click to register

صفحه 2 از 70 اولیناولین 123451252 ... آخرینآخرین
نتایج از شماره 11 تا 20 از مجموع 698

موضوع: @@@ حکایت نامه @@@

  1. #11
    عضو فعال
    تاریخ عضویت
    آذر ۱۳۸۹
    ارسال
    1,080
    تشکر
    25,330
    تشکر شده 8,578 بار در 1,100 ارسال
    باسلام
    داستان عجیب اما واقعی"دانشگاه استنفرد،دانشگاه هاروارد"
    خانمی با لباس کتان راه راه وشوهرش با کت وشلوار دست دوز و کهنه در شهر بوستن از قطار پایین آمدند و بدون هیچ قرار قبلی راهی دفتر رییس دانشگاه هاروارد شدند.

    منشی فوراً متوجه شد این زوج روستایی هیچ کاری در هاروارد ندارند و احتمالاً اشتباهی وارد دانشگاه شده اند. مرد به آرامی گفت: «مایل هستیم رییس را ببینیم.»

    منشی با بی حوصلگی گفت: «ایشان امروز گرفتارند.»

    خانم جواب داد: « ما منتظر خواهیم شد.»

    منشی ساعتها آنها را نادیده گرفت و به این امید بود که بالاخره دلسرد شوند و پی کارشان بروند. اما این طور نشد. منشی که دید زوج روستایی پی کارشان نمی روند سرانجام تصمیم گرفت برای ملاقات با رییس از او اجازه بگیرد و رییس نیز بالاجبار پذیرفت. رییس با اوقات تلخی آهی کشید و از دل رضایت نداشت که با آنها ملاقات کند. به علاوه از اینکه اشخاصی با لباس کتان و راه راه وکت وشلواری دست دوز و کهنه وارد دفترش شده، خوشش نمی آمد.

    خانم به او گفت: «ما پسری داشتیم که یک سال در هاروارد درس خواند. وی اینجا راضی بود. اما حدود یک سال پیش در حادثه ای کشته شد.. شوهرم و من دوست داریم بنایی به یادبود او در دانشگاه بنا کنیم.»

    رییس با غیظ گفت :« خانم محترم ما نمی توانیم برای هرکسی که به هاروارد می آید و می میرد، بنایی برپا کنیم. اگر این کار را بکنیم، اینجا مثل قبرستان می شود.»

    خانم به سرعت توضیح داد: «آه... نه.... نمی خواهیم مجسمه بسازیم. فکر کردیم بهتر باشد ساختمانی به هاروارد بدهیم.»

    رییس لباس کتان راه راه و کت و شلوار دست دوز و کهنه آن دو را برانداز کرد و گفت: «یک ساختمان! می دانید هزینه ی یک ساختمان چقدر است؟ ارزش ساختمان های موجود در هاروارد هفت و نیم میلیون دلار است.»

    خانم یک لحظه سکوت کرد. رییس خشنود بود. شاید حالا می توانست از شرشان خلاص شود. زن رو به شوهرش کرد و آرام گفت: «آیا هزینه راه اندازی دانشگاه همین قدر است؟ پس چرا خودمان دانشگاه راه نیندازیم؟»

    شوهرش سر تکان داد. رییس سردرگم بود. آقا و خانمِ "لیلاند استنفورد" بلند شدند و راهی کالیفرنیا شدند، یعنی جایی که دانشگاهی ساختند که تا ابد نام آنها را برخود دارد:

    دانشگاه استنفورد از بزرگترین دانشگاههای جهان، یادبود پسری که هاروارد به او اهمیت نداد.

    تن آدمی شریف است به جان آدمیت نه همین لباس زیباست نشان آدمیت

  2. 7 کاربر به خاطر ارسال مفید طيب از ایشان تشکر کرده اند:


  3. #12
    عضو فعال
    تاریخ عضویت
    آذر ۱۳۸۹
    ارسال
    1,080
    تشکر
    25,330
    تشکر شده 8,578 بار در 1,100 ارسال
    8
    اگر کسی بدی میکند، در آن لحظه فقط بیمار است
    از دست هیچکس دلخور مشو و کینه به دل مگیر و آرامش خود را هرگز از دست نده و بدان که هروقت کسی بدی میکند، در آن لحظه بیمار است.

    روزی سقراط، حکیم معروف یونانی مردی را دید که خیلی ناراحت و متاثر است. علت ناراحتیش را پرسید، پاسخ داد: در راه که میآمدم یکی از آشنایان را دیدم. سلام کردم جواب نداد و با بیاعتنایی و خودخواهی گذشت و رفت و من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم.

    سقراط گفت: چرا رنجیدی؟

    مرد با تعجب گفت: خوب معلوم است، چنین رفتاری ناراحتکننده است.

    سقراط پرسید: اگر در راه کسی را میدیدی که به زمین افتاده و از درد و بیماری به خود میپیچد، آیا از دست او دلخور و رنجیده میشدی؟

    مرد گفت: مسلم است که هرگز دلخور نمیشدم. آدم که از بیمار بودن کسی دلخور نمیشود.

    سقراط پرسید: به جای دلخوری چه احساسی مییافتی و چه میکردی؟

    مرد جواب داد: احساس دلسوزی و شفقت و سعی میکردم طبیب یا دارویی به او برسانم.

    سقراط گفت: همهی این کارها را به خاطر آن میکردی که او را بیمار میدانستی، آیا انسان تنها جسمش بیمار میشود؟ و آیا کسی که رفتارش نادرست است، روانش بیمار نیست؟ اگر کسی فکر و روانش سالم باشد، هرگز رفتار بدی ازاو دیده نمیشود؟

    بیماری فکر و روان نامش "غفلت" است. باید به جای دلخوری و رنجش، نسبت به کسی که بدی میکند و غافل است، دل سوزاند و کمک کرد و به او طبیب روح و داروی جان رساند. پس از دست هیچکس دلخور مشو و کینه به دل مگیر و آرامش خود را هرگز از دست مده و بدان که هر وقت کسی بدی میکند، در آن لحظه بیمار است.

