نمایش نتایج نظرسنجی: وضعیت و پیشنهاد شما

رأی دهندگان
40. شما نمی توانید در این نظرسنجی رای دهید.
  • ازدواج کرده ام و پیشنهاد می کنم ازدواج کنید.

    19 47.50%
  • ازدواج کرده ام و پیشنهاد می کنم ازدواج نکنید.

    5 12.50%
  • همسر ندارم و دوست دارم ازدواج کنم.

    11 27.50%
  • همسر ندارم و دوست دارم همین جور بمانم.

    5 12.50%
  • سایر (اگر این را انتخاب می کنید توضیح دهید.)

    0 0%
صفحه 8 از 12 اولیناولین ... 567891011 ... آخرینآخرین
نتایج از شماره 71 تا 80 از مجموع 120

موضوع: ازدواج 💕

  1. #71
    ستاره دار (3) sooroosh1315 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    مهر ۱۳۹۸
    محل سکونت
    همین جا
    ارسال
    517
    تشکر
    7,055
    تشکر شده 2,964 بار در 534 ارسال

    پاسخ : یادآوری📝

    زن را رها کن فرزند را بچسب

    (داشتم می خوندم همینجور لایک های آقا محمد حسین را میدیدم، احساس می کردم هعی شیطان را لعنت می کند و صبر و سکوت پیشه می کند که چیزی نگوید، اخه تاپیک یادآوری هست،البته بسیار انعطاف پذیر و مهربان هستن)

    فرزند چه بدرد می خورد؟ خودمان زورمان می آید یک لیوان آب بدهیم به پدر و مادرمان (البته فکر نکنم اینجوری باشیم، تقریبا فرزندان صالحی هسیم برای پدر و مادر)
    فرزند برا چه می خواهیم (القا رسانه اس که آب دست پدر و مادرمان نمی دهیم؟ 🤔)
    نهایت چون بچه جذاب است (نگاه کالایی و سرگرم کننده)

    دیشب به فروپاشی اقتصاد جهانی فکر می کردم، که چقدر خوبه کشاورزی، آدم رزقش را به واسطه زمین و آب و آفتاب بگیرد، یکجورایی بی نیاز یا کمترین نیاز به جوامع، بعد دیدم که چقدر خوب است آدم کلی زن و فرزند داشته باشد مثلا 40 فرزند که 30 تاش هم پسر باشد بفرستی سر زمین کشاورزی و دامداری و....

    اینکه قدیمی ها پسر دوست داشتند آن هم زیاد شاید از همینجا می آید ، الان دختر دوست دارن و تک فرزند، نگاه از کارایی به کالایی تغییر کرده



    ی چیز دیگر می خواستم بگویم یادم رفت 😀

    اها زن، زن مستقل خیلی جذاب است، ولی با تغییر جامعه همونجور که فرزند پسر و همسران زیاد، دیگر فایده ندارد، همان همسر هم فایده ندارد!
    البته هرچه سن می رود بالاتر احساس تنهایی بیشتر میشه ، افراد مستقل ترجیح داده می شوند، بخاطر خودخواهی شاید، چه پسر ها چه دخترها، خودخواه تر شده اند، نه مردها زیر یوق زن ها می روند نه زن ها، در واقع اینکه هم نمی روند درست است، چون طرفشان مغرور است، خوشبختی در زندگی نمی آید

    نهایت یک همصحبت که نخواهد در استقلال زندگیت دخالت کند، یکی که خیلی دور باشد خیلی نزدیک باشد.
    سلامسهم هم اکنون (همین الان الان) چه خصوصیاتی داشته باشد رشد می کند ؟ (پسند الان بازار چیست ؟ بازار الان دنبال چه می گردد ؟ ) (راهنمایی خود تو بازار هسی )

  2. 6 کاربر به خاطر ارسال مفید sooroosh1315 از ایشان تشکر کرده اند:


  3. #72
    ستاره دار(3) کریس گاردنر آواتار ها
    تاریخ عضویت
    بهمن ۱۳۹۱
    ارسال
    1,247
    تشکر
    4,519
    تشکر شده 6,976 بار در 1,229 ارسال

    پاسخ : یادآوری📝

    نقل قول نوشته اصلی توسط sooroosh1315 نمایش ارسال ها
    زن را رها کن فرزند را بچسب




