نمایش نتیجه های نظرسنجی ها: .

رأی دهندگان
0. شما نمی توانید در این نظرسنجی رای دهید.
  • .

    0 0%
  • .

    0 0%
صفحه 1035 از 4621 نخست ... 355359359851025103210331034103510361037103810451085113515352035 ... آخرین
نمایش نتایج: از 10,341 به 10,350 از 46202

موضوع: اخبار

  1. #10341
    عضو فعال
    تاریخ عضویت
    Dec 2011
    نوشته ها
    1,243
    تشکر
    1,409
    تشکر شده 3,015 بار در 963 ارسال
    ۱۶۷۴۷۳قديمي ولي جالب
    تاریخ انتشار: ۰۷ آبان ۱۳۹۰ - ۰۵:۲۸
    آمریکا با برهنگی"تائیس" به جنگ ايران مي آيد
    مجسمه آزادي آمريكا هديه اي از جانب فرانسه است كه آمريكا را ميراث دار جنگ فرهنگي ميان ايران و غرب در تاريخ گذشته مي كند.
    مشرق: وقتي كه ساركوزي در روزهاي اخير خطاب به ديويد كامرون گفت "خفه شو"، شايد خيلي ها از اين كشورهاي پرمدعاي نگارنده ادبيات ديپلماتيك جهان، بعيد مي دانستند، اما شايد خيلي ها ندانند كه تاريخ ميان فرانسه و انگليس رازدار فضاي شكرآب ميان اين دو كشور و حس چشم و همچشمي و رقابت و حسادت ميان رئيس جمهورهايشان يا بهتر بگويم، ميان دو نژاد "گل ها" و "آنگلوساكسون ها" است. لذا جاي تعجب نيست.
    انگليسي ها سايه شوم خود را بر پهنه آمريكا گسترانده بودند و سرزمين هاي پهناور آن را يكي پس از ديگري به نام ملكه ها و خاندان سلطنتي انگليس مي زدند؛ جورجيا، كرولاينا، ويرجينيا و... تا آنكه در سال١٧٧٦ ميلادي مهاجران(غاصبان) آمريكا توانستند از اشغال انگليسي ها رهايي يابند و استقلال خود را به عنوان ايالات متحده آمريكا اعلام كنند. فرانسوي ها هم به مناسبت يكصدمين سال اين شكست سياسي انگليس، فرصت را براي عقده گشايي خود و تحقير انگليس مغتنم ديده و مجسمه اي را به نام تنديس ليبراليسم (مجسمه آزادي(Statute Of Liberty))به آمريكا هديه دادند؛ اما ماهيت حقيقي اين تنديس چيست و چه رابطه ميان آزادي و مشعلي كه اين زن به دست گرفته وجود دارد؟
    تنديس مزبور مقرر بود كه در سال ١٨٧٦ نصب و افتتاح گردد، اما شرايط دشوار ساخت آن توسط "فردریک آگوسته بارتلدی" مجسمه ساز ماسون فرانسوی و همچنين نقل و انتقال آن به آمريكا، ده سال تحويل اين هديه فرهنگي رازآلود را به تعويق انداخت.
    پس از تحويل اين تنديس، نكات بحث برانگيزي مطرح شد كه اين تنديس را با تاريخ ايران نيز گره ميزد؛ كه مطرح كردن آن در روزهاي اخير كه در يكصد و بيست وپنجمين سالروز نصب اين تنديس به سر مي بريم و مهمتر از آن در روزهاي سخت درگيري تاريخي ميان ايران و جهان غرب در عرصه جنگ نرم هستيم دغدغه نگارنده بوده است.
    بر اساس آنچه كه سازندگان فرانسوي به صراحت اعلام كردند، آنها تنديسي از تائيس، معشوقه اسكندر را به دوستان آمريكايي شان هديه دادند و طوري آن را در منهتن نيويورك نصب كردند كه با مشعل هفت شعله خود رو به جانب مشرق زمين دارد. براستي چرا در قرن نوزدهم بايد روشنفكران فرانسوي ذهن دوستان آمريكايي شان را به زمان حمله اسكندر به ايران ارجاع دهند؟
    داستان از اين قرار است كه شب شكست سپاه ايران از اسكندر مقدوني، اسكندر جشني را در تالار پايتخت آئيني ايران، تخت جمشيد برپا مي كند و تائيس، فاحشه اي كه از قضا معشوقه اسكندر است در حال بدمستي همه، با حالتي نيمه برهنه، مشعلي را به دست مي گيرد و فرياد ميزند "براي رسيدن به آزادي بايد از قيد همه سنت ها رها شد" و با اين جمله، پرچم هايي كه نماد فرهنگ هاي تابع تمدن ايران بودند و در جداره تالار تخت جمشيد نصب بودند را به آتش مي كشد. و مي گويد اين تقاص آتش زدن آتن است.
    برهنگي تائيس، برهنگي فرهنگي، برهنه كردن تالار از نمادهاي سنت ها و فرهنگ ها و تهي كردن ايران از فرهنگ؛ شايد رازهايي است كه در صندوقچه تنديس تائيس به آمريكاي استقلال يافته ارمغان داده مي شود و راه و رسم ليبراليسم را در جنگ نرم فرهنگي از فرانسه به آمريكا به ارث مي دهد.
    آزادي يا به بيان دقيق تر، ليبراليسم در ذهن انسان غربي، زن فاحشه اي است كه هيچ سنت و فرهنگي را بر نمي تابد و مشعل هفت شعله اي(استعاره از شمعداني هاي يهود و فراماسونها) بر دست دارد و رو به جانب شرق دارد به گونه اي كه گويا مي خواهد فرهنگ و سنن شرق را به آتش بكشد.
    فرانسوي ها انتخاب دقيقي داشتند. چراكه جنگ اسكندر با اولين امپراطوري جهان؛ ايران، پس از نبرد نظامي، رنگ فرهنگي به خود گرفت و توانست نطفه فرهنگ غرب آن روز يعني يوناني مابي را در زمين ايران بكارد و ايرانيان آن روز را غرب زده كند و از اين رو، فرانسه با اين تنديس، باب جنگ فرهنگي ميان ايران و آمريكا را مفتوح كرد.

  2. #10342
    عضو فعال
    تاریخ عضویت
    Dec 2011
    نوشته ها
    1,243
    تشکر
    1,409
    تشکر شده 3,015 بار در 963 ارسال
    قديمي اما جالب
    جنگ ایران و آمریکا به روایت روس ها
    یکشنبه 31 شهریور 1387



    "اولگ آنتونف" در روزنامه روسی "نیزاویسمایا" در مقالهای با عنوان "ایران چگونه حمله آمریکا را دفع کند" نوشت: آمریکاییها اگر حملهای به ایران ترتیب بدهند بیشک این حمله از نوع حمله "بدون تماس" خواهد بود تا خسارت آمریکا به حداقل برسد.
    این تحلیلگر روس به توان پاسخ ایران ایران اشاره و این پرسش را مطرح میکند که "حال ایران باید چه بکند؟"
    آنتونف پاسخ میدهد: فقط یک راه باقی میماند؛ عمل کردن بر اساس این اصل که اگر شما در موقعیتی نیستی که دشمن را نابود کنی تلاش کنید تا حداکثر کیفیت و دقت تسلیحاتی دشمن را کاهش بدهید. حال پرسش اینجاست که چگونه میتوان از خسارات اصابت موشکهای Tomahawk یا بمبهایی که از هواپیماها پرتاب شدهاند، جلوگیری کرد؟
    آنتونف میگوید: پاسخ ساده است. با استفاده از همان ابزار جنگ الکترونیک، ولی این بار با ابزاری که توسط ایران علیه تسلیحات آمریکایی بکار گرفته میشود. انحراف موشکها و بمبهای برنامهریزی شده را باید افزایش داد. چگونه؟
    بنا بر این گزارش، کاهش انحراف تسلیحات فوق دقیق مذکور از هدف تعیین شده با استفاده از سیستمهای ردیابی ماهوارهای GPS تامین میشود. بر روی هر موشک و بمب یک گیرنده GPS تعبیه شده است که سیگنالهایی را از سیستمهای ماهوارهای مربوط دریافت میکند. اندازهگیری مختصات جغرافیایی توسط این سیگنالها به موشک یا بمب منتقل میشود و قبل از پرتاب موشک، مختصات جغرافیایی اهداف (گرا)، در تسلیحات فوق دقیق برنامهریزی میشود.
    این تحلیلگر روسی تاکید کرد: از آنچه گفته شد میتوان یک نتیجه مهم گرفت؛ برای افزایش انحراف تسلیحات فوقدقیق باید گیرنده GPS را به اصطلاح "خفه" کرد. این کار عملا اجرا شدنی است. علاوه بر اینکه، چنین مسئلهای در اولین روزهای جنگ آمریکا در عراق در سال 2003 عملا رخ داد. در آنجا فرستندههای روسی به اصطلاح "خفه کننده" GPS وجود داشت. استفاده از آنها باعث شد، تسلیحات فوق دقیق نتواند موقعیت کنونی خود را اندازهگیری کند و به همین دلیل اطلاعاتی برای تنظیم فرمان هدایت پروازی به آنها نمیرسید. بنا بر این گزارش، موشکهای بالدار به اهداف اصابت نمیکرد و برخی از این موشکها حتی به جهتی پیشبینی نشده حرکت میکرد.
    آنتونف افزود: روز پنجم جنگ جنجال بینالمللی بزرگی با متهم کردن روسیه برپا شد. بعد از آن آمریکاییها در پنج روز بعد پس از تعیین محل استقرار احتمالی "خفه کن"های روسی و بمبارانهای گسترده، مناطق استقرار این فرستندهها را با خاک یکسان کرد و عملیات طبق معمول ادامه پیدا کرد.
    این مسئله به کل جهانیان نشان داد که چگونه میتوان با کمک دستگاههای کم هزینه عملا کارایی تسلیحات فوق دقیق و همزمان تجهیزات جنگی دیگری را که از ردیابهای ماهوارهای استفاده میکنند، به صفر نزدیک کرد.
    اولگ آنتونف تصریح کرد: از اینجا نتیجه میگیریم که اگر ایران بخواهد تاسیساتش را با کمک "خفه کن"های سیستم GPS در برابر تسلیحات فوقدقیق ایمن سازد، باید میدان بزرگی از اختلالات الکترومغناطیسی در کل سرزمین خود ایجاد کند. آنگاه است که گیرندههای GPS سوار شده بر روی تسلیحات فوقدقیق و دیگر تجهیزات از کار خواهد افتاد و خنثی خواهد شد.
    این احتمالات در حالی است که بنا بر نظر بسیاری از کارشناسان و تحلیلگران سرشناس، آمریکا در زمان کنونی نه خواهان حمله نظامی به ایران است و نه موقعیت نظامی و سیاسی این کشور در منطقه و جهان این اجازه را به او خواهد داد.

  3. #10343
    عضو فعال
    تاریخ عضویت
    Dec 2011
    نوشته ها
    1,243
    تشکر
    1,409
    تشکر شده 3,015 بار در 963 ارسال
    قديمي اما جالب
    بسم الله الرحمن الرحیم

    جنگ تمامعیار میان آمریکا و ایران بعید است. در علوم نظامی، بمباران موردی و نقطهای تأسیسات غیرنظامی را جنگ نمیخوانند.

    در سال 2007 فرصتی پدید آمد تا با استراتژیست ایرانی حسن عباسی دیدار و گفت و گویی صورت گرفت. در سال 2007 با تصویب قطعنامهی تحریم اقتصادی علیه ایران، امکان درگیری نظامی میان آمریکا و ایران جدی بود، به ویژه با پافشاری ایران بر پروژهی هستهای خود.
    اکنون پس از سه سال، مجددا فرصت مصاحبهای پیش آمده است. او که امکان بمباران نقطهای تأسیسات را در سالهای اخیر، با توجه به استیصال آمریکا در برابر ایران، محتمل و عادی برآورده کرده است، اما همچنان معتقد است که جنگ تمام-عیار میان آمریکا و ایران با شرایط موجود بعید است.

    شما چند بار حداقل 6 استراتژی آمریکا علیه ایران را مطرح کردهاید. به نظر شما کدام یک بر ضد ایران مخربتر است؟
    حافظهی خوبی دارید، اما باید بگویم تاکنون یازده استراتژی: از سال 2001، به ترتیب «هویج و چماق» (2002)- پلیس خوب، پلیس بد (2003)- مکانیسم ماشه (2004)- شوک و بهت (2005)- چیکن استراتژی (2005)- استراتژی قورباغه (2006)- آنفولانزای نیویورکی (2007)- اسناک استراتژی در دایم پارادایم (2008)- هویج سمی (2008)- آژاکس 2 (2009)- مده آ (2010).
    در مورد این که کدام یک برای ایران خطرناکتر بوده یا هست، پاسخ روشن است. وقتی آمریکا مدام مجبور به دکترین شیفت و پارادایمشیفت علیه ایران میشود، مشخص میگردد که استراتژیها، دکترینها و تنتهای او بر ضد ایران ناکارآمد است.
    در بازی شطرنج مناسبات 30 سال گذشتهی آمریکا با ایران، کل مجموعهی این دکترینها، نتوانستهاند تأثیر قابل توجهی بگذارند. واقعیت این است که نظام تصمیمسازی استراتژیک آمریکا، که در عصر جنگ سرد از خود چهرهای افسانهای نشان داده بود، اکنون فرسوده شده است. عصر شیلینگها، کیسینجرها، مک ناماراها، مکسول تیلورها، و هانتینگتونها سرآمده است، و افق آینده نیز روشن نیست. ابرقدرت آمریکا، یک مشکل عادی همچون نشت نفت در خلیج مکزیک را در طول سه ماه نتوانست مهار کند. این بیانگر ضعف مدیریت بحران توسط آمریکاست و آن ضعف نیز حکایت از فرسودگی و کهنگی توان تصمیمسازی استراتژیک در آمریکا دارد.