  4. 7 کاربر به خاطر ارسال مفید طيب از ایشان تشکر کرده اند:


  5. #13
    عضو فعال
    تاریخ عضویت
    آذر ۱۳۸۹
    ارسال
    1,080
    تشکر
    25,330
    تشکر شده 8,578 بار در 1,100 ارسال
    باسلام
    حکایتی از مولوی
    مردی هر روز صبح ، با مقداری دنبه سبیل خود را چرب می کرد و سپس به مجلس خوش گذارن ها می رفت و می گفت : من غذای چربی(غذای لذیذ و خوبی ) خورده ام و دست به سبیل خود می کشید تا آنان سبیل و لب های او را ببینند و تصدیق کنند که راست می گوید . ولی این یک روی سکه بود شکم آن مرد از گرسنگی به سر و صدا در آمده بود. روزها به همین منوال گذشت و آن مرد با سبیل چربش لاف می زد که من این را می خورم و آن را می خورم از قضا روزی گربه ای آمد و دنبه را به دهان گرفت و گریخت . پسر کوچک آن مرد از ترس اینکه پدرش او را سرزنش کند با شتابزدگی به مجلس خوش گذرانی پدر رفت و گفت : پدر ! گربه ای آمد و آن دنبه را که هر روز صبح سبیل خود را با آن چرب می کردی با خود برد .
    گفت: آن دنبه که هر صبحی بدان

    چرب میکردی لبان و سبلتان

    گربه آمد ناگهانش در ربود

    بس دویدیم و نکرد آن جهد، سود
    که در این هنگام خنده حاضران بلند شد و آن مرد بسیار شرمنده شد اما بعضی از اهل مجلس با ترحم و به راستی و درستی با او برخورد کردند و غذای مناسبی به او دادند .آن مرد که لذت راستی و صداقت را چشید، خودنمایی و دغل بازی را کنار گذاشت و با صداقت و راستی زندگی کرد.
    راستی را پیشه خود کن مدام تا شوی در هر دو عالم نیک نام

  6. 5 کاربر به خاطر ارسال مفید طيب از ایشان تشکر کرده اند:


  7. #14
    عضو فعال
    تاریخ عضویت
    آذر ۱۳۸۹
    ارسال
    1,080
    تشکر
    25,330
    تشکر شده 8,578 بار در 1,100 ارسال
    باسلام
    قرآن و معجزات ریاضی موجود در آن
    هر فرد نا مسلمان منصفی با خواندن مطالب زیر ایمان میآورد که قران کلام خدا است چه رسد به افرادی که مسلمان هستند



    قرآن و روابط ریاضی در آن (کد های آیان قرآن)از این رو قرآن تغییر نیافتنی است
    هر فرد نا مسلمان منصفی با خواندن مطالب زیر ایمان میآورد که قران کلام خدا است
    چه رسد به افرادی که مسلمان هستند

    جمله ”بسم الله الرحمن الرحیم“ 19 حرف است، و در آیه 74:30 سوره مدثر آمده است که نگهبانان جهنم 19 فرشته هستند
    و هر کس که بگوید قرآن سخن انسان است خداوند او را وارد جهنمی میکند که 19 فرشته نگهبان آن هستند.
    ما میدانیم که عدد 19 عدد اول ( prime number ) است. عدد اول عددی است که فقط بر خودش و بر یک قابل تقسیم باشد.
    افراد مختلفی در گذشته و حال سعی کرده اند که به رمزهای معجزات ریاضی قرآن پی ببرند.
    در گذشته، یکی از این افراد پیگیری های زیادی در این مورد انجام داد و به موفقیت های زیادی "در این مورد" رسید.
    در سالهای اخیرآقای کورش جم نشان که در زمان حاضر در تهران زندگی میکند با یک ماشین حساب کوچک به نتیجهای رسید
    که شما میتوانید آن را امتحان کنید. او شماره هر سوره را با تعداد آیات آن بصورت زیر جمع کرد:

    جمع تعداد آیه شماره سوره
    زوج 8 = 7 + 1
    زوج 288 = 286 + 2
    فرد 203 = 200 + 3
    زوج 180 = 176 + 4
    فرد 125 = 120 + 5
    ... ... ... ...
    ... ... ... ...
    زوج 118 = 5 + 113
    زوج 120 = 6 + 114

    جمع زوج ها جمع فردها جمع آیه ها جمع سوره ها
    6236 6555 6236 6555

    قابل توجه است که تعداد زوجها 57 عدد و فردها نیز به همان تعداد یعنی 57 عدد میباشد که این خود به تنهائی یک معجزه است.
    اما معجزه دیگر اینست که اگر حاصل جمعهای زوج را با هم جمع کنیم 6236 بدست می آید که مساوی است با تعداد کل آیههای قرآن.
    و معجزه دیگر اینکه اگر حاصل جمعهای فرد را با هم جمع کنیم 6555 بدست میاید که مساوی است با جمع کل شماره سورههای قرآن.
    و معجزه دیگر اینکه اگر رقمهای 6555 را با رقمهای 6236 جمع کنیم، عدد 38 بدست میآید که خود ضریب 19 دارد:
    2 X 19 = 38 = (6+2+3+6) + (5+5+5+6)
    همانطور که تعداد سورههای قرآن ضریب 19 دارد: 6 X 19 = 114
    لطفا توجه کنید که اگر تعداد آیههای قرآن را کم یا زیاد کنیم یا فقط جای سورهها را با هم عوض کنیم
    دیگر چنین روابطی وجود نخواهد داشت،
    و این نشان دهنده اینست که تعداد آیات قرآن همین اندازه و ترتیب سورهها نیز به همین ترتیب بوده
    و در نتیجه قرآن نمیتواند کار دست انسان باشد.
    ________________________________________
    آقای عبدالله اریک متوجه شدند که
    در چهار کلمه "بسم" و "الله" و "الرحمن" و ”الرحیم“ 18 رابطه ریاضی وجود دارد.
    و یک رابطه دیگر را آقای مهندس جواد رحمانی بدست آورده اند که روی هم 19 رابطه میشود.
    که با محاسبه ارزشهای عددی حروف الفبای عربی (که در قدیم به آن ابجد میگفتند) به آن رسید.
    حروف ابجد 28 حرف عربی را نشان میدهد که بترتیب از یک تا هزار بترتیب زیر شماره گذاری شده:

