صفحه 23 از 41 نخست ... 132021222324252633 ... آخرین
نمایش نتایج: از 221 به 230 از 410

موضوع: فلسفی-عرفانی

  1. #221
    ستاره دار(8) mhjboursy آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Jul 2013
    محل سکونت
    خواجه لامکان تویی بندگی مکان مکن
    نوشته ها
    17,550
    تشکر
    49,689
    تشکر شده 81,710 بار در 16,999 ارسال

    ماشین (داستان رایانه)

    دستگاه‌های انسان‌نما چگونه کار می‌کنند؟
    ---------------------------------

    البته این موضوع یک مقدار سخیف است برای این جستار فلسفی. ولی جایش بهتر از اینجا نیست.
    خلاصه می‌گویم.
    در ابتدا کلید بود.
    کلید یعنی دستگاهی که با فشار دادن آن جریان برق از یک جا به جایی دیگر منتقل می‌شود.
    بعد لامپ آمد. لامپ معمولی که به آن نور می‌دهی روشن می‌شود.
    بعد دیدند گاهی یک قابلیتی دارد این لامپ‌ها و اثری کشف کردند و با آن لامپ ترانزیستوری را ساختند: لامپ خلأ - ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
    این لامپ خاصیتش این است که مانند کلید عمل می‌کند. با این تفاوت که به جای فشار دادن مکانیکی به آن ولتاژ اعمال می‌شود. ساده‌اش می‌شود این که: اگر 3 پایه برای آن فرض کنیم: با وصل کردن برق به پایه‌ی کلید، اجازه می‌دهد برق از دو پایه‌ی دیگر بگذرد!
    ا
    ینجا بود که اساس رایانه گذاشته شد. این نخستین ترانزیستور دنیا بود. ترانزیستور را بخوانیم: کلیدی که به جای فشار مکانیکی با انرژی الکتریکی کار می‌کند.
    خوبی این روش به جای روش کلید مکانیکی این است که با یک برق وصل کردن می‌توان بیش از یک کلید را روشن کرد. فرض کن شما صد تا کلید داری که باید همزمان فشار دهی. در حالت عادی نمی‌شود. خیلی سخت است. ولی اگر ترانزیستور باشد پایه‌های بیس آنها را (که مسئول قطع و وصل است) همه را به هم وصل می‌کنی و یک انرژی الکتریکی می‌دهی به همه و همه با هم روشن می‌شوند. مثلا کلید نخست سه ولت را به آن سوی خودش منتقل می‌کند کلید دوم صفر ولت کلید سوم چهار ولت. ولی همه‌ی اینها با هم با یک پنج ولت که به همه‌شان یکباره داده می‌شود روشن می‌شوند.
    ---------------------------------------
    اساس دیگر رایانه در نرم‌افزار است. نرم افزار چگونه آغاز شد؟ با اعداد و ماشین حساب و سپس دروازه‌های منطقی.
    نرم افزار یعنی کلا «فرض کردن» و «این همانی» گرفتن.
    فرض کردند (استاندارد گذاشتند - قرار گذاشتند) پنج ولت از برق به منزله‌ی عدد یک باشد و صفر ولت از برق به منزله‌ی عدد صفر. همین.
    تمام رایانه با عظمتش همین است در حقیقت. همین فرض و قرار. که صفر ولت بشود عدد صفر و پنج ولت هم بشود عدد یک.
    با این دو عدد دیدند تمام اعداد دیگر را می‌توانند بسازند. می‌توانند زبان بسازند!
    مانند مورس! (کد مورس - ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد) به مورس دقت کرده‌اید؟ تنها با بیپ کار می‌کند! بیپ بیپ یعنی سلام مثلا. بیپ فاصله بیپ یعنی خداحافظ. حالا همین را بیاوریم در رایانه: فاصله و سکوت شبیه‌سازی شد با صفر ولت و بیپ شبیه‌سازی شد با پنج ولت.
    با این می‌توان یک داستان نوشت. می‌توان هزار تا حرف زد. می‌توان هزارتا کار کرد. تنها با همین بیپ و سکوت خالی!
    و این کار را کردند!
    اکنون تمام رایانه ما ساخته شده از پنج ولت و صفر ولت (سکوت).
    و البته قرارداد!
    {۱} {۲}
    مثلا قرار گذاشتند به جای عدد ۹ چند تا صفر ولت و پنج ولت (بخوانید صفر و یک) با این آرایش برای هم بفرستند: ۱۰۰۱ (بخوانید یک صفر صفر یک) (به زبان مورسی بخوانید: بیپ سکوت سکوت بیپ) می‌بینید که با چهار عدد صفر و یک در مبنای دودویی توانستند یک عدد ۹ در مبنای ده‌دهی را پیاده کنند.
    --------------------------------------
    با این روش هر کاری می‌توان کرد... مثلا می‌توان اکبرآقا را هم پیاده سازی کرد... کافی است اکبرآقا را به حروف بشکنیم و بگوییم ا ک ب ر آ ق ا و سپس هر کدام را با یک قرارداد از اعداد دودویی شبیه سازی کنیم. (مثلا کاف را با ۱۰۱۰۱۰۰۱۰۱۰۱۰۰۰۱۱۱۱۱۱ و الف را با ۱۰۱۰۰۱۰۰۰۱۰۱۰۱۰۱۰۱۱۰۰۰۰۰)
    عکس‌ها را چطور شبیه‌سازی کنیم؟ دقیقا به همین شیوه.{۳}
    صداها هم همین‌جور... ویدیوها هم همین‌جور... برنامه‌های رایانه‌ای (شبیه فیلترهای tsetmc) هم همین‌جور... همه به آسانی با صفر و یک (بخوانید صفر ولت و پنج ولت) و به صورت یک قرارداد (نزد تمام رایانه‌ها) شبیه‌سازی می‌شود.
    در هنگام اجرا هم همین است.
    یعنی همان‌گونه که یک بار به ورودی رایانه با فرض گرفتن و این‌همانی کردن کلمه‌ی اکبرآقا را با یک و صفر شبیه‌سازی کردیم در خروجی نیز یک و صفر معادلش را که دیدیم «اکبرآقا» را در خروجی نمایش می‌دهیم. مانند یک شنونده‌ی کد مورس. که بیپ‌ها را می‌شنود و از دل آنها یک متنی را متوجه می‌شود. {۴} {۵}
    --------------------------------------
    اما اینها همه یک بخش از قضیه بود. بخش دیگر قضیه عملیات است. رایانه دو بخش نیاز دارد. یک بخش همین تصورات و فرض‌ها و استدانداردها و قراردادها است و یکی هم عملیات روی آنها. پردازش‌ها و برنامه‌ها و محاسبات.
    همان‌گونه که گفتم محاسبات از ماشین حساب آغاز شد. از جمع.
    (خواهیم دید که این عملیات را هم باز دوباره با همان فرض‌ها درست کردند.)
    (در کل رایانه چیزی نیست جز نظامی فرضی. مانند انسان و سخنش. اندیشه‌ی دنیوی‌اش.)
    نخست اعداد را در مبنای دودویی ببینیم:
    0000 0
    0001 1
    0010 2
    0011 3
    0100 4
    0101 5
    0110 6
    0111 7
    1000 8
    1001 9
    در زیر هم دوباره می‌توانید ببینید:


