click to register

صفحه 54 از 54 اولیناولین ... 44451525354
نتایج از شماره 531 تا 537 از مجموع 537

موضوع: دو کلام حرف حساب

  1. #531
    عضو فعال Senator1989 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    بهمن ۱۳۹۳
    ارسال
    1,757
    تشکر
    5,907
    تشکر شده 3,551 بار در 1,393 ارسال

    پاسخ : دو کلام حرف حساب


  2. #532
    عضو فعال mohammadhossein آواتار ها
    تاریخ عضویت
    اسفند ۱۳۹۴
    محل سکونت
    تهران
    ارسال
    642
    تشکر
    646
    تشکر شده 1,043 بار در 478 ارسال

    پاسخ : دو کلام حرف حساب

    اینم پیشاپیش هدیه من به شما بخاطر نزدیک شدن به شب یلدا تقدیم به شما دوستان عزیز 👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇

    لطفا ضربه بزنید

    http://yon.ir/yaldacard5

  3. 3 کاربر به خاطر ارسال مفید mohammadhossein از ایشان تشکر کرده اند:


  4. #533
    کاربر ویژه بورسی mhjboursy آواتار ها
    تاریخ عضویت
    تیر ۱۳۹۲
    محل سکونت
    خواجه لامکان تویی بندگی مکان مکن
    ارسال
    5,273
    تشکر
    22,543
    تشکر شده 15,251 بار در 4,799 ارسال

    پاسخ : دو کلام حرف حساب

    نمی دانم کجا گفتم... گمان کنم در همین سایت بود...
    دنیا می گردد... و از گردش روزگار و ایام است که عیار مردان مشخص می شود...
    آن قدر دنیا می گردد و می چرخد و خودش و انسان های درونش را بالا پایین می کند تا همه را مجبور کند آن چه درونشان دارند را رو کنند...
    به ظاهر همه پاک و معصومند... نه اینکه به بقیه بگویند... بلکه هر کس پیش خودش هم گمان می کند پیغمبر زاده است...
    ولی دنیا زرنگ تر از این حرف ها است... این قدر می گردد و می گرداند... این قدر سختی و آسانی رو می کند... این قدر چپ و راست می کند تا بالاخره آنها که اهلش هستند خودشان را نشان دهند... آنجا است که می بینی از هر 100 نفر، 99 نفر شناگر ماهری بوده اند... فقط آب نمی دیده اند که شنا کنند! آنجا است که می بینی از خودت (که تا آن زمان خودت را در زمره ی با خرد ترین و شایسته ترین و پاک ترین افراد می دانستی) چه هنر ها که بر نمی آید!!!


    «محمد حسین» هستم.
    امیرالمومنین(ع):برای دنیایت چنان کار کن که گویا همیشه زندگی خواهی کرد و برای آخرتت چنان کار کن که گویا فردا خواهی مرد.

  5. 3 کاربر به خاطر ارسال مفید mhjboursy از ایشان تشکر کرده اند:


  6. #534
    کاربر ویژه بورسی mhjboursy آواتار ها
    تاریخ عضویت
    تیر ۱۳۹۲
    محل سکونت
    خواجه لامکان تویی بندگی مکان مکن
    ارسال
    5,273
    تشکر
    22,543
    تشکر شده 15,251 بار در 4,799 ارسال

    پاسخ : دو کلام حرف حساب




    «محمد حسین» هستم.
    امیرالمومنین(ع):برای دنیایت چنان کار کن که گویا همیشه زندگی خواهی کرد و برای آخرتت چنان کار کن که گویا فردا خواهی مرد.

  7. 3 کاربر به خاطر ارسال مفید mhjboursy از ایشان تشکر کرده اند:


  8. #535
    کاربر ویژه بورسی mhjboursy آواتار ها
    تاریخ عضویت
    تیر ۱۳۹۲
    محل سکونت
    خواجه لامکان تویی بندگی مکان مکن
    ارسال
    5,273
    تشکر
    22,543
    تشکر شده 15,251 بار در 4,799 ارسال

    پاسخ : دو کلام حرف حساب

    این هم امروز از برادر بزرگوارمان آموختیم:

    امام علي (ع):«
    من طلب شيئا و جدّ وجد، و من قرع بابا و لجّ ولج».

    ترجمه ی جناب مولوی:
    سایهٔ حق بر سر بنده بود // عاقبت جوینده یابنده بود
    گفت پیغامبر که چون کوبی دری // عاقبت زان در برون آید سری

    «محمد حسین» هستم.
    امیرالمومنین(ع):برای دنیایت چنان کار کن که گویا همیشه زندگی خواهی کرد و برای آخرتت چنان کار کن که گویا فردا خواهی مرد.