    با استراتژیهای آمریکا و غرب علیه ایران مانند چیکن، آیا هنوز صحیح است که بگوییم احتمال یک برخورد مستقیم میان آمریکا و ایران کم است؟
    در چیکن استراتژی، امکان برخورد همواره بسیار زیاد است. در واقع آن استراتژی که بیشترین احتمال برخورد را در ذات خود دارد، همان چیکن استراتژی است. زیرا در این دکترین، هر دو طرف، مانند دو اتومبیل برای بیرون کردن حریف از جاده-ی باریک، به سرعت به سمت هم میآیند. اگر حریف نپذیرد که از جاده منحرف بشود، باید آمادهی پذیرش هزینهی برخورد با اتومبیل روبرو باشد. به این دلیل نام آن چیکن استراتژی نهاده شده است که حاکی از شجاعت یا ترس رانندهی آن اتومبیل، در آمادگی برای برخورد است. آغاز دورهی چیکن استراتژی از سوی ایران و آمریکا در سال 2005 به این معنا بود که هر دو طرف آمادهی پرداختن هزینهی تقابل هستند، حتی اگر این هزینه، در حد یک جنگ تمامعیار باشد. ویژگی استراتژی چیکن، در بالا بردن مستمر هزینهی برخورد و تصادف از سوی طرفین است.
    پس در پاسخ به سؤال شما باید بگویم که با مطرح شدن چیکن استراتژی در پنج سال گذشته، همواره امکان برخورد نظامی وجود داشته است، اما چون هزینهی برخورد روز به روز بالا میرود، این امکان، دچار نوسان میشود. دورهی چیکن استراتژی آمریکا و شوروی در بحران موشکی 1962 کوبا دو ماه طول کشید تا هر دو طرف عقب نشستند. سالها بعد رابرت مک نامارا گفت اگر در آن بحران جنگ شروع میشد، برآورد این بود که بیش از دویست میلیون نفر کشته میشدند. اکنون دورهی چیکن استراتژی آمریکا و ایران در پروندهی هستهای، به مرز پنج سالگی نزدیک میشود، یعنی طولانیترین دورهی رویارویی در تاریخ استراتژی چیکن.
    جورج دبلیو بوش در سالهای آخر حکومت خود اعلام کرد: «با این وصف برخورد میان آمریکا و ایران، جنگ جهانی سوم خواهد بود.»
    هر نوع درگیری نظامی میان آمریکا و ایران، به سرعت به بیش از 18 کشور تسری پیدا میکند. زیرا وقتی دو غول در اتاق کوچکی کشتی میگیرند، موجودات کوچک اطراف آنها، زیر دست و پا قرار میگیرند.

    در آخرین دیدار با شما در سال 2007، نظریهی جهان سایبرنتیک را توضیح دادید و در ترسیم موقعیت ژئواستراتژیک جهان دو قطب قلب و مغز را در نظام جهانی معرفی کردید. آیا صحیح است که هنوز تصور کنیم سایه-ی جنگ پشت دروازههای ایران نیست؟
    اگر به خاطر داشته باشید، سه سال قبل در ترسیم موقعیت ژئواستراتژیک و ژئودکترینال جهان، گفتم که ایران به هارتلند جهان و آمریکا به بِرِینلند جهان تبدیل شدهاند. آمریکا، برینلند جهان را در کنار جادهی بالتیمور، در شمال واشنگتندیسی در سازمان nsa پدید آورده است. اکنون nsa روزانه با رصد میلیاردها پیام تلفنی و اینترنتی و ماهوارهای در 9 هکتار سوپرکامپیوتر چینششدهی خود، نقش مغز جهان را در کنترل پیامها ایفا میکند.
    شبکهی مخابراتی جهان و شبکهی اینترنت و ماهوارههای kh11 و اشلون، حکم سیستم عصبی این بدن را برای مغز جهان دارند. هر چه زمان میگذرد، جهان بیوسایبورگ بیشتر نمایان میشود: جهان یکپارچهای که توسط nsa در آمریکا کنترل اطلاعات میشود، و آن جهان باید از این مغز دستور بگیرد. اما فراموش نکنید که مغز شما نمیتواند به قلب شما دستور بدهد که از تپش بهایستد. لذا آمریکا به عنوان مغز جهان نمیتواند ایران یعنی هارتلند جهان را تحت انقیاد و هژمونی خود درآورد. پس مجبور است به جنگ نظامی روی آورد. در حوزهی تئوری سیستمهای بیولوژیکی تأکید میشود که در بدن، مغز بدون قلب میمیرد. اما قلب بدون مغز زنده میماند. مشکل آمریکا این است، که همواره ایران را دست کم گرفته است.
    در پاسخ به سؤال شما که آیا صحیح است تصور کنیم سایهی جنگ در پشت دروازههای ایران وجود ندارد، یادآور میشوم که آمریکا در سی سال گذشته با ایران در جنگ بوده است. در حوزهی جنگ سخت، آمریکا صدام را در عراق تشویق کرد به ایران حمله کند و در آن جنگ هشت ساله از او پشتیبانی کرد. چند کودتا، مانند کودتای نوژه علیه ایران اجرا کرد. در چند دوره مانند واقعهی صحرای طبس و یا جنگ نفتکشها در خلیج فارس و شلیک به هواپیمای ایرباس، به ایران حملهی نظامی نمود. در حوزهی جنگ نیمهسخت، آمریکا سی سال است که ایران را محاصرهی اقتصادی نموده و مدام جنگ اقتصادی با ایران را تشدید میکند. در حوزهی جنگ نرم، آمریکا در ژوئن 2009 از طریق قدرت سایبر خود در فیس بوک، توئیتر و یوتیوپ، و از طریق شبکههای ماهوارهای با استفاده از گروه بورژوا و غربگرای ایرانی ساکن غرب، یک کودتای مخملی را در طول جریان انتخابات ریاست جمهوری ایران دنبال کرد.
    پس آمریکا با ایران در 30 سال گذشته درگیر جنگ سرد و گرم بوده است. اما اگر منظور شما، یک جنگ تمامعیار نظامی مانند اشغال عراق است، باید بگویم، ارتش آمریکا، توان چنین جنگی علیه ایران را ندارد. آنچه برای آمریکا مشخص شد، در جنگ نیابتی اسراییل و حزبالله که اسراییل از سوی غرب، و حزبالله از سوی جهان اسلام، رو در روی هم قرار گرفتند، در نبردی 34 روزه مشخص شد آمریکا بر علیه ایران در یک جنگ تمامعیار نمیتواند پیروز شود. زیرا آمریکا و ایران هر دو از دکترین جنگ نامتقارن بهره میبرند و البته هر یک، به شیوهی خود این دکترین را اجرا میکنند. این مساله، کار را برای آمریکا دشوار میکند.
    در فردای هر جنگ تمامعیار آمریکا علیه ایران، آمریکا حتی موقعیت امروزی خود در منطقه را نیز نخواهد داشت. با وجود تحرکات آمریکا، ناتو و اسراییل در منطقه، امنیت جنوب غرب آسیا، مرهون امنیت و ثبات ایران است. اگر ثبات و امنیت جمهوری اسلامی ایران مخدوش شود، ثبات و امنیت منطقهی جنوب غرب آسیا به هم میخورد. و بیثباتی و ناامنی گستردهی این منطقه، به سرعت جهان را بیثبات و ناامن میکند. بیثباتی جهانی موجب خلاء قدرت در مناطق گوناگون جهان شده و موجب شکلگیری بحرانهای منطقهای متعددی میشود. در این شرایط، جنگ جهانی و هرج و مرج جهانی رخ می-دهد. یک جنگ جهانی بدون جبهه! آمریکا و غرب، اکنون از مهار همزمان وقایع نظامی در عراق و افغانستان، و وقایع اقتصادی در یونان و سایر بخشهای اقتصادی غرب، و مهار لکهی نفتی خلیج مکزیک، در حوزه زیستمحیطی، عاجزند. چگونه می-توانند با برهمزدن نظم منطقهی جنوب غرب آسیا، هم نظم جهان را حفظ و کنترل کنند، و هم با قدرت عظیمی چون ایران، درگیر یک جنگ تمامعیار شوند. در واقع جنگ تمامعیار با ایران به مثابه گشودن دهها جبهه متقاطع، مانند گرداب افغانستان و عراق، روبروی غرب است. ضمن این که آمریکا در جنگ کوچکی چون اشغال عراق، تاکنون بیش از هزار میلیارد دلار هزینه کرده است. به نظر شما آیا اقتصاد ورشکستهی آمریکا، قادر است هزینه جنگ با ایران که قطعاً هزاران بار بیش از جنگ عراق خواهد بود را تأمین کند؟!

    جنگ تمامعیار نه! اما بمباران نقطهای مثلا تأسیسات اتمی چه؟
    موضوع بمباران نقطهای را نمیتوان جنگ نامید، بلکه حتی نبرد و رزم هم نیست، و نظامیها به آن پیکار میگویند. من تنها از جنگ تمامعیار سخن گفتم.

    به نظر شما اگر جنگ بشود قیمت آینده نفت در بازار جهانی چه میشود؟ آیا غرب میتواند تحمل کند؟
    در یک جنگ تمامعیار میان آمریکا و ایران، آسیبپذیرترین عناصر، چهار موردند که بیشترین صدمه را خواهند خورد:
    الف- خطوط لوله و چاههای نفت و گاز کل منطقه، از آسیای میانه و قفقاز تا جنوب شبه جزیرهی عربستان. این یعنی حدود دو- سوم انرژی فسیلی جهان.
    ب- وابستگی روز افزون جوامع به اینترنت در جهان بیوسایبورگ، آنها را در مورد یک جنگ تمامعیار که به حوزهی زیرساختهای مخابراتی و اینترنتی کشیده شود، آسیبپذیر ساخته است. اختلال سختافزاری در اینترنت، فلج سایبرنتیک را برای جهان در پی خواهد داشت.
    ج- دولتهای کشورهای وابسته به غرب در منطقه که به دلیل وابستگی به بیگانه، پایگاه مردمی ندارند و متزلزل هستند، در اثر پسلرزههای جنگ تمامعیار آمریکا و ایران، فرو ریخته و جوامع آنها دچار انقلاب یا هرج و مرج میشود. هزینهی مادی این مسأله برای غرب بیش از 50 تریلیون دلار است.
    د- در یک جنگ تمامعیار میان آمریکا و ایران، آسیبپذیری نیروهای آمریکایی مستقر در منطقه، بسیار حائز اهمیت است.
    در میان این هزینهها، طبیعتاً رکود اقتصاد جهانی که حاصل برهمخوردن نظم موجود در جهان است، مضاف بر سایر موارد است.
    قبلاً در سال 2005 مبتنی بر تئوری بازیها اعلام کردم که در اثر درگیری تمامعیار آمریکا و ایران، قیمت نفت به بشکهای 400 دلار میرسد. در آن زمان قیمت نفت زیر بشکهای 60 دلار بود، که در دو سال بعد به 130دلار رسید، و مجدداً به 70 دلار تنزل یافت. این وضعیت شکننده، همچنان ادامه دارد، و اگر درگیری نظامی تمامعیار میان آمریکا و ایران پدید آید، طبیعتاً قیمت نفت، از مرز 400 دلار نیز فراتر خواهد رفت و این از توان اقتصادی جهان خارج است، که شوک آن را تحمل کند.

    نقش حضور اسراییل در خیلج فارس در همراهی ناوهای جنگی آمریکا چیست؟
    ناوگان پنجم نیروی دریایی آمریکا که اقیانوس هند را پوشش میدهد در کشور بحرین مستقر است.
    و همواره در 25 سال گذشته در خلیج فارس بین 60 تا 135 کشتی جنگی و زیردریایی غربی حضور دارند.
    لذا حضور زیردریاییها و شناورهای اسراییل در خلیج فارس تأثیر خاصی در همراهی ناوهای آمریکایی ندارد.
    به چند نکته باید توجه کرد:
    الف- دو ناو سائر اسراییل در نبرد 34 روزه با حزبالله منهدم شد و این پیام ویژهای برای آمریکا و اسراییل داشت.
    ب- خلیج فارس دریایی بسته، با عمقی بسیار کم است که به ندرت به 90 متر میرسد. چنین دریایی، محل مانور خوبی برای ناوهای جنگی نیست.
    ج- ایران در خلیج فارس، عظیمترین قدرت دریایی چریکی را سامان داده است که کابوس وحشتناکی برای ناوگان پنجم آمریکا محسوب میشود.
    لذا بهتر است اسراییل، افتضاح حاصل از نابودی دو ناو سائر کلاس کرووت خود را در پهنهی تاریخ نظامی دریایی خود پاسخ دهد. بیش از 20 سال قبل، آمریکا با بریجتون و شوروی با کورتوریف، مزهی خلیج فارس را چشیدهاند. همان را اسراییل در ساحل لبنان تجربه کرد.

    کشورهای عربی منطقه در جنگ احتمالی آمریکا با ایران در آینده، علیرغم مشارکت اسراییل آیا به آمریکا کمک میکنند؟
    برخی از کشورهای عربی مانند مصر، عربستان، اردن، کویت، قطر، و ... در جنگ صدام علیه ایران در کنار آمریکا و غرب به عراق کمکهای مالی و نظامی بسیار زیادی کردند. در ماههای اخیر نیز، مطالبی از رهبران عربستان و امارات متحده عربی در دیدار با غربیها منتشر شد که حاکی از اعلام حمایت این کشورها از حمله به ایران است.
    یک نکته قطعی است و آن این است که میان دولتهای این کشورها و مردم آنها، شکاف عظیمی در این رابطه وجود دارد. کشورهای عربستان، کویت، بحرین، قطر، امارات، و ... به آمریکا پایگاه نظامی دادهاند، و طبیعتاً در هر اقدام نظامی آمریکا، از این پایگاهها برای حمله به ایران استفاده میشود. اساساً سرفرماندهی نیروهای آمریکا، در خاورمیانه یعنی «سِنتکام» centcom در قطر مستقر است و از طریق این فرماندهی اقدام نظامی علیه ایران مدیریت میشود. طبیعی است که همراهی دولت قطر را خواهد داشت. با این حال، مردم این کشورها، مخالف این همراهی دولتهایشان با آمریکا و اسراییل هستند. در صورت حمله به ایران، بیثباتی در منطقه، موجب فروریزی این دیکتاتوریهای نفتی ضعیف منطقه توسط مردم آنها شده و همین موضوع عامل نگرانی آمریکا، اسراییل و شیوخ این کشورهاست.