    ارزشهای عددی حروف ابجد
    ا = 1 ک = 20 ق = 100
    ب = 2 ل = 30 ر = 200
    ج = 3 م = 40 ش = 300
    د = 4 ن = 50 ت = 400
    ه = 5 س = 60 ث = 500
    و = 6 ع = 70 خ = 600
    ز = 7 ف = 80 ذ = 700
    ح = 8 ص = 90 ض = 800
    ط = 9 ظ = 900
    ی = 10 غ =1000


    لازم به تذکر است که این ارزشهای عددی حروف الفبای عربی
    مانند ارزشهای عددی حروف لاتین (Roman Numerals) قرنهاست که مورد استفاده بوده است.

    19 حرف بسم الله الرحمن الرحیم و ارزشهای ابجدی مربوطه:

    شماره حرف عربی ارزش ابجدی بسم
    1 ب 2
    2 س 60
    3 م 40


    4 ا 1 الله
    5 ل 30
    6 ل 30
    7 ه 5

    8 ا 1 الرحمن
    9 ل 30
    10 ر 200
    11 ح 8
    12 م 40
    13 ن 50

    14 ا 1 الرحیم
    15 ل 30
    16 ر 200
    17 ح 8
    18 ی 10
    19 م 40


    معجزه ریاضی ”بسم الله الرحمن الرحیم“

    چهار کلمه و 19 حرف ( بسم الله الرحمن الرحیم ) چنان با یکدیگر، بنابر یک سیستم ریاضی متشکل گردیده است
    که با دانش و احساس بشری غیر قابل انجام میباشد. این سیستم قابل تعمق، بر اساس ارزشهای ابجدی این حروف بدست میاید
    که اطلاعات مورد نیاز برای شرح آن بطور خلاصه در زیر نشان داده شده است.
    ________________________________________
    چهار کلمه ”بسم الله الرحمن الرحیم“ شماره حروف عربی هر کلمه و ارزشهای ابجدی آنها:

    شماره کلمات تعداد حروف ارزشهای ابجدی جمع ارزشها
    1 ب س م 3 2/60/40 102
    2 ا ل ل ه 4 1/30/30/5 66
    3 ا ل رح م ن 6 1/30/200/8/40/50 329
    4 ا ل ر ح ی م 6 1/30/200/8/10/40 289
    جمع 19 جمع ارزشها 786


    ________________________________________

    1- بسم الله الرحمن الرحیم 19 حرف است.
    ________________________________________
    2- اگر شماره ترتیب هر کلمه را بنویسیم، بعد از هر شماره تعداد حروف آن را بنویسیم
    عدد 13243646 بدست میاید که قابل قسمت به 19 است.
    (شماره ترتیب هر کلمه برای تشخیص بهتر قرمز نوشته شده):
    19 X 19 X 36686 = 13243646
    ________________________________________
    3- اگر ترتیب کلمات را با شماره آن از آخر بنویسیم باز ضریب 19 دارد:
    46362413 = 19 X 2440127
    ________________________________________
    4- اگر بجای تعداد حروف هر کلمه جمع ارزش ابجدی آن را پس از شماره ترتیب آن بگذاریم باز قابل قسمت به 19 است:
    110226633294289 = 19 X 5801401752331
    ________________________________________
    5- اگر ارزش ابجدی هر حرف را پس از شماره ترتیب کلمه بگذاریم، باز قابل قسمت به 19 است:
    1260402130305313020084050413020081040 =
    19 X 66336954126595422109686863843162160
    ________________________________________
    6- اگر پس از شماره ترتیب هر کلمه حاصل جمع تعداد حروف هر کلمه را با مجموع ارزشهای ابجدی آن کلمه بگذاریم
    باز ضریب 19 دارد. یعنی:
    110527033354295 = 19 X 5817212281805
    (3 + 102 = 105), (4 + 66 = 70), (6 + 329 = 335), (6 + 289 = 295)
    ________________________________________
    7ـ اگر پس از شماره ترتیب هر کلمه تعداد حروف هر کلمه را به اضافه مجموع حروف کلمات قبل از آن بگذاریم باز ضریب 19 دارد
    1327313419 = 19 X 69858601
    (0 + 3 = 3), (3 + 4 = 7), (3 + 4 + 6 = 13), (3 + 4 + 6 + 6 = 19)
    ________________________________________
    8- اگر پس از شماره ترتیب هر کلمه حاصل جمع ارزش ابجدی هر کلمه را باضافه مجموع ارزشهای ابجدی قبل از آن بگذاریم
    باز ضریب 19 دارد یعنی:
    1102216834974786 = 19 X 58011412367094
    چون (102 + 66 + 329 + 289 = 786), (102 + 66 + 329 = 497), (102 + 66 = 168)
    میباشد.
    ________________________________________
    9- اگر ارزش ابجدی هر حرف از 19 حرف (بسم الله الرحمن الرحیم) را قبل از شماره ترتیب آن حرف بگذاریم
    ( عدد 62 رقمی بدست میاید) باز ضریب 19 دارد یعنی:
    21602403 1430530657 183092001081140125013 11430152001681710184019 =
    19 X 113696858647 ...)
    زیر اعداد مربوط به هر یک از چهار کلمه )بسم الله الرحمن الرحیم( خط کشیده شده است. این خط کشی برای درک نکات بعد مفید میباشد.
    ________________________________________
    10- اگر شماره ترتیب هر کلمه (4 و 3 و 2 و1) را در آخر هر عددی که زیر آن خط کشیده شده است اضافه کنیم
    عدد جدیدی بدست میآید (عدد 66 رقمی) که باز هم ضریب 19 دارد.
    216024031 14305306572 1830920010811401250133 114301520016817101840194 =
    19 X 113696855849 …)
    ________________________________________
    11- اگر پس از هر کلمه بجای شماره ترتیب (1 و2 و 3 و 4) مجموع ارزشهای ابجدی هر کلمه (102 و 66 و 329 و 289) را بگذاریم،
    یک عدد 73 رقمی بدست خواهد آمد که باز هم ضریب 19 دارد.
    21602403102143053065766183092001081140125013329114 30152001681710184019289 =
    19 X 111369685843 …)
    ________________________________________
    12- در این مرحله ارزشهای ابجدی هر کلمه 102 و 66 و 329 و 289 را در ابتدای هر کلمه میگذاریم، باز هم عدد 73 رقمی جدیدی بوجود میآید که ضریبی از 19 است.
    10221602403661430530657329183092001081140125013289 11430152001681710184019 =
    19 X 5379790738 …)
    ________________________________________
    13- برای هرکلمه (بسم الله الرحمن الرحیم) نکات زیر را مینویسیم:

