  6. #16
    عضو فعال امام قلی خان آواتار ها
    تاریخ عضویت
    مرداد ۱۳۹۴
    محل سکونت
    اهواز
    ارسال
    850
    تشکر
    413
    تشکر شده 2,166 بار در 720 ارسال

    پاسخ : پخش انلاین قران کریم

    ام حسین خان برو در شبکه قران کار کن. بورس و پول را ول کردی چسبیده ای به این صفحه؟زن و بچه ات نان هم میخواهند.از آنها نشوی که چسبیدند به دعا و شکم را یادشان رفت.باتشکر
    پلوله را احمد خان آباد کرد. خان خانان جان جانان السلطان احمدخان

  7. کاربر زیر به خاطر ارسال مفید امام قلی خان از ایشان تشکر کرده است:


  8. #17
    عضو فعال mohammadhossein آواتار ها
    تاریخ عضویت
    اسفند ۱۳۹۴
    محل سکونت
    تهران
    ارسال
    637
    تشکر
    645
    تشکر شده 1,023 بار در 472 ارسال

    پاسخ : پخش انلاین قران کریم

    معاد یعنی چه ؟؟؟

    معاد واژهٔ عربی برگرفته از «عود» است و به‌معنای «بازگشتن»، «رستاخیز» یا «دوباره‌برخاستن» (پس از مرگ) است. باور به رستاخیز (معاد) یکی از اصول دین اسلام است. برخی معاد را تنها جسمانی (رجعت) یا تنها روحانی (آخرت) می‌دانند. معاد یکی از اصول دین اسلام و یکی از مهم‌ترین آن‌هاست.
    معاد از دیدگاه قرآن

    • در روز قیامت نفس مؤاخذه می‌شود و نه قوای نفس.

    به همین خاطر نفس از قوای خود می‌پرسد که چرا علیه من شهادت می‌دهید و اعضای او پاسخ می‌دهند که خداوند ما را به نطق واداشته‌است.[۱]

    • نظام آخرت کاملترین نظام امکانی است که هر کس به حسب گنجایش وجودی خود هر چه را اراده نماید و بخواهد بی درنگ و بدون شرط به وجود خواهد آمد.[۲]

    مجید جعفری تبار:
    أَرَأَیتَ الَّذىٖ یُکَذِّبُ بِالدِّینِ. فَذلِکَ الَّذىٖ یَدُعُّ الْیَتیمَ. وَ لا یَحُضُّ عَلى طَعامِ الْمِسْکینِ. فَوَیلٌ لِلْمُصَلّینَ. الَّذینَ هُمْ عَنْ صلاتِهِمْ ساهُونَ. الَّذینَ هُمْ یُراءُونَ. وَ یَمْنَعُونَ الْماعُونَ
    [۳]

    آیا دیده‌اى کسى را که دین را تکذیب مى‌کند ـو معاد و اصولِ اساسىِ دین را دروغ مى‌پندارد (و در یک کلمه، بى دین است)ـ؟ پس بدان که او همان کسى است که یتیم را از خود دور مى‌کند و به اطعام و رسیدگى به بینوایان رغبتى نداشته و دیگران را تشویق به این مهم نمى‌کند. پس واى بر نمازخوانانى که از واقعیّتِ نمازشان بدورند و ریاکارى مى‌کنند و ـ براى زندگىِ خود، با نماز و سایرِ ظواهرِ دینى، خودشان را در نزدِ مردم، عابد و زاهد و وجیه جلوه مى‌دهند، ولى ـ از کوچکترین خیرِ مادّى نیز دریغ ورزیده و کمترین خیرى به بیچارگان نمى‌رسانند و هیچ سودى براى مردمِ بینوا ندارند.

    • اوصافِ نمازگزارانِ واقعى، در آیاتِ 23 تا 34 سورۀ نورانىِ «معارج»بیان شده است.[۴]


    • کلمۀدین مى‌تواند به معناى جزاء و قیامتِ کُبرى باشد (همچون «یوم الدّین»). امّا وجهِ بیان شدۀ در بازگردان، اقوىٰ و اولىٰ و بهتر است. در فرضِ صحّتِ معناى جزاء، این نیز یکى از دو پایۀ اصلىِ هر مکتبِ الهى ـ مبدء و معادـ است.

    به نظرِ این حقیر، جانِ الوهیّت و ادیانِ وحیانى، اعتقاد به معاد است ـ که یقینًا لازمۀ آن، اعتقاد به مبدء وحى هم خواهد بودـ. شاید یکى از وجوه اطلاقِ معناى جزاء بر لغتِ دین، همین امر باشد. کسى که یدعّ الیتیم و لا یحضّ على طعام المسکین، حتمًا معاد و حساب و کتاب را قبول ندارد که چنین مى‌کند، و لذا مبدءِ حکیم و سریع الحساب و مُنتقِم را نیز نپذیرفته است و در یک کلمه، بى‌دین است.
    فلسفه معاد از نظر اسلام

    • معاد یعنی تجلی کردن نفس با تمام آنچه در درون خود داشته‌است، یعنی آنچه در زمین وجودت کاشتی قیام می‌کند. در قیامت نوشته‌های نفس به اسم شریف "الحی" حیات می‌یابند.
    • هر کس زرع و زارع و مزرعه خویش است؛ به عبارت دیگر مهمان سفره خود است. بسیاری از آنچه در آخرت به انسان روی می‌آورد بروز و ظهور صفات و ملکاتی هستند که انسان در مزرعه وجود خویش کاشته‌است.

    دهقان سالخورده چه خوش گفت با پسر کای نور چشم من بجز از کشته ندروی
    (سعدی)

    • جزا در طول علم و عمل بلکه نفس علم و عمل است. لاجرم قیامت هر کسی برپا شده‌است و هر کس بهشت یا دوزخ خود است.هر کس با ادراکات و افکار و اقوال و اعمالش سازنده خود است و ادراکات او عین هویت و ذات او می‌گردند.
    • به اعتقاد مسلمانان در روز قیامت خورشید تاریک گشته، و کوهها جاری گشته مردگان از خاک بر می‌خیزند،

    (ترجمه: جز کسانی که منتظر قیامت‌اند و آن روز خواهد آمد و آن‌ها درک نخواهند کرد.)[زخرف–۶۶] (ترجمه: انذار کن مردم را که روز قیامت می‌آید و منقضی می‌گردد و ایشان در غفلت‌اند و ایمان نمی‌آورند.)[مریم–۳۹]
    سرنوشت جهان

    موضوع بازشدن آسمانها و زمین از حالت پیوسته در آیه زیر از سوره انبیاء اشاره شده است:
    «آیا کسانی که کفر ورزیدند ندانستند که آسمانها و زمین هر دو به هم پیوسته بودند، و ما آن دو را از هم جدا ساختیم» [۵]
    همچنین موضوع پایان دنیا و بازگشتن آسمان به حالت اول نیز در چند آیه بعد از همان سوره اشاره شده است:
    «روزی که آسمان را همچون در پیچیدن صفحه نامه‌ها در می‌پیچیم. همان گونه که بار نخست آفرینش را آغاز کردیم، دوباره آن را بازمی‌گردانیم. وعده‌ای است بر عهده ما، که ما انجام دهنده آنیم.» [۶]
    منابع

    • سوره فصلت، آیه 22
    • سورةُ ق آیه۳۵
    • سوره ماعون
    • سوره معارج
    • قرآن ۲۱:۳۰
    • قرآن ۲۱:۱۰۴



    • فرهنگ فارسی عمید
    • تفسیر نمونه، ج ۲۱، ص ۴۵۴.

    معاد بازگشت آفرینش وهستی است به مبدأ آفرینش وپدید آورنده آن، یعنی ازآنجائی‌که آفرینش وانسان وجود وهستی خویش را از مبدأ هستی وجهان گرفته است (انا لله وانا الیه راجعون) همه ازاوئیم وبه سوی او روان واوکمال مطلق است وهمه هستی عاشق وشیدای کمال برترومطلق اند وبه سوی او درحرکت وروانند، اما نه به معنای حرکت مکانی بلکه رتبی وسیر درمراتب وجود مانند حرکت تکاملی انسان ازنطفه تابه مراتب عالی آن؛ معاد بازگشت به اصل آفرینش خویش است (انا لله وانا الیه راجعون ) برای:
    1 ـ درک وحضور درمحضر کمال مطلق ودرک جمال وجلال مطلق ـ فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر
    2 ـ مجازات وپاداش وعکس العمل عملکردهایی که دنیا ظرفیت واکنش بدان رانداشته است.
    استاد شجاعی دراین باره فرموده اند:"معاد وبرگشت بسوی حضرت حق ازنظر آیات قرآنی واحادیث یک مسئله کلی وعام بوده ومخصوص به انسان ویابه طبقه خاصی ازموجودات نیست ، چه بسا بعضیها اینجنین فکر بکنند ومعتقد باشند ولی باکمی تأمل ودقت درآیات قران کریم وروایات وتدبر درنکات واشارات واقع درمتون اسلامی کلیت معاد وبرگشت معلوم می گردد. وجودوهستی از مبدأ متعال بوده وازاو سرچشمه میگیرد وبسوی او بازگشت می کند واین بازگشت وبرگشت براساس عشق هروجود وهرموجو د است نسبت به کمال بالا وبالاتر ودرنهایت نسبت به کمال بی نهایت وجمال وجلال مطلق . علم ودرک وبه تعبیر دیگر ، شعور ودرک درهمه وجود سریان دارد وهرموجودی به تناسب رتبه وجودی خود ازشعور ودرک برخوردار است واینطور نیست که بعضی ازموجودات شعور ودرک داشته با شند وبعضی نه .
    1-بقره ، آیه 156 همه شعور ودرک دارند وهمه قبل ازهمه چیز به جمال مطلق وکمال بی نهایت وبی حدو خیر محض شعور داشته وعلم دارند واورامی یابند وچون می یابند به او عشق می ورزند واورامی خواهند وبسوی او درحرکتند .
    آیات قرآنی که دلالت برعمومیت معاد وکلیت آن می کند برای اهل نظر ودقت زیاد است .
    استادشهید مطهری فرموده اند:

    "درقرآن ، ماکلماتی شبیه کلمه معاد داریم ؛ کلمه معاد نداریم ولی کلمه " مرجع " یا" رجوع " وکلمه "مآب " داریم . " عود" یعنی بازگشت . "عود" رادرجایی می گویند که یک چیزی ازیک اصلی آمده باشد ، دومرتبه به آن اصل برگردد، می گویند عود کرد .
    "رجوع" هم همین طور است ؛ "رجوع" هم یعنی بازگشت؛ باید یک آمدنی باشد تا بازگشت صدق کند؛ ولهذا اگر د ر قرآن درباره قیامت کلمه [ معاد] نداریم ، کلمه "رجوع " داریم اما آنچه درقرآن کلمه "رجوع " وامثال آن آمده، به معنای بازگشت به خداست ، یعنی تعبیر قرآن اینست .
    درقرآن هیچ جا رجوع ارواح به اجساد نیامده،یا هیچ جا رجوع به معنای [بازگشت] بعد ازمعدوم شدن نیامده ، بلکه تعبیر این است: " انا لله" ما ازآن خداهستیم ، "وانا الیه راجعون" وما به سوی او بازگشت می کنیم .پس کلمه معاد راهم اگر ما به کار ببریم اگر به معنی عود الی الله استعمال کنیم ، آنوقت با تعبیرات قرآنی ، خوب منطبق می شود.
    یا این تعبیر :" وان الی ربک المنتهی " واینکه نهایت وتمامیت وپایانی به سوی پروردگار است ، یعنی به سوی اوهمه چیز پایان می یابد ؛ " ان الی ربک الرُّجعی " وامثال این تعبیرات .


    امام علی (علیه السّلام) میفرماید: لایرجون احد منکم إلا ربّه ولایخافن إلا ذنبه .{نهج البلاغه حکمت 82. هیچ یک از شما جز به پروردگار خود امید نبندد و جز از گناه خود نترسد.

  9. #18
    عضو فعال mohammadhossein آواتار ها
    تاریخ عضویت
    اسفند ۱۳۹۴
    محل سکونت
    تهران
    ارسال
    637
    تشکر
    645
    تشکر شده 1,023 بار در 472 ارسال

    پاسخ : پخش انلاین قران کریم

    ارکان شیعیان
    شیعیان ارکان را به دو دسته اصلی و فرعی تقسیم می‌کنند. اصول بر مبنای اصول عقیدتی‌ست و فروع بر مبنای اعمال واجب. اعتقاد به اصول شرط پذیرش دین و مذهب‌اند اما انجام فروع شرط لازم برای مسلمان‌بودن نیست.
    اصول دین شیعه به‌ ترتیب از قرار زیرند:
    1- توحید : به معنای یگانگی خداوند متعال است.
    2- عدل : به معنای آن است که افعال خداوند متعال از سر دادگری و شایستگی است و به هیچ کس ستم نمی‌کند و هر چیزی را در جای خویش نگه می‌دارد و با هر موجودی، چنانکه شایسته‌است رفتار می‌کند.
    3- نبوت : به معنای پیامبری محمد بن عبدالله و دیگر پیامبران الهی است.
    4- امامت : بدین معنا که پس از پیامبر اسلام دوازده امام معصوم منصب خلافت و امامت را بر عهده دارند و آنان منصوب خداوند متعال‌اند.
    5- معاد : به معنای آن است که روزی همه مکلفان برای بازخواست و حساب در پیشگاه الهی گرد هم می‌آیند و هر کس به پاداش و کیفر خویش می‌رسد. (قیامت)
    فروع دین نیز به مجموعه ده عمل اسلامی که انجامشان واجب‌ است اطلاق می‌شود که از قرار زیرند:
    1- نماز
    2- روزه
    3- خمس
    4- زکات
    5- حج
    6- جهاد
    7- امر به معروف (دستور به خوبیها و نیکیها)
    8- نهی از منکر (بازداشتن از بدیها و زشتیها)
    9- تولی (دوستى با دوستان خدا)
    10- تبری (دشمنى با دشمنان خدا)

  10. #19
    عضو فعال mohammadhossein آواتار ها
    تاریخ عضویت
    اسفند ۱۳۹۴
    محل سکونت
    تهران
    ارسال
    637
    تشکر
    645
    تشکر شده 1,023 بار در 472 ارسال

    پاسخ : پخش انلاین قران کریم

    عدالت در اسلام، رکنی مهم است
    در قرآن کریم شرط دست یافتن به تقوا عدالت در رفتار است: «اعدلوا هواقرب للتقوی»: عدالت بورزید که به تقوا نزدیک‌تر است. عدل از دیدگاه امامیه چندان مهم است که جزو اصول مذهب به شمار آمده است و معنای آن اقرار است به آنکه «خداوند هرچه فرموده و هر حق که برای هر کس نهاده براساس عدالت» است.
    ترازو
    پیامبر(صلی الله علیه وآله) که خود نمونه فردی بود که در طول حیاتش به عدالت رفتار می‌‌کرد و دیگران را نیز به آن ترغیب می‌‌کرد، در جایی فرموده است: «بالعدل قامت السماوات و الارض»: همه اجزای جهان به عدل نهاده شده است.
    در رفتار عادلانه پیامبر(صلی الله علیه وآله) همین بس که در واپسین روزهای حیات خویش در مسجد مدینه فرمود: « هر کس نزد من حقی دارد، برخیزد و درخواست کند.» و شد آنچه که همه از آن آگاهیم.
    در قرآن کریم، بیش از 10 بار در باب عدالت‌ورزی سفارش شده است؛ اما این به عدالت رفتار کردن از نظر قرآن جنبه‌های متعددی دارد: عدالت میان خود و مردم، عدالت میان خود و خدا: «آمَنتُ بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ مِن كِتَابٍ وَأُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَیْنَكُمُ » (شوری، 15) یا «وَإِذَا حَكَمْتُم بَیْنَ النَّاسِ أَن تَحْكُمُواْ بِالْعَدْلِ » (نساء، 58). حضرت علی(علیه السلام) نیز در سراسر زندگی خود همواره خود و دیگران را بر عدالت‌ورزی تشویق می‌‌کرد.
    به گونه‌ای که در سخنان و نامه‌های کوتاه حضرت بیشترین تاکید بر عدالت است.
    امام علی(علیه السلام) پیوسته مردم را در به کار بستن عدالت سفارش می‌‌فرمودند و به والیان و ماموران فرمان می‌‌دادند که کار به عدالت کنند و از راه عدالت منحرف نشوند. چنانکه حضرت در جایی می‌‌فرمایند: «العدل یضع الامور مواضعها». عدالت کارها را بدانجا که باید، می‌‌نهد.
    به هر روی، با بررسی آیات قرآن و سیره و سخنان پیامبر(صلی الله علیه وآله) و امامان معصوم(علیهم السلام) در می‌‌یابیم که عدالت از مهم‌ترین بنیان‌های یک جامعه است. قرآن نیز هدف برانگیختگی پیامبران و به طور کلی حکومت نبوی را عدالت می‌‌داند: «ما پیامبران خود را با دلایل روشن فرستادیم و به آنها کتاب و میزان نازل کردیم تا مردم به عدالت قیام کنند.» (حدید، 25)
    بنابراین در اسلام برپا کردن جامعه‌ای ایده‌آل و مطابق با فرمان‌های الهی جز از راه عدالت میسر نیست. اما چرا اسلام این اندازه به عدالت تاکید دارد؟ در حدیثی از امام صادق علیه السلام روایت شده است: «اگر در میان مردمان به عدالت رفتار شود، همه احساس بی‌نیازی می‌‌کنند.»
    در اسلام ملاک عدالت‌ورزی، گماشتن فردی عادل به عنوان حاکم جامعه است که بین خود و مردم به عدالت رفتار کند. چنانکه در آیه قرآن می‌‌فرماید:« به کسانی که ستم کرده‌اند، متمایل نشوید که آتش (دوزخ) به شما می‌‌رسد و در برابر خداوند برای شما دوستانی نخواهد بود و سرانجام یاری نخواهید شد»
    بی‌تردید، این سخن بدین معناست که اگر فرصت‌ها و امکانات میان آدمیان به گونه‌ای توزیع شود که برای همه امکان دسترسی به آنها فراهم باشد، افراد قادر خواهند بود استعدادها و توان‌های نهفته خود را آشکار کنند و از این طریق هر کسی احساس رضایتمندی نسبی از وضعیت خود در اجتماع دارد. البته این بیان، بدین معنا نیست که از این طریق رضایت‌مندی کاملی در اجتماع وجود خواهد داشت؛ بلکه افراد حداقل از احساس نیاز و وابستگی به دیگران رها خواهند شد و بر پایه استعداد خود به کشف و بروز ظرفیت‌های خود نایل می‌‌شوند.

    اما عدالت چیست و معیار آن کدام است؟
    بوعلی سینا در این باره در کتاب «شفا» می‌‌آورد: «انسان دارای زندگی اجتماعی است و از وضع قوانینی که بتواند زندگی اجتماعی و بلکه فردی‌اش را براساس عدالت سامان دهد و او را به سعادت شایسته خود برساند، ناتوان است. پس بر خداوند لازم است که به مقتضای حکمتش، انسان را در این زمینه هدایت کند» پس، چنان‌که مشاهده می‌‌شود، عدالت از ضروریات دین است و باید معیار آنرا از وحی استخراج کرد.
    بنابراین، سیاست اقتصادی و اجتماعی اسلام براساس نفی انحصار و گسترش عدالت در میان همگان بنا شده است.
    چنانکه قرآن کریم می‌‌فرماید: «كَیْ لَا یَكُونَ دُولَةً بَیْنَ الْأَغْنِیَاء مِنكُمْ »(حشر، 7)
    امام علی(علیه السلام) پیوسته مردم را در به کار بستن عدالت سفارش می‌‌فرمودند و به والیان و ماموران فرمان می‌‌دادند که کار به عدالت کنند و از راه عدالت منحرف نشوند. چنانکه حضرت در جایی می‌‌فرمایند: «العدل یضع الامور مواضعها». عدالت کارها را بدانجا که باید، می‌‌نهد
    امام علی(علیه السلام) نیز در این باره به فرماندار خود می‌‌فرمایند: «‌در چیزهایی که مردم در آنها برابرند از ویژه‌سازی و انحصار‌طلبی پرهیز کن» آنگاه حضرت در مورد اطرافیان فرصت‌طلب زمامداران می‌‌نویسند: «بدان برای زمامدار، خاصان و صاحبان اسراری است که انحصارطلب و دست‌‌درازند، در داد و ستد با مردم عدالت و انصاف را رعایت نمی‌کنند، ریشه ستم آنان را با قطع وسایل آن از بیخ برکن، به هیچ یک از اطرافیان و بستگان خود زمینی از اراضی مسلمانان واگذار مکن، باید طمع نکنند تا قراردادی به سود آنان منعقدسازی که مایه‌ ضرر بسیار مردم باشد، خواه در آبرسانی یا هر عمل مشترک دیگر. به طوری که هزینه‌های آن را بر دوش دیگران تحمیل کنند.»
    از این رو چنانکه می‌‌بینیم، در اسلام ملاک عدالت‌ورزی، گماشتن فردی عادل به عنوان حاکم جامعه است که بین خود و مردم به عدالت رفتار کند. چنانکه در آیه قرآن می‌‌فرماید:«به کسانی که ستم کرده‌اند، متمایل نشوید که آتش (دوزخ) به شما می‌‌رسد و در برابر خداوند برای شما دوستانی نخواهد بود و سرانجام یاری نخواهید شد.»
    بر این اساس امام علی(علیه السلام) در جایی می‌‌فرمایند: «عدل سبب حیات است، عدالت مایه استحکام زندگی مردم و زینت حاکمان است، برترین بندگان خدا در نزد خدا، امام عادل است که هم خود هدایت شده است و هم دیگران را هدایت می‌‌کند.» بنابراین، بر طبق آیات و روایات‌، عدالت بنیادی‌ترین رکن جامعه است و حاکم اسلامی و از دیدگاه شیعه امام عادل باید مجری آن باشد.

    پی نوشت ها:
    1 - پیامبر اعظم و عدالت اجتماعی - محمد رضا باقر زاده، ماهنامه پاسدار اسلام، شماره 296
    2 - نهج البلاغه، ترجمه: فیض الاسلام
    3 - رمز تکرار عدالت در فرموده علی(علیه السلام)، سید جعفر شهیدی

  11. #20
    عضو فعال mohammadhossein آواتار ها
    تاریخ عضویت
    اسفند ۱۳۹۴
    محل سکونت
    تهران
    ارسال
    637
    تشکر
    645
    تشکر شده 1,023 بار در 472 ارسال

    پاسخ : پخش انلاین قران کریم

    نبوت در اسلام
    بعثت پیامبر (صلّی الله و علیه و آله و سلّم)
    بعثت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) یا برانگیخته شدن آن حضرت به مقام رسالت، مهمترین فراز از تاریخ اسلام بوده و نزول قرآن کریم نیز از این زمان آغاز می‌گردد. کلمه بعثت به معنای «برانگیخته شدن» بوده و در اصطلاح به مفهوم فرستاده شدن انسانی از سوی خداوند متعال برای هدایت دیگران می‌باشد.
    همانطور که از روایات اسلامی و مطالعات تاریخی برمی‌آید، مسأله بعثت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در ادیان الهی با برخی از خصوصیات و نشانه‌ها، قبل از ظهور آن حضرت، مطرح بوده و بسیاری از اهل کتاب و پاره‌ای از اعراب مشرک نیز با آن آشنایی قبلی داشته‌اند. نوید و بشارت ظهور پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله و سلم)، به تصریح قرآن در تورات و انجیل ذکر گردیده و حضرت عیسی (علیه السلام) نیز پس از تصدیق توراتی که به حضرت موسی (علیه السلام) نازل شده بود، به برانگیخته شدن رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بشارت داده است. همچنین در این کتب، حتی به خصوصیات رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و یارانشان نیز اشاره شده است.
    بنابراین (و همانگونه که قرآن نیز ذکر می‌نماید) دانشمندان اهل کتاب، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را همچون نزدیکترین کسان خود می‌شناخته اند. با مراجعه به تاریخ می‌توان افراد زیادی را یافت که در انتظار ظهور و بعثت پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله و سلم) بوده‌اند و افرادی از میان آنها، حتی به امید دیدار پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به محل سکونت، مکان هجرت و یا حتی گذرگاه عبور و مرور آینده پیامبر هجرت کرده بودند که به عنوان نمونه، می‌توان به "بحیرای راهب" اشاره نمود.
    بنابر این بعثت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم)، حادثه‌ای بس بزرگ در سرنوشت هدایت بشری بوده و عظمت این امر سبب می‌شد که خداوند متعال به عنوان مقدمه این امر بزرگ، تربیت و پرورش آن حضرت را به عهده داشته و ایشان را برای آینده دشواری که در پیش رو داشتند، آماده سازد. به دنبال همین تربیت الهی بود که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در سالهای قبل از بعثت نیز حالات فوق العاده معنوی و مشاهدات روحانی داشته و نتیجتاً ایشان تمام این دوران را با پاکی و طهارت و معنویت سپری کرده‌اند. حضرت علی (علیه السلام) می‌فرمایند: "خداوند بزرگترین فرشته خود را از خردسالی پیامبر، همدم و همراه ایشان ساخت. این فرشته در تمام لحظات شبانه روز با آن حضرت همراه بود و او را به راههای بزرگواری و اخلاق پسندیده و شایسته رهبری می‌کرد."
    پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به خاطر همین حالات معنوی و طهارت روحی، ناگزیر از وضع نابسامان مردم و از جهل و فسادی که بر جامعه آن روز و بویژه در شهر مکه حاکم بود، رنج می‌بردند. همچنین به منظور تفکر و عبادت در مکانی خلوت، مدتی محدود در سال را از آنها کناره می‌گرفتند و به کوه حرا (که در شمال شرقی مکه واقع است) می‌رفتند. این کناره‌گیری برای حُنَفا و برخی یکتاپرستان قبل از پیامبر نیز وجود داشته است. گویند عبدالمطلب، جد بزرگوار پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پایه‌گذار این رسم بوده است. او به هنگام ماه رمضان برای خلوت و عبادت به کوه می‌رفت و مستمندانی را که از آنجا می‌گذشتند، اطعام می‌نمود.
    در واقع می‌توان گفت که این خلوت‌گزینی، زمینه‌ای برای تقویت هرچه بیشتر حیات روحانی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و مقدمه‌ای برای بعثت و نزول وحی به آن حضرت به شمار می‌رفته است.
    در دوران این خلوت‌گزینی‌ها نیز همچون سایر مراحل گوناگون زندگی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، حضرت علی (علیه السلام) (که پرورش یافته در خانه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و در دامان ایشان است)، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را همراهی می‌نمود و گاهی اوقات برای ایشان آذوقه و آب و غذا می‌برد.
    پس از سپری شدن ایام عبادت، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به مکه برگشته و پیش از اینکه به خانه خویش بازگردند، خانه خدا را طواف می‌نمودند.
    این حالات همچنان ادامه یافت تا اینکه سن آن حضرت به چهل سالگی رسید و خداوند که دل ایشان را برترین و مطیع‌ترین و خاضع و خاشع‌ترین دلها در برابر خویش یافت، ایشان را مبعوث کرد و به پیامبری گرامی داشت، تا به وسیله قرآنی که آن را روشن و استوار گردانیده، بندگانش را از پرستش بر بتان خارج ساخته و به پرستش خویش هدایت کند.
    نزول اولین وحی
    به عقیده اکثر علمای شیعه، بعثت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در روز 27 ماه رجب، پنج سال پس از تجدید بنای کعبه، اتفاق افتاد و پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در این هنگام، چهل سال داشتند.
    پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، طبق رسم خویش چند روزی بود که برای عبادت و تفکر به غار حرا آمده بودند. در روز بیست و هفتم ماه رجب بود که جبرئیل (یکی از چهار فرشته مقرب الهی و مأمور ابلاغ وحی از جانب پروردگار به پیامبران) به سوی ایشان نازل شد. او بازوی پیامبر را گرفت و تکان داد و گفت: ای محمد بخوان. پیامبر فرمود: چه بخوانم؟ جبرئیل آیات آغازین سوره علق را از جانب خداوند نازل نمود:
    "بسم الله الرحمن الرحیم. اقرأ باسم ربک الذی خلق. خلق الانسان من علق. اقرأ و ربک الاکرم. الذی علم بالقلم. علم الانسان مالم یعلم. به نام خداوند بخشنده مهربان. بخوان به نام پروردگارت که بیافرید. آدمی را از علق بیافرید. بخوان و پروردگار تو ارجمندترین است. خدایی که به‌وسیله قلم آموزش داد و به آدمی آنچه را که نمی‌دانست، آموخت."
    همراه اولین نزول وحی و در لحظه بعثت، حوادثی بزرگ اتفاق افتاد که از آن جمله می‌توان به شنیده شدن صدای ناله‌ای اشاره نمود. حضرت علی (علیه السلام) در این باره می‌گوید: "صدای ناله شیطان را در هنگام نزول اولین وحی به آن حضرت شنیدم. عرضه داشتم: "یا رسول الله این ناله چیست؟" فرمود: "این شیطان است که از اطاعت شدن مأیوس و ناامید شده و چنین به ناله در آمده است." سپس رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) اضافه فرمود: "تو می‌شنوی آنچه را من می‌شنوم و می‌بینی آنچه را که من می‌بینم الا اینکه تو مقام نبوت نداری و فقط وزیر و کمک کار من هستی و از راه خیر جدا نمی‌شوی."
    همانطور که قبلاً نیز بیان شد، حضرت علی (علیه السلام) در مواقع مختلف از جمله در دوران خلوت‌گزینی‌های پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) همراه حضرت بوده‌اند و این سخن امام علی (علیه السلام) در نهج البلاغه نیز به طور خاصی بیان می‌دارد که ایشان در لحظه نزول اولین وحی، در کنار پیامبر حضور داشته‌اند. البته مطالعات تاریخی بیان می‌نماید که تنها شخصی که در آن لحظات، پیامبر را همراهی نموده، امام علی (علیه السلام) بود و احدی جز ایشان، ادعای همراهی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در آن لحظات را ننموده است. جبرئیل پس از انجام وظیفه خود و ابلاغ آیات الهی، بار دیگر به آسمان بازگشت.

صفحه 2 از 8 اولیناولین 12345 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

Users Browsing this Thread

در حال حاضر 1 نفر از این موضوع دیدن می کنند (0 عضو و 1 مهمان)

بوک مارک ها

مجوزهای ارسال و ویرایش

  • شما نمی توانید موضوع جدید ارسال کنید
  • شما نمی توانید به ارسال ها پاسخ دهید
  • شما نمی توانید فایل پیوست کنید
  • شما نمی توانید ارسال های خود را ویرایش کنید
  •