    حالا ما چه احتیاج داریم؟ یک دستگاهی احتیاج داریم که 0000 را بگیرد و 0001 را هم بگیرد و این دو را با هم جمع بزند و در خروجی 0001 را به ما بدهد.
    یا 0001 و 0010 را بگیرد و در خروجی جمع این دو یعنی 0011 را به ما بدهد.
    این را چگونه انجام دادند؟
    به وسیله‌ی همان ترانزیستور!
    یک بار دیگر به ترانزیستور به یک دید دیگر نگاه کنیم.
    ترانزیستور کلیدی است که اگر به بخشی از آن انرژی وارد کنیم اجازه انتقال انرژی الکتریکی را از بخشی به بخشی دیگر می‌دهد.
    حالا بیایید فرض کنیم هر دوی این انرژی‌های الکتریکی که از آن سخن می‌گوییم صفر ولت یا پنج ولت هستند.
    یک بار دیگر قرائت می‌کنیم: ترانزیستور ابزاری است که اگر به یک پایه از آن (پایه یک) پنج ولت بدهی اجازه می‌دهد از یک پایه‌ی دیگرش (پایه دو) به پایه خروجی (پایه سوم) پنج ولت عبور دهد.
    به عبارت دیگر: اگر در ترانزیستور هر دو پایه‌ی یکم و دوم هر دو با هم پنج ولت داشته باشند، پایه خروجی هم پنج ولت دارد در غیر این صورت پایه خروجی صفر ولت دارد.
    این کار یک کار ویژه‌ای است که به آن می‌گوییم And منطقی. به پارسی: و.
    یعنی پایه خروجی زمانی پنج ولت دارد که پایه یکم «««و»»» پایه دوم هر دو با هم پنج ولت داشته باشند.
    این خیلی مهم است! از یک ترانزیستور به گونه‌ای استفاده کردند که عملیات منطقی «و» را انجام دهد.
    یک عملیات دیگر هم توانستند فرض کنند. عملیات «یا». به انگلیسی: Or.
    عملیات یا یعنی چه؟ یعنی این که اگر پایه‌ی یکم ورودی «یا» پایه‌ی دوم ورودی هر کدام که پنج ولت شدند تو خروجی‌ات را پنج ولت بکن.
    این را مثلا ما چگونه می‌توانیم با همان ترانزیستور شبیه سازی کنیم؟
    گفتیم که ترانزیستور سه پایه دارد. که کار «و» را انجام می‌دهد. یعنی هر گاه هر دو پایه ورودی با هم پنج ولت شدند خروجی هم پنج ولت می‌شود در غیر این صورت خروجی صفر است.

    حالا بیایید یک ترانزیستوری را بسازیم که پایه‌ی شماره‌ی یکش همواره پنج ولت است! حالا هر گاه پایه‌ی شماره دوی آن یک شود خروجی‌اش پنج ولت می‌شود!
    حالا در کنار این ترانزیستور ترانزیستور دیگری را می‌گذاریم که همواره پایه‌ی شماره‌ی دوی آن پنج ولت است! در این ترانزیستور هم هرگاه پایه‌ی شماره‌ی یک آن پنج ولت شود خروجی هم پنج ولت می‌شود!
    خوب! حالا بیایید خروجی این دو ترانزیستور را همین‌جوری به هم وصل کنیم! چه اتفاقی می‌افتد؟ هرگاه پایه‌ی شماره‌ی یک این ترانزیستور پنج ولت شد خروجی مشترک پنج ولت می‌شود و هرگاه پایه‌ی شماره دو آن ترانزیستور پنج ولت شد هم باز خروجی پنج ولت می‌شود.
    ما این دو ترانزیستور را به عنوان یک ابزار جدید در نظر می‌گیریم و معرفی می‌کنیم و پایه‌ی شماره‌ی یک این یکی و پایه‌ی شماره‌ی دوی آن یکی را دو تا ورودی در نگر می‌گیریم و خروجی مشترک را هم پایه‌ی شماره‌ی سه.
    این شد همان عمل یا منطقی که گفتیم. در این ابزار خروجی پنج ولت است در صورتی که «یا» این ورودی پنج ولت باشد «یا» آن ورودی پنج ولت باشد «یا» هر دو.