    1- تعداد حروف هرکلمه، مثلاً کلمه " بسم " از 3 حرف تشکیل شده (برای تشخیص برنگ قرمز نوشته شده).
    2- جمع ارزش ابجدی هر کلمه، مثلاً کلمه " بسم " جمع ارزش حروف آن 102 میباشد.
    3- ارزش ابجدی هر حرف در هر کلمه، مثلاً کلمه " بسم " از حروف (ب، س، م) تشکیل گردیده
    که ارزش هر حرف به ترتیب ( 2 و 60 و 40 ) میباشد.

    اگر پس از تعداد حروف هر کلمه جمع ارزش ابجدی هر کلمه و بعد ارزش ابجدی هر حرف آن کلمه را بگذاریم
    یک عدد 48 رقمی بوجود میآید که باز ضریب 19 دارد.
    310226040466130305632913020084050628913020081040 =
    19 X 1632768634 …)
    ________________________________________
    14- در این مرحله پس از تعداد حروف هر کلمه ارزش هر حرف آن کلمه و بعد جمع ارزش حروف آن را مینویسم
    که این بار هم عدد 48 رقمی بدست می آید که باز هم ضریبی از 19 میباشد.
    326040102413030566613020084050329613020081040289 =
    19 X 1716000539 …)
    ________________________________________
    15- اگر شماره ترتیب حروف هرکلمه را با شماره ترتیب حروف کلمههای بعد جمع کنیم
    عددی 12 رقمی بدست میآید که باز هم ضریبی از 19 میباشد.
    123 + 4567 + 8910111213 + 141516171819 =
    150426287722 =
    19 X 7917173038
    ________________________________________
    16- اگر شماره ترتیب هر کلمه را پس از شماره ترتیب حروف هر کلمه بگذاریم عدد 23 رقمی بدست میآید
    که باز هم ضریبی از 19 میباشد
    123145672891011121331415161718194 =
    19 X 648135120479 …)
    ________________________________________
    17- اگر تعداد کلمات "بسم الله الرحمن الرحیم" (4) را اول بنویسیم و تعداد حروف (19) آن را بعد از آن بنویسم
    و بعد حاصل جمع ارزش ابجدی (786) آن را بنویسیم عدد 6 رقمی بوجود میاید که ضریبی از 19 میباشد.
    (برای تشخیص زیر آن اعداد خط کشیده شده است).
    4 19 786 = 19 X 22094
    ________________________________________
    18- اگر رقم های رابطه 17 را برعکس بنویسیم ضریب 19 خواهد داشت.
    36206 x 19 = 4 91 687
    ________________________________________
    19- اگر شماره آیه )بسم الله الرحمن الرحیم( که اولین آیه قرآن است بنویسیم و بعد تعداد حروف آن (19) را بنویسم
    و بعد تعداد حروف هر کلمه را بنویسیم باز ضریبی از 19 میباشد.
    174 X 19 X 19 X 19 = 3466 19 1

    باید توجه داشت که هر یکی از این رقمها اگر بخواهد درست سر جای خود قرار گیرد احتمال آن یک به 10 میباشد.
    چون احتمال بین صفر تا 9 را دارد.

    برای مثال: در شماره 4 عدد 102 شامل رقم های 1 و 0 و 2 می باشد و عدد 66 شامل رقم های 6 و 6 می باشد
    و عدد 329 شامل رقم های 3 و 2 و 9 می باشد و عدد 289 شامل رقم های 2 و 8 و 9 می باشد، لذا امکان
    درست کردن آن یک میلیون میلیاردیم یعنی ( 10 به توان 15 - ) یعنی 1000000000000000 / 1 می باشد.