    اها زن، زن مستقل خیلی جذاب است، ولی با تغییر جامعه همونجور که فرزند پسر و همسران زیاد، دیگر فایده ندارد، همان همسر هم فایده ندارد!
    البته هرچه سن می رود بالاتر احساس تنهایی بیشتر میشه ، افراد مستقل ترجیح داده می شوند، بخاطر خودخواهی شاید، چه پسر ها چه دخترها، خودخواه تر شده اند، نه مردها زیر یوق زن ها می روند نه زن ها، در واقع اینکه هم نمی روند درست است، چون طرفشان مغرور است، خوشبختی در زندگی نمی آید

    .

  4. 4 کاربر به خاطر ارسال مفید کریس گاردنر از ایشان تشکر کرده اند:


  5. #73
    مدیر mhjboursy آواتار ها
    تاریخ عضویت
    تیر ۱۳۹۲
    محل سکونت
    خواجه لامکان تویی بندگی مکان مکن
    ارسال
    13,487
    تشکر
    39,008
    تشکر شده 53,499 بار در 12,782 ارسال

    پاسخ : ازدواج 💕

    نقل قول نوشته اصلی توسط mhjboursy نمایش ارسال ها
    به شخصه...
    اگر منظور از زن قدرتمند یک همچنین چیزی باشد:

    یا
    https://www.strongatall.com/wp-content/uploads/2019/10/Nataliya-Kuznetsova-Amazonka.jpg
    یا
    https://novinatlas.com/wp-content/themes/amnyar/timthumb.php?src=https://novinatlas.com/wp-content/uploads/2018/01/%D8%B2%D9%86_-%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%AA%DB%8C-2.jpg&h=200&w=200&zc=1

    من نمی‌پسندم.

    شاید بعضی این‌جور زندگی داشته باشند و بگویند راضی هستیم... ولی من باور نمی‌کنم.

    ===========================

    اما نکته‌ی جالب در مورد خود خانم‌هاست. سخنرانی یک روانشناسی را گوش می‌دادم حرف قشنگی می‌زد. می‌گفت خود خانم‌ها هم خیلی وقت‌ها یک بازی را آغاز می‌کنند...
    بازی اینکه چه کسی مدیر خانه است... چه کسی نفر نخست است... چه کسی حرف آخر را می‌زند... چه کسی برتر است...
    ولی دقیقا زمانی که در این نبرد به پیروزی می‌رسند و حسابی آن مرد را سر جایش می‌نشانند دچار افسردگی یا دلزدگی از آن زندگی می‌شوند!
    می‌گفت بررسی‌هایی که کرده‌ایم دیده‌ایم چرا این‌گونه می‌شود؟
    می‌گفت به خاطر این است که زن همواره دوست دارد یک پشتوانه و یک مایه‌ی قدرت و یک تکیه‌گاه کنار خودش داشته باشد.
    زمانی که این مسابقه شکل می‌گیرد و برنده می‌شود این حالت از مرد گرفته می‌شود و یکباره زن احساس می‌کند اصلا شوهر ندارد. یک «مرد» کنار خودش ندارد... احساس خلاء یک شوهر می‌کند در زندگی‌اش. و از همان‌جا است که خودش هم از این نبود تکیه‌گاه آسیب می‌بیند و در هم می‌شکند.

    .
    .
    .

    حرف قشنگی می‌زد... می‌گفت مدیریت نهایی خانه باید با مرد باشد. ولی نه سلطنت. در خانه نباید سلطه و حکومت داشته باشیم. نباید مرد سالاری یا زن سالاری یا بچه‌سالاری (که این روزها مد شده) داشته باشیم.


    ========================

    حالا من به حرف‌های این جناب روانشناس کاری ندارم. ولی من هم خودم این‌مدل همسر نمی‌پسندم.

    اصلا یکی از کابوس‌هایم این است که زنی گیرم بیاید که غر بزند به جانم یا (بیش از اندازه) اهل انتقاد از همسر باشد یا به جای ظرافت و زیبایی و نرمی (در اخلاق بیشتر منظورم است) دارای قدرت و درشتی (درشت‌خویی) و خشونت و زمختی باشد.