    حالا به یک عمل جمع ساده نگاه می‌کنیم. یک «جمع‌کننده» ترکیب این دو ابزار (این دو دروازه‌ی منطقی) بود که در بالا معرفی شدند. یا و و.
    ساده‌ترین جمع جمع دو ورودی ساده است که هر کدام می‌توانند ۰ یا ۱ باشند.
    اگر هر دو ۰ باشند خروجی باید ۰ شود.
    اگر یکی صفر و یکی یک باشد خروجی باید ۱ شود.
    اگر هر دو با هم یک باشند باید خروجی ۱۰ شود. (۱۰ در مبنای دو دویی که برابر همان ۲ در مبنای ده دهی است.)
    ۱۰ یعنی ۰ و ۱. یعنی ۰ زیر همین ستون و ستون بعدی هم یک ۱ بفرست.یعنی خروجی مربوط به این رقم را ۰ کن و یک عدد ۱ هم بفرست به رقم بعدی.
    اینجا یک دروازه‌ی منطقی دیگر به نام «نه» بیاید کار تمام است.
    نه یعنی چه؟ یعنی اگر ورودی پنج ولت بود خروجی را صفر بکن و اگر ورودی صفر بود خروجی را پنج ولت بکن. دیگر برای این که حوصله خودم و خودتان سر نرود توضیح نمی‌دهم.
    خوب... بیایید این عملیات را با دو دروازه‌ی منطقی «یا» و «و» و «نه» پیاده‌سازی کنیم.
    جمع در مبنای دودویی برای یک رقم می‌شود: اگر ورودی شماره یک «یا» ورودی شماره دو یک (پنج ولت) بودند خروجی را یک کن. و اگر ورودی یک «و» ورودی دو هر دو با هم یک بودند همین خروجی را معکوس (نه) کن. (صفر کن.) و یک عدد یک هم بفرست برای ستون بالاتر.
    ----------------------------------------------------
    این جمع بود. پس از آن از روی همین دروازه‌های منطقی تفریق را هم ساختند و با کمک همین‌ها ضرب و تقسیم.
    و امروزه تمام کارهایی که درون رایانه‌های ما انجام می‌شود با همین چند عمل ساده است: و + یا + نه (و جمع و تقسیم و مالتی‌پلکس و ... که همه با همین سه دروازه منطقی ساخته می‌شود.) (و البته همان‌گونه که گفتیم بازگشت این سه دروازه نیز به دروازه‌ی منطقی «و» است! یعنی تمام رایانه یک عمل «و» کردن است و بس.)
    به عبارت دیگر تمام کارهایی که رایانه انجام می‌دهد تنها همین چند کار ساده است.
    زبان‌های برنامه‌نویسی سطح پایین و نزدیک به زبان ماشین را هم نگاه کنید (مانند اسمبلی) می‌بینید تنها همین چند کار را دارند.
    و زبان‌های تراز بالا را نیز با همین زبان‌های تراز پایین می‌نویسند.
    تا می‌رسیم به کارهایی که ما داریم می‌کنیم و برنامه‌های پیچیده‌ای که می‌نویسند و تقلید از انسان... همه و همه با همین چند عمل ساده انجام می‌شود (و با آن فرض کردن‌ها و قرارداد بستن‌ها).
    ----------------------------------------------------

    پانویس:
    {۱} این قرارداد و اعتبار و فرض را مدام دارم تکرار می‌کنم... برای این که بیشتر با نظام اعتباریات آشنا شویم. تمام نظام اعتباری‌ها با این گستردگی‌اش تکیه بر یک دست فرض‌ها و قراردادها دارد! تمام علوم حصولی بشری و تمام زبان بشر و تمام این چیزهایی که در جامعه بشری وجود دارد! همه اعتبار هستند و فرض! و خداوند ما را تنبیه می‌دهد به زمانی که این فرض‌ها برداشته شود! و کف روی اب برود و آب بماند!
    {۲} البته می‌توانستند کار دیگر هم بکنند... مثلا بیایند صفر ولت تا ده ولت بگذارند به نماینده‌ی اعداد صفر تا ده. یا صفر تا سی و دو ولت بگذارند برای حروف! ولی این کار را نکردند. چون سخت‌تر بود! رایانه‌هایی هم ساختند بر مبنای این که صفر تا ده کار کند... ولی راحت نبودند برش داشتند. به جایش اعداد دیگر و حروف و کلمات و کلا چیزهای دیگر را با همین صفر و یک پیاده کردند...
    {۳} عکس‌ها را هم می‌شکنیم به پیکسل‌ها و پیکسل‌ها را هم می‌شکنیم به سه رنگ RGB یا همان Red Blue Green و میزان قدرت رنگ هر کدام از این سه را هم با یک عدد بین صفر تا ۲۵۶ نشان می‌دهیم و این عدد را هم با صفر و یک شبیه‌سازی می‌کنیم. (این الان دقیقا چیزی است که زمانی که یک تصویر با فرمت JPG را باز می‌کنید می‌یابید! حتی آدرس پیکسل‌ها را هم در آن یادداشت نمی‌کنند! چرا که از همان آغاز پرونده‌ی تصویر اعلام می‌کنند که این تصویر ۴۰ پیکسل در ۱۰ پیکسل است و سپس همین‌جوری رنگ‌های ۴۰۰ پیکسل را بیان می‌کنند. که هر پیکسل هم ۳عدد (صفر تا ۲۶۵) در خودش دارد.
    {۴}مثلا زمانی که به نمایشگر (Monitor) از طریق رایانه اعلام می‌شود که فلان پیکسل را فلان رنگ کن، آنجا سه تا ال ای دی (سه تا لامپ) بسیار ریز وجود دارد به رنگ‌های قرمز و سبز و آبی که آنها را کم و زیاد می‌کند و باعث می‌شود از ترکیب این سه رنگ و میزان شدت نور این سه رنگ آنجا یک رنگ خاص (مثلا خاکستری یا سفید یا بنفش) دیده شود. (البته این یک فناوری است. در فناوری دیگر به جای این که سه تا لامپ برای هر پیکسل بگذارند می‌روند یک لامپ سفید سرتاسری می‌گذارند و بعد روی هر پیکسل سه تا دریچه الکتریکی بسیار ریز قرار می‌دهند که اگر به آنها فرمان دهند آنها بسته یا باز می‌شوند و زیر این سه دریچه فیلترهای نوری به رنگ‌های سبز و آبی و سرخ قرار دارد.)
    {۵} صوت چه؟ صوت هم یک میکروفون است که زمانی که باید صدای بم را پخش کند یک انرژی الکتریکی با بسامد پایین به آن وصل می‌کنند و دریچه‌ی مکانیکی بلندگو بالا و پایین می‌پرد (متناسب با بسامد ورودی و قدرت انرژی الکتریکی ورودی این هم با همان بسامد و قدرت می‌لرزد. که لرزشش را هم اگر خوب دقت کنید با چشم می‌بینید. به خصوص در ووفرها و ساب‌ووفرها)
    ویرایش توسط mhjboursy : 2020/11/15 در ساعت 16:29
    «محمد حسین» هستم.
    امیرالمومنین(ع):برای دنیایت چنان کار کن که گویا همیشه زندگی خواهی کرد و برای آخرتت چنان که گویا فردا خواهی مرد.

  2. 2 کاربر به خاطر ارسال مفید mhjboursy از ایشان تشکر کرده اند:


  3. #222
    ستاره دار(8) mhjboursy آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Jul 2013
    محل سکونت
    خواجه لامکان تویی بندگی مکان مکن
    نوشته ها
    17,550
    تشکر
    49,689
    تشکر شده 81,710 بار در 16,999 ارسال

    ادراک = اراده = استقلال = وجود = من

    ادراک و اراده و آزادی (و خلق و حیات و خیلی چیزهای دیگر) در کنار هم و حتی شاید هم‌معنی باشند. من مجبورانه می‌اندیشم اصلا معنی ندارد. اندیشیدن خودش نشان از آزادی در حرکت است. و بودن!

    من درک می‌کنم پس استقلال تام (و آزادی مطلق) دارم.

    همین.