    اگر چهار کلمه ای که در "بسم الله الرحمن الرحیم" وجود دارد برای اینکه ارقامش مطابق حساب ابجد 19 بار قابل تقسیم به 19 باشد،
    امکان آن 19 بار 19 / 1 ضرب در 19 / 1 است.
    یعنی 37589973457545958193355601 / 1
    آیا فکر میکنید این روابط ریاضی تصادفی است ؟

    اگر اینطور فکر کنید خیلی بی انصافی کردهاید و خواستهاید با کمال بی انصافی این حقیقت بزرگ را
    که قرآن کلام خدا است و نه تنها کار محمد (ص) و تمام مردم آن زمان نیست،
    بلکه حتی مردم این زمان هم با وجود کامپیوتر نمیتوانند چهار کلمه پیدا کنند که اینهمه روابط ریاضی داشته باشد.
    چون بیشتر این روابط باید در قالب 1?2?3?4? = 19 X … باشد.
    یعنی بجای علامت سؤال پس از شماره ترتیب باید عدد خاص آن چهار کلمه وجود داشته باشد.
    ________________________________________
    مطابق محاسبهای که با کامپیوتر شده، احتمال مرحله 2، برابر یک در 189753 میباشد
    و احتمال مرحله 2 و 4، کمتر از یک در 36 میلیارد میباشد
    و احتمال مرحله 2 و 4 و 5، کمتر از یک در 6.832 کاترلیون میباشد.

    در نتیجه احتمال تصادفی بودن این 19 رابطه تقریباً صفر یعنی محال است.
    ________________________________________
    اندکی فکر کنید و منصفانه قضاوت کنید که آیا محاسبه این روابط کار مردم 14 قرن پیش عربستان است؟ چه رسد به یک شخص.
    آیا این روابط نشان دهنده یک وجود بسیار بسیار دانا و حسابگر که خدا باشد نیست و پیامبری محمد (ص) و الهی بودن قرآن را نشان نمیدهد؟

    حالا که معلوم شد قرآن واقعاً کلام خدا است،
    آن را با دقت هر چه بیشتر بخوانید و در آیات آن اندیشه و فکر کنید تا راه درست زندگی را پیدا کنید.


    چند معجزه ریاضی دیگر




    کلمه اسم 19 بار در قرآن آمده است
    • کلمه (الله) بدون حساب الله که در ”بسم الله الرحمن الرحیم“ اول سورهها است، 2698 بار یعنی 19 X 142بار آمده است.
    • کلمه (الرحمن) که یکی از صفات انحصاری خدا است، 57 بار یعنی 19 X 3 بار
    • و کلمه (رحیم) که بصورت صفت خداوند آمده 114 بار یعنی19 X 6 بار آمده است
    (کلمه رحیم 9:128 سوره توبه در مورد صفت پیغمبر اسلام (ص) ذکر شده است، نه در مورد صفت خداوند).
    • سوره علق که 5 آیه اول آن اولین آیاتی است که به پیغمبر (ص) نازل شده 19 سوره مانده به آخر قرآن یعنی سوره 96 قرآن است
    و 5 آیه اول آن که اولین آیاتی است که بر پیغمبر (ص) نازل شده 19 کلمه دارد و 76 حرف است یعنی19 X 4 = 76
    • سوره علق 19 آیه و 285 حرف یعنی 19 X 15 حرف دارد.
    • سوره ناس آخرین سوره قرآن (سوره 114) است و 6 آیه دارد یعنی 19 X 6 = 114
    • سوره نصر سوره 110 قرآن که بقولی آخرین سورهای است که بر پیغمبر(ص) نازل شده 19 کلمه دارد و آیه اول آن 19 حرف دارد.
    • 9 آیه اول سوره قلم سوره 68 قرآن که دومین آیاتی است که به پیغمبر (ص) نازل شده، 38 کلمه دارد که مساوی 19 X 2 میباشد.
    • 10 آیه اول سوره مزمل سوره 73 قرآن، سومین آیاتی است که بر پیغمبر (ص) نازل شده که 57 کلمه دارد یعنی57 = 19 X 3
    • حرف ”ق“ در سوره ق (سوره 50) و در سوره شوری (سوره 42)
    که در حروف مقطعه اول این دو سوره ذکر شده 57 بار تکرار شده است یعنی 19 X 3
    در تمام حروف مقطعه قرآن این روابط ریاضی وجود دارد که حدود 200 رابطه است.
    • حرف ”ن“ در سوره قلم (سوره 68) 133 بار آمده است یعنی 133 = 19 X 7
    • حروف ”ی“ و ”س“ در سوره یس ( سوره 36) 285 بار آمده است یعنی: 285 = 19 X 15
    • حرف ”ص“ در سوره اعراف (سوره 7) 97 بار و در سوره مریم (سوره 19) 26 بار
    و در سوره ”ص“ (سوره 38) 29 بار آمده که جمع آن در سه سوره (152 = 97+ 26 + 29) می باشد
    یعنی: 152 = 19 X 8
    در قرآن هفت سوره پیاپی (سوره های 40 تا 46) وجود دارد که با حم "ح" و "م" شروع میشود.
    این سورهها با هم روابط ریاضی عجیبی دارند که نامی جز معجزه بر آنها نمیتوان گذاشت.

    • اگر تعداد ”ح“ و ”م“ این هفت سوره را جمع کنید عدد 2147 میشود که مساوی است با 19 X 113
    و اگر ”ح“ های این هفت سوره را جدا و ”م“ های آنها را جدا جمع کنید و بعد رقمهای بدست آمده را باهم جمع کنید
    درست همان عدد 113 بدست میاید.
    منظور از رقمها عدد نیست مثلاً رقمهای عدد 380، (3) و (8) و (0)، و رقمهای عدد 64 ، (6) و (4) میباشد.
    • در این هفت سوره تعداد ”ح“ و ”م“ بترتیب
    • در سوره مؤمن یا غافر (سوره 40) ، 64 و 380،
    • در سوره فصلت (سوره 41)، 48 و 276،
    • در سوره شوری (سوره 42) ، 53 و 300
    • در سوره زخرف (سوره 43) ، 44 و 324
    • در سوره دخان (سوره 44) ، 16 و 150
    • در سوره جاثیه (سوره 45) ، 31 و 200
    • در سوره احقاف (سوره 46) 36 و 225 میباشد.
    64 + 380 + 48 + 276 + 53 + 300 + 44 + 324 + 16 + 150 + 31 + 200 + 36 + 225 = 2147
    = 19 X 113
    حالا اگر رقمهای این اعداد را با هم جمع کنیم:
    6+4+3+8+0+4+8+2+7+6+5+3+3+0+0+4+4+3+2+4+1+6+1+5+0+ 3+1+2+0+0+3+6+2+2+5 = 113
    می بینیم حاصل جمع این رقمها درست 113 یعنی مساوی خارج قسمت 2147 به 19 است.

    • حالا اگر همین کار را با سه سوره اول (سوره 40 و 41 و 42) بکنیم باز
    می بینیم حاصل جمع ”ح“ و ”م“ های این سورهها را اگر به 19 تقسیم کنیم مساوی حاصل جمع رقمهای ”ح“ و ”م“ این سه سوره میشود.
    64 + 380 + 48 + 276 + 53 + 300 = 1121 = 19 X 59
    6+4+3+8+0+4+8+2+7+6+5+3+3+0+0 = 59

    • حال اگر 4 سوره بعد یعنی سورههای 43 و 44 و 45 و 46 را مورد امتحان قرار دهیم باز همین رابطه بدست می آید.
    44 + 324 + 16 + 150 + 31 + 200 + 36 + 225 = 1026 = 19 X 54
    4+4+3+2+4+1+6+1+5+0+3+1+2+0+0+3+6+2+2+5 = 54

    • حال اگر ”ح“ و ”م“ سه سوره 41 و 42 و 43 را با هم جمع کنیم 1045 میشود
    که اگر آنرا تقسیم به 19 کنیم عدد 55 بدست میاید که با حاصل جمع رقمهای ”ح“ و ”م“ مساوی است.
    48 + 276 + 53 + 300 + 44 + 324 = 1045 = 19 X 55
    4+8+2+7+6+5+3+3+0+0+4+4+3+2+4 = 55

    • حال اگر ”ح“ و ”م“ چهار سوره 44 و 45 و 46 و 41 را با هم جمع کنیم عدد 1102 بدست میاید
    که خارج قمست آن به 19 عدد 58 بدست میاید که با حاصل جمع رقمهای ”ح“ و ”م“ مساوی است.
    16 +150 + 31 + 200 + 36 + 225 + 64 + 380 = 1102 = 19 X 58
    1+6+1+5+0+3+1+2+0+0+3+6+2+2+5+6+4+3+8+0 = 58
    حالا شما سعی کنید با کامپیوتر 14 رقم دیگر پیدا کنید که چنین خاصیتی داشته باشند.
    حالا فکر کنید که اگر بخواهید هفت مقاله بنویسید که ”ح“ها و ”م“ های آن چنین خاصیتی داشته باشند.
    چه زمانی باید صرف کرد؟
    حالا فکر کنید اگر کسی بخواهد بطور عادی هفت سخنرانی بکند که چنین روابطی در آن وجود داشته باشد، امکان دارد یا نه؟
    با توجه به اینکه خداوند در آیه 29:48 سوره عنکبوت به پیغمبر (ص) میفرماید:
    " تو قبلاً کتابی نخوانده بودی و با دستت چیزی ننوشته بودی
    چون در آن حال کسانی که در صدد باطل ساختن رسالت تو هستند شک میکردند"
    یعنی پیغمبر سواد خواندن و نوشتن نداشت.
    شما سعی کنید با کامپیوتر 14 رقم دیگر پیدا کنید که چنین حالتی داشته باشد تا بدانید قرآن نمیتوانسته کار پیغمبر بیسواد 14 قرن پیش باشد.
    بلکه تمام مردم آن زمان هم نمیتوانستهاند چنین کاری بکنند
    و بیائید واقعاً سعی کنید چهار کلمه مثل (بسم الله الرحمن الرحیم) بسازید که 19 رابطه ریاضی در آن باشد.
    یا حتی سه رابطه ریاضی از لحاظ حروف ابجد در آن باشد.
    البته توجه داشته باشید در آن زمان چرتکه هم وجود نداشته، چه رسد به ماشین حساب و کامپیوتر.
    به کتاب Beyond probability نوشته آقای عبدالله اریک مراجعه کنید.
    Home Page
    (Quran – 005:032)
    “…if any one kills a person - unless it be for murder or for spreading mischief in the land - it would be as if
    he killed all mankind: and if any one saved a life, it would be as if he saved the life of all mankind …”

    According to this verse, anyone who kills an innocent person is not following the teachings of The Holy Quran - therefore is not walking in the path of Islam.

    (قرآن مجید – 005:032)
    "... هر کس کسی را بکشد، بدون اینکه او کسی را کشته یا مرتکب فسادی در زمین شده باشد، مثل این است
    که تمام مردم را کشته باشد، و کسی که فردی را زنده بدارد، مثل این است که تمام مردم را زنده داشته است ..."

    افرادی که مردم بیگناه را میکشند، کسانی نیستند که از قرآن مجید و اسلام پیروی میکنند

  8. 4 کاربر به خاطر ارسال مفید طيب از ایشان تشکر کرده اند:


  9. #15
    عضو فعال
    تاریخ عضویت
    آذر ۱۳۸۹
    ارسال
    1,080
    تشکر
    25,330
    تشکر شده 8,578 بار در 1,100 ارسال
    عاقبت همکاری نکردن
    موشی درخانه تله موش دید، به مرغ و گوسفند و گاو خبر داد
    همه گفتند: تله موش مشکل توست بما ربطی ندارد. ماری درتله افتاد و زن خانه را
    گزید،از مرغ برایش سوپ درست کردند،گوسفند را برای عیادت کنندگان سر بریدند؛گاو را
    برای مراسم ترحیم کشتند و تمام این مدت موش در سوراخ دیوار مینگریست و میگریست

  10. 4 کاربر به خاطر ارسال مفید طيب از ایشان تشکر کرده اند:


  11. #16
    مدیر آمن خادمی آواتار ها
    تاریخ عضویت
    دی ۱۳۸۹
    ارسال
    5,230
    تشکر
    32,110
    تشکر شده 59,696 بار در 5,248 ارسال

    نادر ابراهیمی و بیشرمانه زیستن

    از کتاب ابوالمشاغل او

    روزی، در مجلس ختمی، مرد متین و موقری که در کنارم نشسته بود و قطره اشکی هم در چشم داشت، آهسته به من گفت:

    آیا آن مرحوم را از نزدیک می شناختید؟

    گفتم:

    خیر قربان! خویشِ دور بنده بوده و به اصرار خانواده آمده ام، تا متقابلا، در روز ختم من، خویشان خویش، به اصرار خانواده بیایند.

    حرفم را نشنید، چرا که می خواست حرفش را بزند. پس گفت:

    بله... خدا رحمتش کند! چه خوب آمد و چه خوب رفت. آزارش به یک مورچه هم نرسید. زخمی هم به هیچکس نزد. حرف تندی هم به هیچکس نگفت. اسباب رنجش خاطر هیچکس را فراهم نیاورد. هیچکس از او هیچ گله و شکایتی نداشت. دوست و دشمن از او راضی بودند و به او احترام می گذاشتند... حقیقتا چه خوب آمد و چه خوب رفت...

    گفتم:

    این، به راستی که بیشرمانه زیستن است و بیشرمانه مردن. با این صفات خالی از صفت که جنابعالی برای ایشان بر شمردید، نمی آمد و نمی رفت خیلی آسوده تر بود، چرا که هفتاد سال به ناحق و به حرام، نان کسانی را خورد که به خاطر حقیقت می جنگند و زخم می زنند و می سوزانند و می سوزند و می رنجانند و رنج می کشند... و این بیچاره ها که با دشمن، دشمنی می کنند و با دوست دوستی، دائما گرسنه اند و تشنه، چرا که آب و نان شان را همین کسانی خورده اند و می خورند که زندگی را "بیشرمانه مردن" تعریف می کنند.
    آخر آدمی که در طول هفتاد سال عمر، آزارش به یک مدیر کلّ دزد خائنف به یک نخست وزیر آمریکایی منحرف، به یک شاه بدکار هرزه، به یک چاقو کش باج بگیر محله هم نرسیده، چه جور جانوری است؟ آدمی که در طول هفتاد سال، حتی یک ساواکی را از خود نرنجانده و توی گوش یک خبرچین خودفروش نزده است، با چنگ و دندان به جنگ یک رباخوار کلاه بردار نرفته، پسِ گردن یک گران فروش متقلب نزده، و تفی بزرگ به صورت یک سیاستمدار خودباخته ی وابسته به اجنبی نینداخته، با کدام تعریفِ آدمیت و انسانیت تطبیق می کندو به چه درد این دنیا می خورد؟
    آقای محترم!ما نیامده ایم که بود و نبودمان هیچ تاثیری بر جامعه بر تاریخ، بر زندگی و بر آینده نداشته باشد. ما آمده ایم که با دشمنان آزادی دشمنی کنیم و برنجانیمشان، و همدوش مردان با ایمان تفنگ برداریم و سنگر بسازیم، و همپای آدمهای عاشق، به خاطر اصالت و صداقت عشق بجنگیم. ما امده ایم که با حضورمان، جهان را دگرگون کنیم، نیامده ایم تا پس از مرگمان بگویند: از کرم خاکی هم بی آزارتر بود و از گاو مظلومتر، ما باید وجودمان و نفس کشیدنمان، و راه رفتنمان، و نگاه کردنمان،و لبخند زدنمان هم مانند تیغ به چشم و گلوی بدکاران و ستمگران برود... ما نیامده ایم فقط به خاطر آنکه همچون گوسفندی زندگی کرده باشیم که پس از مرگمان، گرگ و چوپان و سگ گله، هر سه ستایشمان کنند...

    گمان می کنم که آن آقا خیلی وقت بود که از کنارم رفته بود، و شاید من هم، فقط در دل خویش سخن می گفتم تا مبادا یکی از خویشاوندان خوب را چنان برنجانم که در مجلس ختمم حضور به هم نرساند...
    to continue, please follow me on my page

  12. 9 کاربر به خاطر ارسال مفید آمن خادمی از ایشان تشکر کرده اند:


  13. #17
    عضو فعال
    تاریخ عضویت
    آذر ۱۳۸۹
    ارسال
    1,080
    تشکر
    25,330
    تشکر شده 8,578 بار در 1,100 ارسال
    باسلام
    م بی خاصیت....
    راننده کامیونی وارد رستوران شد.
    دقایی پس از این که او شروع به غذا خوردن کرد سه جوان موتورسیکلت سوار هم به رستوران آمدند و یک راست به سراغ میز راننده کامیون رفتند و بعد از چند دقیقه پچ پچ کردن، اولی سیگارش را در استکان چای راننده خاموش کرد.
    راننده به او چیزی نگفت . دومی شیشه نوشابه را روی سر راننده خالی کرد و باز هم راننده سکوت کرد و بعد هم وقتی راننده بلند شد تا صورتحساب رستوران را پرداخت کند نفر سوم به پشت او پا زد و راننده محکم به زمین خورد ولی باز هم ساکت ماند.
    دقایقی بعد از خروج راننده از رستوران یکی از جوانها به صاحب رستوران گفت : چه آدم بی خاصیتی بود، نه غذا خوردن بلد بود و نه حرف زدن و نه دعوا!
    رستورانچی جواب داد : از همه بدتر رانندگی بلد نبود چون وقتی داشت می رفت دنده عقب ۳ موتور نازنین را خرد کرد و رفت.

  14. 6 کاربر به خاطر ارسال مفید طيب از ایشان تشکر کرده اند:


  15. #18
    عضو فعال
    تاریخ عضویت
    آذر ۱۳۸۹
    ارسال
    1,080
    تشکر
    25,330
    تشکر شده 8,578 بار در 1,100 ارسال
    سقراط و مشتاق خرد و بصیرت
    زمانی دانش آموز مشتاقی بود که می خواست به خرد و بصیرت دست یابد. به نزد خردمند ترین انسان شهر؛ سقراط؛ رفت تا از او مشورت جوید. سقراط فردی کهنسال بود و در باره بسیاری مسائل آگاهی زیادی داشت. پسر از پیر شهر پرسید: "چگونه او نیز می تواند به چنین مهارتی دست پیدا کند؟" سقراط زیاد اهل حرف زدن نبود، تصمیم گرفت صحبت نکند و عملاً برای او توضیح دهد.

    او پسر را به کنار دریا برد و خودش در حالی که لباس به تن داشت، مستقیماً به درون آب رفت. او دوست داشت چنین کار عجیب و غریبی انجام دهد و مخصوصاً وقتی سعی داشت نکته ای را ثابت کند. شاگرد با احتیاط دستور او را دنبال کرد و به درون دریا قدم برداشت و همراه سقراط پیش رفت. آب تا زیر چانه اش می رسید سقراط بدون گفتن کلمه ای دستش را دراز کرد و بر روی شانه پسر گذاشت، سپس عمیقاً در چشمان شاگردش خیره شد و با تمام توانش سر او را به زیر آب فرو برد.

    تلاش و تقلای پسر به نتیجه نرسید ولی پیش از آنکه زندگی پسر پایان یابد، سقراط اسیرش را آزاد کرد. پسر به سرعت به روی آب آمد و در حالی که نفس نفس می زد و به دلیل بلعیدن آب شور به حال خفگی افتاده بود به دنبال سقراط گشت، تا انتقامش را از پیر خردمند بگیرد! در نهایت تعجب دانش آموز، پیرمرد صبورانه در ساحل منتظر ایستاده بود.

    دانش آموز وقتی به ساحل رسید، با عصبانیت داد زد: "چرا خواستی مرا بکشی؟" مرد خردمند با آرامش سئوال او را با سئوالی جواب داد: "وقتی زیر آب بودی و مطمئن نبودی که روز دیگر را خواهی دید یا نه، چه چیز را در دنیا بیش از همه می خواستی؟"
    دانش آموز لحظاتی اندیشید سپس به آرامی گفت: "می خواستم نفس بکشم"
    سقراط چهره اش گشاده شد و گفت" "آری پسرم هر وقت برای خرد و بصیرت همین قدر به اندازه این نفس کشیدن مشتاق بودی آنوقت به آن دست می یابی

  16. 7 کاربر به خاطر ارسال مفید طيب از ایشان تشکر کرده اند:


  17. #19
    عضو فعال
    تاریخ عضویت
    آذر ۱۳۸۹
    ارسال
    1,080
    تشکر
    25,330
    تشکر شده 8,578 بار در 1,100 ارسال
    حکایتی از بهلول
    یک روز هارون الرشید درحال غضب فریاد برآورد که:

    من،همچون سیلی خروشیده ام،چون به خشم آیم، انسان و گیاه و خانه ها را یکجا بروبم

    واز صفحه گیتی محو گردانم!

    بهلول گفت:سیل بودن هنر نباشد.

    هنر از آن قطرات باران است که خود را به خاک می سپارند

    تا گلها و نباتات سر از خاک بدر آورند.....

  18. 7 کاربر به خاطر ارسال مفید طيب از ایشان تشکر کرده اند:


  19. #20
    عضو فعال
    تاریخ عضویت
    آذر ۱۳۸۹
    ارسال
    1,080
    تشکر
    25,330
    تشکر شده 8,578 بار در 1,100 ارسال
    زیبایی انسان درچیست؟
    روزی شاگردان نزدحکیم رفتندوپرسیدند: استاد زیبایی انسان درچیست؟ حکیم 2 کاسه کنارشاگردان گذاشت وگفت: به این 2کاسه نگاه کنید اولی ازطلا درست شده است ودرونش زهراست ودومی کاسه ای گلیست ودرونش آب گوارا است، شما کدام رامیخورید؟ شاگردان جواب دادند: کاسه گلی را. حکیم گفت: آدمی هم همچون این کاسه است. آنچه که آدمی رازیبامیکند درونش واخلاقش است. باید سیرتمان رازیباکنیم نه صورتمان را

  20. 8 کاربر به خاطر ارسال مفید طيب از ایشان تشکر کرده اند:


اطلاعات موضوع

Users Browsing this Thread

در حال حاضر 1 نفر از این موضوع دیدن می کنند (0 عضو و 1 مهمان)

برچسب برای این موضوع

بوک مارک ها

مجوزهای ارسال و ویرایش

  • شما نمی توانید موضوع جدید ارسال کنید
  • شما نمی توانید به ارسال ها پاسخ دهید
  • شما نمی توانید فایل پیوست کنید
  • شما نمی توانید ارسال های خود را ویرایش کنید
  •