    ========================

    خیلی برایم مهم است که زنم در آینده دارای هوش فراوان، عقل زیاد، علم زیاد، فهم زیاد، درک بالا، بیان زیبا باشد. یک چیزی که آدم بتواند به آن در جامعه و در خلوت خودش (با خدای خودش) افتخار کند... حال کند...
    ولی احساس می‌کنم این موارد اگر بخواهد ایجاد استقلال کند... اصلا ازدواج صورت نگیرد بهتر است. استقلال اصلا منافی ازدواج است. «دوست‌پسری-دوست‌دختری» را با استقلال می‌توان جمع کرد ولی ازدواج را نه.
    «محمد حسین» هستم.
    امیرالمومنین(ع):برای دنیایت چنان کار کن که گویا همیشه زندگی خواهی کرد و برای آخرتت چنان که گویا فردا خواهی مرد.

  6. 8 کاربر به خاطر ارسال مفید mhjboursy از ایشان تشکر کرده اند:


  7. #74
    عضو فعال roya123 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت ۱۳۹۳
    محل سکونت
    shiraz
    ارسال
    2,328
    تشکر
    6,783
    تشکر شده 11,765 بار در 2,305 ارسال

    پاسخ : ازدواج 💕

    نقل قول نوشته اصلی توسط mhjboursy نمایش ارسال ها
    به شخصه...
    اگر منظور از زن قدرتمند یک همچنین چیزی باشد:

    یا
    https://www.strongatall.com/wp-content/uploads/2019/10/Nataliya-Kuznetsova-Amazonka.jpg
    یا
    https://novinatlas.com/wp-content/themes/amnyar/timthumb.php?src=https://novinatlas.com/wp-content/uploads/2018/01/%D8%B2%D9%86_-%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%AA%DB%8C-2.jpg&h=200&w=200&zc=1

    من نمی‌پسندم.

    شاید بعضی این‌جور زندگی داشته باشند و بگویند راضی هستیم... ولی من باور نمی‌کنم.

    ===========================

    اما نکته‌ی جالب در مورد خود خانم‌هاست. سخنرانی یک روانشناسی را گوش می‌دادم حرف قشنگی می‌زد. می‌گفت خود خانم‌ها هم خیلی وقت‌ها یک بازی را آغاز می‌کنند...
    بازی اینکه چه کسی مدیر خانه است... چه کسی نفر نخست است... چه کسی حرف آخر را می‌زند... چه کسی برتر است...
    ولی دقیقا زمانی که در این نبرد به پیروزی می‌رسند و حسابی آن مرد را سر جایش می‌نشانند دچار افسردگی یا دلزدگی از آن زندگی می‌شوند!
    می‌گفت بررسی‌هایی که کرده‌ایم دیده‌ایم چرا این‌گونه می‌شود؟
    می‌گفت به خاطر این است که زن همواره دوست دارد یک پشتوانه و یک مایه‌ی قدرت و یک تکیه‌گاه کنار خودش داشته باشد.
    زمانی که این مسابقه شکل می‌گیرد و برنده می‌شود این حالت از مرد گرفته می‌شود و یکباره زن احساس می‌کند اصلا شوهر ندارد. یک «مرد» کنار خودش ندارد... احساس خلاء یک شوهر می‌کند در زندگی‌اش. و از همان‌جا است که خودش هم از این نبود تکیه‌گاه آسیب می‌بیند و در هم می‌شکند.

    .
    .
    .

    حرف قشنگی می‌زد... می‌گفت مدیریت نهایی خانه باید با مرد باشد. ولی نه سلطنت. در خانه نباید سلطه و حکومت داشته باشیم. نباید مرد سالاری یا زن سالاری یا بچه‌سالاری (که این روزها مد شده) داشته باشیم.


    ========================

    خیلی برایم جالب است که در ذهن شما مردها کلا معنی کلمات با معنی ای که در ذهن زن هاست متفاوت است.
    جان گری در کتاب زنان ونوسی مردان مریخی این را گفته بود اما هنوز درکش نکردم.
    امروز از جناب کریس و جناب محمد حسین معنی اش را درک کردم.
    وقتی من از یک زن قدرتمند حرف میزنم چه معانی جالبی در ذهن شما مردها شکل می گیرد
    زور بازوی یک زن یا مدیر بودن زن در خانه در ذهن شما نقش می بندد
    اتقاقا حس نیاز به تکیه گاه در تمام زن ها حتی زنی که قدرت را دوست دارد هست.
    منظور من از زن قدرتمند زنی نیست که رئیس شوهرش باشد.
    یا زنی نیست که زور بازوی قوی ای دارد.
    زنی است که دوست دارد رشد کند و پیشرفت کند.
    زنی است که دوست دارد شخصیت قوی و مستقلی داشته باشد
    زنی است که درست است به لحاظ عاطفی نیاز به مرد دارد اما اگر هم مردش در خانه نباشد
    یا کلا مردی نداشته باشد غمباد نمی گیرد گوشه خانه و افسرده نمی شود
    برای زندگی اش می جنگد
    برای آرزوهایش می جنگد
    اگر می خواهید کاری به درستی انجام شود از زنان بخواهید. مارگارت تاچر

  8. 6 کاربر به خاطر ارسال مفید roya123 از ایشان تشکر کرده اند:


  9. #75
    مدیر mhjboursy آواتار ها
    تاریخ عضویت
    تیر ۱۳۹۲
    محل سکونت
    خواجه لامکان تویی بندگی مکان مکن
    ارسال
    13,487
    تشکر
    39,008
    تشکر شده 53,499 بار در 12,782 ارسال

    پاسخ : یادآوری📝

    دوستان اگر می‌شود ادامه‌ی بحث را اینجا: http://forums.boursy.com/showthread.php?t=3754&page=5&p=789684#post789684
    یا اینجا:
    http://forums.boursy.com/showthread.php?t=4013&page=116&p=789618#post789618
    ادامه بدهیم.
    «محمد حسین» هستم.
    امیرالمومنین(ع):برای دنیایت چنان کار کن که گویا همیشه زندگی خواهی کرد و برای آخرتت چنان که گویا فردا خواهی مرد.

  10. 5 کاربر به خاطر ارسال مفید mhjboursy از ایشان تشکر کرده اند:


  11. #76
    ستاره دار (3) sooroosh1315 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    مهر ۱۳۹۸
    محل سکونت
    همین جا
    ارسال
    517
    تشکر
    7,055
    تشکر شده 2,964 بار در 534 ارسال

    پاسخ : یادآوری📝

    نقل قول نوشته اصلی توسط mhjboursy نمایش ارسال ها
    دوستان اگر می‌شود ادامه‌ی بحث را اینجا: http://forums.boursy.com/showthread.php?t=3754&page=5&p=789684#post789684
    یا اینجا:
    http://forums.boursy.com/showthread.php?t=4013&page=116&p=789618#post789618
    ادامه بدهیم.
    جسارتا کل مطالب را از اینجا به آنجا منتقل کنید 🌷💐🌸💮🏵🌹🌺🌻🌼
    سلامسهم هم اکنون (همین الان الان) چه خصوصیاتی داشته باشد رشد می کند ؟ (پسند الان بازار چیست ؟ بازار الان دنبال چه می گردد ؟ ) (راهنمایی خود تو بازار هسی )

  12. 5 کاربر به خاطر ارسال مفید sooroosh1315 از ایشان تشکر کرده اند:


  13. #77
    مدیر mhjboursy آواتار ها
    تاریخ عضویت
    تیر ۱۳۹۲
    محل سکونت
    خواجه لامکان تویی بندگی مکان مکن
    ارسال
    13,487
    تشکر
    39,008
    تشکر شده 53,499 بار در 12,782 ارسال

    پاسخ : ازدواج 💕

    در مورد تغییر حالات زنان و مردان...
    واقعا جامعه عوض شده... (حالا ته این نوشته یک چیز بامزه بگویم خدمتتان...)
    من نمی‌پسندم.
    پسران سوسول و دختران آزاد شده (اگر اسمش را بتوانیم آزادی بگذاریم)...
    من خیلی بدم می‌آید...


    پسرها هیچ کدام مرد نیستند.
    الکی هستند.
    الکی.
    دیگر دنبال ازدواج هم (بیشتر) نیستند ....
    دنبال گرفتن دوست دختر هستند که نیازهایشان را برطرف کنند...
    (آنهایی هم که بعد از دوستی ازدواج می‌کنند در بین خودشان رایج است که می‌گویند: پخمه! گیر افتاد! یعنی این هم از اول می‌خواسته استفاده‌اش را ببرد و خداحافظی... ولی چون دختره این‌کاره بوده و بلد بوده گیرش انداخته...)
    من این‌جور پسرها را دوست ندارم...

    از آن ور دخترها هم یک جوری شده‌اند...
    روابط نامحرمی انگار برایشان مهم نیست...
    خیلی ببخشید می‌گویم... تماس فیزیکی یا هر جور صحبت کردن (لاس وگاس) با هر کس و ناکسی یا بیرون رفتن دوستانه... مهم نیست انگار برایشان...
    چقدر زیاد شده‌اند دخترانی که سیگار می‌کشند! (این را آزادی می‌دانند!)
    یا شلوارهایشان پاره است یا جاهای دیگر لباسشان... (این هم بخشی از آزادی است...)
    یک بخشی‌اش که در مورد ازدواج مهم است این است که دختران امروزی (دختران لش و هرزه و ... را نمی‌گویم... دختران معمولی را می‌گویم) در خانه‌ی پدر خیلی بها دارند... خیلی عزت احترام دارند... خیلی رفاه دارند... از سوی دیگر تفکرشان هم نسبت به ازدواج این است که باید از یک جای «راحت» بروند یک جای راحت‌تر! و نگاهشان هم به «شوهر» نگاه «کیف‌پول» و تامین کننده‌ی رفاه است...
    این می‌شود که ازدواج نمی‌کنند... یعنی از یک طرف چون پاک هستند به خواستگارهای دزد جواب مثبت نمی‌دهند و از سوی دیگر هم هیچ خواستگار پاکی پیدا نمی‌شود که سنش از پدرشان کمتر باشد و پولش بیشتر.

    اما چیزی که می‌خواستم خدمتتان تعریف کنم...
    بگذار نوشته‌ی بعدی...
    «محمد حسین» هستم.
    امیرالمومنین(ع):برای دنیایت چنان کار کن که گویا همیشه زندگی خواهی کرد و برای آخرتت چنان که گویا فردا خواهی مرد.

  14. 6 کاربر به خاطر ارسال مفید mhjboursy از ایشان تشکر کرده اند:


  15. #78
    مدیر mhjboursy آواتار ها
    تاریخ عضویت
    تیر ۱۳۹۲
    محل سکونت
    خواجه لامکان تویی بندگی مکان مکن
    ارسال
    13,487
    تشکر
    39,008
    تشکر شده 53,499 بار در 12,782 ارسال

    پاسخ : ازدواج 💕

    دیگر آزادی خیلی زیاد شده...
    من نمی‌دانم دوستان کجا زندگی می‌کنند ولی چیزی که چند وقتی (چند سالی) است در تهران رایج شده این است که برخی دختران به پسران تنه می‌زنند!
    چه می‌دانم والا...
    من گمان نمی‌کردم دختران مثلا از این کار خوششان بیاید یا مثلا چه... ولی برای خودم خیلی پیش آمده... شما سرت پایین باشد (مثلا گوشی) و همین‌جور در خیابان قدم بزنی منظور مرا متوجه می‌شوی...

    اما چیز دیگری که زیاد شده متلک انداختن دخترها به مردهاست... (آخر زمان شده...)
    دوستان شاید تجربه‌اش را داشته باشند...
    یک موردی که چند وقت پیش برایم پیش آمده بود... این بود که یک سری دختر بچه (واقعا کم سن و سال... شاید دبیرستانی) در یک پارکی با هم بودند... ما هم خانوادگی این ور بودیم...
    خلاصه‌اش کنم... رفتم آن ور چند تا ظرف بشویم... دیدم یک دختره با دوستانش گوله کردند سمت من... بلند بلند درآمد گفت «ناموسا چه پسری!»
    یک لحظه جا خوردم...
    این جور چیزها را در قدیم رسم بود پسران مشکل دار (الوات) به دختران می‌گفتند...
    بعد آمده بود با دوستانش پیش من چسبیده بود به من سوال چرت و پرت می‌کرد... می‌گفت این آب تمیز است؟ (آب شیر!) می‌گفتم من چه می‌دانم... می‌گفت پس شماها چه می‌دانید؟...
    .
    .
    .
    آن‌جور در آمد گفت ناموسا چه پسری یک لحظه شوکه شدم... هم خنده‌ام گرفته بود... هم خوشم آمده بود... هم اینکه ناراحت شده بودم...
    می‌خواستم به‌اش بگویم... برو دخترم... تو الان همسن دختر من هستی (اگر در دوران جوانی ازدواج کرده بودم!)
    از این ناراحت شدم که... یک دختر (احتمالا دبیرستانی) برای چه از اکنون باید خودش را (روحیه‌اش را... احساساتش را... جسمش را...) همین‌جوری بسپرد دست هر کس و ناکسی و بیاندازد جلوی این و آن...؟
    یک لحظه با خودم رفتم تو حالی که احتمالا این دختر در خانواده‌اش دارد و اینکه احتمالا از آنجا تامین عاطفی نمی‌شود...
    دختره... یک دختر بسیار زیبا... کاملا معلوم بود کم سن و سال... ولی از سوی دیگر... رژ تیره (سیاه تقریبا) زده... هفت قلم آرایش کرده... (از این آرایش‌های گریه مانند... بلد نیستم دقیقش را بگویم... از اینهایی که رنگ سیاه زیاد در آنها استفاده شده...) لباس‌هایش را شبیه هیپی‌ها پوشیده... شبیه بسکتبالیست‌ها... از اینهایی که یک مقدار گله‌گشاد است... به لبش از این حلقه‌ها دوخته...
    ...
    از یک طرف ناراحت شدم از یک طرف متعجب... انگار جای گرگ و گوسفند عوض شده باشد! داشتم فکر می‌کردم در حالت عادی اینها معمولا از پسرها فاصله می‌گیرند پسرها کاری با آنها نکنند... حالا با پای خودشان دست جمعی آمده‌اند دور من! اگر گرگ بودم چه دلی از عزا در می‌آوردم! فکر کن! شکار با پای خودش آمده در تله... هورا... آن هم نه یکی... نه دو تا... یک عالم...
    از آن ور هم خیلی متاثر شدم... با خودم گفتم الان این چه آینده‌ای قرار است داشته باشد؟ (مرد شور این جور آزادی‌ها را ببرند...) از الان خودش را دارد سر می‌دهد در بغل این مرد و آن مرد... حتما تا اکنون بغل ده نفر هم بوده... چه مادری؟ چه پدری؟ بعدا خود این قرار است مادر چه خانواده‌ای بشود... همه‌ی این فکرها یک لحظه تو ذهنم آمد...

    اصلا هنگ کردم...
    می‌خواستم بنشینم نصیحتش کنم... (خودش و دوستانش را...) ولی واقعا هنگ کرده بودم...

    .
    .
    .

    مطمئنا این مشت نمونه‌ی یک خروار است...
    دختران این‌جوری دارند زیاد می‌شوند... (البته دختر پاک هم هست... تا دلت بخواهد... ولی اینها هم دارند زیاد می‌شوند.)

    پی‌نوشت: من پشتم به او بود که او در آمد گفت ناموسا عجب پسری...! اصلا مرا ندید!
    پی‌نوشت: کاش اهل خلاف بودم.
    پی‌نوشت: خدا کند عاطفه‌اش از جایی که باید فعلا تامین شود... هم آنها... هم همه‌ی دخترانی که مانند آنها هستند... احساس کردم از این دخترانی است که پدر پولداری دارند که خانواده را رها می‌کند می‌رود پی خودش و مادر هم پی خودش و اینها رها هستند... خیلی دلم سوخت... خدا کند اینها درست شوند... خیلی حیف هستند... یک معصومیتی داشت در چهره‌اش... انگار داشت نقش بازی می‌کرد... نقش زنان هرزه را...
    «محمد حسین» هستم.
    امیرالمومنین(ع):برای دنیایت چنان کار کن که گویا همیشه زندگی خواهی کرد و برای آخرتت چنان که گویا فردا خواهی مرد.

  16. 8 کاربر به خاطر ارسال مفید mhjboursy از ایشان تشکر کرده اند:


  17. #79
    مدیر mhjboursy آواتار ها
    تاریخ عضویت
    تیر ۱۳۹۲
    محل سکونت
    خواجه لامکان تویی بندگی مکان مکن
    ارسال
    13,487
    تشکر
    39,008
    تشکر شده 53,499 بار در 12,782 ارسال

    پاسخ : ازدواج 💕

    نقل قول نوشته اصلی توسط roya123 نمایش ارسال ها
    خیلی برایم جالب است که در ذهن شما مردها کلا معنی کلمات با معنی ای که در ذهن زن هاست متفاوت است.
    جان گری در کتاب زنان ونوسی مردان مریخی این را گفته بود اما هنوز درکش نکردم.
    امروز از جناب کریس و جناب محمد حسین معنی اش را درک کردم.
    وقتی من از یک زن قدرتمند حرف میزنم چه معانی جالبی در ذهن شما مردها شکل می گیرد
    زور بازوی یک زن یا مدیر بودن زن در خانه در ذهن شما نقش می بندد
    اتقاقا حس نیاز به تکیه گاه در تمام زن ها حتی زنی که قدرت را دوست دارد هست.
    منظور من از زن قدرتمند زنی نیست که رئیس شوهرش باشد.
    یا زنی نیست که زور بازوی قوی ای دارد.
    زنی است که دوست دارد رشد کند و پیشرفت کند.
    زنی است که دوست دارد شخصیت قوی و مستقلی داشته باشد
    زنی است که درست است به لحاظ عاطفی نیاز به مرد دارد اما اگر هم مردش در خانه نباشد
    یا کلا مردی نداشته باشد غمباد نمی گیرد گوشه خانه و افسرده نمی شود
    برای زندگی اش می جنگد
    برای آرزوهایش می جنگد
    خیلی عالی.
    درست است.

    البته من هم گفتم در آغاز سخنم... «اگر» معنی زن قدرتمند فلان باشد...
    «محمد حسین» هستم.
    امیرالمومنین(ع):برای دنیایت چنان کار کن که گویا همیشه زندگی خواهی کرد و برای آخرتت چنان که گویا فردا خواهی مرد.

  18. 5 کاربر به خاطر ارسال مفید mhjboursy از ایشان تشکر کرده اند:


  19. #80
    عضو فعال
    تاریخ عضویت
    خرداد ۱۳۹۲
    ارسال
    1,525
    تشکر
    8,117
    تشکر شده 6,670 بار در 1,452 ارسال

    پاسخ : ازدواج 💕

    نقل قول نوشته اصلی توسط mhjboursy نمایش ارسال ها
    دیگر آزادی خیلی زیاد شده...
    من نمی‌دانم دوستان کجا زندگی می‌کنند ولی چیزی که چند وقتی (چند سالی) است در تهران رایج شده این است که برخی دختران به پسران تنه می‌زنند!
    چه می‌دانم والا...
    من گمان نمی‌کردم دختران مثلا از این کار خوششان بیاید یا مثلا چه... ولی برای خودم خیلی پیش آمده... شما سرت پایین باشد (مثلا گوشی) و همین‌جور در خیابان قدم بزنی منظور مرا متوجه می‌شوی...

    اما چیز دیگری که زیاد شده متلک انداختن دخترها به مردهاست... (آخر زمان شده...)
    دوستان شاید تجربه‌اش را داشته باشند...
    یک موردی که چند وقت پیش برایم پیش آمده بود... این بود که یک سری دختر بچه (واقعا کم سن و سال... شاید دبیرستانی) در یک پارکی با هم بودند... ما هم خانوادگی این ور بودیم...
    خلاصه‌اش کنم... رفتم آن ور چند تا ظرف بشویم... دیدم یک دختره با دوستانش گوله کردند سمت من... بلند بلند درآمد گفت «ناموسا چه پسری!»
    یک لحظه جا خوردم...
    این جور چیزها را در قدیم رسم بود پسران مشکل دار (الوات) به دختران می‌گفتند...
    بعد آمده بود با دوستانش پیش من چسبیده بود به من سوال چرت و پرت می‌کرد... می‌گفت این آب تمیز است؟ (آب شیر!) می‌گفتم من چه می‌دانم... می‌گفت پس شماها چه می‌دانید؟...
    .
    .
    .
    آن‌جور در آمد گفت ناموسا چه پسری یک لحظه شوکه شدم... هم خنده‌ام گرفته بود... هم خوشم آمده بود... هم اینکه ناراحت شده بودم...
    می‌خواستم به‌اش بگویم... برو دخترم... تو الان همسن دختر من هستی (اگر در دوران جوانی ازدواج کرده بودم!)
    از این ناراحت شدم که... یک دختر (احتمالا دبیرستانی) برای چه از اکنون باید خودش را (روحیه‌اش را... احساساتش را... جسمش را...) همین‌جوری بسپرد دست هر کس و ناکسی و بیاندازد جلوی این و آن...؟
    یک لحظه با خودم رفتم تو حالی که احتمالا این دختر در خانواده‌اش دارد و اینکه احتمالا از آنجا تامین عاطفی نمی‌شود...
    دختره... یک دختر بسیار زیبا... کاملا معلوم بود کم سن و سال... ولی از سوی دیگر... رژ تیره (سیاه تقریبا) زده... هفت قلم آرایش کرده... (از این آرایش‌های گریه مانند... بلد نیستم دقیقش را بگویم... از اینهایی که رنگ سیاه زیاد در آنها استفاده شده...) لباس‌هایش را شبیه هیپی‌ها پوشیده... شبیه بسکتبالیست‌ها... از اینهایی که یک مقدار گله‌گشاد است... به لبش از این حلقه‌ها دوخته...
    ...
    از یک طرف ناراحت شدم از یک طرف متعجب... انگار جای گرگ و گوسفند عوض شده باشد! داشتم فکر می‌کردم در حالت عادی اینها معمولا از پسرها فاصله می‌گیرند پسرها کاری با آنها نکنند... حالا با پای خودشان دست جمعی آمده‌اند دور من! اگر گرگ بودم چه دلی از عزا در می‌آوردم! فکر کن! شکار با پای خودش آمده در تله... هورا... آن هم نه یکی... نه دو تا... یک عالم...
    از آن ور هم خیلی متاثر شدم... با خودم گفتم الان این چه آینده‌ای قرار است داشته باشد؟ (مرد شور این جور آزادی‌ها را ببرند...) از الان خودش را دارد سر می‌دهد در بغل این مرد و آن مرد... حتما تا اکنون بغل ده نفر هم بوده... چه مادری؟ چه پدری؟ بعدا خود این قرار است مادر چه خانواده‌ای بشود... همه‌ی این فکرها یک لحظه تو ذهنم آمد...

    اصلا هنگ کردم...
    می‌خواستم بنشینم نصیحتش کنم... (خودش و دوستانش را...) ولی واقعا هنگ کرده بودم...

    .
    .
    .

    مطمئنا این مشت نمونه‌ی یک خروار است...
    دختران این‌جوری دارند زیاد می‌شوند... (البته دختر پاک هم هست... تا دلت بخواهد... ولی اینها هم دارند زیاد می‌شوند.)

    پی‌نوشت: من پشتم به او بود که او در آمد گفت ناموسا عجب پسری...! اصلا مرا ندید!
    پی‌نوشت: کاش اهل خلاف بودم.
    پی‌نوشت: خدا کند عاطفه‌اش از جایی که باید فعلا تامین شود... هم آنها... هم همه‌ی دخترانی که مانند آنها هستند... احساس کردم از این دخترانی است که پدر پولداری دارند که خانواده را رها می‌کند می‌رود پی خودش و مادر هم پی خودش و اینها رها هستند... خیلی دلم سوخت... خدا کند اینها درست شوند... خیلی حیف هستند... یک معصومیتی داشت در چهره‌اش... انگار داشت نقش بازی می‌کرد... نقش زنان هرزه را...
    جناب محمدحسین فقط از این خوشم میاد ما از هر چیزی که صحبت می کنیم شما قبلاً تاپیکش را راه اندازی کردید. چه بورسی چه غیر بورسی.
    به قول فردوسی پور خدابیامرز چقدر خوبی شما!

  20. 6 کاربر به خاطر ارسال مفید ebiman از ایشان تشکر کرده اند:


صفحه 8 از 12 اولیناولین ... 567891011 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

Users Browsing this Thread

در حال حاضر 1 نفر از این موضوع دیدن می کنند (0 عضو و 1 مهمان)

بوک مارک ها

مجوزهای ارسال و ویرایش

  • شما نمی توانید موضوع جدید ارسال کنید
  • شما نمی توانید به ارسال ها پاسخ دهید
  • شما نمی توانید فایل پیوست کنید
  • شما نمی توانید ارسال های خود را ویرایش کنید
  •