  9. 5 کاربر به خاطر ارسال مفید mhjboursy از ایشان تشکر کرده اند:


  10. #536
    کاربر ویژه بورسی mhjboursy آواتار ها
    تاریخ عضویت
    تیر ۱۳۹۲
    محل سکونت
    خواجه لامکان تویی بندگی مکان مکن
    ارسال
    5,273
    تشکر
    22,543
    تشکر شده 15,251 بار در 4,799 ارسال

    پاسخ : دو کلام حرف حساب

    مرگ
    ===


    عجیب ترین، خاص ترین و واقعی ترین حقیقت در «زندگی»، «مرگ» است!

    نگاه به مرگ می تواند نگاه به زندگی را از این رو به آن رو کند.

    این خیلی عجیب است... که ما می سازیم برای خراب شدن و پر می کنیم برای خالی شدن و می کاریم برای درو شدن و در یک کلام: زندگی می کنیم برای مرگ.

    همه ما به مرگ اعتقاد داریم. ولی... نه... انگار هیچ کس به مرگ اعتقاد ندارد! همه در حرف می گویند که رفتنی هستند... ولی در عمل به گونه ای رفتار می کنند که انگار نامیرا هستند! انگار این دنیا همیشه آباد و برقرار خواهد بود.

    آری...

    مرگ چیز عجیبی است...

    عجیب ترین عجایب است. و واقعی ترین واقعیت این دنیا است.

    (همانگونه که پیشوایانمان فرمودند) مرگ بهترین موعظه کننده برای انسان است... و نگاه کردن به مرگ انسان را عوض می کند.

    انسان سر خوش (یا ناامید) و بی فکر و اجتماعی (و برون گرا) را تبدیل به یک انسان عمیق و درون گرا و استوار می کند.

    مرگ عجیب است!

    (نگاه به) مرگ باعث می شود کامیابی ها و ناکامی های دنیا دیگر آن قدر به چشم انسان نیاید... انگار با اندیشه در «مرگ» لذت ها و غم های دنیا کم رنگ می شود... اصلا انگار با اندیشه در مرگ کل دنیا کم رنگ می شود!

    همه چیز دنیا... همه جای دنیا... همه کم رنگ می شود...

    با نگاه به مرگ، لشکر کشی های عظیم مغول و شاهنشاهی بزرگ پارس و امپراطوری حال آمریکا... همه کمرنگ می شود... با نگاه به مرگ لذت مداوم و گسترده ی شاهان و فقر و بدبختی نداران کم رنگ می شود! انگار تمام دنیا با آن عظمتش تبدیل می شود به بچه بازی ای دو روزه! بازی ای که پایان دارد! بازی ای که دو روز است! آری دو روز!

    با نگاه به مرگ زمان ماهیتی دیگر پیدا می کند... تمام زمان هایی که می شناسیم... دوره ها و عصر ها و حرکات کیهانی و بیگ بنگ ها و کل اول تا آخر دنیا می شود یک لحظه! با نگاه به مرگ این کره ی خاکی کوچک و این دو روز دنیا واقعا کوچک و کم می شوند...

    با نگاه به مرگ دنیا کوچک می شود و هر اندازه که دنیا کوچک می شود انسان بزرگ می شود. انسان بزرگ می شود. انسان رشد می کند! می فهمد! از بچگی در می آید... به همان اندازه که مرگ دنیا را بازی می کند، به همان اندازه که مرگ بازی دنیا را رو می کند به همان اندازه انسان را از بچگی در می آورد...

    با نگاه عمیق به مرگ... انسان می بیند چقدر کوچک نظرند... و چقدر بازی هایشان کوچک بوده است... شاه هایی که لشگر کشی می کرده اند... و چقدر کوچک بوده اند آنها که فرمانروایی به نگرشان بزرگ بوده!

    چقدر تنگ نظر و کوته بین و کم ادعا و قلیل الطلب بوده اند آنها که تمام خواسته شان دو روز دنیا بوده! گویا اینها هرگز از خودشان نپرسیده اند: خوب، بعدش چه؟ یا اگر پرسیده اند گویا در سردرگمی بیراهه را انتخاب کرده اند.

    بدتر از این؟ بدتر از این لاشخورهای کوچکی که چشمشان به دست امیران و اربابانشان است... و منتظرند از کاسه ی آنها چیزی فرو ریزد تا با دیگر لاشخورها سرش دعوا کنند... همین خودمان را می گویم... که سر یک پست اداری یا دو قران! (دو قران!) بالا تر خود فروشی می کنیم... (خودمان، وجدانمان، پاکی مان، بزرگی مان، آقایی مان، رهایی مان... دو قران! دو روز!)

    و البته چه سخت است چون امیران و آزاد مردان زیستن... چون علی(ع) آزاده بودن...

    کاش می شد روزی اندکی می اندیشیدیم و با مرگ همراه بودیم. دیگر نه پستی ای بود و نه پست فطرتی، نه دزدی و نه دست درازی، نه زیاده خواهی و نه درماندگی...
    «محمد حسین» هستم.
    امیرالمومنین(ع):برای دنیایت چنان کار کن که گویا همیشه زندگی خواهی کرد و برای آخرتت چنان کار کن که گویا فردا خواهی مرد.

  11. #537
    کاربر ویژه بورسی mhjboursy آواتار ها
    تاریخ عضویت
    تیر ۱۳۹۲
    محل سکونت
    خواجه لامکان تویی بندگی مکان مکن
    ارسال
    5,273
    تشکر
    22,543
    تشکر شده 15,251 بار در 4,799 ارسال

    پاسخ : دو کلام حرف حساب

    عذاب
    ====


    نقل قول نوشته اصلی توسط mohammadhossein نمایش ارسال ها
    کشتی نساز ای نوح
    طوفان نخواهد امد
    بر شوره زار دلها
    باران نخواهد امد
    شاید به شعر تلخم
    خرده بگیری . اما
    جایی که سفره خالیست
    ایمان نخواهد امد...
    ................................
    کشتی نوح جای سفره های خالیست.
    سلام جناب محمد حسین؛
    چند بار در خصوصی و نیز در صفحه شخصی تان برایتان پیام گذاشتم جواب ندادید. اگر توانستید بعدا آیدی تلگرامی، آدرس ایمیلی، چیزی بگذارید با هم در ارتباط باشیم.

    این متنتان باعث اندکی اندیشه کنم...

    ====================

    برخی می گویند چرا خدا غرب را عذاب نمی کند؟ چرا ما را دارد عذاب می کند؟
    می گویند اگر خدایتان راست گفت، وقتی هر روز غربی که از شعارهای خدای شما فرسنگ ها به دور است، و عملا اعمال قوم لوط و عاد و ثمود و فرعون و ... به وضوح و به شدت در آنها جاری است، چرا عذاب نمی شوند؟
    سپس نتیجه می گیرند... که خدایتان دروغ است، یا مرده است، یا دست بسته است، یا نادادگر است...

    اینها انتظار چه را دارند؟

    انتظار دارند خداوند سنگی از آسمان ِ این کره ی خاکی بفرستد و تر و خشک را با هم بکوبد؟ آیا انتظار دارند صاعقه ها از دل ابرهایی از جنس بخار آب ِ مادی بیرون بیاید و هر بد کاره ای را هدف بگیرد؟ آیا انتظار دارند اقوام بدکاره تبدیل به خوک و بوزینه شوند؟
    آیا نمی بینند اقوام بدکاره همین امروز (چه در آمریکا و چه در ایران!) دارند به خوک و بوزینه تبدیل می شوند؟ آیا دادگری خدا و دست ناپیدای خدا را به وضوح نمی بینند که حتی لحظه ای درنگ ندارد؟ و اندکی خطا نمی رود؟ و در حق هیچ بنده ای ظلم نمی کند؟

    واقعا خوک چیست؟ گوسفند چیست؟ گراز و گرگ چیست؟
    آیا این گونه نیست که انسانی که به تدریج شعور انسانی خودش را از دست بدهد، با مادر خودش زنا کند، از در کثافت غلطیدن لذت ببرد و مدفوع بخورد، خوک است؟
    آیا خبر اینها را نشنیده ایم؟
    بلی. ظاهر، ظاهر یک انسان است! ولی فقط بیرونش شبیه یک انسان است! انگار پوسته ای شبیه انسان ها روی یک خوک کشیده اند. (ظاهری و بدنی شبیه انسان روی باطن یک خوک) خوکی که لذت های پست و فرومایه حیوانی احاطه اش کرده و در همین حد مانده و از لذت های انسانی (چون لذت فهمیدن! لذت اندیشیدن های عمیق! لذت محبت!) دور شود.

    آری... اصل باطن است... ای بسا اگر به من صورتی از خوک نشان دهند که پشت آن صورت تفکرات عمیق انسانی باشد و او از کثافت لذت نبرد و درد فهم داشته باشد... من او را انسان می دانم. ولی اگر یک صورتی از انسان بیاید و رفتار و اعمال خوک ها را انجام دهد به نگر من او خوک است.


    اینها عذاب نیست؟ چه عذابی بدتر از اینکه یک انسان انسانیت خودش را از دست بدهد و یک حیوان بشود؟

    چه دردی بالاتر از اینکه انسان، گرگ شود؟


    البته که یک گرگ از گرگ بودن خویش رنجی نمی برد. ولی یک انسان که انسانیت را تجربه کرده و نیمی از وجودش هنوز انسان است و قابلیت های انسانی را می داند اگر گرگ شود رنج می کشد! شاید یک حیوان از خوردن هم نوعان خودش هیچ احساس بدی نبرد و ای بسا فقط «لذت» سیری را تجربه کند... ولی یک انسان که «عاطفه» و «مهر» و «هم نوع دوستی» را تجربه کرده از کشتن انسان های دیگر زجر می کشد...

    شاید یک گوسفند از بریده شدن سر هم نوعش احساسی نداشته باشد... شاید یک گوسفند از اینکه بپرورندش و با هُش و ترکه ی چوب هدایتش کنند و شیرش را بدوشند ناراحت نشود... ولی انسانی که هنوز در لایه هایی از وجود خودش «فهم» دارد... وقتی علف جلویش می اندازند تا شیره اش را بدوشند...

    اینها چیست؟ عذاب نیست؟ آیا این دست ِ قدرت خالق متعال، همان خالق ِ جاذبه و الکتریسیته، همان خالق اتم و کهکشان، همان خالق دادگر حسابرس نیست؟ که حساب هر کس و هر قوم را عینا در همان لحظه بدون ذره ای تخطی می دهد؟



    «مرگ» چیست؟ چشم ظاهر بین ما دنبال این است که خدایی مادی، از آسمان دنیا، چیزی به نام مرگ، بفرستد و با آن عذاب کند؟؟؟؟؟
    نه.
    نه.
    نه.
    نه آن عذاب کافی است و نه آن خدا خدا است و نه اصلا این «مرگ» مرگی حقیقی!
    انسانی که مرگ دنیوی اندیشیده، می داند که آن مرگ برای اصل انسان نیست و این انسان است که آن مرگ را می میراند! و آن مرگ اگر پایان تمام دنیا و زمان و مکان باشد... پایان انسان نیست! (که انسان بزرگتر از آن است...)
    مرگ آن است که انسان بمیرد.
    انسان بدنش نیست!
    مرگ آن است که دل انسان بمیرد.
    شعور انسانی بمیرد. فهم انسانی بمیرد. مرگ هبوط انسان است از مقام بالای عقل به سمت احساسات حیوانی. این نبود انسانیت است که انسان را می میراند. هر چند به ظاهر بدنی در حال حرکت باشد. چگونه است که برخی از ما حیات نباتی صرف، زیر ماسک اکسیژن را حیات حساب نمی کنیم! ولی حیات حیوانی ِ صرف، را حیات حساب می کنیم؟

    مرگ ظاهری مهم نیست، اصلا مرگ ظاهری مرگ نیست. مرگ انسانیت و مرگ باطن است که اصل است.
    و عذاب!
    چرا که انسان نامیرا است! و با این گونه از مرگ به حالتی می رود که نه نامش مرگ است و نه زندگی!
    و این یعنی عذاب!

    و البته عذاب مادی دنیوی هم خواهد رسید. انسانی که درونش بمیرد، در ظاهر نیز، حتی اگر خودکشی هم نکند، خواهد مرد. یعنی از لحظه ای که مرگ درونش آغاز می شود به همان اندازه ای که مرگ در درونش ریشه می دواند، آن مرگ، او را به سوی مرگ دنیوی هم خواهد برد. چه در مقیاس کوچک چه در مقیاس بزرگ و دقیقا به همان اندازه که عمل صورت گرفته و حرکت به سمت عذاب صورت گرفته.

    و البته در نگر ما خود عمل پاداش است. (نافرمانی بچه از دستور پدر هنگامی که به او می گوید به فلان چیز دست نزن که «جیز» است عین عذاب و پاداش او است.)

    و مکروا و مکر اللَّه واللَّه خیر الماکرین
    «محمد حسین» هستم.
    امیرالمومنین(ع):برای دنیایت چنان کار کن که گویا همیشه زندگی خواهی کرد و برای آخرتت چنان کار کن که گویا فردا خواهی مرد.

صفحه 54 از 54 اولیناولین ... 44451525354

اطلاعات موضوع

Users Browsing this Thread

در حال حاضر 1 نفر از این موضوع دیدن می کنند (0 عضو و 1 مهمان)

برچسب برای این موضوع

بوک مارک ها

مجوزهای ارسال و ویرایش

  • شما نمی توانید موضوع جدید ارسال کنید
  • شما نمی توانید به ارسال ها پاسخ دهید
  • شما نمی توانید فایل پیوست کنید
  • شما نمی توانید ارسال های خود را ویرایش کنید
  •