    در سال 2007 نیروهای مسلح ایران را برای مقابله با تهدید آمریکا توانمند خواندید. این توانمندی کمی و کیفی اکنون چگونه است؟
    کمیت و کیفیت نیروهای ایران بیشتر شده است. ارتش ایران با چهار نیرو، و سپاه پاسداران با پنج نیرو و میلیشیای بسیج با یازده میلیون نفر عضو، در کنار ارتقاء توان تسلیحاتی ایران، در آمادگی خوبی به سر میبرند.
    اما رکن اساسی قدرت، همان دکترین و استراتژی است. دکترین واکنش نامتقارن ایران است که منشاء بازدارندگی و یا موازنه میشود. البته بسیاری از دکترینهای عملیاتی و ساختارهای تجهیزاتی متعارف ایران مخفی نگاه داشته شده است و درصحنهی منازعه، برای طرفین درگیری روشن میشود.
    از نظر اقتصاد دفاعی، موقعیت ایران در نسبت با آمریکا بسیار بهتر است. آمریکا با فروپاشی نهادهای مالی خود به ویژه ورشکستگی بیش از 300 بانک این کشور و بدهی گسترده و کسری بودجه و بیکاری عظیم، توان حضور در یک جنگ تمام-عیار و طولانی مدت را ندارد. برآورد اولیهی آمریکا برای هزینهی اشغال عراق که توسط رامسفلد وزیر دفاع بوش مطرح شد 50 میلیارد دلار بود که تاکنون 20 برابر شده و از مرز 1000 میلیارد دلار نیز گذشته است. اکنون در افغانستان و عراق، اقتصاد جنگی آمریکا عملاً ناکارآمدی خود را نشان داده است.
    در حوزهی کثرت نیروی انسانی و عامل انگیزه نیز، ایران به سادگی میتواند چند میلیون نیروی شهادتطلب، که انگیزهی دفاع از کشور خود را دارند به صحنه بیاورد. اما آمریکا که برابر گزارش سال 2009 انستیتو بروکینگز، برای پس از اشغال ایران 1400000 یک میلیون و چهار صد هزار نفر نیرو نیاز دارد، از تأمین یکصدهزار نیرو برای عراق و افغانستان عاجز است، نیروهایی که انگیزهی مشخصی برای حضور در کشوری با هزاران کیلومتر فاصله از مرز کشور خود ندارند.
    آمریکا تنها از برتری تجهیزات نسبت به ایران برخوردار است که این عامل نمیتواند به تنهایی پیروزی را به ارمغان آورد. پرسش این است که آیا آمریکا که در 65 سال گذشتهی پس از جنگ دوم جهانی حتی یک روز بدون جنگ را نگذرانده است، آمادهی نبرد نهایی و آرماگدون مورد ادعای هالیوود است؟! البته نسبت علاقهی هالیوود به آپوکالیپس با تمایل رهبران کاخ سفید به نبرد نهایی، هنوز مشخص نیست

  4. #10344
    عضو فعال
    تاریخ عضویت
    Dec 2011
    نوشته ها
    1,243
    تشکر
    1,409
    تشکر شده 3,015 بار در 963 ارسال
    قديمي اما جالب
    ه گزارش آتی نیوز به نقل از فارس، پايگاه خبري تحليلي "امريكن اينترست " در گزارشي به قلم "جفري وايت " به شرح مفصل ويژگيهاي جنگ آمريكا با ايران پرداخته و به تفصيل بنبستهايي را كه آمريكا با آن مواجه است، توضيح داده است.

    قسمت اول اين مقاله به شرح زير است:

    * تحريمهاي آمريكا تاثيري در برنامه هستهاي ايران نداشته است

    بحث در اين مورد كه بايد در مقابل يك دولت اسلامگراي ايراني كه ظاهرا عزم خود را براي دست يافتن به سلاحهاي هستهاي جزم كرده است، چه اقدامي صورت داد، حداقل به مدت شش سال نقل محافل ما بوده و حالا تقريبا به يك ويژگي ثابت چشمانداز سياسي ما بدل شده است. در آمريكا، در دو مورد توافق همگاني وجود دارد. اول اينكه، همانطور كه هم دولت بوش و هم دولت اوباما اظهار كردهاند، توانمندي سلاح هستهاي، از نوع ايراني آن، "غيرقابل قبول " است؛ و دوم اينكه، ترجيح ما اين است كه بدون اعمال زور به نتيجهاي قابل قبول دست پيدا كنيم. بحث هنگامي به جاهاي باريك ميكشد كه در نظر داشته باشيم روشهايي با اعمال فشار اندك، مانند تحريم يا كارشكنيهاي فني پشتپرده، احتمالا كارساز نيستند.

    * تحليلگران آمريكايي بر سر حمله به ايران توافق ندارند

    شايد كاهش دادن اين بحث به تنها دو جناح ـ يعني كساني كه از دستابي ايران به سلاحهاي هستهاي بيشتر هراسانند تا از پيامدهاي جنگي كه از اين پيشامد جلوگيري ميكند و كساني كه از پيامدهاي جنگ بيش از هر چيز ديگر نگرانند ـ بسيار سادهانگارانه باشد، اما در اين مورد خاص، اين سادهنگري با اين مزيت همراه است كه جوهر بحث را به مشاهدهگراني كه سخت در انديشه فرو رفتهاند كه بهتر است كدام دسته از اين خطرات ناگوار را به جان بخرند، منتقل ميكند. نكته قابل توجهي كه البته كمتر جاي تعجب دارد، اين است كه اين دو جناح معمولا ارزيابيهاي بسيار متفاوتي از آنچه اعمال فشار متضمن آن است، ارائه ميكنند. كساني كه از انرژي هستهاي ايران بيش از هر چيز ديگر ميترسند، سعي دارند خطرات استفاده از زور را ساده نشان دهند، در حاليكه كساني كه از جنگ ميترسند تمايل دارند اين خطرات را با چاشني اغراق همراه كنند. با اين وجود، تا كنون هيچك از اين دو جناح دلايل ارزيابي خود را به وضوح بيان نكرده است؛ مسئلهاي كه باعث ايجاد اين شبهه در افراد ميشود اين است كه بخش اعظم اين بحث بر چيزي غير از تجزيه و تحليل استخواندار استوار شده است.

    * جنگ با ايران ويژگيهاي متفاوتي نسبت به هر جنگ ديگر دارد

    اما چگونه ميتوان ارزيابي صادقانهاي از خطرات برخورد نظامي با ايران ارائه داد؟ چگونه بايد در مورد اين مهم بينديشيم؟ اين سوالها حتي براي كساني كه از هيچك از دو جناح طرفداري نميكنند، دشوار هستند. جنگ به اينكه پيامدهاي غيرمنتظره و برنامهريزي نشدهاي به بار ميآورد، شهرت دارد؛ جنگ با ايران، به دلايلي كه در زير توضيح ميدهيم، حتي از حالت معمول نيز دشوارتر است.

    * جنگ با ايران، تنها محدود به آمريكا و ايران نخواهد بود و در آن احتمال وقوع هر پديدهاي وجود دارد

    اولين نكتهاي كه ما در تجزيه و تحليل جريان احتمالي جنگ با ايران بررسي ميكنيم اين است كه هر نوع حمله با رهبري آمريكا، تنها به منزله اولين فاز جنگ يا اولين پرده يك نمايشنامه ادامه دار خواهد بود كه صحنههاي آن، نه بر اساس فيلمنامهاي مشخص، بلكه بر اساس منطق نوظهور و فرا رونده به نمايش درخواهد آمد. با در نظر گرفتن بافت (زمينه) سياسياي كه [گزينه] اقدام نظامي را در بر ميگيرد، حتي يك حمله كوچك، احتمالا به آزموني بزرگ براي قدرتنمايي تبديل خواهد شد كه علاوه بر آمريكا و ايران، دامن متحدان و همپيمانان آنها را نيز خواهد گرفت. بنابراين، اينكه تلاش كنيم اقدام نظامي عليه ايران را در با عنوان سادهانگارانه "حمله " يا حتي با عنوان وسيعتر "عمليات " توصيف كنيم، نوعي پردهپوشي و در پرده سخن گفتن است. در اينجا ما در مورد جنگ و تمام هزينههاي بالقوه بالايي كه اين واقعه از لحاظ تلفات، آسيبرساني به غير نظاميان و اثرات مخرب اقتصادي براي تمام گروههاي درگير در آن دارد، صحبت ميكنيم.

    * بحث از درگيري بين ايران و آمريكا مستلزم آگاهي از سه مفهوم "درهمتنيدگي، ابهام و جنگ " است

    در هر بحث منسجم از درگيري نظامي بين ايران ـ آمريكا حداقل سه مفهوم، جنبه كليدي دارند؛ اين سه مفهوم عبارتند از: درهمتنيدگي، ابهام و خود جنگ. منظور از درهمتنيدگي تعداد بخشهايي است ـ اعم از كنشگران، فرايندها و پيوندهاي ميان آنها ـ كه در هر موقعيت مفروض به حركت درميآيند. منظور از ابهام، ابهام ساختاري است ـ يعني نه فقط ناآگاهي از اهميت عوامل اتفاقي كه در مورد آنها توافق صورت گرفته است، بلكه ناآگاهي از خود عوامل علّي و روابط متقابل بين آنها. به عنوان مثال، ممكن است دولت آمريكا علاوه از آگاهي نداشتن از، مثلا، وضعيت فني برنامه هستهاي ايران يا از ميزان آمادگي واقعي نيروهاي ايران، از عوامل ديگري مانند پروتكلهاي سياستگذاري و اجرايي دولت ايران، چگونگي واكنش نيروهاي نظامي و مردم ايرن به حمله، اقدامي كه تهران انجام آن را از متحدان و نمايندگان خود درخواست خواهد كرد و كاري كه اين متحدان واقعا انجام خواهند داد نيز بيخبر باشد (يا در حالت بدتر، تصور نادرستي از آنها داشته باشد).

    * تحليل صحيح جنگ با ايران دشواريهاي خاصي دارد، زيرا نقش عوامل متعددي به ميدان ميآيد

    نداشتن اطلاعات در مورد دشمن و همينطور خطاي سادهانگاري نيز ميتواند ما را در مسير نادرستي قرار دهد. دشمن علاوه بر اينكه در ميدان جنگ به نبرد مشغول است، تلاش ميكند با استفاده از انكار و فريبكاري بر درك ما از موقعيت نيز تاثير بگذارد. عامل درهمتنيدگي، از اين طريق و از طرق ديگر، ابهام را تقويت ميكند. تعداد بالاي بازيگراني كه در موقعيت ايران دخيل هستند كار را براي اينكه به وضوح تشخيص دهيم همزمان با كليد خوردن فيلم چه اتفاقاتي به وقوع ميپيوندد، دشوار ميكند؛ ضمن اينكه، اين صحنه تا هنگامي كه جنگ برپاست ـ و به احتمال زياد تا مدتهاي مديدي بعد از آن ـ كماكان سيال و انعطافپذير باقي ميماند. جنگ در قرن ۲۱، به معني درگيري در چهار سطح سياسي، راهبردي، عملياتي و تاكتيكي و در چهار عرصه نظامي، ديپلماتيك، اقتصادي و اجتماعي خواهد بود.
    هنگاميكه ميخواهيم از معناي جنگ سخن برانيم، به ندرت به نظر ميرسد بررسي پديدهاي تا اين حد بديهي و خود بيانگر، ارزش صرف وقت داشته باشد؛ مگر اينكه در نظر آوريم جنگ، اگر هم زماني بديهي و خود بيانگر بوده باشد، ديگر چنين نيست. تعريف ساده جنگ، برپاكردن درگيري مسلحانه در مقابل يك دشمن است؛ اما اين مفهوم از جنگ، در قرن ۲۱ بيش از اندازه محدود است. جنگ در زمان ما درگيري همزمان در عرصههاي نظامي، ديپلماتيك، اقتصادي و اجتماعي را در چهار سطح سياسي، راهبردي، عملياتي و تاكتيكي، در بر ميگيرد. درحاليكه جنگ با ايران احتمالا در عرصه نظامي آغاز ميشود، به احتمال زياد به عرصههاي ديگر نيز تسري مييابد؛ و درحاليكه اين جنگ احتمالا در سطح عملياتي يا تاكتيكي آغاز ميشود، به زودي سطوح راهبردي و سياسي را نيز در بر خواهد گرفت.

    * چند سوال درباره چگونگي جنگ ايران و آمريكا

    تمام جنگها بافتي دارند. آيا جنگ ايران ـ آمريكا در حين يك فرايند ديپلماتيك پر طول و تفسير آغاز خواهد شد يا اينكه در شرايط نبود چنين فرايندي يا وقفه آن به وقوع خواهد پيوست؟ آيا اين جنگ در دورهاي از تنش فزاينده و آمادگي نظامي رخ خواهد داد، يا اينكه به صورت غير منتظره و هنگامي كه يكي از طرفين به اين نتيجه رسيد كه خطرات جنگ فروكش كرده است، اتفاق خواهد افتاد؟ آيا دولت آمريكا گروه وسيعي از "ائتلاف راغبان [به جنگ] "، كه تنها از چند متحد نزديك در زمينه تسليحات نظامي تشكيل ميشوند را گرد هم جمع خواهد نمود يا ترجيح خواهد داد روي پاي خود بايستد و حتي اسرائيل را فعالانه از شركت كردن در حمله نظامي منع كند؟ اوضاع سياسي داخل آمريكا چگونه خواهد بود؟ آيا در داخل آمريكا در مورد اقدام نظامي همگرايي سياسي وجود خواهد داشت يا اينكه منازعات فعال و پرچالشي در اين مورد جاري خواهد بود؟ آيا مردم آمريكا براي پيامدهاي حمله اوليه، اعم از بالا رفتن قيمت نفت و كاهش ارزش سهام، آمادگي خواهند داشت؟ اوضاع اقتصادي در آمريكا و فراسوي مرزهاي آن چگونه خواهد بود؟ پاسخ به اين سوالها تاثير محسوسي بر جريان جنگ، سير آن و پيامدهاي آن خواهد داشت.

    * جنگ بين چه كساني، براي دستيابي به چه هدفي؟

    شايد قابل تاملترين عنصر بافتي اين باشد كه تصميمگيرندگان ارشد آمريكا ـ كه در اين مورد خاص، آغازگران جنگ دانسته ميشوند ـ اهدافشان از جنگ را چگونه ترسيم ميكنند. اين اهداف بايد به نوعي بر اينكه اعمال زور و فشار روش كارآمدي براي دستيابي به هدفهاي معقول سياسي و راهبردي است، مهر تاييد بزنند؛ اما اين هدفهاي عيني ميتوانند دامنهاي از اهداف محدود تا اهداف گسترده داشته باشند. در اين راستا، سه دسته هدف به ذهن خطور ميكنند.

    * جنگ با ايران ميتواند حول سه هدف تاخير برنامه هستهاي، تسليم و تغيير دولت تمركز يابد

    ۱- هدف جنگ مورد نظر ميتواند صرفا اين باشد كه با انهدام فيزيكي تاسيسات اصلي و سرمايههاي انساني ايران، برنامه سلاح هستهاي اين كشور را به تاخير بيندازد. يعني ميتوانيم بگوييم يك راه حل تعويقي.
    ۲- اين جنگ ميتواند با وارد كردن خسارات سنگين بر قسمتهاي اصلي تاسيسات هستهاي ايران و ساير داراييهاي دولت ـ اعم از نظامي، زيرساختي و رهبري ـ و علاوه بر آن، تاكيد بر حمله مجدد در صورت لزوم، به نحو موثري پرونده برنامه هستهاي اين كشور را ببندد؛ اين راه حل، راه حل تسليم است.
    ۳- جنگ ميتواند هدف خود را بر اين متمركز كند كه دولت را از طريق يك نبرد تاكتيكي هماهنگ بر ضد داراييها و مكانيسمهاي حمايتي آن، و علاوه بر آن، با حمايت از مخالفاني كه كمتر شوق سلاحهاي كشتار جمعي دارند، سرنگون كند؛ و اين گزينه تغيير دولت است.

    * گزينه به تعويق انداختن برنامه هستهاي ايران بر پاتك زدن به تاسيسات هستهاي آن محدود خواهد بود

    دولت آمريكا متناظر با هر يك از اين هدفها، راه حلهاي نظامياي پيش رو دارد. پيشفرض گزينه تعويقي، نوعي حمله ضربتي (پاتك) كوتاه مدت و بسيار متمركز است كه گستره آن تا اندازه زيادي بر تاسيسات هستهاي محدود است. اين حمله از سويي در پي تحميل خسارتهاي سنگين خواهد بود، و از سوي ديگر محدود نگاه داشتن دامنه درگيريها را در نظر خواهد داشت. چنين حملهاي بر جنگ الكترونيكي، موشكهاي هدايتشونده كروز، قدرت هوايي و سيستمهاي مخفي آمريكا متكي خواهد بود. متحدان آمريكا ميتوانند در اين ميان، به خصوص براي مقابله با پاسخهاي ايران، نقش حمايت كننده بازي كنند؛ اما بار اصلي اين حمله را نيروهاي آمريكا به دوش خواهند كشيد.

    * گزينه تسليم، مستلزم تهاجم گسترده هوايي و دريايي خواهد بود

    گزينه تسليم، مستلزم نبرد تاكتيكي هوايي و دريايي با تاسيسات مرتبط با انرژي هستهاي، سيستمهاي پدافند هوايي، مراكز فرماندهي، نيروي موشكهاي تهاجمي، نيروهاي دريايي و سپاه پاسداران جمهوري اسلامي [سپاه پاسداران انقلاب اسلامي] (irgc)، كه پاسداران طرفدار حكومت و يگان ضربت دولت هستند، خواهد بود. هدف چنين نبردي اين خواهد بود كه به برنامه هستهاي ايران آسيب جدي وارد كند، توانايياش براي دفاع در برابر حملات (و حملات ضربتي بعدي در صورت لزوم) را محدود كند و توانمندياش براي عكسالعملهاي متقابل بعد از حملات را كاهش دهد.

    * گزينه تغيير دولت علاوه بر مواضع هستهاي ايران، زيرساختهاي ملي و مواضع اقتصادي آن را نيزهدف ميگيرد

    گزينه تغيير دولت، نيازمند نوعي تهاجم نظامي وسيع خواهد بود كه ميتواند تاسيسات هستهاي، پدافندهاي هوايي، توانايي عكسالعمل متقابل [ايران]، مواضع رهبري، طرفداران دولت و زيرساختهاي ملي و مواضع اقتصادي را شامل شود. ميتوان براي گردآوري اطلاعات و خنثي كردن مواضع معيني كه زدن آنها از طريق نيروي هوايي دشوار است، نيروهايي را نيز روي زمين مستقر كرد. در اينجا عمليات زميني گستردهاي انجام نميشود، با اين وجود احتمال نياز به چنين عملياتي را نميتوان در بعضي از سطوح درگيري و در بعضي از سناريوها منتفي دانست؛ به عنوان مثال ممكن است قبل از انجام بعضي عملياتها نياز داشته باشيم معبري از تنگه هرمز و خليج فارس باز كرده و آن را ايمن كنيم.

    * يكي از عوامل ابهام جنگ با ايران، تغيير احتمالي اهداف كلي جنگ در حين نبرد خواهد بود

    در كل، هر چه وسعت هدفهاي كلي جنگ ـ به عنوان يك برنامه ـ از پاتك، به نبرد تاكتيكي و به تهاجم وسيع ارتقا مييابد، نيروي عظيمتري براي رسيدن به اين اهداف كلي مورد نياز است، دستيابي به اهداف مورد نظر با عدم قطعيت بيشتري همراه است و پيامدهاي ملازم موفقيت و شكست، هر دو، بيشتر هستند. علاوه بر اين، اهداف كلي مربوط به مرحله شروع درگيري، ممكن است ثابت باقي نمانند. موفقيتهاي ناگهاني اوليه يا شكستهاي غيرمنتظره ميتوانند منجر به افزايش شدت و وسعت اهداف محدود اوليه شوند، به ويژه اگر حل و فصل اختلافها دشوار باشند. علاوه بر افزايش وسعت و شدت دامنه اهداف جنگ، گسترش جانبي آن اهداف نيز امكانپذير است: رهبران ايران ممكن است تسليم شوند يا با آتشبس موقت موافقت كنند، اما ممكن است نتوانند رهبران حزب الله يا عاملان ترور در سر تا سر دنيا را وادار كنند تصميم مشابهي بگيرند. اين امر، لايه ديگري از درهم تنيدگي و ابهام را به وجود ميآورد و آن اين است كه: اين جنگ بين چه كساني است؟

    * عوامل گوناگون باعث خواهد شد بعضي از متحدان ايران و آمريكا تقريبا با اين جنگ موافق نباشند

    احتمالا جنگ بين ايران و آمريكا مبارزهاي تنها بين اين دو كشور نخواهد بود. هر كدام از اين دو كشور شركا يا متحداني دارند كه هم راغب و هم نه چندان راغب [به جنگ] هستند. تعهدهاي پيش از درگيري، روابط ديرپا، جريان عملياتها و عوامل ديگر، ايران و آمريكا را در مركز ائتلافهاي كم و بيش ساختاريافتهاي از كشورهايي كه چندان راغب [به جنگ] نيستند، قرار خواهد داد.

    * ائتلاف آمريكا براي حمله به ايران بستگي به توانايي آمريكا براي همراه كردن ساير كشورها با مواضع خود دارد

    ائتلاف غرب، ميتواند شامل آمريكا و اكثر متحدان سنتي آن (به احتمال زياد تركيه به خاطر تحول سياستهايش در اين ائتلاف قرار نميگيرد)، به علاوه بعضي از دولتهاي خليج فارس، مانند اردن و احتمالا مصر ـ بسته به اين كه انقلابش آن را به كجا هدايت كند ـ باشد. اين ائتلاف تا اندازه زيادي بستگي به اين خواهد داشت كه آيا رهبران آمريكا ميتوانند كشورهاي ديگر را براي همراه شدن با خودشان متقاعد كنند يا خير؛ كه اين خود به اين معناست كه آمريكاييها بايد بتوانند اين كشورها را را قانع كنند كه نيروهاي آمريكايي ميتوانند در مقابل اقدامهاي تلافيجويانه ايران و متحدانش، سپر بلاي آنها باشند و يا حداقل اينكه ميتوانند اثرات اين اقدامها را به اندازه محسوسي كاهش دهند.

    * جنگ ائتلافي دست و پاي آمريكابراي عمليات نظامي دلخواه خود را ميبندد

    جنگ ائتلافي، دولت آمريكا را با چندين چالش مواجه ميكند. در كل، چنين جنگي، به اقدام مورد نظر وجهه حقانيت ميدهد، اما از سوي ديگر، احتمالا با محدود كردن شدت عملياتهاي نظامي و گستره آنها، آزادي عمل آمريكا را نيز تهديد ميكند. بدين ترتيب، بين تمايل براي تشكيل ائتلافي از كشورهاي توانمند ـ با هدف در نظر گرفتن اهداف عملياتي و امنيتي ـ و تمايل براي تشكيل ائتلافي وسيعتر كه از متحداني با كارايي كمتر تشكيل شده است ـ با هدف به حداكثر رساندن حقانيت ـ كشمكش وجود دارد.

    * تلاش آمريكا بر اين است كه اسرائيل را وارد جنگ نكند

    دولت آمريكا احتمالا از مشاركت اسرائيل [در جنگ] استقبال نميكند. اما اگر ايران يا متحدانش به طور مستقيم اسرائيل را هدف حمله قرار دهند، براي واشنگتن دشوار خواهد بود كه اسرائيل را خارج از گود قرار دهد ـ كاري كه اين كشور در خلال جنگ خليج در سال ۱۹۹۱ انجام داد. اين امر، توانايي آمريكا براي مديريت كردن ائتلافش را با پيچيدگي همراه ميكند، اگرچه لزوما اين توانايي را به طور كامل از بين نميبرد. عمليات اطلاعاتي و ديپلماسي ايران، در پي اين خواهد بود كه از مشاركت اسرائيل نهايت سوء استفاده را بكند.

  5. #10345
    عضو فعال
    تاریخ عضویت
    Dec 2011
    نوشته ها
    1,243
    تشکر
    1,409
    تشکر شده 3,015 بار در 963 ارسال
    قديمي اما جالب
    جنگ امریکا و روسیه با ایران

    از متون زرتشتی و روایات اسلامی چنین بر می‏آید که در سالهای نزدیک ظهور، لشکر روم (غربیان) پیشاپیش، عراق را فتح کرده و در آنجا مستقر می شوند. سپس ترکها از ارمنستان و آذربایجان برشوریده و با ایرانیان



    از متون زرتشتی و روایات اسلامی چنین بر می‏آید که در سالهای نزدیک ظهور، لشکر روم (غربیان) پیشاپیش، عراق را فتح کرده و در آنجا مستقر می شوند. سپس ترکها از ارمنستان و آذربایجان برشوریده و با ایرانیان می جنگند. آن گاه، رومیان (غربیها) از مناطق غربی و جنوبی به ایران حمله ور می شوند. لشکریان سفیانی نیز پس از تسلّط بر سرزمین شام و ورود به عراق، ابتدا برای درگیرشدن با زمامداران ایران و سپس برای آسیب رساندن به نیروهای حسینی خراسانی، به سوی مرزهای غربی ایران می‏شتابند.



    در این زمان، حسینی خراسانی و یارانش، پس از تسلّط بر بخشهایی از چین و آسیای میانه، برای یاری حسنی گیلانی و نجات ایرانیان از شرّ دشمنان، و به قصد آزادسازی عراق، از از طریق افغانستان وارد ایران می‏شوند. بر این اساس، در آخرالزمان، کشور ایران در محاصرۀ کامل نیروهای دوست و دشمن قرار می‏گیرد؛ چنان‏که امام علی(علیه السلام) در این باره می‏فرماید:



    ... حلقۀ محاصره تنگ شود...(١).

    شواهد و قرائن موجود نیز از شکل‏گیری چنین وضعیّتی در آینده ای نزدیک خبر می‏دهند، و به گفتۀ تحلیل‏گران و صاحب نظران:

    با توجّه به حضور نظامی امریکا در افغانستان و روابط دولتهای پاکستان،

    افغانستان، جمهوری آذربایجان و ترکیه با دولتهای امریکا، اسرائیل

    و اتّحادیّه اروپا می‏توان گفت که حضور نظامی امریکا در عراق به منزلۀ

    محاصرۀ کامل نظامی ایران و سلطۀ مستقیم بر خلیج فارس است(2).



    قطعی‏بودن حمله به ایران

    برخی سیاستمداران خوش‏بین، حمله به عراق را امری حتمی، ولی سخن گفتن از حمله به ایران را غیر جدّی و نوعی بازی سیاسی می‏پندارند؛ در حالی که رانان لاری، سیاستمدار امریکایی و وابستۀ ارشد «مرکز مطالعات راهبردی و بین‏المللی» در واشینگتون، در مقاله‏ای که بیانگر طرز تفکّر حاکم بر سیاستمداران ایالات متّحده امریکاست، می‏گوید:

    جورج بوش و دیک چنی و دیگر دولتمردان امریکا، این روزها وقتی در بارۀ

    عراق حرف می‏زنند، در واقع در مورد ایران نظر دارند. غیر قابل تصوّر است

    که امریکا به عراق حمله کند، زرّادخانه و لابراتوارهای غیر متعارف آن را

    نابود سازد و پیروز شود، و در همین حال، ایران سَرِِ جایش باشد...

    باید همزمان به هر دو کشور ایران و عراق، ضربه‏ای کاری وارد آید(3).

    اریئل شارون، نخست وزیر اسرائیل نیز، اخیراً در گفت‏وگویی با روزنامۀ تایمز، گفت:

    ایران باید هدف بعدی پس از حلّ مسألۀ عراق باشد؛

    زیرا این کشور برای خاورمیانه، اسرائیل و اروپا خطرناک است(4).

    همچنین، روزنامۀ کانادایی تورنتو استار در یک گزارش مفصّل نوشت:

    هدف اصلی در جنگِ پیش روی (حملۀ امریکا به عراق)،

    جمهوری اسلامی ایران است که از نگاه اسرائیل، مجرم اصلی و دشمن

    بسیار خطرناک می‏باشد و در حقیقت، عراق بهانه‏ای از پیش تعیین شده

    برای تازیانه‏زدن به امریکا بود که بتوان او را دیوانه‏وار وارد جنگ نمود

    و اعزام شمار انبوهی از نظامیان امریکایی به بین‏النّهرین را توجیه کرد(5).

    نشریّۀ معروف کانادایی تورنتو سان نیز طیّ تحلیلی می‏نویسد:

    در امریکا راست‏گرایان حاکم در کاخ سفید در حال حاضر سرگرم طرح

    نقشۀ اشغال ایران(6) پس از عراق و اشغال ذخایر نفتی هستند.

    آنها امیدوارند یک حکومت امریکایی در ایران قدرت را به دست گیرد.

    تورنتو سان می‏افزاید:

    ایالات متّحده در انتظار این لحظه در آن زمانی است که نظامیان

    این کشور در عراق استقرار یافته باشند. آنان در شرایط کنونی

    مخفی نمی‏کنند که ورود نیروهای نظامی امریکا ممکن است

    از سمت عراق (غرب ایران) صورت بپذیرد و در همان زمان

    ارتش اسرائیل معضل همیشگی خود با سوریه و لبنان را

    حلّ و فصل کند. ریچارد پرل، معاون وزارت دفاع امریکا،

    از تهاجم وسیع در برنامۀ tvo سخن می‏گوید: «امریکا در حال

    آماده‏شدن برای حملۀ نظامی به سوریه، ایران و لبنان است(7).

    نوام چامسکی در بارۀ حمله به ایران می‏گوید:

    حقیقت این است که جنگ با ایران امری است که احتمالاً در شرف

    وقوع است. این امر کاملاً آشکار شده است که 12 درسد از نیروی

    هوایی اسرائیل در حال حاضر در جنوب شرق ترکیه مستقر شده‏اند

    و علّت این حضور، کسب آمادگی برای حمله به ایران است(٨).

    در اینجا شایستۀ یادآوری است، اینکه زمامداران امریکایی به طور آشکار از جنگ و برخورد نظامی با ایران سخن نمی گویند، دلایلی دارد، از جمله:

    1. هنوز زمان اعلان جنگ فرا نرسیده است.

    2. نمی‏خواهند روحیّۀ ستیزه‏جویی و سلحشوری ملّت ایران را خیلی زود تحریک کنند.
    3. در صددند سران ایران را از کسب آمادگیهای لازم برای رویارویی با شرایط دشوار جنگ باز دارند.