    --------------------------

    بودن هم مسئله‌ی جالبی است.
    من اگر ادراک نداشته باشم نیستم. (یکی دیگر هست که دارد مرا می‌بیند! او هست. من نیستم. من وجود ندارم.)
    هستی یعنی آگاهی!
    آگاهی من یعنی بودن من.

    ---------------------------

    پی‌نوشت: توضیح نمی‌خواهد البته... همان جمله‌ی بالا را آدم خوب درنگ و اندیشه بورزد کافی است. ولی حالا توضیح می‌دهم شاید کسی متوجه نشد. در توضیح نوشته بالا این را بگویم که اجباری که ما از آن در انسان‌ها یاد می‌کنیم با اجباری که در چیزی مانند سنگ سراغ داریم متفاوت است. ما دستمان را موجودی «بی‌جان» می‌دانیم که اگر به او بگوییم بکن می‌کند بدون چون و چرا. ولی گاهی این را با آن آزادی و اجباری که در انسان سراغ داریم به اشتباه در هم می‌آمیزیم. در انسان اجبار (مثلا قانون‌مندی یا بودن تحت قوانین گروه یا صبح ساعت ۸ رفتن سر کار یا خدمت نظام وظیفه) معنی دیگری دارد. در این اجبار انسان «به اختیار» کاری را انجام می‌دهد دقت کنیم!
    اکنون سه تراز از اجبار در انسان را بیان می‌شود تا متوجه بشویم:

    • مثلا در قانون‌مندی: انسان یک میل دارد برای راحت طلبی و یک میل هم دارد برای قانون‌مندی. و انسان «گزینش» می‌کند. انسان رعایت قانون را «برمی‌گزیند». شخصا. چرا؟ برای این که بیشتر به «نفعش» است. یا مثلا رفتن سر کار... انسان گزینش می‌کند بین آسایش و این که برود دو قران پول در بیاورد. یا مثلا اسلحه بگذارند روی شقیقه‌ی فردی و او کاری که دوست ندارد را انجام دهد. (توجه کنیم که باز او دارد کاری که «دوست دارد» را انجام می‌دهد! بفهمیم.)
    • شاید یک نفر بگوید در ترازی بالاتر زمانی که بسیار بیشتر یک نفر را مجبور می‌کنند چه؟ دستش را می‌بندند نمی‌گذارند مطابق «خواستش» عمل کند. اینجا چه؟ (یا از این بالاتر: الکترودهایی به دست و پایش وصل می‌کنند که در نهایت بدنش دیگر دست خودش نباشد.) در اینجا می‌گوییم حتی اگر کنترل کامل بدن او را داشته باشند او فکرش آزاد است. او آنجا که نشسته کاملا آزاد است. می‌تواند به هر چه که دوست دارد بیاندیشد. آزادی و اختیار در مورد فکرش موجود است.
    • اگر یک نفر بگوید در ترازی بالاتر حتی اگر موفق شدند به هر وسیله‌ای اندیشه‌اش را بلکه خردش را و در کل تمام ادراکات و اراده‌اش را کنترل کنند چه؟ ما می‌گوییم در این حالت دیگر اصلا او او نیست!

    متوجه شدیم؟ او او نیست.
    او دیگری است. او دست و بازوی آن کسی است که دارد او را کنترل می‌کند. دیگر ادراکی ندارد. اگر ادراک داشت به همان میزان که ادراک دارد استقلال و اراده دارد. دقیقا به همان میزان.
    من اگر هستم به همان میزان که هستم آزادی دارم. اگر آزادی نداشتم نبودم. دیگری بود و این بدن من بدن او بود. و دوگان این عبارت این می‌شود که من به صورت مطلق آزادی دارم. تا جایی که هستم آزادم. فطری/ذاتی. بودن = من = استقلال = آزادی = ادراک = اراده
    ویرایش توسط mhjboursy : 2020/11/10 در ساعت 10:38
    «محمد حسین» هستم.
    امیرالمومنین(ع):برای دنیایت چنان کار کن که گویا همیشه زندگی خواهی کرد و برای آخرتت چنان که گویا فردا خواهی مرد.

  4. کاربر زیر به خاطر ارسال مفید mhjboursy از ایشان تشکر کرده است:


  5. #223
    ستاره دار(8) mhjboursy آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Jul 2013
    محل سکونت
    خواجه لامکان تویی بندگی مکان مکن
    نوشته ها
    17,550
    تشکر
    49,689
    تشکر شده 81,710 بار در 16,999 ارسال

    پاسخ : فلسفی-عرفانی

    پورسینا (رحمةالله‌علیه) می‌فرمایند «جسم در حد ذات پیوسته است که اگر گسسته بودی، قابل ابعاد نبودی»
    نتیجه‌گیری عالی‌ای است و از آن بهتر استدلالی است که انجام داده‌اند.
    --------------------------------------
    این پیوستگی را در ترازی بالاتر در خودمان (درون‌مان) و دیگران (بیرون‌مان) نیز می‌توانیم ببینیم.
    از آشنایی من و شما، از ارتباط من و شما، از فهمیده شدن شما (من و شما در جایی بالاتر از من و شما)، این فهمیده می‌شود که ارتباط بلکه اتصال بلکه اتحادی وجود دارد. به عبارت دیگر آشنایی‌ای بین من و شما وجود دارد، و این آشنایی دال بر وجود یک تماس است و این تماس دال بر وجود یک خویشاوندی (از یک جنس بودن) است و این دال بر وجود (به عبارت دیگر: دست نمی‌آید مگر با) یگانگی و «اتحاد» در (دست کم) بخشی یا حالتی یا ترازی از وجود دو طرف.

    و از آنجا که تنها آن بخشی که در اتحاد است دانسته (درک) می‌شود (و همین درک شده تمام آن موجود دوم است،) لذا این اتحاد کامل است نه برای بخشی یا حالتی یا ترازی. و این حالت از اتحاد اتحاد دو موجود یک مقام و یک مرتبه (یک ارتباط و اتحاد اعتباری، مجازی و غیر واقعی) نیست بلکه از جنس ارتباط جوهر و عرض است.
    --------------------------------------
    و اگر پرسیده شود که بین من و شما (که به این نحو از اتحاد موجودیم) کدام ذاتیم و کدام عارض گفته می‌شود هر دو هیچیم و هرچه هست او است.
    «محمد حسین» هستم.
    امیرالمومنین(ع):برای دنیایت چنان کار کن که گویا همیشه زندگی خواهی کرد و برای آخرتت چنان که گویا فردا خواهی مرد.

  6. 2 کاربر به خاطر ارسال مفید mhjboursy از ایشان تشکر کرده اند:


  7. #224
    ستاره دار(8) mhjboursy آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Jul 2013
    محل سکونت
    خواجه لامکان تویی بندگی مکان مکن
    نوشته ها
    17,550
    تشکر
    49,689
    تشکر شده 81,710 بار در 16,999 ارسال

    پاسخ : فلسفی-عرفانی

    پس از موضوع ترانزیستور، این موضوع مطرح می‌شود که آیا ماشین روح (دریافت و خواست) (ادراک و اراده) دارد یا نه؟ خوب مشخص است برای من که نه. ماشین چیزی نیست جز ترانزیستور و کد. مشخص است که در هیچ کدام از این دو روح (من - منیت - شخصیت) نیست. حالا یک نفر ممکن است بگوید در کلیت برنامه روح (بیننده - مبدا - مقصد (مبدا و مقصد ادراکات و اراده‌ها)) می‌تواند پیدا شود. این‌گونه نیست. چرا که کلیت را ما (من‌ها - ادراک کنندگان) درک می‌کنیم! و در طبیعت اصلا چیزی به نام کلی وجود ندارد! هر چه هست از هم جدا است! با وجود پیوستگی‌ای که (نزد ما) دارد!
    همه چیز در طبیعت اتم‌هایی از هم گسسته است.
    ---------------------------------
    به عبارت دیگر: (در پاسخ به کسی که گمان می‌کند در کلیت یک برنامه یا چند ترانزیستور ممکن است روح پدیدار شود گفته می‌شود) کلیت اصلا در خارج از ذهن وجود ندارد. کلیت تنها نزد بیننده وجود دارد.

    به زبانی دیگر: یک ترانزیستور یک ترانزیستور است. زمانی که به یک ترانزیستور دیگر چسبانده می‌شود یک مجموعه تشکیل نمی‌دهند! ما آنها را یک مجموعه می‌نامیم! در عالم ماده (طبیعت) هر چه هست جدایی و گسستگی است. هر چه هست «یک» است. هیچ «دو»یی وجود ندارد. بیننده آنها را دو می‌خواند. (برای فهم بهتر مباحث این‌همانی و قرارداد و اعتبار و فرضی که گفته شد مرور شود.)
    انسان همان‌گونه که چند پاره ابر را که کنار هم هستند یک مجموعه واحد فرض می‌کند و می‌گوید صورت فلان چیز را دارد در دنیا نیز مولکول‌های پراکنده را نام‌گذاری می‌کند.
    ---------------------------------
    از اینجا چند شاخه برای اندیشیدن پدید می‌آید:
    ۱- آیا همین موضوع که در مورد ترانزیستور هست در مورد شخص هم هست؟
    ۲- این دیدگاه مخالفت دارد با گفته‌ی پیشین که حضرت پور سینا بسیار زیبا فرمود که عالم پیوسته است... و ما هم قبول داشتیم.
    ۳- این را در مورد جمادات شاید بتوان گفت. ولی در مورد یک موجود زنده مانند «ماهی» چه؟ اگر آن را هم گفتی، در مورد موجودات بالاتر مانند انسان چه؟
    ۴- خودت چه؟ خودت مگر از چه ساخته شده‌ای؟
    ---------------------------------
    پاسخ‌ها زمان‌گیر است. ولی خلاصه می‌توان گفت:
    ۱- آری همین موضوع ترانزیستور در مورد سلول عصبی مغز انسان نیز صادق است. ولی همان‌گونه که عینک ابزار چشم است برای دیدن، مغز (و بدن) هم یک ابزار است.
    ۲- آری. عالمی که ما داریم می‌بینیم دو جنبه دارد. گاهی من آن را می‌توانم یک‌تکه ببینم و گاهی می‌توانم جدا جدا ببینم. به مثال آینه و فرد بیننده توجه کنیم. اگر آینه شکستگی یا ناهمواری داشته باشد در هر بخشی از آن یک بخش از عالم نشان داده می‌شود. (در ترازی بالاتر می‌توان گفت که آینه شکستگی نداشته باشد ولی در آن هزار جور نگاه شود: کندر آن آینه صد گونه تماشا می‌کرد. یک بار به پایین آن توجه شود و یک بار به بالای آن.) ولی در کل پیوستگی بالاتر و اصیل‌تر و درست‌تر است. چرا که نزدیک‌تر به مقام حضرت احد است.
    ۳- مانند همین مورد بالا (مثال آینه) در پاسخ به این پرسش هم باید گفت دو جنبه وجود دارد: الف) عدم من داشتن هر موجودی به جز خدا (حتی این من که دارد اکنون این متن را می‌نویسد). و ب) من داشتن همه‌ی موجودات. یا دست کم هر موجودی که آن من اصلی (منیت خدا) به آن بتابد. (تابش انانیت خدا را پذیرا باشد. از جنبه‌ی قابلیت بتواند این نقش را ایفا کند.) از این جنبه نه تنها انسان‌های دیگر بلکه آن ماهی بلکه آن گل بلکه تک تک اتم‌ها (بلکه همان یک مقدار ترانزیستور و کد بلکه تک تک آن کدها و آن ترانزیستورها) دارای شعور هستند. (اگر خدا بخواهد.)
    ۴- در مورد «این من» یک مقدار کار بالا می‌گیرد. برای این که «من» زمانی که اینجا نشسته‌ام دیگران در نگرم گونه‌ای دیگر هستند. من بیننده‌ام و دیگران دیده شده. در نهایت یک چشم. ولی بینندگی فقط اینجا است. همان‌گونه که گفته شد امکان دارد پرتو منیت خدا در «آنجا» هم ظهور داشته باشد!!! ولی اگر «آنجا» باشد هم باز اینجا است. به بیان دیگر بیننده هیچ‌گاه آنجا نبوده. (اگر فهمش سخت است این‌گونه تصور کنید که شما یک خورشید هستید و خورشیدهای دیگر را از دور می‌بینید... شما احساس گرما و نور از درون خودتان می‌کنید. ولی از آن ستارگان دیگر تنها نور (نوری محدود) دریافت می‌کنید. گرما تنها اینجا است. هر چند به صورت «این‌همانی» و «استدلال» فرض می‌کنید که آنها هم مانند شما گرم باشند. ولی موضوع این است که گرما تنها اینجا احساس می‌شود. شاید اگر شما به جای آن ستارگان بودید نیز همین حال را داشتید. ولی باز هم می‌گویم: الف) این استدلال است نه دانش حضوری و ب) این کار این همانی است! (و این همانی همان کاری بود که ما با یک روبات هم انجام می‌دادیم و او را انسان می‌گرفتیم و از ابرها صورت خروس و پلنگ می‌آفریدیم.)
    ویرایش توسط mhjboursy : 2020/11/17 در ساعت 00:18
    «محمد حسین» هستم.
    امیرالمومنین(ع):برای دنیایت چنان کار کن که گویا همیشه زندگی خواهی کرد و برای آخرتت چنان که گویا فردا خواهی مرد.

  8. 3 کاربر به خاطر ارسال مفید mhjboursy از ایشان تشکر کرده اند:


  9. #225
    ستاره دار(8) mhjboursy آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Jul 2013
    محل سکونت
    خواجه لامکان تویی بندگی مکان مکن
    نوشته ها
    17,550
    تشکر
    49,689
    تشکر شده 81,710 بار در 16,999 ارسال

    پیوستگی هستی

    شرح استدلال ابن سینا در مورد پیوستگی همه چیز با هم
    --------------------------------------------------------

    قابل ابعاد بودن عالم نشان از پیوستگی آن دارد. هر بعدی که در این دنیا وجود دارد به خصوص بعد مکان که باز با سه عدد بعد پایین‌تر یعنی درازا و پهنا و ژرفا بیان می‌شود نشان از این دارد که یک واحد از مکان می‌تواند کنار یک واحد دیگر قرار گیرد. این که ما می‌توانیم یک «دو» (مثلا متر دوم خیابان) را کنار یک «یک» قرار دهیم نشان از این دارد که این دو و آن یک با هم سنخیت دارند. و در یک بستر واحد قرار دارند.
    تا حالا در دنیا قطار هرگز با کشتی تصادف نداشته! چرا؟ چون با هم هم‌سنخ نیستند. بستر مشترک ندارند. نمی‌توانند در کنار هم قرار گیرند.
    ما یک هندوانه را می‌گذاریم کنار یک هندوانه‌ی دیگر می‌گوییم دو تا هندوانه. یک گردو را هم می‌گذاریم کنار یک گردو و می‌گوییم دو عدد گردو. ولی هرگز نمی‌توانیم یک گردو را کنار یک هندوانه قرار دهیم و بگوییم دو عدد هندوانه. این نشان از آن دارد که یک هندوانه با هندوانه‌ای دیگر (هرچند با هم در یک بسترهایی «اختلاف» دارند!!!!!!!!!! و از هم «گسسته» هستند و با هم «یکی» نیستند و حتی هم‌شکل هم نیستند و یکی یک مقدار بزرگتر است و خوش‌مزه‌تر ولی) این دو هندوانه در یک بستر مشترک قرار دارند. با هم در یک چیزی یک جایی «یکی» هستند! (در هندوانه بودن.)
    به خاطر همین می‌فهمیم که پیوستگی‌ای میان دو هندوانه هست.
    حالا... واقعا... گردو با هندوانه جمع نمی‌شود؟ هرگز نمی‌توانند کنار هم قرار بگیرند؟ هیچ‌گاه یک و دو از دل آنها بیرون نمی‌آید؟ چرا!!! شخصی می‌آید یک سیب و یک پرتقال یا یک هندوانه و یک گردو را کنار هم قرار می‌دهد و می‌گوید دو تا. دو تا «میوه».
    توجه کنیم... این دو تا شمردن نشان می‌دهد که هندوانه و گردو در یک چیزی با هم ارتباط دارند. با هم تماس دارند. با هم اتحاد دارند. با هم «یکی» هستند!
    در چه؟ در میوه بودن.

    خوب که نگاه کنیم می‌بینیم تمام عالم را می‌توان کنار هم قرار داد... کنار هم شمرد... مثلا می‌توان یک گردو را کنار یک کوه گذاشت و گفت دو تا. دو تا چه؟ دو تا «چیز». اینها در شیء بودن با هم «یکی» هستند. در موجود بودن. در وجود داشتن. در مدرَک بودن!
    (این موضوع هم سهل است و هم ممتنع.)
    -------------------------
    این یک مطلب. (که تمام چیزها با هم خویشاوندی دارند. بلکه «یکی» هستند از جنبه‌ای.)
    و مطلب دیگر هم این که اینها پیوستگی دارند. (البته از همین که با هم یگانگی دارند می‌توان به خوبی فهمید که... خوب... یگانگی داشتن خودش پیوستگی داشتن را هم دارد... آری. ولی حالا ما از یک راه دیگر می‌خواهیم این موضوع را باز بیان کنیم.)
    گسستگی اصلا یعنی چه؟ یعنی خلاء. در عالم خلاء وجود ندارد. (در هستی) نیستی نیست. این که می‌گوییم یک جا خلاء وجود دارد این یک چرتی است که خودمان هم می‌دانیم... می‌دانیم آنجا مثلا مولکول اکسیژن مثلا نیست یا کم است. وگرنه همه می‌دانیم آنجا جاذبه مثلا هست... یا بالاخره یک بستری آنجا وجود دارد که میدان مغناطیسی از این سویش به آن سویش می‌تواند منتقل شود. این هم یک راه دیگر که بفهمیم گسستگی وجود ندارد. و همه چیز پیوسته است. (البته این مربوط به بیان جناب پور سینا نیست.)
    ------------------------------
    مطلب دیگر هم این که در عالم موضوع در کنار هم قرار گرفتن داریم. در کنار هم قرار گرفتن همان پیوستگی را می‌رساند. و اگر شخصی بگوید آیا واقعا در این دنیا پیوستگی و چسبندگی و در کنار هم قرار گیری داریم؟ به چه دلیل؟ یکی از دلیل‌های آن می‌تواند این باشد که ما در دنیا «بعد» داریم. اینکه بعد طول وجود دارد دلیل بر «در کنار هم قرار گیری» است. در کنار هم قرار گرفتن عدد ۱ و ۲. در کنار هم قرار گرفتن یک متر آن‌ورتر و دو متر آن‌ورتر. همین‌جور ابعاد دیگر. مثلا در گرما یا انرژی الکتریکی. ۳ واحد از شدت انرژی و شدت بیشتر آن یعنی ۴ واحد انرژی کنار هم قرار می‌گیرند. و در کنار هم قرار گرفتن (این دو شدت از انرژی) نشان از پیوستگی‌ای میان آنها دارد. (یک بستر بالاتر وجود دارد که در حد ذات پیوسته است و این دو مورد (مثلا دو متر از واحد مکان یا دو واحد از شدت انرژی) از آن انتزاع می‌شود.
    -----------------------------------
    (به زبانی دیگر: یک الکترون می‌تواند روی یک الکترون دیگر تاثیر بگذارد. چرا؟ برای این که بین آنها سنخیتی (و اتحادی) وجود دارد.)
    ------------------------------------
    نکته‌ای که در سرتاسر این نوشته به چشم می‌خورد این است که همواره پیوستگی برای یک تراز بالاتر است! و گسستگی انتزاعی است از ترازی پایین‌تر. (آن دو هندوانه در «هندوانه بودن» با هم یکی بودند و در افراد آن نوع بودن متفاوت. آن دو مقدار از شدت انرژی با هم در انرژی بودن یکی بودند!) دقت کردیم؟
    قطعا یکی از این دو حالت (گسستگی و پیوستگی) حالت انتزاعی(تر) دارد. شاید یک نفر بگوید که اصالت با افراد است و با اجزاء و با جزئیات و با اعراض (در برابر جواهر).
    خوب... این مسئله‌ای است که طولانی است و اینجا جا نمی‌شود به آن بپردازیم. ولی در کل دیدگاه بنده این است که اصالت با کل و مطلق است. برای این که (از دید بنده) اصالت با «اول» و «بیننده» و نگهدارنده و آفریننده و علت است.
    و البته همین نوشته‌ی اینجا (در مورد شرح کلام پورسینا) نیز می‌تواند موید همین مطلب باشد! (قابل ابعاد بودن اشیاء و ارتباطی که میان اشیاء «وجود دارد».)
    -------------------------------------
    نکته‌ی دیگری که در این حین وجود دارد زوج بودن همه چیز است جز خدا.
    ویرایش توسط mhjboursy : 2020/11/17 در ساعت 04:11
    «محمد حسین» هستم.
    امیرالمومنین(ع):برای دنیایت چنان کار کن که گویا همیشه زندگی خواهی کرد و برای آخرتت چنان که گویا فردا خواهی مرد.

  10. 3 کاربر به خاطر ارسال مفید mhjboursy از ایشان تشکر کرده اند:


  11. #226
    ستاره دار(8) mhjboursy آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Jul 2013
    محل سکونت
    خواجه لامکان تویی بندگی مکان مکن
    نوشته ها
    17,550
    تشکر
    49,689
    تشکر شده 81,710 بار در 16,999 ارسال

    دیگران هستند یا نه؟

    آیا موجودات زاییده‌ی ذهن من‌اند؟
    -----------------------------------

    آیا من هستم؟ دیگران چطور؟ آیا همه چیز یک چیز است؟ آیا همه موجودات زاییده‌ی ذهن من هستند؟ آیا همه چیز شبیه یک بازی رایانه‌ای است؟
    قطعا خیر و قطعا بلی.
    خیر از این جهت که دارم می‌بینم مثلا فلان چشم و فلان دست و پا را دارم. این که دارد اینجا تایپ می‌کند فلان خصوصیت را دارد. فلان کار را دارد. فلان نام را دارد. دیگری یکی دیگر است. با ویژگی‌های متفاوت. قطعا من آن دیگری نیستم و او هم من نیست. قطعا. حتی نیاز به بررسی هم ندارد این موضوع. حضوری است این دانش. به محض تصور کردن برای آدم مشخص می‌شود که من با بقیه فرق دارم. وجود «شباهت» و «اختلاف» باعث می‌شود متوجه شوم (به یقین) که من فردی از افراد جامعه هستم. (برگردیم به کلام جناب پورسینای عزیز. که گفت هر چیزی که قابل شمارش باشد در ترازی بالاتر پیوستگی و در این تراز گسستگی دارد.) (برگردیم به کلام بسیار عالی و بلند حضرت مولی امیر المومنین علی (ع) که به وجود اختلاف و شباهت دیگران جز او اشاره کردند. در آن خطبه‌ی فوق العاده.)
    قطعا بلی. ولی کجا؟ نه اینجا! جایی که من نیستم! جایی که من من نیستم. جایی که من این من نیستم.
    خداوند متعال یکی است و جز او نیست. جز او هیچ کس و هیچ چیزی نیست. او در ازل جایی که کسی نبود شروع به خلق مخلوقات کرد. مخلوقات او هیچ گاه با او دو تا نشدند و چنین شراکتی قابل تصور نیست. (لم یکن له کفوا احد.) ممزوج نشد و نمی‌شود. و اکنون نیز همان‌گونه است (حدیث:کان الله و لم یکن معه شیء.... و الان کما کان).
    میان این من و آن من اصلی که از خدا یا انسان کامل است ارتباطی است. و روی این حساب ممکن است شخصی گمان کند که «دیگران» مصنوعی و غیر واقعی و انتزاعی و تخیلی و اعتباری هستند!!!
    آری.
    هستند.
    ولی نه در این ترازی که تو نشسته‌ای
    !
    بلکه در آن ترازی که «تو» نیستی!
    اگر به آن تراز روی می‌بینی نه تنها دیگران (آن من‌ها) بلکه خودت (این من) نیز وجود نداری مگر به اعتبار و دروغ و فرض و قرارداد و این همانی. خودت هم یکی از این موجودات بودی که استقلال وجود نداشتی و با رفتن به ترازی بالاتر محو و نابود شدی (شدی که البته اشتباه است. باید گفت: هستی).
    در آن تراز (افق اعلی) نه دیگر خبری از دیگران است و نه خبری از «این» من!
    دیگر نه خبری از این من است و نه از خواسته‌هایش و نه از خودخواهی‌هایش (این‌من‌بینی‌اش) و نه از کاستی‌های دریافتش (نقص‌های ادراکش) و نه از نامش (!) و یادش و نه از مشخصاتش و مرزهای وجودی‌اش که او را مشخص کرده بود و نه ماهیتش.
    ---------------------------------------------------------------
    به زبانی دیگر: جایی که تو نیستی او هست و جایی که او هست، تو نیستی. تو هستی ولی استقلال وجود نداری. استقلال وجود (در اصل تنها) از آن خدا است. جایی که او هست همه فانی‌اند. نه تو می‌مانی و نه من. همه فانی هستیم. (نه در آینده! بلکه هم‌اکنون هم همین است: و الان کما کان. بلکه او اصلا در زمان نیست.)
    ما نیستیم. هر چه هست او است. من و تو زاییده‌ی این تراز پایین هستیم. این اعتبارها. وگرنه جایی که خدا هست من (این من) نیستم! دیگر خواسته‌های من نیست. بینش (محدود) من نیست. نیست هم نه به معنای نابودی و هلاکت. بلکه به معنای فنای فی الله. و آن هم به معنای دست برداشتن از اعتبار و فراموشی نیستان است. و همان‌گونه که بارها گفتیم زمانی نیست. ورای زمان است. همین اکنون هم همان است. در گذشته هم چنین بوده. در آینده نیز.
    آنجا دیگر خبری از ما و این اجتماعات‌مان و این صنایع‌مان و این روابط اجتماعی‌مان و این حکومت‌ها و کشورهای‌مان و این مسخره‌بازی‌هایی که داریم نیست.
    هست. ولی نیست. اصالت ندارد.
    این استقلالی که اکنون من و ما داریم آنجا نیست. و هر چه هست از او است و مستقل تنها او است.
    توجه کنیم. او هم یکی مانند ما نیست. (چون من اکنون هر چه بگویم مطمئنا در ذهن ما شخصی مانند خودمان تصور می‌شود. یک شخص با «خواسته»ها و «بینش»های شبیه ما! دارای غرایز و هواها. یا برعکس یک نفر تهی از احساسات و خواسته‌ها و بینش‌ها.) از این بگذریم که او کیست که گفتنش کار را سخت می‌کند و اصلا حرف زدن در او اشتباه است. (همان‌گونه که روشن کردن خورشید با مهتاب (و چراغ‌قوه) اشتباه. بدتر کار خودمان را گره می‌زنیم به جای این که باز کنیم.)
    ویرایش توسط mhjboursy : 2020/11/17 در ساعت 04:05
    «محمد حسین» هستم.
    امیرالمومنین(ع):برای دنیایت چنان کار کن که گویا همیشه زندگی خواهی کرد و برای آخرتت چنان که گویا فردا خواهی مرد.

  12. 4 کاربر به خاطر ارسال مفید mhjboursy از ایشان تشکر کرده اند:


  13. #227
    ستاره دار(8) mhjboursy آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Jul 2013
    محل سکونت
    خواجه لامکان تویی بندگی مکان مکن
    نوشته ها
    17,550
    تشکر
    49,689
    تشکر شده 81,710 بار در 16,999 ارسال

    پاسخ : فلسفی-عرفانی

    آینه گفت من راستم و تو نیستی.
    سپس با خود اندیشید، نقش من می‌نماید نیستی.
    پس تو هستی. اما کیستی؟
    چون آینه نیستی نمی‌توان دید تو کیستی.
    سپس خود را دید و گفت تو هستی و من کیستی.
    «محمد حسین» هستم.
    امیرالمومنین(ع):برای دنیایت چنان کار کن که گویا همیشه زندگی خواهی کرد و برای آخرتت چنان که گویا فردا خواهی مرد.

  14. 3 کاربر به خاطر ارسال مفید mhjboursy از ایشان تشکر کرده اند:


  15. #228
    ستاره دار(8) mhjboursy آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Jul 2013
    محل سکونت
    خواجه لامکان تویی بندگی مکان مکن
    نوشته ها
    17,550
    تشکر
    49,689
    تشکر شده 81,710 بار در 16,999 ارسال

    پاسخ : فلسفی-عرفانی

    فلسفه اخلاق: به «من»های دیگر بی‌احترامی نکن. با همه مانند خود رفتار کن. همه را خودت ببین. تو یک جلوه از من خدایی و آنها هم همان «من» هستند. آنها هم من‌ام. حتی با زشت‌ترین انسان‌ها با مهربانی رفتار کن. با مهربانی واقعی (نه صوری).
    «محمد حسین» هستم.
    امیرالمومنین(ع):برای دنیایت چنان کار کن که گویا همیشه زندگی خواهی کرد و برای آخرتت چنان که گویا فردا خواهی مرد.

  16. 3 کاربر به خاطر ارسال مفید mhjboursy از ایشان تشکر کرده اند:


  17. #229
    ستاره دار(8) mhjboursy آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Jul 2013
    محل سکونت
    خواجه لامکان تویی بندگی مکان مکن
    نوشته ها
    17,550
    تشکر
    49,689
    تشکر شده 81,710 بار در 16,999 ارسال

    پاسخ : فلسفی-عرفانی

    خدا دو جلوه دارد یک جلوه در دیده شدگان و یک جلوه در بینندگان.
    بیننده یکی است. در دیده‌شده هم وحدت است. (و همان‌گونه که گفته شد این دو نیز با هم یکی هستند.)
    «محمد حسین» هستم.
    امیرالمومنین(ع):برای دنیایت چنان کار کن که گویا همیشه زندگی خواهی کرد و برای آخرتت چنان که گویا فردا خواهی مرد.

  18. 3 کاربر به خاطر ارسال مفید mhjboursy از ایشان تشکر کرده اند:


  19. #230
    ستاره دار(8) mhjboursy آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Jul 2013
    محل سکونت
    خواجه لامکان تویی بندگی مکان مکن
    نوشته ها
    17,550
    تشکر
    49,689
    تشکر شده 81,710 بار در 16,999 ارسال

    پاسخ : ادراک = اراده = استقلال = وجود = من

    نقل قول نوشته اصلی توسط mhjboursy نمایش پست ها
    من درک می‌کنم پس استقلال تام (و آزادی مطلق) دارم.

    همین.
    اکنون یک لحظه چشمم به این جمله افتاد.
    توضیح عرض کنم یک وقت اشتباه برداشت نشود.
    من خودم درکم هستم.
    من و درکم دو چیز نیستیم. من همان درک خودم هستم. (درک کردن و اراده و استقلال و وحدت و بیننده‌بودن و نیرومند بودن و آغازگر بودن و...)
    این جور نیست که من یک ماهیت «من‌ بودن» جدا داشته باشم و یک ماهیت «خواستار بودن» جدا و یک ماهیت «فهم کردن» جدا.
    نه.
    همه‌ی اینها منم.
    (علاوه بر آن... گاهی ممکن است بگوییم ادراک (ادراک من) و ادراک کننده و ادراک شده هم وحدت دارند و سه چیز نیستند.

    البته... باز هم می‌گویم...
    نه در این تراز...
    نه اینجا که من «هستم» و این من هستم.
    جایی که من نیستم و نامم نیست و کثرتی نیست.
    «محمد حسین» هستم.
    امیرالمومنین(ع):برای دنیایت چنان کار کن که گویا همیشه زندگی خواهی کرد و برای آخرتت چنان که گویا فردا خواهی مرد.

  20. 3 کاربر به خاطر ارسال مفید mhjboursy از ایشان تشکر کرده اند:


صفحه 23 از 41 نخست ... 132021222324252633 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 2 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 2 مهمان ها)

بوک مارک ها

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •