صفحه 5 از 7 اولیناولین ... 234567 آخرینآخرین
نتایج از شماره 41 تا 50 از مجموع 63

موضوع: فاطمیه ، مادر عاشورا

  1. #41
    عضو فعال homework آواتار ها
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت ۱۳۹۱
    ارسال
    726
    تشکر
    1,377
    تشکر شده 2,931 بار در 634 ارسال
    فاطمه (علیها السلام) پس از پیامبر

    با وفات پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، فاطمه (علیها السلام) غرق در سوگ و ماتم شد. از یک طرف نه تنها پدر او بلکه آخرین فرستاده خداوند و ممتازترین مخلوق او، از میان بندگان به سوی خداوند، بار سفر بسته بود. هم او که در وجود خویش برترین مکارم اخلاقی را جمع نموده و با وصف صاحب خلق عظیم، توسط خداوند ستوده شده بود. هم او که با وفاتش باب وحی تشریعی بسته شد؛ از طرفی دیگر حق وصی او غصب گشته بود. و بدین ترتیب دین از مجرای صحیح خود، در حال انحراف بود. فاطمه (علیها السلام) هیچگاه غم و اندوه خویش را در این زمینه کتمان نمینمود. گاه بر مزار پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) حاضر میشد و به سوگواری میپرداخت و گاه تربت شهیدان احد و مزار حمزه عموی پیامبر را برمیگزید و درد دل خویش را در آنجا بازگو مینمود. حتی آن هنگام که زنان مدینه علت غم و اندوه او را جویا شدند، در جواب آنان صراحتاً اعلام نمود که محزون فقدان رسول خدا و مغموم غصب حق وصی اوست.

    هنوز چیزی از وفات رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نگذشته بود که سفارش رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و ابلاغ فرمان الهی توسط ایشان در روز غدیر، مبنی بر نصب امام علی (علیه السلام) به عنوان حاکم و ولی مسلمین پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، توسط عده ای نادیده گرفته شد و آنان در محلی به نام سقیفه جمع گشتند و از میان خود فردی را به عنوان حاکم برگزیدند و شروع به جمعآوری بیعت از سایرین برای او نمودند. به همین منظور بود که عدهای از مسلمانان به نشانه اعتراض به غصب حکومت و نادیده گرفتن فرمان الهی در نصب امام علی (علیه السلام) به عنوان ولی و حاکم اسلامی پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در خانه فاطمه (علیها السلام) جمع گشتند. هنگامی که ابوبکر - منتخب سقیفه - که تنها توسط حاضرین در سقیفه انتخاب شده بود، از اجتماع آنان و عدم بیعت با وی مطلع شد؛ عمر را روانه خانه فاطمه (علیها السلام) نمود تا امام علی (علیه السلام) و سایرین را به زور برای بیعت در مسجد حاضر نماید. عمر نیز با عدهای به همراه پاره آتش، روانه خانه فاطمه (علیها السلام) شد. هنگامی که بر در خانه حاضر شد، فاطمه (علیها السلام) به پشت در آمد و علت حضور آنان را جویا شد. عمر علت را حاضر نمودن امام علی (علیه السلام) و دیگران در مسجد برای بیعت با ابوبکر عنوان نمود. فاطمه (علیها السلام) آنان را از این امر منع نمود و آنان را مورد توبیخ قرار داد. در نتیجه عدهای از همراهیان او متفرق گشتند. اما در این هنگام او که از عدم خروج معترضین آگاهی یافت، تهدید نمود در صورتی که امام علی (علیه السلام) و سایرین برای بیعت از خانه خارج نشوند، خانه را با اهلش به آتش خواهد کشید. و این در حالی بود که میدانست حضرت فاطمه (علیها السلام) در خانه حضور دارد. در این موقع عدهای از معترضین از خانه خارج شدند که مورد برخورد شدید عمر قرار گرفتند و شمشیر برخی از آنان نیز توسط او شکسته شد. اما همچنان امیر مومنان، فاطمه و کودکان آنان در خانه حضور داشتند. بدین ترتیب عمر دستور داد تا هیزم حاضر کنند و به وسیله هیزمهاي گردآوری شده و پاره آتشی که با خود همراه داشت، درب خانه را به آتش کشیدند و به زور وارد خانه شدند و به همراه عدهای از همراهانش خانه را مورد تفتیش قرار داده و امام علی را به زور و با اکراه به سمت مسجد کشان کشان بردند. در حین این عمل، فاطمه (علیها السلام) بسیار صدمه دید و لطمات فراوانی را تحمل نمود اما باز از پا ننشست و بنا بر احساس وظیفه و تکلیف الهی خویش در دفاع از ولی زمان و امام خود به مسجد آمد. عمر و ابوبکر و همراهان آنان را در مسجد رسول خدا مورد خطاب قرار داد و آنان را از غضب الهی و نزول عذاب بر حذر داشت. اما آنان اعمال خویش را ادامه دادند.
    دنیا دو روز است ... روزی برای تو ، روزی علیه تو

  2. 5 کاربر به خاطر ارسال مفید homework از ایشان تشکر کرده اند:


  3. #42
    عضو فعال homework آواتار ها
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت ۱۳۹۱
    ارسال
    726
    تشکر
    1,377
    تشکر شده 2,931 بار در 634 ارسال
    فاطمه (علیها السلام) و فدک

    از دیگر ستمهایی که پس از ارتحال پیامبر در حق فاطمه (علیها السلام) روا داشته شد، مسأله فدک بود. فدک قریهای است که تا مدینه حدود 165 کیلومتر فاصله دارد و دارای چشمه جوشان و نخلهای فراوان خرماست و خطهای حاصلخیز میباشد. این قریه متعلق به یهودیان بود و آن را بدون هیچ جنگی به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بخشیدند؛ لذا مشمول اصطلاح انفال میگردد و بر طبق صریح قرآن، تنها اختصاص به خداوند و پیامبر اسلام دارد. پس از این جریان و با نزول آیه «و ات ذا القربی حقه»، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بر طبق دستور الهی آن را به فاطمه (علیها السلام) بخشید. فاطمه (علیها السلام) و امیر مومنان (علیه السلام) در فدک عاملانی داشتند که در آبادانی آن میکوشیدند و پس از برداشت محصول، درآمد آن را برای فاطمه (علیها السلام) میفرستادند. فاطمه (علیها السلام) نیز ابتدا حقوق عاملان خویش را میپرداخت و سپس مابقی را در میان فقرا تقسیم مینمود؛ و این در حالی بود که وضع معیشت آن حضرت و امام علی (علیه السلام) در سادهترین وضع به سر میبرد. گاه آنان قوت روز خویش را هم در راه خدا انفاق مینمودند و در نتیجه گرسنه سر به بالین مینهادند. اما در عین حال فقرا را بر خویش مقدم میداشتند و در این عمل خویش، تنها خدا را منظور نظر قرار میدادند. (چنانچه در آیات آغازین سوره دهر آمده است). پس از رحلت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، ابابکر با منتسب نمودن حدیثی به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با این مضمون که ما انبیا از خویش ارثی باقی نمیگذاریم، ادعا نمود آنچه از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) باقی مانده، متعلق به تمامی مسلمین است.

    فاطمه در مقام دفاع از حق مسلم خویش دو گونه عمل نمود. ابتدا افرادی را به عنوان شاهد معرفی نمود که گواهی دهند پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در زمان حیات خویش فدک را به او بخشیده است و در نتیجه فدک چیزی نبوده که به صورت ارث به او رسیده باشد. در مرحله بعد حضرت خطبهای را در مسجد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ایراد نمود که همانگونه که قبلاً نیز ذکر شد، حاوی مطالب عمیق در توحید و رسالت و امامت است. در این خطبه که در نهایت فصاحت و بلاغت ایراد گردیده است، بطلان ادعای ابابکر را ثابت نمود. فاطمه به ابوبکر خطاب نمود که چگونه خلاف کتاب خدا سخن میگویی؟! سپس حضرت به شواهدی از آیات قرآن اشاره نمود که در آنها سلیمان، وارث داود ذکر گردیده و یا زکریا از خداوند تقاضای فرزندی را مینماید که وارث او و وارث آل یعقوب باشد. از استدلال فاطمه (علیها السلام) به نیکی اثبات میگردد بر فرض که فدک در زمان حیات پیامبر به فاطمه (علیها السلام) بخشیده نشده باشد، پس از پیامبر به او به ارث میرسد و در این صورت باز هم مالک آن فاطمه است و ادعای اینکه پیامبران از خویش ارث باقی نمیگذارند، ادعایی است خلاف حقیقت، و نسبت دادن این کلام به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) امری است دروغ؛ چرا که محال است آن حضرت بر خلاف کلام الهی سخن بگوید و خداوند نیز بارها در قرآن کریم این امر را تایید نموده و بر آن تاکید کرده است. اما با تمام این وجود، همچنان غصب فدک ادامه یافت و به مالک حقیقیاش بازگردانده نشد.
    دنیا دو روز است ... روزی برای تو ، روزی علیه تو

  4. 6 کاربر به خاطر ارسال مفید homework از ایشان تشکر کرده اند:


  5. #43
    عضو فعال homework آواتار ها
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت ۱۳۹۱
    ارسال
    726
    تشکر
    1,377
    تشکر شده 2,931 بار در 634 ارسال
    بیماری فاطمه (علیها السلام) و عیادت از او

    سرانجام فاطمه بر اثر شدت ضربات و لطماتی که به او بر اثر هجوم به خانهاش و وقایع پس از آن وارد گشته بود، بیمار گشت و در بستر بیماری افتاد. گاه به زحمت از بستر برمیخاست و کارهای خانه را انجام میداد و گاه به سختی و با همراهی اطفال کوچکش، خود را کنار تربت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) میرساند و یا کنار مزار حمزه عموی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و دیگر شهدای احد حاضر میگشت و غم و اندوه خود را بازگو مینمود.

    در همین ایام بود که روزی زنان مهاجر و انصار که از بیماری او آگاهی یافته بودند، جهت عیادت به دیدارش آمدند. فاطمه (علیها السلام) در این دیدار بار دیگر اعتراض و نارضایتی خویش را از اقدام گروهی که خلافت را به ناحق از آن خویش نموده بودند، اعلام نمود و از آنان و عدهای که در مقابل آن سکوت نموده بودند، به علت عدم انجام وظیفه الهی و نادیده گرفتن فرمان نبوی درباره وصایت امام علی (علیه السلام) انتقاد کرد و نسبت به عواقب این اقدام و خروج اسلام از مجرای صحیح خود به آنان هشدار داد. همچنین برکاتی را که در اثر عمل به تکلیف الهی و اطاعت از جانشین پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از جانب خداوند بر آنان نائل خواهد شد، خاطر نشان نمود.

    در چنین روزهایی بود که ابابکر و عمر به عیادت حضرت آمدند. هر چند در ابتدا فاطمه (علیها السلام) از آنان رویگردان بود و به آنان اذن عیادت نمیداد، اما سرانجام آنان بر بستر فاطمه (علیها السلام) حاضر گشتند. فاطمه (علیها السلام) در این هنگام، این کلام پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را که فرموده بود: "هر کس فاطمه را به غصب در آورد من را آزرده و هر که او را راضی نماید مرا راضی نموده"، به آنان یادآوری نمود. ابابکر و عمر نیز صدق این کلام و انتساب آن به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را تأیید نمودند. سرانجام فاطمه (علیها السلام)، خدا و ملائکه را شاهد گرفت فرمود: "شما من را به غضب آوردید و هرگز من را راضی ننمودید؛ در نزد پیامبر، شکایت شما دو نفر را خواهم نمود."
    دنیا دو روز است ... روزی برای تو ، روزی علیه تو

  6. 8 کاربر به خاطر ارسال مفید homework از ایشان تشکر کرده اند:


  7. #44
    عضو فعال homework آواتار ها
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت ۱۳۹۱
    ارسال
    726
    تشکر
    1,377
    تشکر شده 2,931 بار در 634 ارسال
    وصیت

    در ایام بیماری، فاطمه (علیها السلام) روزی امام علی (علیه السلام) را فراخواند و آن حضرت را وصی خویش قرار داد و به آن حضرت وصیت نمود که پس از وفاتش، فاطمه (علیها السلام) را شبانه غسل دهد و شبانه کفن نماید و شبانه دفن کند و احدی از کسانی که در حق او ستم روا داشتهاند، در مراسم تدفین و نماز خواندن بر جنازه او حاضر نباشند.



    شهادت

    سرانجام روز سوم جمادی الثانی سال یازدهم هجری فرا رسید. فاطمه (علیها السلام) آب طلب نموده و بوسیله آن بدن مطهر خویش را شستشو داد و غسل نمود. سپس جامهای نو پوشید و در بستر خوابید و پارچهای سفید به روی خود کشید؛ چیزی نگذشت که دخت پیامبر، بر اثر حوادث ناشی از هجوم به خانه ایشان، دنیا را ترک نموده و به شهادت رسید؛ در حالیکه از عمر مبارکش بنا بر مشهور، 18 سال بیشتر نمیگذشت و بنا بر مشهور تنها 95 روز پس از رسول خدا در این دنیا زندگی نمود.

    فاطمه (علیها السلام) در حالی از این دنیا سفر نمود که بنا بر گفته معتبرترین کتب در نزد اهل تسنن و همچنین برترین کتب شیعیان، از ابابکر و عمر خشمگین بود و در اواخر عمر هرگز با آنان سخن نگفت؛ و طبیعی است که دیگر حتی تأسف ابیبکر در هنگام مرگ از تعرض به خانه فاطمه (علیها السلام) سودی نخواهد بخشید.
    دنیا دو روز است ... روزی برای تو ، روزی علیه تو

  8. 7 کاربر به خاطر ارسال مفید homework از ایشان تشکر کرده اند:


  9. #45
    عضو فعال homework آواتار ها
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت ۱۳۹۱
    ارسال
    726
    تشکر
    1,377
    تشکر شده 2,931 بار در 634 ارسال
    تغسیل و تدفین

    مردم مدینه پس از آگاهی از شهادت فاطمه (علیها السلام)، در اطراف خانه آن بزرگوار جمع گشتند و منتظر تشییع و تدفین فاطمه (علیها السلام) بودند؛ اما اعلام شد که تدفین فاطمه (علیها السلام) به تأخیر افتاده است. لذا مردم پراکنده شدند. هنگامی که شب فرا رسید و چشمان مردم به خواب رفت، امام علی (علیه السلام) بنا بر وصیت فاطمه (علیها السلام) و بدور از حضور افراد، به غسل بدن مطهر و رنج دیده همسر خویش پرداخت و سپس او را کفن نمود. هنگامی که از غسل دادن او فارغ شد، به امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) (در حالی که در زمان شهادت مادر هر دو کودک بودند.) امر فرمود: تا عدهای از صحابه راستین رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را که البته مورد رضایت فاطمه (علیها السلام) بودند، خبر نمایند تا در مراسم تدفین آن بزرگوار شرکت کنند. (و اینان از 7 نفر تجاوز نمیکردهاند). پس از حضور آنان، امیر مؤمنان بر فاطمه (علیها السلام) نماز گزارد و سپس در میان حزن و اندوه کودکان خردسالش که مخفیانه در فراق مادر جوان خویش گریه مینمودند، به تدفین فاطمه (علیها السلام) پرداخت. هنگامی که تدفین فاطمه (علیها السلام) به پایان رسید، رو به سمت مزار رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نمود و گفت:

    "سلام بر تو ای رسول خدا، از جانب من و از دخترت؛ آن دختری که بر تو و در کنار تو آرمیده است و در زمانی اندک به تو ملحق شده. ای رسول خدا، صبر و شکیباییام از فراق حبیبهات کم شده، خودداریم در فراق او از بین رفت... ما از خداییم و بسوی او باز میگردیم... به زودی دخترت، تو را خبر دهد که چه سان امتت فراهم گردیدند و بر او ستم ورزیدند. سرگذشت را از او بپرس و گزارش را از او بخواه که دیری نگذشته و یاد تو فراموش نگشته..."

    امروزه پس از گذشت سالیان متمادی همچنان مزار سرور بانوان جهان مخفی است و کسی از محل آن آگاه نیست. مسلمانان و بخصوص شیعیان در انتظار ظهور امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بزرگترین منجی الهی و یازدهمین فرزند از نسل فاطمه (علیها السلام) در میان ائمه میباشند تا او مزار مخفی شده مادر خویش را بر جهانیان آشکار سازد و به ظلم و بی عدالتی در سراسر گیتی، پایان دهد.
    دنیا دو روز است ... روزی برای تو ، روزی علیه تو

  10. 7 کاربر به خاطر ارسال مفید homework از ایشان تشکر کرده اند:


  11. #46
    عضو فعال homework آواتار ها
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت ۱۳۹۱
    ارسال
    726
    تشکر
    1,377
    تشکر شده 2,931 بار در 634 ارسال
    علی رسید و غریبانه با نگاهش گفت:
    منم که آمدهام بر سر تو زهرا،"من"

    همیشه دیده ی این خانه با تو روشن بود
    چگونه سوختنت را کنم تماشا، من؟

    محبّت تو، تسلّای دردهایم بود
    چگونه بیتو دلم را دهم تسلّا، من؟
    دنیا دو روز است ... روزی برای تو ، روزی علیه تو

  12. 5 کاربر به خاطر ارسال مفید homework از ایشان تشکر کرده اند:


  13. #47
    عضو فعال homework آواتار ها
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت ۱۳۹۱
    ارسال
    726
    تشکر
    1,377
    تشکر شده 2,931 بار در 634 ارسال
    اى هستى عشق،اى وجودم مادر¤اى ياس بهشتى كبودم مادر¤از شدت گريه پلك هايم زخم است¤افسوس كه در كوچه نبودم مادر¤
    دنیا دو روز است ... روزی برای تو ، روزی علیه تو

  14. 6 کاربر به خاطر ارسال مفید homework از ایشان تشکر کرده اند:


  15. #48
    عضو فعال
    تاریخ عضویت
    مرداد ۱۳۹۰
    ارسال
    728
    تشکر
    787
    تشکر شده 2,777 بار در 672 ارسال
    روایتی ازماجرای به آتشکشیدنخانهعلی(ع)
    وقتی آتش از در خانه خدا بالا رفت، آتش بیار معرکه ابوبکر، آن چنان به در حریم نبوت لگد زد که فریاد تو از میان در و دیوار به آسمان رفت.

    خبرآنلاین: متن زیر قسمتی از کتاب جانسوز و روضه مکتوب استاد سید مهدی شجاعی با نام کشتی پهلو گرفته است که بر اساس منابع دقیق و مسلم تاریخی ماجرای به آتش کشیدن خانه حضرت علی(ع)، جراحت حضرت زهرا(س) را به تصویر کشیده است.
    غم به جراحت می ماند، یکباره می آید اما رفتنش، التیام یافتنش و خوب شدندش با خداست. و در این میانه، نمک روی زخم و استخوان لای زخم و زخم بر زخم، حکایتی دیگر است. حکایتی که نه می شود گفت و نه می توان نهفت.

    مرگ پیامبر برای تو تنها مرگ یک پدر نبود، حتی مرگ یک پیامبر نبود، مرگ پیام بود، مرگ شمع نبود، مرگ روشنی بود...

    ماه باید در آسمان باشد و از خورشید نور بگیرد، به خاطر کرم شب تابی که نباید خود را به زمین برساند. ابرهای فتنه از سقف سقیفه گذشتند و خانه پیامبر را احاطه کردند، همهمه در بیرون در شدت گرفت و در آنچنان کوفته شد که ستون های خانه پیامبر لرزید.

    - بیرون بیائید، بیرون بیائید وگرنه همه تان را آتش می زنیم، صدا. صدای عمر بود.

    تو با یک دنیا غم از جا بلند شدی و به پشت در رفتی، اما در را نگشودی.

    - تو را با ما چه کار؟ بگذار عزاداریمان را بکنیم.

    باز هم فریاد عمر بود:

    - علی، عباس و بنی هاشم، همه باید به مسجد بیایند و با خلیفه پیغمبر بیعت کنند.

    - کدام خلیفه؟ امام و جانشین مسلمین که اینجا بالای سر پیامبر است.

    - مسلمین با ابوبکر بیعت کرده اند، در را باز کن و گرنه آتش می زنم.

    یک نفر به عمر گفت :

    - این که پشت در ایستاده، دختر پیغمبر است، هیچ می فهمی چه می کنی؟ خانه رسول الله ...

    او دوباره نعره کشید:

    - این خانه را با هر که در آن است، آتش می زنم.

    به زودی هیزم فراهم شد و آتش از سر و روی خانه بالا رفت.

    تو همچنان پشت در ایستاده بودی و تصور می کردی به کسی که گوش هایش را گرفته می توان گفت که هدایت چیست؟ خیر کجاست و رسالت چگونه است.

    در خانه تنی از اصحاب رسول الله هم بودند، اما هیچ کس به اندازه تو شایسته دفاع از حریم پیامبر نبود.

    تو حلقه میان نبوت و ولایت بودی، برترین واسطه و بهترین پیوند میان رسالت و وصایت.

    محال بود کسی نداند آن که پشت در ایستاده، پاره تن رسول الله است.

    هنوز زود بود برای فراموش شدن این حدیث پیامبر که:

    - فاطِمَهُ بِضعَهٌ مِنّی فَمَن آذاهـا فَـقَـد آذانی و من آذانی فقد آذالله.

    فاطمه پاره تن من است، هر که او را بیازارد، مرا آزرده است و هر که مرا بیازارد خدا را.

    وقتی آتش از در خانه خدا بالا رفت، آتش بیار معرکه ابوبکر، آن چنان به در حریم نبوت لگد زد که فریاد تو از میان در و دیوار به آسمان رفت.

    مادر! مرا از عاشورا مترسان. مرا به کربلا دلداری مده.

    عاشورا اینجاست! کربلا اینجاست!

    اگر کسی جرأت کرد در تب و تاب مرگ پیامبر، خانه دخترش را آتش بزند، فرزندان او جرأت می کنند، خیمه های ذراری پیغمبر را آتش بزنند.

    من بچه نیستم مادر!....

    اگر علی اینجا تنها نماند که حسین در کربلا تنها نمی ماند.

    حسین در کربلا می خواهد با دلیل و آیه اثبات کند که فرزند پیامبر است. پیامبری که تو در خانه او و در حریم او مورد تعدی قرار گرفتی.

    تعدی به حریم فرزند پیامبر سنگین تر است یا نوه پیامبر؟

    مادر! در کربلا هیچ زنی میان در و دیوار قرار نمی گیرد.

    خودت گفته ای. ما حداکثر تازیان می خوریم، اما میخ آهنین بدنهایمان را سوراخ نمی کند.

    مادر! وقتی تو را از پشت در بیرون کشیدند، من میخ های خونین را دیدم.

    نگو گریه نکن مادر! باید مرد در این مصیبت، باید هزار بار جان داد و خاکستر شد.

    ما سخت جانی کرده ایم که تاکنون زنده مانده ایم.

    نگو که روزی سخت تر از عاشورا نیست.

    در عاشورا کودک شش ماهه به شهادت می رسد، اما تو کودک نیامده ات- محسن ات- به شهادت رسید.

    من دیدم که خودت را در آغوش فضه انداختی و شنیدم که به او گفتی:

    - مرا بگیر فضه که محسن ام را کشتند....

    دختر اگر درد مادرش را نفمهد که دختر نیست.

    من کربلا را میان در و دیوار دیدم وقتی که ناله تو به آسمان بلند شد.

    بعد از این هیچ کربلایی نمی تواند مرا اینقدر بسوزاند....

    تو را که تا مرز شهادت سوق داند، تو را که از سر راه برداشتند، تازه به خانه ریختند.

    پدر که حال تو را دید، برق غیرت در چشمهای خشمناکش درخشید، خندق وار حمله کرد، عمر را بلند کرد و بر زمین کوبید، گردن و بینی اش را به خاک مالید و چون شیر غرید:

    - ای پسر صحاک! قسم به خدایی که محمد را به پیامبری برانگیخت، اگر مأمور به صبر و سکوت نبودم، به تو می فهماندم که هتک حرمت پیامبر یعنی چه؟

    و باز خندق وار از روی او بلند شد تا خشم، عنان حلمش را تصاحب نکند.

    اما .... اما .... تداعی اش جگرم را خاکستر می کند.

    به خود نیامدند و از رو نرفتند، عمر و غلامش قنفذ و ابن خزائه و دیگران، ریسمان در گردن پدر افکندند تا او را برای بیعت گرفتن به مسجد ببرند.

    ریسمان در گردن خورشید. طناب بر گلوی حق. مظلومیت محض.

    تو باز نتوانستی تاب بیاوری. خودت نمی توانستی به روی پا بایستی اما امامت را هم نمی توانستی در چنگال دشمنان تنها بگذاری.

    خود را با همه جرأت و نقاهت از جا کندی و به دامن علی آویختی.

    - من نمی گذارم علی را ببرید.

    نمی دانم تازیانه بود یا غلاف یا دسته شمشیر بود، چه بود؟ عمر آنقدر بر بازو و پهلوی مجروح تو زد که تو از حال رفتی و دستت رها شد.

    انگار نه بر بازو و پهلوی تو که بر قلب ما می زد، اما ما جز گریه چه می توانستیم بکنیم؟

    و پدر هم که خود در بند بود.

    تو از هوش رفتی و پدر را کشان کشان به مسجد بردند. در راه رو به سوی پیامبر برگرداند و گفت:

    یابن ام ان القوم استضعفونی و کادوا یقتلوننی.

    برادر این قوم بر ما مسلط شده اند و دارند مرا می کشند....

    عمر به پدر گفت:

    - علی بیعت کن.

    پدر گفت:

    - اگر نکنم چه می شود؟

    عمر به پدر، به برادر به وصی پیامبر، به جان پیامبر گفت:

    - گردنت را می زنم.

    پدر گردنش را برافراشت و گفت:

    - در این صورت بنده خدا و برادر پیامبر خدا را کشته ای.

    عمر گفت:

    - بنده خدا آری اما برادر پیامبر نه.

    پدر تا این حد وقاحت را تصور نمی کرد، پرسید:

    - یعنی انکار می کنی که پیامبر بین من و خودش، صیغه برادری جاری کرد؟

    عمر گفت و ابوبکر هم:

    - انکار می کنیم. بیعت کن.

    پدر گفت:

    - بیعت نمی کنم. من در سقیفه نبودم اما استدلال شما در آنجا این بود که شما از انصاربه پیامبر نزدیک تر بوده اید، پس خلاقت از آن شماست. من بر مبنای همین استدلالتان به شما می گویم که خلافت حق من است. هیچ کس به پیامبر نزدیک تر از من بنوده و نیست. اگر از خدا می ترسید، انصاف دهید.

    هیچ گونه حرفی برای گفتن نداشتند.

    اما عمر گفت:

    - رهایت نمی کنیم تا بیعت کنی.

    پدر رو به عمر کرد و گفت:

    - گره خلافت را برای ابوبکر محکم می کنی تا او فردا آن را برای تو باز کند. از این پستان بدوش تا سهم شیر خودت را ببری. بخدا که اگر با شما غاصبان نیرنگ باز بیعت کنم.

    تو وقتی به هوش آمدی از فضه پرسیدی:

    - علی کجاست؟

    فضه گفت که او را به مسجد بردند.

    من نمی دانم تو با کدام توان به سوی مسجد دویدی و وقتی علی را در چنگال دشمنان دیدی و شمشیر را بالای سرش فریاد کشیدی:

    - ای ابوبکر! اگر دست از سر پسر عمویم برنداری، سرم با برهنه می کنم، گریبان چاک می زنم و همه تان را نفرین می کنم. به خدا نه من از ناقه صالح کم ارج ترم و نه کودکانم کم قدرتر.

    همه وحشت کردند، ای وای که اگر تو نفرین می کردی! ای کاش تو نفرین می کردی.

    پدر به سلمان گفت:

    - برو و دختر رسول ا لله را دریاب. اگر او نفرین کند ....

    سلمان شتابان به نزد تو آمد و عرض کرد:

    - ای دختر پیامبر! خشم نگیرید. نفرین نکنید. خدا پدرتان را برای رحمت مبعوث کرد ...

    تو فریاد زدی:

    - علی را، خلیفه به حق پیامبر را دارند می کشند ...

    اگر چه موقت، دست از سر علی برداشتند و رهایش کردند. و تو تا پدر را به خانه نیاوردی، نیامدی. ولی چه آمدنی. روح و جسمت غرق جراحت بود.

    و من نمی دانم کدام توان، تو را بر پا نگاه داشته بود.

    تو از علی خسته تر، علی از تو خسته تر. تو از علی مظلوم تر، علی از تو مظلوم تر.

    هر دو به خانه آمدید، اما چه آمدنی.

    تو چون کشتی شکسته، پهلو گرفتی. و پدر درست مانند چوپانی که گوسفندانش، داوطلبانه خود را به آغوش مرگ سپرده باشند، غم آلوده، حسرت زده، و در عین حال خشمگین خود را به خانه انداخت.

    قبول کن که غم عاشورا هرچه باشد، به این سنگینی نیست.

    پدر به هنگام تغسیل، روی تو را خواهد دید و بازوی تو را و پهلوی تو را.

    و پدر را از این پس هزار عاشوراست.
    تا حالا دقت کردی با اینکه خدا میتونه مچتو بگیره ولی همش دستتو می گیره ...

  16. 8 کاربر به خاطر ارسال مفید ساسان از ایشان تشکر کرده اند:


  17. #49
    عضو فعال iran1389 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    خرداد ۱۳۹۱
    ارسال
    139
    تشکر
    129
    تشکر شده 590 بار در 115 ارسال
    عَنْ فاطِمَةَ الزَّهْراءِ(علیها السلام) قالَتْ: قالَ رَسُولُ اللّهِ(صلى الله علیه وآله وسلم): مَنْ تَخَتَّمَ بِالْعَقیقِ لَمْ یزَلْ یرى خَیرًا.
    كسى كه انگشتر عقیق به دست كند، همیشه خیر مىبیند.

  18. 7 کاربر به خاطر ارسال مفید iran1389 از ایشان تشکر کرده اند:


  19. #50
    عضو فعال iran1389 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    خرداد ۱۳۹۱
    ارسال
    139
    تشکر
    129
    تشکر شده 590 بار در 115 ارسال



    من غلامی ز غلامان توام یا زهرا

    مستمندی به سر خان توام یا زهرا

    *********شعر فاطمه**********

    از زمانی که به خود آمده ام فهمیدم

    خاطر آشفته و حیران تو ام یازهرا

    *********شعر فاطمه**********

    من دعا بودم ز روز ازل برلب تو

    ذکری از نیمه سوزان توام یازهرا

    *********شعر فاطمه**********

    متولد شده عشق توام بی بی جان

    آه پرورده دامان توام یا زهرا

    *********شعر فاطمه**********

    بیت الاحزان دلم شاهد اشک سحرت

    اشک آن دیده گریان توام یازهرا

    *********شعر فاطمه**********

    از ازل لطف تو شد شام حالم آری

    تا ابد در خور احسان توام یا زهرا

    *********شعر فاطمه**********

    شد یهودی ز نخ چادرت اسلام شناس

    فخرم این بس که مسلمان توام یازهرا

    *********شعر فاطمه**********

    ای یتیمان مدینه همه از پخت تو سیر

    طالب لقمه ای از نان توام یازهرا

  20. 8 کاربر به خاطر ارسال مفید iran1389 از ایشان تشکر کرده اند:


صفحه 5 از 7 اولیناولین ... 234567 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

Users Browsing this Thread

در حال حاضر 1 نفر از این موضوع دیدن می کنند (0 عضو و 1 مهمان)

بوک مارک ها

مجوزهای ارسال و ویرایش

  • شما نمی توانید موضوع جدید ارسال کنید
  • شما نمی توانید به ارسال ها پاسخ دهید
  • شما نمی توانید فایل پیوست کنید
  • شما نمی توانید ارسال های خود را ویرایش کنید
  •