    البتّه امریکاییها به خاطر ترس از افزایش توان دفاعی ایران و تجربیّات فراوان نیروهای نظامی این کشور در جنگ هشت‏ساله با عراق و نیز به دلیل هراس از روحیّۀ جنگاوری ایرانیان و برای برنیانگیختن خشم دولتهای اروپایی و روسیه و چین که در ایران منافع زیادی دارند، بیش از جنگ، روی فروپاشی طبیعی نظام جمهوری اسلامی ایران بر اثر مواجه‏شدن با مشکلات داخلی برآمده از اختلاف رهبران، ضعف مدیریّتها و تحریمهای اقتصادی و تهاجم فرهنگی دنیای غرب، حساب باز کرده‏اند؛ چنان‏که دونالد رامسفلد، وزیر دفاع 70 سالۀ امریکایی، اخیراً طیّ سخنانی گفته است:

    رژیم اسلامی ایران یا توسّط مردم یا تحت تأثیر مشکلات داخلی
    و دسته‏بندیهای درونی خود رژیم سقوط خواهد کرد(٩).

    امّا غربیها هنگامی که می‏بینند مدّتی طولانی از عمر انقلاب ایران گذشته، ولی آرزوی فروپاشی نظام جمهوری اسلامی ایران از درون محقّق نگشته است، و از سوی دیگر، پیشرفتهای ایران در زمینۀ فن‏آوری هسته‏ای خطری بزرگ برای دشمنانش، خصوصاً اسرائیل، به شمار می‏رود، روحیّۀ خویشتن‏داری را از دست داده، کاسۀ صبرشان لبریز شده و اقدام به تهاجم نظامی می‏کنند.

    جالب است بگوییم، در استخراجی جفری نیز که در سال 1379هـ .ش انجام گرفته و در آن از چگونگی برخورد امریکا با ایران در عصر حاضر سؤال شده است، کلمات «صبر» و «حرب» دیده می‏شوند.

    در هر حال، متون زرتشتیان، روایات اسلامی و اشعار نوسترادموس، همه حاکی از آن‏اند که خطرهایی جدّی ایران عزیز ما را از شمال غرب، غرب و جنوب تهدید می‏کنند. برخی محاسبات جفری نیز از وقوع حملاتی از روی آب خبر می‏دهند که دریای خزر و خلیج فارس، هر دو، را شامل می‏شوند.

    ذخایر دریای خزر

    بعد از خلیج فارس و سیبری، دریای خزر یکی از مهمترین ذخایر نفت جهان را داراست. در قلمرو این دریا، در سواحل ترکمنستان، قزّاقستان، روسیه و جمهوری آذربایجان، منابع غنی نفت خام وجود دارند. در آبهای ساحلی ایران نیز منابع نفت خام یافت می‏شوند. در کنار منابع نفت دریای خزر، از منابع عظیم گاز آن باید یاد کرد. ذخایر قطعی گاز منطقۀ خزر بین 236 تا 337 تریلیون فوت مکعّب است(١٠). آمار ارائه‏شده در بارۀ ذخیرۀ احتمالی نفت دریای خزر، حدود 50 میلیارد بشکه می‏باشد. البتّه بیشتر حجم ذخایر انرژی این دریا در حوزۀ شمالی آن انباشته شده است. ناکامیهای حاصل از حفّاری در مناطق جنوبی دریای خزر و ارزیابی جامع زمین‏شناسی، از کمبود منابع انرژی در حوزۀ جنوبی این دریا و مناطق بکر و پُرعمق آن خبر می‏دهند. شگفت اینکه همین مناطق، اخیراً موضوع منازعات سرزمینی شده اند(11).

    چالش بر سر خزر

    بحران تعیین رژیم حقوقی دریای خزر، از سال 1991م که اتّحاد جماهیر شوروی فرو پاشید، تا کنون ادامه دارد. بیش از یک دهه چالش میان پنج کشور ساحلی دریای خزر، یعنی ایران، روسیه، آذربایجان، قزّاقستان و ترکمنستان، برای کسب سهم بیشتر از این دریا در جریان است، و علی‏رغم برگزاری اجلاسهای متعدّد که اوج آنها برگزاری نشست سران این کشورها در اوایل اردیبهشت 1381 در پایتخت ترکمنستان (عشق‏آباد) بود، هنوز به توافق همگانی دست نیافته‏اند.

    ایران در ابتدا برای حلّ و فصلّ رژیم حقوقی دریای خزر، خواهان تقسیم مشاع این دریا بود. سپس از سال 1998م/ 1377هـ .ش راه حلّ تقسیم مساوی خزر به نسبت سهم 20 درسدی برای هریک از کشورها را پیشنهاد کرد.
    ترکمنستان که در شرق خزر قرار دارد، با این نظر موافق است، امّا سه کشور دیگر (روسیه، قزّاقستان و آذربایجان) تقسیم این دریا بر اساس خطّ میانی یا طول ساحلی هر یک از کشورها را خواستارند. بر همین اساس، قزّاقستان و روسیه در ماه مه سال 2002 (اردیبهشت 1381) موافقتنامۀ دوجانبه‏ای در بارۀ تعیین مرزهای دریایی یکدیگر امضا نمودند. چند ماه بعد، روسیه و آذربایجان نیز قرارداد مشابهی منعقد کردند.

    امضای این موافقتنامه‏ها که بدون در نظر گرفتن مواضع ایران و ترکمنستان انجام گرفت، با اعتراض ایران روبه‏رو شد، و تهران با کشاندن موضوع به سازمان ملل متّحد، اعتراض خود را به عنوان سند این سازمان منتشر کرد. ایران به توافقی استناد می‏کند که در سال 1992م بر اساس آن، پنج کشور ساحلی خزر متعهّد شدند که تعیین رژیم حقوقی این دریا باید با اجماع کامل کشورها صورت گیرد. امّا از سال 1992م تغییرات ژئوپلتیکی در منطقه، اشتهای سیری‏ناپذیر و هجوم شرکتهای نفتی خارجی به میدانهای نفت و گاز خزر و ضعف دیپلماسی ایران در این پهنۀ آبی سبب شده تا تحوّلات مربوط به رژیم حقوقی بزرگترین دریاچۀ جهان به زیان ایران رقم زده شود(١٢).

    گفتنی است، تقسیم بستر دریای خزر بر اساس طول ساحل، با توجّه به قرارگرفتن سهم آبی ایران بین خطّ مستقیم آستارا‏ـ‏خلیج حسینقلی و نوار ساحلی، باعث تقلیل آن به 12 درسد می‏گردد. تحمیل این امر، به کشوری که تا پیش از فروپاشی اتّحاد جماهیر شوروی، حقوق مساوی و مشترک در تمام پهنۀ دریای خزر داشت، با اصول انصاف و عدالت مغایر است(١3).

    اصول کلّی حقوق بین‏الملل اشعار می‏دارد که دریاها را می‏توان تقسیم‏بندی کرد، ولی دریاچه‏ها باید تحت حاکمیّت مشترک دولتهای ساحلی باشند. ایران باید این برگ برنده را در دست بگیرد تا بتواند حقّ خود را، البتّه به دور از توهّم، به دست آورد(١۴). بنا بر این، هر گونه نرمش آشکار یا سازش پنهان در برابر خواسته‏های غیر منطقی همسایگان شمالی، خیانتی بزرگ به شمار می‏رود، و به اعتقاد برخی صاحب‏نظران، «رژیم حقوقی دریای خزر، در حکم پیش‏لرزه‏های تجزیۀ ایران است؛ زیرا رژیم فعلی حاکم بر این دریا، به مفهوم از دست دادن بخشی از حاکمیّت جمهوری اسلامی، و در نتیجه تجزیۀ ایران خواهد بود»(١۵).

    توطئۀ جدید غربیان در حوزۀ خزر

    امریکاییان برای تسلّط بیشتر بر منطقۀ خلیج‏ فارس و غارت منابع عظیم نفتی آن، در صدد کشاندن بحران به حوزۀ نسبتاً آرام خزر و درگیرنمودن کشورهای همسایۀ این منطقه با یکدیگرند. اکنون دشمنان غربی ما برای تحقّق‏بخشیدن به این هدف شیطانی و دیگر اهداف شوم خود، به جنگ کشاندن دو کشور شیعه‏مذهب و با اصالت ایرانی، یعنی آذربایجان و ایران، را در صدر برنامه‏های خود قرار داده‏اند، و با تقویت روابط خویش با دولت باکو و افزایش توان نظامی این کشور، آذریها را برای جنگ با ایران در آینده‏ای نزدیک آماده می‏سازند.

    نِزاویسِمایا، روزنامۀ معتبر روسی، اخیراً با اشاره به اینکه نیروهای مسلّح جمهوری آذربایجان با شتاب بی‏نظیری با استانداردهای نظامی ناتو(16) هماهنگ می‏شوند، نوشت:

    توجّه اصلی کارشناسان نظامی ناتو به مدرنیزه‏کردن ناوگان نظامی

    جمهوری آذربایجان، تقویت مرزهای دریایی و تجهیز فرودگاههای

    این کشور برای کنترل حریم هوایی خود است (17).

    در اینجا به سران دولتها و نیز ملّتهای حوزۀ خزر هشدار می‏دهیم، متوجّه توطئه‏های شیطانی بیگانگان غربی و یهودیان باشند و بدانند که در صورت بروز جنگ بین کشورهای این منطقه، خصوصاً ایران و آذربایجان، آرامش تمام منطقه بر هم خورده و همۀ کشورهای حاشیۀ خزر آسیبهای زیادی خواهند دید، امّا گویا تقدیر الهی، چیزی فراتر از خواسته‏های قلبی خیرخواهان را رقم می‏زند، و اهل خزر نیز مانند دیگر امّتهای معاصر، به سبب غفلت و فساد، در آستانۀ ظهور منجی، در حال گرفتارآمدن به عذاب جنگ و پیامدهای ناگوار حاصل از آن‏اند.



    زمینۀ درگیری بین ایران و آذربایجان



    زیاده‏خواهی جمهوری آذربایجان در سهم خود از دریای خزر و عملیّات اکتشاف و استخراج یکجانبۀ این کشور با کمک شرکتهای غربی در میدان مشترک نفتی البرز و عدم توجّه به حقوق و سهم ایران از این حوزۀ نفتی، زمینۀ درگیری بین دو کشور در عرصۀ آبهای خزر را فراهم می‏آورد. همچنین آذریها سالهاست با تحریک دشمنان غربی ایران، طمع خام تجزیۀ آذربایجانِ ایران و الحاق آن به کشور کوچک خود را در سر می‏پرورانند، که این امر، به درگیری نظامی بین دو کشور در عرصه‏های خاکی نیز خواهد انجامید.

    نوام چامْسْکی، نویسنده و دانشمند برجستۀ امریکایی نیز اخیراً گفت:

    تلاشهایی برای برانگیختن آذری زبانها در حال انجام است که ترکها را از

    ایران جدا کنند یا اینکه ایران را از منابع نفتی دریای خزر محروم سازند(18).

    گفتنی است، کشور آذربایجان در گذشته‏های نه چندان دور، بخشی از سرزمین ایران بود و به دنبال دو دوره جنگهای ایران و روسِ تزاری و شکست قوای فتحعلی‏شاه قاجار که به انعقاد قراردادهای گلستان در سال 1228هـ .ق و تُرْکَمان‏چای (رودِ ترکمان) در سال 1243هـ .ق منتهی شد، همراه سرزمینهای شمالی رود اَرَس، به روسیه واگذار و از ایران جدا گردید(19).

    جالب است بدانید، بر اساس شواهد تاریخی و به اعتقاد صاحب‏نظران، تنها آذربایجانِ ایران از قدیم به این نام شهرت داشته است، و هدف از انتخاب نام آذربایجان برای نخستین بار در سال 1918م برای جمهوری تازه‏تأسیسی که بخشی از سرزمینهای جنوبی قفقاز به شمار می‏آمد و «اَران» نام داشت، ظاهراً این بود که وانمود کنند آذربایجان نام سرزمین واحدی است که بر اثر جنگها و اختلافات ایران و روس دو پاره شده و پس از آزادیِ بخش شمالی آن از استیلای روس، باید بخش جنوبی آن هم از سلطۀ ایران آزاد شود(20).

    زمینۀ درگیری در خلیج فارس

    نزدیک‏بودن جزایر ابوموسی، تنب(21) بزرگ و تنب کوچک به تنگۀ راهبردی هرمز در منطقۀ حسّاس خلیج فارس و اختلاف ایران و امارات عربی متّحده بر سر مالکیّت این جزایر، زمینه را برای دخالت بیگانگان غربی و به جنگ کشاندن ایران با کشورهای عرب عضو شورای همکاری خلیج فراهم نموده است.

    گفتنی است، جزایر ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک از ابتدا متعلّق به ایران بود، تا آنکه انگلیسیها، به علّت ضعف دولت مرکزی ایران و به بهانۀ مبارزه با دزدان دریایی و برده‏فروشی، در سال 1282هـ .ش (1903م) این جزایر را اشغال نمودند. دولت بریتانیا در تداوم سیاستهای استعماری خود برای تسلّط بر جزایر یادشده، در سال 1300هـ .ش (1921م) و پس از تجزیۀ رأس‏الخیمه از شارجه، در صدد برآمد که جزایر تنب بزرگ و تنب کوچک را جزء رأس‏الخیمه و جزیرۀ ابوموسی را ضمیمۀ شارجه کند که با مخالفت شدید دولت ایران مواجه شد. این جزایر مدّتی در اختیار شیوخ رأس‏الخیمه و شارجه بودند تا آنکه همزمان با خروج نیروهای انگلیسی از خلیج فارس و تأسیس کشوری مستقل به نام امارات عربی متّحده، در سال 1350هـ .ش (1971م)، دولت ایران به باز پس‏گیری جزایر یادشده اقدام نمود. همان زمان، بین ایران و شارجه، با پادرمیانی انگلیس، در بارۀ جزیرۀ ابوموسی یادداشت تفاهمی امضا گردید که در آن ضمن اشاره به حضور مشترک ایرانیها و شارجه‏ایها در جزیرۀ ابوموسی، هیچ‏ کدام از طرفین، از ادّعای مالکیّت این جزیره صرف‏نظر نکردند. حاکمیّت ایران بر جزایر سه‏گانه همچنان ادامه داشت تا اینکه در سال 1371هـ .ش (1992م) در پیِ جلوگیری ایرانیان از ورود گروهی از اتباع غیر اماراتی به جزیرۀ ابوموسی و مخالفت دولت ایران با اقدامات مشکوک دولت امارات در بخش عرب‏نشین این جزیره، بار دیگر مناقشه بر سر مالکیّت جزایر ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک آغاز گردید و کشورهای عرب عضو شورای همکاری خلیج نیز آشکارا از ادّعای واهی امارات عربی متّحده حمایت کردند(22).

    حمله به ایران و پیامدهای آن



    پیشگوییهای متون زرتشتی

    بر اساس عبارتی از اوستا، ایرانیان، پس از تحمّل یک دوره خشکسالی در آخرالزمان، ناگهان شاهد بارندگی زیاد و سیل گسترده و تهاجم نظامی دشمنان به کشورشان خواهند بود:





    بناگاه سیل ممالک آریایی را فرا گیرد. بناگاه لشکر دشمن به

    ممالک آریایی درآید. بناگاه ممالک آریایی در هم شکند(23).

    شایستۀ یادآوری است، به گفتۀ یکی از کارشناسان نظامی، از عبارت اوستا چنین بر می‏آید که تهاجم به ایران به صورت عملیّاتِ پس از باران خواهد بود؛ زیرا چنان که می‏دانید، پس از باران، در نیروهای دفاعی (پدافندی) که از قبل در منطقه مستقرّند، نوعی حالت خستگی و زمینگیرشدن پدیدار می گردد که اجرای عملیّات نظامی را برای آنان بسیار مشکل می‏کند، امّا در نیروهای تازه‏نفسی که به صورت عمل کننده (آفندی)، پس از باران وارد منطقه می‏شوند، نوعی نشاط و شادابی و آمادگی برای اجرای عملیّات نظامی وجود دارد و خیس‏بودن و چسبندگی خاک نیز مشکل چندانی برای آنان ایجاد نمی‏کند.

    در بندهش از حملۀ ترکها و رومیان (غربیها) به سرزمین ایران سخن به میان آمده است:

    ... ترک به شمار بسیار و درفش بسیار اندر ایرانشهر(24) تازند

    این ایرانشهرِ آباد خوشبوی را [ویران کنند] . . . هنگامی که

    رومیان آیند، یک سال حکومت رانند و آن هنگام از سوی کابلستان

    یکی آید که بدو فره(25) است . . . کی بهرام خوانند(26).





    درفشِ (پرچم) بسیار از شرکت نیروهای چند ملّیّتی و کشورهای مختلف در این تهاجم حکایت دارد. بر اساس این عبارت، حدود یک سال پس از تسلّط غربیها بر مناطق مرزی ایران، بهرام (شعیب بن صالح) از کابلستان (افغانستان) به سوی ایران آمده، با تقویت قوای حسنی گیلانی، متجاوزان را از مرزهای غربی کشور به عقب می‏رانَد.

    برخی عبارات نیز از استقرار امریکاییان و دیگر نیروهای غربی در سرزمین عراق و مناطق غربی ایران و براندازی حکومت عربها و خوارشدنشان به دست ایشان، خبر می دهد:

    گروهی آیند سرخ نشان و سرخ درفش و پارس و روستاهای

    ایرانشهر تا بابل بگیرند و ایشان تازیان را نزار کنند(27).

    گفتنی است، «سرخ درفش» در عبارت یادشده ظاهراً به پرچم نیروهای امریکایی اشاره دارد که رنگ سرخ بر آن غالب است. همچنین می تواند به پرچم نیروهای سفیانی اشاره داشته باشد که طبق روایات اسلامی سرخ رنگ است و پس از حمله به ایران، به سوی منطقۀ فارس، در جنوب غربی کشور، پیشروی می کنند.

    بر اساس برخی متون قدیم زرتشتیان، در تهاجم به ایران، عربها نیز با ترکها و غربیها همکاری می‏کنند، همان ‏گونه که در حملۀ قریب‏الوقوع امریکا و متّحدانش به عراق، با مهاجمان غربی همکاری خواهند نمود:

    تازیان با رومیان [و] ترکان اندر آمیزند و کشور بیاشوبند...(28).

    (توجّه: متن این مقاله کامل نیست)

    -----------------------------------------------------------------------
    1. الغیبة، ص 177، ب 10، ح 7.

    ٢. پروفسور شاه‏پور رواسانی، استاد روابط بین‏الملل، در گفت‏وگو با خبرگزاری دانشجویان ایران (جمهوری اسلامی، ش 6778 ، 22/8/1381هـ .ش، ص 3).

    3. فجر، ش 346، 4/4/1381هـ ‏.ش، ص 1.

    4. ایران، ش 2292، 15/8/1381هـ.ش، ص 5 .

    5. جمهوری اسلامی، ش 6778، 22/8/1381هـ .ش، ص 2.

    6. امریکاییان و یهودیها سالهاست طرح تجزیه و اشغال برخی مناطق حسّاس ایران، نظیر آذربایجان و خوزستان را در سر می‏پرورانند و چنان‏که محمّدرضا پهلوی ـ شاه سابق ایران ـ هشدار داده بود، در صددند از ایران ایرانستانی بسازند، امّا از این نکته سخت غافل‏اند که در شرایط هرج و مرج و بی‏ثباتی خاورمیانه و با ورود روسیه به صحنۀ جنگ جهانی سوم و قیامهای پیش از ظهور، این آرزو را خیلی زود به گور خواهند برد.
    7. سیاست روز، ش 484، 1/10/1381هـ .ش، ص 3.

    8. سیاست روز، ش 493، 12/10/1381هـ .ش، ص 3.

    9. رسالت، ش 4861، 11/8/1381هـ .ش، ص 13.

    10. ایران و دریای خزر در چشم‏اندازی ژئوپلتیک، بهرام امیراحمدیان (مطالعات آسیای مرکزی و قفقاز، ش 35، پاییز 1380، ص 150 و 157، با حذف و تصرّف).

    11. ملاحظات استراتژیک در بهره‏برداری از منابع انرژی خزر، قاسم ملکی (مطالعات آسیای مرکزی و قفقاز، ش 36، زمستان 1380، ص 8 ـ 147، با حذف و تصرّف).

    12. نرمش پنهان ایران در قبال خزر (انتخاب، ش 1019، 13/8/1381هـ .ش، ص 3، با حذف و تصرّف).

    13. مطالعات آسیای مرکزی و قفقاز، ش 35، پاییز 1380، ص 155 و ش 36، زمستان 1380، ص 13، با حذف، تصرّف و تلفیق.
    14. مالکیّت دریای خزر، دنا درفشی (سپیده زندگی، ش 19، 11/8/1381هـ .ش، ص 6، با حذف و تصرّف).
    15. دکتر ابومحمّد عسکرخانی، استاد روابط بین‏الملل دانشگاه تهران (کیهان، ش 17394، 20/3/1381هـ .ش، ص14).
    16. جمهوری آذربایجان عضو رسمی ناتو نیست، ولی از سال 1994م با این سازمان نظامی در برنامۀ «مشارکت برای صلح» همکاری دارد.
    17. کیهان، ش 17503، 27/7/1381هـ .ش، ص 16.
    18. سیاست روز، ش 493، 12/10/1381‏هـ .‏ش، ص 3، با حذف و تصرّف اندک.
    19. آذربایجان و نغمه‏های تازۀ استعمارگران، ص 19، بخ 3، با حذف و تصرّف.
    20. آذربایجان و نغمه‏های تازۀ استعمارگران، ص 1ـ20، بخ 3، با حذف و تصرّف.
    21. کلمة تُنْب یا تُمْب، واژۀ پارسی دری یا تنگستانی (پارسی جنوبی) و به معنای تپّه، پشته و تل است.
    22. در تهیّۀ مطالب مربوط به جزایر سه‏گانه، از دو منبع زیر بهره جستیم: أ . جزیرۀ بوموسی و جزایر تنب بزرگ و تنب کوچک؛ ب. جزایر تنب و ابوموسی؛ رهنمونی در کاوش برای صلح و همکاری در خلیج فارس.
    23. یشتها، ج 1، ص 371، بخ تیریشت، کردۀ 16، بند 61 ( نظیر همین عبارت در بهرام‏یشت، کردۀ 17، بند 53 نیز آمده است).
    24. «شهر» در لغت به معنای سرزمین پرجمعیّت و کشور می باشد و «ایرانشهر» در اینجا به معنای کشور ایران است.

    ٢۵. شکوه، عظمت.
    26. بندهش، ص186 (نجات‏بخشی در ادیان، ص 25، گفتار 1 ).
    27. بندهش، ص186 (نجات‏بخشی در ادیان، ص 55، گفتار 1 ).

    ٢٨. جاماسب‏نامۀ پهلوی، فص 1، بند 15 (نجات‏بخشی در ادیان، ص 53، گفتار 1).



    همچنین، به جنگ‏افروزان غربی و دوستان یهودی‏شان یادآور می‏شویم، با شعله ورشدن ‏ آتش جنگ و بروز بحران در حوزۀ خزر، آگاهی و بیداری ملّتهای شجاع و سلحشور این منطقه، رشدی پُرشتاب یافته و زمینه برای قیامهای پیش از ظهور فراهم می شود.


    + نوشته شده در ۱۳۸۸/٩/۱٢ساعت ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ توسط لیلا نظرات (13)

  6. #10346
    عضو فعال
    تاریخ عضویت
    Dec 2011
    نوشته ها
    1,243
    تشکر
    1,409
    تشکر شده 3,015 بار در 963 ارسال
    قديمي اما جالب
    سال 2012 سال جنگ خواهد بود؟
    نویسنده: عبد الباری عطوان/ ترجمه: سید علی موسوی خلخالی
    کاخ سفید به ریاست باراک اوباما تصمیم گرفت به یک باره نیروهای خود را از عراق خارج کند و پس از تحمل نزدیک به یک تریلیون دلار (هزار میلیار دلار) هزیه و کشته شدن نزدیک به 5 هزار سرباز این کشور را به طور کامل به همپیمانان ایران واگذار کند، آیا عاقلانه است که تصور کنیم امریکا همه این هزینهها را بپردازد و ساکت بشیند؟

    دیپلماسی ایرانی: اگر سالی که گذشت سال انقلابهای عربی علیه نظامهای سرکوبگر فاسدی بود که شهروندان خود را به ذلت میکشاندند و کرامتشان را پایمال میکردند، بدانیم چندان بعید نیست که سال جدید سال حمله به ایران برای ویران کردن آن یا تخریب روند فعالیتهای هستهایاش باشد.

    برخی از اعراب به ویژه رهبران کشورهای عرب خیلج فارس نسبت به وقوع چنین اتفاقی شک دارند و معتقدند که در حال حاضر پیمانی نانوشته میان ایران و ایالات متحده امریکا علیه اعراب وجود دارد، اما آنچه واقعیت به ما میگوید چیزی کاملا خلاف این دیدگاه است.

    ایرانیها امریکاییها را در عراق فریب دادند، و اگر قصهای که دکتر احمد چلبی، سیاستمدار مشهور عراقی میگوید، درست باشد، او به طور سری برای ایران کار کرد و به نفع آنها وارد عمل شد تا جورج بوش، رئیس جمهوری امریکا را در جنگ خونین ایالات متحده امریکا در عراق که هزینههای سنگین نظامی، مالی و انسانی روی دست امریکا گذاشت، زمینگیر کند. او در حال حاضر خود را فردی وطندوست و مخالف با امریکا معرفی میکند و هیچ بعید نیست که امریکا درصدد انتقام از او باشد، همان طور که از اتحاد جماهیر شوروی در افغانستان انتقام گرفت.

    کاخ سفید به ریاست باراک اوباما تصمیم گرفت به یک باره نیروهای خود را از عراق خارج کند و پس از تحمل نزدیک به یک تریلیون دلار (هزار میلیار دلار) هزیه و کشته شدن نزدیک به 5 هزار سرباز این کشور را به طور کامل به همپیمانان ایران واگذار کند، آیا عاقلانه است که تصور کنیم امریکا همه این هزینهها را بپردازد و ساکت بشیند؟

    معرکه امریکا با ایران معرکه نفت و گاز و از این فراتر تلاش برای جلوگیری ایران از رسیدن به سلاح هستهایای است که اسرائیل را تهدید میکند. بهتر است این گونه بگوییم که اسرائیل میخواهد خودش به تنهایی در این منطقه ملتهب سلاح هستهای داشته باشد. دخالت غربیها در لیبی برای به ارمغان آوردن دموکراسی برای این کشور و حقق بشر و نجات ملت لیبی از دیکتاتور فاسد ظالم مستبد نبود، بلکه فقط برای ذخایر نفتی فراوان این کشور بود. اسنادی وجود دارد که نشان میدهد احتمال مداخله غرب در الجزایر با همین هدف نیز وجود دارد و در حال حاضر بحث بر سر این است که به چه بهانهای این حمله صورت بگیرد و سرپوشی بر روی آن بگذارند.

    بیشتر نیروهای نظامی امریکایی که از عراق عقب نشینی کردهاند به کویت و دیگر کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس منتقل شدهاند و به ایالات متحده امریکا یا پایگاههای آنها در اروپا فرستاده نشدهاند، این بدان معنا است که احتمال این که این نیروها وارد جنگ دیگری در منطقه، شاید جنگی به مراتب بزرگتر از قبل شوند، واقعا وجود دارد.

    مسئولان کشورهای غربی صحبت از تحریم نفتی ایران در آینده نزدیک میزنند که در کنار دیگر تحریمهای اقتصادی که علیه ایران در گذشته اعمال شده مثل ممنوعیت همکاری با بانکها و شرکتهای ایرانی وضع خواهد شد. کارهای خطرناکی از این دست میتواند باعث سختتر شدن فعالیتهای ایران شود، موضوعی که تهران تحریکی مستقیم علیه خود میداند.

    ایالات متحده امریکا و همپیمانانش همان سناریویی را میخواهند برای ایران پیاده کنند که علیه نظام عراق به رهبری صدام حسین پیاده کردند، با همان بهانه، ممانعت از دستیابی ایران به سلاح کشتار جمعی و این بدان معنا است که ما باید منتظر بازگشت فضایی برای شعلهور شدن جنگی تازه در منطقه باشیم.

    شیمون پرز، رئیس جمهوری اسرائیل اخیرا گفت: «اسرائیل میتواند به تهدیدهای هستهای ایران پاسخ دهد.» وی همان موقع تاکید کرد، این تهدید مشکلی برای همه جهان و نه فقط برای اسرائیل است. وی در جمع سفرای رژیمش در جهان گفت: «اسرائیل حقیقتا این قدرت را دارد که بتواند چنین تهدیدهایی را مهار کند.» اسرائیل نزدیک به 200 تا 300 کلاهک هستهای در اختیار دارد.

    ایران تهدیدهای امریکایی – اسرائیلی را به شدت مراقبت میکند، برای همین است که مانور دریایی در منطقه خلیج فارس که 10 روز به طول خواهد انجامید، تدارک دیده است تا بدین ترتیب نشان دهد که میتواند هجوم احتمالی امریکا و اسرائیل را هم زمان مهار کند.

    آقای محمد رضا رحیمی، معاون رئیس جمهوری ایران به صراحت گفت که ایران میتواند در صورتی که کشورهای غربی تصمیم بگیرند تحریمهای نفتی بر آن تحمیل کرده و از صادرات نفت آن ممانعت کنند، تنگه هرمز را که نزدیک به 40 درصد نفت جهان از آن تامین میشود، یعنی در حدود 18 میلیون بشکه در روز که کشورهای عربستان، کویت، امارات، قطر و عراق تولید میکنند، ببندد.

    بستن تنگه هرمز میتواند باروت انفجار جنگ آینده را شعلهور کند چرا که غرب تامین نفت را خط قرمزی برای خود میداند که به هیچ کس اجازه تجاوز از آن را نمیدهد. لازم به یاداوری است که ایالات متحده امریکا در جنگ ایران – عراق پرچم خود را بر فراز نفتکشهای کویتی میافراشت. در آن جنگ کویت به حمایت از عراق برخواسته بود و ایران تهدید کرده بود که انتقام ویرانگری از این کشور خواهد گرفت. در آن موقع کویت چهار پایانه در بندر الاحمدی در اختیار عراق قرار داده بود تا این کشور بتواند نیازهای ضروری خود از جمله اسلحه و مواد اولیه خود را تامین کند.

    جبهه ایرانی در سال جدید بسیار داغ خواهد بود. روزنامههای بریتانیایی افشا کردهاند که بریتانیا با ایالات متحده امریکا طرحی نظامی برای حمله به ایران تدارک دیده است. باراک اوباما، رئیس جمهوری امریکا نیز بارها تهدید کرده که همه گزینهها برای برخورد با پرونده هستهای ایران مطرح است که از جمله آن گزینه نظامی است.

    سکوت غرب در برابر آنچه در سوریه رخ میدهد ممکن است به این معنا باشد که آنها حرف رهبران عرب خلیج فارس گوش را دادهاند که بر اساس اسناد ویکیلیکس از واشنگتن خواستند که سر افعی را در تهران قطع کند. شاید مقدمات برای دست به کار شدن برای بریدن این سر در سال جاری میلادی فراهم شود.

    جهان عرب در بحرانهای مالی خفقانآوری به سر میبرد و بستن تنگه هرمز میتواند قیمت نفت را به دو برابر قیمت فعلیاش برساند، در خوشبینانهترین حالت این رقم میتواند به دویست دلار در هر بشکه برسد.

    در صورت بسته شدن تنگه هرمز یا وقوع جنگ کشورهای عرب خلیج فارس بیشترین ضرر را خواهند دید و انتقام ایرانیها حتما آنها را هم در بر خواهد گرفت به خصوص آن دسته از کشورهای عربی که میزبان پایگاههای نظامی امریکا هستند.

    برای همین همان طور که سال گذشته میلادی انقلابهای عربی ما را شگفتزده کرد، جنگ منطقهای که احتمال دارد ایران در راس بازیگران آن باشد نیز میتواند برای همه شکآور شود. به خصوص صفبندیهای طایفهای که منطقه شاهد آن است و خریدهای تسلیحاتی کلانی که کشورهای عربی انجام میدهند (خرید 120 میلیارد دلار عربستان و امارات) و تاخیر در حل مساله ناآرامیهای سوریه و از سوی دیگر عدم رسیدن به نتیجهای مطلوب در مساله فلسطینی – اسرائیلی همه اینها میتواند اوضاع را بیش از آنچه تصور میشود، وخیم کند. به همه اینها تغییرات ریشهای که در مصر و تونس در پی پیروزی اسلامگرایان رخ داد را نیز بیفزایید تا دریابید که احتمالات وقوع جنگ بسیار بیشتر از احتمال برقراری صلح در منطقه است.
    منبع: القدس العربی
    سه شنبه 13 دى 1390

  7. #10347
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    May 2012
    نوشته ها
    634
    تشکر
    9,760
    تشکر شده 3,714 بار در 714 ارسال
    [quote=سيد ياسر شريعت;177003]نماینده مردم تهران گفت: در بعضی از مهدکودکها فرهنگ اروپایی به فرزندان آموزش داده میشود ما نیازی به مهدکودکها نداریم.

    لاله افتخاری در همایش ملی برترینهای مدیریت روستایی گفت: ما نیازی به مهدکودکها نداریم، چراکه براساس برنامهریزی دشمن در شهرها و روستاها مهدکودکهایی تأسیس شده تا فرزندان را از مادران جدا کنند.

    وی افزود: دامن مادر برای تربیت کودک بهتر از مهدکودکها است، نباید فرزندان تربیت اروپایی پیدا کنند در بعضی از مهدکودکها این فرهنگ به فرزندان ما آموزش داده میشود.
    منبع: ایسنا


    اینها قراره از حقوق ملت دفاع کننند؟ زهی خیال باطل....


    ره اورد کدامین اشتباه باعث تسلط بی خردان بر سرنوشت این ملت شد؟

    کسانی که ذهنشان در فهم نیازهای اولیه انسان لنگ میزند، برای خود شکوفایی ملتی نسخه می پیچند.

    وای از روزی که خردمندان گوشه عزلت گزیده باشند و بی خردان صحنه گردانی کنند،

    ...........

    ........

  8. کاربر زیر به خاطر ارسال مفید کیان از ایشان تشکر کرده است:


  9. #10348
    عضو فعال
    تاریخ عضویت
    Dec 2011
    نوشته ها
    1,243
    تشکر
    1,409
    تشکر شده 3,015 بار در 963 ارسال
    قديمي ولي جالب
    نقش اقتصاد آمريکا در جنگ ايران و عراق
    در جريان جنگ ايران و عراق ايالات متحده آمريکا اصلى ترين حامى عراق بود. آمریکا علاوه بر ارايه تجهيزات نظامى و امنيتى به عراق ارسال نيروهاى آموزش دهنده تاکتيکهاى نظامى و نيروهاى کمکى را نيز انجام مى داد.
    رکود اقتصادی آمریکا در سالهای آغازین دهه 1980 میلادی - همزمان با آغاز جنگ ایران و عراق - با رکودهای قبلی اقتصاد در آمریکا یک تفاوت اساسی داشت. بررسی آمار و ارقام اقتصادی این سالها نشان دهنده تفاوتی بزرگ با حوادث قبلی در حوزه اقتصاد است.

    در سال 1980 میلادی که رکود اقتصادی در این کشور آغاز شد تا سال 1982 میلادی که دومین رکود شکل گرفت، تولید ناخالص داخلی آمریکا نوسانی مداوم را تجربه کرد. بررسی تغییرات تولید ناخالص داخلی آمریکا در این سالها نمایانگر رشد یا کاهش این فاکتور اقتصادی نیست و نوسان مداوم آن را نشان می دهد. اگرچه در ماههای رکود همواره اقتصاد آمریکا سیر نزولی داشته است.

    آمارهای موجود نشان می دهد در سال 1979 میلادی و سالهای قبل از آن که رکود در اقتصاد آمریکا آغاز نشده بود، تولید ناخالص داخلی در هر بازه سه ماهه بین 50 تا 100 میلیارد دلار افزایش می یافت. در ماههای انتهایی این سال نرخ رشد تولید ناخالص داخلی کمتر شد و به حدود 30 میلیارد دلار در هر بازه سه ماهه رسید. اما از سال 1980 میلادی که رکود در اقتصاد آمریکا آغاز شد کاهش تولید ناخالص داخلی آمریکا آغاز شد.

    در سه ماه دوم سال 1980 میلادی تولید ناخالص داخلی این کشور 5 میلیارد دلار و در سه ماه بعد 9 میلیارد دلار کاهش یافت و همین مساله سبب شد تا بسیاری از اقتصاددانان اعلام کنند بزرگترین اقتصاد جهان وارد رکود شده است.

    اما این وضعیت چندان طول نکشید و در سه ماه آخر سال 1980 میلادی تولید ناخالص داخلی آمریکا 100 میلیارد دلار رشد کرد و این وضعیت در سه ماه اول سال 1981 میلادی نیز ادامه یافت. در سه ماه دوم و سوم سال 1981 میلادی بازهم تولید ناخالص داخلی آمریکا سیر نزولی داشت.

    برخی بر این باورند در فاصله دو سال مورد بررسی اقتصاد آمریکا دو بار وارد رکود شده است و با سیاستهای دولتمردان آمریکا از این رکود خارج شده است. ولی برخی دیگر از اقتصاددانان اوضاع اقتصادی سالهای 1980 تا 1982 میلادی را متفاوت از رکود می دانند و آن را " نابسامانی اقتصادی " قلمداد می کنند.

    شایان ذکر است در این فاصله زمانی نرخ بیکاری در آمریکا از 6/5 درصد به 5/10 درصد افزایش یافت که یکی از نشانه های دیگر وقوع رکود است. این بار نیز آمریکا برای حل مشکل رکود به همان راه قدیمی روی آورد و آن مداخله در جنگی دیگر است. در زیر جداول تولید ناخالص داخلی آمریکا در بازه های سه ماهه و نرخ بیکاری در فاصله سالهای 1979 میلادی تا سال 1983 میلادی را می بینید:

    تولید ناخالص داخلی در بازه های سه ماهه
    سه ماهه هر سال

    تولید ناخالص داخلی(میلیارد دلار)
    1979 سه ماه سوم

    4/5189
    1979 سه ماه چهارم

    7/5204
    1980 سه ماه اول

    3/5221
    1980 سه ماه دوم

    9/5115
    1980 سه ماه سوم

    4/5107
    1980 سه ماه چهارم

    1/5202
    1981 سه ماه اول

    5/5307
    1981 سه ماه دوم

    1/5266
    1981 سه ماه سوم

    8/5329
    1981 سه ماه چهارم

    4/5263
    1982 سه ماه اول

    1/5177
    1982 سه ماه دوم

    9/5204
    1982 سه ماه سوم

    2/5185
    1982 سه ماه چهارم

    8/5189
    1983 سه ماه اول

    8/5253
    1983 سه ماه دوم

    3/5372

    نرخ بیکاری در ماههای ژانویه و دسامبر سال 1979 میلادی تا سال 1984 میلادی
    سال

    ماه ژانویه

    ماه دسامبر
    1979

    9/5

    6
    1980

    3/6

    2/7
    1981

    5/7

    5/8
    1982

    6/8

    8/10
    1983

    4/10

    3/8
    1984

    8

    3/7

    جنگ ایران و عراق
    بعد از اینکه انقلاب اسلامی در ایران به وقوع پیوست رابطه ایران و آمریکا کمتر شد تا اینکه این رابطه در روز بیستم اردیبهشت سال 1959 هجری شمسی کاملا قطع شد. پیش از آغاز جنگ ایران و عراق صدام حسین رهبر وقت عراق در عمان با سه نفر از اعضای سازمان سیای آمریکا دیدار کرد و برنامه خود را برای حمله به ایران با آنها در میان گذاشت. این مساله در آغاز با حمایت مقامات آمریکایی روبرو نشد.

    زیرا آنها بر این باور بودند که وقوع جنگ در یکی از بزرگترین کشورهای تولید کننده نفت در اوپک می تواند تبعات بسیار مخربی روی بازار نفت و قیمت این محصول استراتژیک و منبع با اهمیت انرژی داشته باشد. اما بعد از مدت کوتاهی آمریکا به یکی از اصلی ترین حامیان عراق تبدیل شد. این حمایت با آغاز شرایط نابسامان اقتصادی در ایالات متحده آمریکا همزمان بود.

    حمله عراق به ایران در ماه سپتامبر سال 1980 میلادی شروع شد و بیشتر از 8 سال طول کشید. در ماههای اول عراق تنها طرف جنگ با ایران بود و تجهیزات نظامی و سلاحهای مورد استفاده در این حملات توسط آمریکایی ها تامین می شد. همزمان با آغاز همین جنگ بود که رکود شش ماهه اقتصاد آمریکا در سال 1980 میلادی به پایان رسید و آمارها از رشد 100میلیارد دلاری تولید ناخالص داخلی این کشور خبر داد.

    اما مشکلات اقتصادی آمریکا در این دوران تنها با تجهیز نظامی نیروهای عراق قابل حل نبود زیرا از سه ماه دوم سال 1981 میلادی بازهم رکود وارد اقتصاد آمریکا شد و این بار 16 ماه به طول انجامید. در این سالها بزرگترین مشکل اقتصادی آمریکا نرخ بالای بیکاری بود که به بیشتر از 10 درصد رسید. در این سال بود که آمریکا به طور مستقیم وارد جنگ عراق و ایران شد.

    در سال 1982 میلادی ایران در نبرد دو جانبه با عراق پیروز شد و عراق تصمیم به اتمام جنگ گرفت اما این مساله با خواسته مقامات آمریکایی همسو نبود و نمی توانست زمینه ای برای حل مشکلات اقتصادی آمریکا شود. اتمام جنگ در شرایطی که اقتصاد آمریکا در شرایط نامساعدی بود می توانست فشاری مضاعف به اقتصاد وارد کند و بر شمار بیکاران بیفزاید. به همین دلیل این بار نه کشور عراق بلکه آمریکا و متحدانش وارد جنگ با ایران شدند و این جنگ را از مرزهای عراق هدایت کردند.

    روزنامه بوستون گلوب در این مورد نوشت:" رونالد ریگان، رئیس جمهوری وقت آمریکا، تصمیم گرفته است تا هر کاری که مانع از شکست عراق در جنگ با ایران می شود را انجام دهد."

    در این زمان بود که نه تنها آمریکا بلکه متحدانش هم وارد این جنگ شدند و علاوه بر تجهیز ارتش عراق نیروهای کمکی نیز به این کشور فرستادند و ایران نه تنها با عراقی ها بلکه با شمار زیادی از نیروهای آمریکایی و متحدان اروپایی اش وارد جنگ شد.

    یکی از کارشناسان سیاسی آمریکا در این مورد گفت:" اگر آمریکا بخواهد مانع شکست عراق شود باید بخشی از اطلاعات سری و ماهواره ای خود را در اختیار صدام قرار دهد."

    و این کاری بود که در سالهای مذکور با سفر پی در پی مقامات سازمانهای اطلاعاتی آمریکا به عراق انجام می شد.

    البته این تنها کاری نبود که آمریکایی ها انجام می دادند. یکی از سران ارتشی آمریکا گفت:" ارتش آمریکا مداخله در جنگ را تنها از طریق ارائه اطلاعات سری به عراقی ها انجام نداد بلکه در فعالیتهای نظامی با این کشور همراه بود."

    وی در بخشی از مصاحبه خود با روزنامه نیویورک تایمز نوشت:" ارتش آمریکا گاهی خود را پشت مرزهای ایران می یافت. جایی که عراقیان و ایرانیان در حال جنگ بودند و ما نیز به عنوان حامی عراق و آموزنده تاکتیکهای جدید و کارآمد نظامی با آنها همراه بودیم."

    این رابطه نظامی در تمام دوره ریاست جمهوری رونالد ریگان وجود داشت. طبق آمارهای موجود در ماههای اول دهه 1982 میلادی تا سال 1986 میلادی 80 درصد از صادرات آمریکا به عراق را کالاها، تجهیزات و فن آوریهای نظامی تشکیل می داد که برای تکمیل نیازهای عراق در مقابله با ایران به این کشور فرستاده می شد.

    در این سالها آمریکا چندین قانون را تصویب کرد. با کمک آنها تعاملات دو جانبه آنها با عراق تسهیل می شد و به آنها امکان می داد وارد جنگی شوند که ارتباطی با آنها ندارد. یکی از این طرحها و قوانین طرح افزایش حجم مبادلات نظامی با عراق بود. طرح افزایش حجم مبادلات نظامی آمریکا با عراق زمانی تصویب و اجرا شد که آمریکایی ها برای دومین بار در عرض دو سال رکود را تجربه کردند. رکودی که طولانی تر و سخت تر از رکود شش ماهه سال 1980 میلادی بوده است.

    چگونه جنگ ایران و عراق به رکود پایان داد
    با افزایش حمایتهای آمریکا از عراق در جنگ و ادامه یافتن این مساله برای مدت شش سال نه تنها رکود اقتصادی آمریکا پایان یافت بلکه اقتصاد این کشور وارد عرصه رونق شد.

    در این سالها بر شمار کارخانه های اسلحه سازی و کارخانه های تولید کننده تجهیزات نظامی افزوده شد. این کارخانه ها برای انجام کار نیاز به نیروهای فراوانی داشتند و برای میلیونها بیکار آمریکایی فرصت شغلی ایجادشد. از این طریق مشکل بیکاری آمریکا تا اندازه زیادی حل شد.

    از طرف دیگر آمریکا در سال مورد بررسی با تولید سلاح و تجهیزات نظامی بر تولید خود افزود و ارزش افزوده زیادی بدست آورد. همین مساله باعث رشد تولید ناخالص داخلی آمریکا شد. از طرف دیگر وارد کردن این تولیدات به بازارهای صادراتی سبب شد تا علاوه بر ایجاد فرصت شغلی بازرگانی برای عده ای از افراد درآمد صادراتی این کشور هم بیشتر شود و این درآمد وارد بخشهای مختلف تولیدی و صنعتی گردد.

    آمریکا با کمک درآمدهای صادراتی و درآمدهای ناشی از تولید کارخانه های سلاح سازی به افزایش سرمایه گذاری در بخشهای دیگر اقتصاد پرداخت و باعث از بین رفتن رکود در این بخشها شد.

    البته تنها آمریکا نبود که در این سالها در جنگ حضورداشت بلکه متحدان اروپایی این کشور هم در جنگ فعال بودند. در مقالات آینده به بررسی وضعیت اقتصادی این کشورها در سالهای 1980 تا 1988 میلادی همزمان با جنگ ایران و عراق می پردازیم.

    برای مطالعه بیشتر روی عناوین زیر کلیک کنید:
    بررسى تاثیر رکود اقتصاد آمریکا بر جنگ ايران و عراق و ديگر جنگها
    به اين دلايل اقتصاد آمريکا، اقتصاد جنگ است
    دوشنبه 26 فروردين 1387

  10. کاربر زیر به خاطر ارسال مفید zafar3000 از ایشان تشکر کرده است:


  11. #10349
    عضو فعال
    تاریخ عضویت
    Dec 2011
    نوشته ها
    1,243
    تشکر
    1,409
    تشکر شده 3,015 بار در 963 ارسال
    قديمي اما جالب
    نشنالاينترست بررسي کرد؛
    برنده جنگ قدرت ايران و آمريکا در خاورميانه کيست؟
    پادشاهان کشورهاي عربي نگران تغيير توازن قوا در منطقه به سود ايران و فروپاشي اردوگاه سلطنتي خود هستند. در همين حال واشنگتن نيز ميبايست پادشاهان عرب را قانع کند که حتي با وجود خروج از عراق و افغانستان، در خليج فارس باقي خواهد ماند و مانع از قدرت گرفتن ايرا

    به گزارش مشرق، نشريه ؛'نشنال اينترست' در آخرين شماره خود با تحليل تحولات اخير خاورميانه نوشت: نبرد آمريکا و ايران براي کنترل و تاثيرگذاري بر خليج فارس با تحولات اخير خاورميانه رو به تنش گذاشته است. اما در اين ميان، ايران که خود را يک قدرت منطقهاي و يا حتي جهاني ميداند، اساساً بالاتر و در موقعيتي برتر از رقباي عرب و آمريکايي خود قرار دارد.
    به نوشته اين نشريه آمريکايي ،از سوي ديگر، حکومتهاي سلطنتي و عرب منطقه ايران را تهديدي براي خود ميبينند و از آنجا قادر به مقابله با اين همسايه بزرگ خود نيستند، رو به آمريکا آورده و همزمان با تکيه به قدرت بازدارندگي و دفاعي ايالات متحده، ميکوشند تا خود را دوست جمهوري اسلامي نشان داده و اين کشور را آرام نگه دارند.

    اين گزارش حاکيست، از زماني که اولين کشتي آمريکايي در سال 1949 وارد بندري در بحرين شد، ايالات متحده دريافت که حضور در اين منطقه اولين و بهترين راه براي اطمينان يافتن از ثبات قيمت نفت و کنترل بر آن است.
    همچنين از آنجا که نفت خليج فارس بيشتر از آنکه از غرب به آمريکا و اروپا جريان داشته باشدُ از شرق به چين و ژاپن جريان دارد، ايالات متحده نيز اقدام به توسعه دامنه متحدان و استقرار نيروهاي خود در سراسر منطقه کرد. و با فروش فناوريهاي نظامي، اين متحدان را به خود وابسته نمود.
    اين در حالي است که متحدان منطقهاي آمريکا همواره هزينههاي قابل توجهي را به همراه داشتهاند. براي مثال حمايت آمريکا از سعوديها ( و رژيم مبارک در مصر) دليل اصلي شکلگيري القاعده در اوايل دهه 90 ميلادي بود.
    همچنين حضور نظامي آمريکا در خليج فارس از گذشته تاکنون موجب روز احساسات ضد آمريکايي در اين منطقه شده است.
    همين حمايتها و سياستها نيز موجب شده تا امروز واشنگتن از رژيمهايي حمايت کند که در اعتراضات اخير منطقه منفور و نامشروع هستند.
    اين گزارش در ادامه با تأکيد بر آنکه تنشها در خاورميانه در حال تشديد شدن است مينويسد:در نتيجه اعتراضات ضد دولتي اخير در تونس، مصر و ليبي، سلطنت سني بحرين رو به تشديد هرچه بيشتر اکثريت شيعه اين کشور آورده است.
    رقابت آمريکا و ايران نيز در بحرين شکلي ديگر دارد. از يک سو ناوگان پنجم نيروي دريايي آمريکا در بحرين قرار دارد که قطعاً موجب ناراحتي جمهوري اسلامي بوده و ابزار مهم آمريکا در منطقه محسوب ميشود. و از سوي ديگر، ايران با حمايت از معترضان، حاکمان سلطنتي بحرين را محکوم ميکند.
    گزارش نشنال اينترست با تأکيد بر آنکه آمريکا هماکنون رقيب اصلي ايران در منطقه است ميافزايد: پادشاهان کشورهاي عربي نگران هستند که توازن قوا در منطقه در حال تغيير به سود ايران باشد و اردوگاه سلطنتي آنها را تضعيف کرده و رو به فروپاشي ببرد.
    در همين حال، آمريکا نيز در کنار متحدان خود در منطقه و عليه قيامهاي مردمي ايستاده است و ميکوشد تا ثبات کشورهاي سلطنتي حامي آمريکا را حفظ کرده و منابع انرژي منطقه را بر اساس منافع ملي خود نگه دارد.
    واشنگتن همچنين ميبايست پادشاهان عرب را قانع کند که حتي با وجود خروج از عراق و افغانستان، در خليج فارس باقي خواهد ماند و مانع از قدرت گرفتن ايران ميشود.

  12. #10350
    عضو فعال
    تاریخ عضویت
    Dec 2011
    نوشته ها
    1,243
    تشکر
    1,409
    تشکر شده 3,015 بار در 963 ارسال
    قديمي
    تخمین زمان حمله آمریکا به ایران
    دکتر آرمین شمس - دانشگاه شریف
    اشاره: مطلبی که می خوانید از سری یادداشت های بینندگان الف است و انتشار آن الزاما به معنی تایید تمام یا بخشی از آن نیست. بینندگان الف می توانند با ارسال یادداشت خود، مطلب ذیل را تایید یا نقد کنند.
    تاریخ انتشار : شنبه ۸ بهمن ۱۳۹۰ ساعت ۱۴:۲۸
    جمهوریخواهان آمریکا به گره خوردگی شدید منافع با عوامل و صنایع نظامی آمریکا و دست داشتن در تجارت ناشی از "دستکاری" برای سودآوری "هج فاند" هایی مثل کارلایل گروپ معروفند. در یک جمله ساده، شروع جنگ و آن هم شروع در زمانی که حتی الامکان تنها جمهوریخواهان با قطعیت از آن مطلع باشند از ارکان سودجویی این گروه جنایتکار است، ولو به قیمت جان صدها هزار انسان و نابودی چند تریلیون دلار ثروت مردم آمریکا تمام شود.

    عوامل و صنایع نظامی آمریکا اوبامای دموکرات را هم با وجود وعده های صریح مبنی بر پایان جنگ در مقابل منافع نظامی به زانو در آورد و حفظ نیروها در عراق را تا آستانه انتخابات آمریکا عقب انداخت. آبروی دموکراتها در آمریکا، در راستای منافع نظامیان متنفذ این کشور، با خلف وعده در مورد پایان اشغالگری و تعطیلی شکنجه گاه گوانتانامو از بین رفت. نهایتا بار اقتصادی جنگ و خرابکاریهای اقتصادی جمهوریخواهان نیز کمر آبروی دموکراتها را بطور کامل شکست. شاید پنتاگون جمهوریخواه از تجمع رای دهندگان به دموکراتها در وال استریت چندان ناراضی نباشد.

    بالاخره ممکن است این تحولات به همراه یک حافظه تاریخی ضعیف موجب شود جمهوریخواهان چهار سال زودتر به کاخ سفید بازگردند. این روزها برخی صهیونیستها حتی با واگویه کردن احتمال ترور اوباما آرزوی بازگشت جمهوریخواهان را حلوا حلوا می کنند. چرا؟ علت این است که دموکراتها آنقدر کم خرد نبودند که دعوت مستقیم و غیر مستقیم (تحریک) اسرائیل را برای حمله به ایران بپذیرند و حتی اسرائیل را از وارد شدن به بازی خطرناکی که پای آمریکا را هم (پس از کوبیدن اسرائیل توسط موشکهای ایران) به گرداب جنگی بزرگتر بکشد برحذر داشتند.

    پازل اسرائیل یک "احمق" کم دارد: جمهوریخواهان جنگ طلب! کسی مثل بوش کوچک یا ریک سنتروم! می توان مطمئن بود که روسها از چنین حماقتی توسط آمریکا خوشحال شوند و بسیاری از رقبای دوست نمای آمریکا در منطقه یورو نیز با ولع به تماشای سرنگونی دیگر ابر قدرت فرتوت جنگ سرد بپردازند. بیشتر از هر چیز، این حماقت است که موجب فرتوتی ابرقدرتها می شود، حماقت اقتصادی، سیاسی، اخلاقی یا نظامی. این حماقت اخلاقی-اقتصادی-نظامی احتمالا در صورت رای آوردن جمهوریخواهان در تابستان ۲۰۱۳ و از طریق هوا اتفاق خواهد افتاد. جنگی که با به پرواز درآوردن هزاران موشک از دو سو آمریکا و ایران را در عرض سه سال از نظر اقتصادی سرنگون خواهد کرد، با این تفاوت که اقتصاد در ایران وسیله است و در آمریکا هدف. ما مظلوم هستیم و آمریکا ظالم.

    رای مردم آمریکا به جمهوریخواهان "نه" گفتن به عدم دستیابی به هدف اقتصادی ملی و رفاه و رویای آمریکاییست نه بله گفتن به جنگ افروزیهای احمقانه امثال بوش و سنتروم (و در یک کلام صهیونیستهای نظامی گر آمریکا). آمریکا ضربه مهلکی از ایران و ضربه مهلکی از داخل دریافت خواهد کرد، ما عزا دار و در عین حال مفتخر به تشییع شهدایمان خواهیم پرداخت و جهان (با ولع، تنبلی، بی لیاقتی و بدون پرداخت هزینه زیاد) رژیم حاکم به آمریکا را به سوی زباله دان تاریخ بدرقه خواهد کرد. دوستی متحدان آمریکا از متحدان شوروی بیشتر نخواهد بود.

    آسایش ایران و ایرانیان و انقلابیون آزادیخواه آمریکا تاوان سنگینی برای آزادی کشورهای دنیا از بزرگترین "زنجیر" معاصر خواهد بود. من هم مثل شما طمع دارم آینده بهتر از این رقم بخورد، ولی گمان کنم اشتباهات تاریخی ما (مردم آمریکا و ایران) در دویست سال اخیر از شانس ما برای داشتن آینده ای صلح آمیز تر کاسته است: نه ایران به اندازه کافی ترسناک است و نه آمریکا از حداقل عقلانیت لازم برای صلح طلبی برخوردار.

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 12 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (1 کاربران و 11 مهمان ها)

  1. jimmieqx2

کلمات کلیدی این موضوع

فوری، قانون، مهم، مباحث، مجلس، مجری، مردم، مصوبه، مصاحبه، معدن، نفت، ناگهانی، ناظری، نرخ، هایده، هدفمندی، هدیه تهرانی، وام، وحشت، یورو، یارانه، کاهش، کشاورزی، گفتگو، گرانی، گزیده های خبر، پول، پوریا پورسرخ، پرونده هسته ای، آفریقا، آمار، آمریکا، آزادی، افزایش، الناز شاکردوست، انفجار، انقلاب، انتخابات، اوباما، ایران، اتش سوزی، اجتماعی، احمدی نژاد، اخبار، اخبار اقتصادی، اخبار سیاسی، اخراج، اروپا، استیضاح، استعفا، اشاره، اشتغال، اعتصاب، بنزین، بهره، بهرام رادان، بورس، بیکاری، بیداری اسلامی، بانک، بانک مرکزی، بارش، بازدید، بازرگانی، برکناری، تقاضا، تمایل، تهدید، تولید، تورم، توسعه، تکذیب، تاکید، تجمع، تجارت، تحریم، ترانه علیدوستی، تردید، تعزیرات، تعطیلی، جنگ، جنجال، جهان، جدید، حمله، خلیج فارس، خنده بازار، خودرو، خامنه ای، خاورمیانه، خبر، خبر از همه نوع، خبر سیاسی، دلار، دولت، درآمد، ریزش، رای، رسانه، زلزله، سفر، سقوط، سنا، سوئیفت، سوال، سیل، سکه، سایت بورسی، سریع، شهاب حسینی، شورای امنیت، شایعه، شجریان، صنعت، طلا، طوفان، عدالت، عرضه

نمایش برچسب‌ها

بوک مارک ها

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •