صفحه 4 از 4 اولیناولین 1234
نتایج از شماره 31 تا 39 از مجموع 39

موضوع: فلسفی-عرفانی

  1. #31
    عضو فعال
    تاریخ عضویت
    خرداد ۱۳۹۱
    ارسال
    500
    تشکر
    152
    تشکر شده 2,001 بار در 472 ارسال

    پاسخ : فلسفی-عرفانی

    مارکسیسم می گوید: رفیق، نانت را خودت بخور،
    حرفت را من می زنم.

    فاشیسم می گوید: رفیق نانت را من می خورم،
    حرفت را هم من می زنم
    و تو فقط برای من کف بزن.
    اسلام حقیقی می گوید: نانت را خودت بخور،
    حرفت را هم خودت بزن
    و من فقط برای اینم که تو به این حق برسی.


    اسلام دروغین می گوید: تو نانت را بیاور به ما بده

    و ما قسمتی از آن را جلوی تو می اندازیم،
    اماّ آن حرفی را که ما می گوییم بزن

  2. 3 کاربر به خاطر ارسال مفید amirmostafavi72 از ایشان تشکر کرده اند:


  3. #32
    مدیر mhjboursy آواتار ها
    تاریخ عضویت
    تیر ۱۳۹۲
    محل سکونت
    خواجه لامکان تویی بندگی مکان مکن
    ارسال
    13,487
    تشکر
    39,012
    تشکر شده 53,543 بار در 12,782 ارسال

    پاسخ : فلسفی-عرفانی

    کمال‌گرایی-آری؟ یا نه؟
    =============
    در آغاز بگوییم منظورمان از امور دنیا و آخرت چیست.
    منظور از امور دنیوی: جاهایی که محدودیت زیاد هست. هر چقدر محدودیت بیشتر کمال‌گرایی اشتباه‌تر. دنیا: عالم ماده و مادی است. ماده قابلیت کمال ندارد. محدود است. نه تنها به طول و عرض و ارتفاع و زمان و ... بلکه به قوانین فیزیک و شیمی و ... نیز محدود است.

    امور اخروی: منظور عالم معنا است. عالم انسانیت. مثلا خصلت‌های انسانی. مثلا دین. مثلا اندیشه. و فلسفه. (تا حدی) ریاضیات و علوم. روابط (بین) انسانی. اینها چون حالت نامحدود و بی‌نهایت دارند قابلیت کمال‌گرایی را نیز دارا هستند.
    ========================================
    دنیا، صحنه‌ی محدودیت‌ها است. صحنه‌ی تزاحم‌ها. نمی‌شود یک چیز را در دنیا هم من داشته باشم و هم شما. اینجا مزاحمت و درگیری پیش می‌آید. اینجا نمی‌توان بیشتر «خواست». عالی خواهی و کمال گرایی اینجا نمی‌شود.
    در دنیا... من... محدود به محیط هستم. من ِ آفریقایی که پدر و مادرم تمام هم و غمشان زنده ماندن بوده احتمال کمی دارم که بتوانم در جوانی یا حتی میان‌سالی به ثروت و رفاه زیادی برسم. (ناممکن نیست ولی یک محدودیت سنگین وجود دارد. به گونه‌ای که اگر در اروپا از هر صد نفر که انگیزه‌ی زیاد داشته باشند ۱۰ نفر بتوانند به فلان جا برسند، در قاره‌ی آفریقای من از هر صد نفر یک نفر شاید (!) بتواند به آنجا برسد.) این محدودیت است. محیط مرا مقداری محدود می‌کند. (البته اگر خوب بیاندیشیم مقداری از این موضوع به مسائل انسانی و اندیشه‌ای و عقلانی بر می‌گردد و دقیقا محدودیت هم از همین‌جا ممکن است کمرنگ شود! بماند.)
    در دنیا نه تنها محیط روی خود من تاثیر می‌گذارد بلکه در به ثمر رسیدن تصمیمات و خواسته‌های من نیز موثر است. در به ثمر رسیدن یک خواسته با هزاران نفر روبرو هستیم: من می‌توانم در رانندگی خودم تا حدی کمال‌گرا باشم. همه چیز را دقیق رعایت کنم. ولی بقیه را چه کنم؟ یک راننده اشتباه کند و با کله بیاید تو شکم ماشین من...؟ و حالا مثلا خودش هم بمیرد و پلیس و قاضی هم اشتباه کنند و من را مقصر بدانند....؟ من چه کار می‌توانم بکنم؟؟؟ من در رانندگی خودم کامل کاری که باید را درست انجام داده‌ام... ولی نتیجه؟
    این قدر هم از این موارد در زندگی هست که بیا و ببین... کارمندانی که کارشان را درست انجام نمی‌دهند و باعث می‌شوند من به آن کمالی که می‌خواسته‌ام نرسم... استاد دانشگاهی که خوب بلد نیست درس دهد... شاپوردانایی که قوانین عاقلانه از مخش تراوش می‌کند... وزیر اقتصادی که فلان می‌کند رئیس جمهوری که بهمان می‌کند... به عبارت دیگر در دنیا رسیدن یا نرسیدن به یک کمال تنها به خواست من مربوط نیست و خواست دیگران نیز تاثیر گذار است.

    اگر اینها را لحاظ کنیم و بعد کمال‌گرا باشیم... تو همین دنیا هم می‌شود کمال‌گرا بود... یعنی من به نتیجه کاری نداشته باشم... من در بورس بهترین عملکرد خودم را ثبت کنم... دیگر شاپوردانا یا کارمندان سازمان بورس چه کار کردند و چه کار نکردندش را بسپرم به خدا... ترامپ دیشب با ملانیا حرفش شده و فردا بر علیه ایران بیانیه صادر کرده یا دیشب روحانی ترشی خورده قر و قاطی چه حرفی زده را کاری نداشته باشم... اگر اینها را لحاظ کنیم و بعد کمال‌گرا باشیم... تو همین دنیا هم می‌شود کمال‌گرا بود...
    ========================================
    البته باز هم در دنیا کمال‌گرا بودن اشتباهاتی دارد... مهمترینش این است که اصلا دنیا کمالی ندارد! مولایم امیرالمومنین(ع) در وصف دنیا بیاناتی خیلی بلند دارند... یک جا او را به عجوزه‌ی هزار داماد و یک جا او را به لاشه‌ای متعفن تشبیه می‌کنند... یک جا یادآور می‌شوند که... حتی گیریم که یک کمالی در دنیا تو را به تعجب (خواستن) وا داشت... تو برای او نمی‌مانی! (می‌میری) یا تو می‌مانی و آن نمی‌ماند! (آن کمال به نقص تبدیل می‌شود.) یا هر دو فنا می‌شوید و هیچ کدام نمی‌مانید...
    نخستین نقیصه‌ی دنیا مرگ است. دنیا اگر هم کمال داشت... همین که با مرگ باید از آن کوچ کرد... بزرگترین کمال‌هایش به برگترین نقص‌هایش تبدیل می‌شود... یعنی یک عمر برای فلان چیز جان کنده‌ای... به دستش هم آورده‌ای... ولی اول و آخر باید بگذاری و بگذری...
    دیگر بگذریم از دیگر نقص‌های دنیا... مانند اینکه انسان یک مقدار که لذت خوردن و آشامیدن (یک چیز خوشمزه) را تجربه کرد دیگر نمی‌تواند آن را تجربه کند... محدودیت وجود دارد... (یک بار من نیم کیلو یا یک کیلو نان خامه‌ای (که خیلی دوست داشتم) خریدم... ششمین یا هفتمینش را که خوردم دیگر احساس کردم نمی‌توانم بخورم... یک مقدار تلاش کردم... دیدم دارد کوفتم می‌شود... احساس حال به هم خوردگی پیدا کردم... ولش کردم.) (نمی‌توانی با پای خودت بروی تمام مکان‌های زیبای دنیا را ببینی. اگر پولت و کارت و زندگی‌ات اجازه دهد عمرت اجازه نمی‌دهد.) یعنی محدودیت‌های دنیوی (مانند محدودیت زمانی-مکانی) نمی‌گذارد در یک کمال نسبی ماند یا از یک حدی بیشتر از یک کمال استفاده کرد.
    یا مثلا یکی از نقص‌های دنیا (که جلوی کمال‌گرایی را می‌گیرد) این است که کمال‌ها در این دنیا در برابر هم قرار می‌گیرند. راه رسیدن به یک کمال در دنیا دست کشیدن از کمال‌های دیگر است. شما نمی‌توانی هم اهل شکم باشی و هم هیکل خوبی داشته باشی (و هم بیمارستان نروی و قرص نخوری). شما نمی‌توانی هم فووووووق‌العاده ثروتمند باشی و هر روز در بهترین هتل دنیا خاویار (بادمجان) بخوری و از آن سو دارای وجدان آسوده و بیدار باشی (باید چشمت را ببندی روی گرسنگی آفریقایی‌ها... باید وجدان را یک جور بخوابانی‌اش!) نمی‌توانی هم در دانش بسیار پیشرفت کنی و هم در ثروت. (اصلا خود دانش... همزمان نمی‌توانی در تمام رشته‌ها بلکه در ده رشته تمام دانش (بشری) را داشته باشی...) (البته دانش... که زیاد درست نیست بهتر است بگویم فنون. فن پزشکی و فن مهندسی مکانیک و ...) دنیا سرای تزاحم است. سرای کثیف و کثافت است (کثیفی در اینجا یعنی آلودگی. یعنی در هم فرو رفتن. بیشترین در هم رفتگی هم کنار هم بودن کمال‌ها و نقص‌هاست).
    ========================================
    یک روانشناس می‌گوید: در کمال‌گراها گفتن این عبارت آسیب‌زننده است: «ارزش من به این است که بتوانم به عملکرد و موفقیت‌هایی که برای خود تعیین کرده‌ام برسم.» اما نمی‌دانم قشنگ موشکافی کرده‌اند که آیا این عبارت درست هم هست یا نه؟ و اینکه چرا آسیب می‌زند؟؟؟ به خاطر همین است که در بالا گفتیم. به خاطر دنیا است. برای اینکه در دنیا نمی‌توان به خیلی از کمال‌ها رسید (چون همه چیز که دست من نیست. حتی اگر صد در صد بخواهم و تلاش بکنم.) و اینکه اگر هم به فلان کمال برسی می‌بینی ده تا کمال دیگر از کَفَت رفته و همان کمال هم دست آخر کامل به چنگت نمی‌آید!

    پس یک بار دیگر (با اصلاح) عرض می‌کنم: در دنیا به شرط اینکه حواسمان به محدودیت‌ها (اینکه تمام کار نتیجه‌ی ما نیست. محیط و ژن و چرخش روزگار و تصمیمات مردم هم تاثیرگذار است) باشد و نیز به شرط اینکه حواسمان به نقص‌های ذاتی دنیا (مرگ و ناممکن بودن کمال‌گرایی واقعی در آن مانند رسیدن به کمال لذت شکمی و کسب تمام فن‌ها و ...) باشد، شاید بتوان مقداری کمال‌گرایی کرد.
    ========================================
    اما در مورد آخرت...
    در مورد امور معنوی و انسانی ما با بی‌نهایت‌ها در ارتباط هستیم... هر چقدر موارد دور تر از دنیا و ماده و محدودیت‌های مادی باشد انسان به بی‌نهایت‌ها نزدیک‌تر است... در حقیقت افق‌های گسترده (بی‌نهایت) به روی انسان باز می‌شود و کمال‌گرایی معنا می‌دهد.
    برای نمونه دانش‌ها (حتی فن‌های مربوط به دنیا مانند پزشکی و مهندسی) به میزان زیادی اخروی هستند. (تجرد دارند نسبت به دنیا و ماده). یک سری از خصوصیات دنیا که در حقیقت نقص‌های دنیا بود و باعث می‌شد نتوانیم کمال‌گرایی بکنیم در اینها مرتفع شده. مثل اینکه در دنیا اگر یک خودکار را من بر می‌داشتم دیگر شما نمی‌توانستید آن را مال خود کنید و اگر مال شما بود دیگر مال من نبود. ولی یک دانش می‌تواند همزمان هم برای من باشد و هم برای شما. (اینجا تزاحم و درگیری به وجود نمی‌آید. وقتی من هم داشته باشم نه از علم شما کاسته می‌شود و نه از من.) یا مثلا اینکه موارد اخروی محدودیت‌های زمانی/مکانی/قابلی ندارند. برای نمونه با گذشت زمان، علم فاسد نمی‌شود. (مانند زیبایی و زور بازوی بدن انسان و خوشمزگی یک سیب که به مرور زمان از بین می‌رود.) (می‌خواستم بگویم: با هم در تضاد هم نیستند. و مانع هم هم نمی‌شوند. ولی این را باید مفصل گفت. پس ما رهایش می‌کنیم. چون ما اکنون آخرت را کامل درک نمی‌کنیم. چیزهایی که ما می‌فهمیم بیشتر آمیخته‌ای از دنیا و آخرت است. همین علم را بیشتر با ابزارش یعنی مخ می‌فهمیم. و برای همین تجرد اینها از زمان و مکان را شاید درست درک نکنیم. بگذریم...)
    (کلا می‌ترسم در مورد آخرت بیشتر صحبت کنم باعث بدفهمی شود. چون عموما مردم آخرت را یک چیز عجیب و «جدا» و تجربه نشده می‌پندارند. که گمان می‌کنند از دید «زمانی» از این عالم باید بروند که «بعد» بروند توی آن عالم!!!)

    و دست آخر اینکه خدا خودش کمال مطلق است. (برای دنیا گراها => بیگ‌بنگ یا کائنات کمال مطلق است. که تمام کمالات از آن افاضه شده. کلا هر چیزی که «نخست» باشد کامل‌ترین است. کمال مطلق است.) و عوالم نیز خودشان خواستنی و دارای کمالات هستند. و هرچقدر از سوی دنیا بالاتر (به سوی تجرد) برویم کامل‌تر و خواستنی‌تر هستند.

    ================================

    جمع‌بندی:
    کمال‌گرایی نه تنها ممکن است، بلکه ذات انسان اصلا همین است. خواستن کمال‌ها. دوری از عیب و نقص و داشتن همه‌ی چیزهای خوب. ولی در دنیا... دنیا خودش تقریبا کمالی ندارد و کمال‌هایش آلوده و ناقص هستند و همین خواسته‌ها را نیز اگر شخص بخواهد به آنها برسد، تمام عوامل رسیدن به آن خواسته، با شخص نیست. در صورتی که اینها را در نگر داشته باشیم باز می‌توان برای رسیدن به «خواسته‌هایی» در دنیا تلاش کرد. ولی در مورد آخرت هیچ منعی وجود ندارد و نه تنها راه باز است بلکه خود آخرت خودش کمال است و خواستنی.
    «محمد حسین» هستم.
    امیرالمومنین(ع):برای دنیایت چنان کار کن که گویا همیشه زندگی خواهی کرد و برای آخرتت چنان که گویا فردا خواهی مرد.

  4. 6 کاربر به خاطر ارسال مفید mhjboursy از ایشان تشکر کرده اند:


  5. #33
    مدیر mhjboursy آواتار ها
    تاریخ عضویت
    تیر ۱۳۹۲
    محل سکونت
    خواجه لامکان تویی بندگی مکان مکن
    ارسال
    13,487
    تشکر
    39,012
    تشکر شده 53,543 بار در 12,782 ارسال

    پاسخ : فلسفی-عرفانی

    اخلاق از اینجا آغاز می‌شود که انسان گمان می‌کند ممکن است این موجودی که نامش را من گذاشته نباشد.
    «محمد حسین» هستم.
    امیرالمومنین(ع):برای دنیایت چنان کار کن که گویا همیشه زندگی خواهی کرد و برای آخرتت چنان که گویا فردا خواهی مرد.

  6. 4 کاربر به خاطر ارسال مفید mhjboursy از ایشان تشکر کرده اند:


  7. #34
    مدیر mhjboursy آواتار ها
    تاریخ عضویت
    تیر ۱۳۹۲
    محل سکونت
    خواجه لامکان تویی بندگی مکان مکن
    ارسال
    13,487
    تشکر
    39,012
    تشکر شده 53,543 بار در 12,782 ارسال

    پاسخ : فلسفی-عرفانی

    «اول الدین معرفته
    و کمال معرفته التصدیق به
    و کمال التصدیق به توحیده
    و کممال توحیده الاخلاص له
    و کمال الاخلاص له نفی الصفات عنه
    لشهاده
    کل صفه انها غیر الموصوف و شهاده کل موصوف انه غیر الصفه:
    فمن وصف الله سبحانه فقد قرنه
    و من قرنه فقد ثناه
    و من ثناه فقد جزاه
    و من جزاه فقد جهله
    و من جهله فقداشار الیه
    و من اشار الیه فقد حده
    و من حده فقد عده
    و من قال فیم فقد ضمنه
    و من قال علام فقد اخلی منه.
    کائن لا عن حدث، موجود لا عن عدم.
    »(۴۲).
    سرلوحه‌ی دین شناختن اوست و درست شناختن او، باور داشتن او و در درست باور داشتن او، یگانه انگاشتن او و یگانه انگاشتن او، او را بسزا اطاعت نمودن، و بسزا اطاعت نمودن او، صفتها را از او زدودن، چه هر صفتی گواه است که با موصوف دوتاست و هر موصوف نشان دهد از صفت جداست: پس هر که پاک خدای را با صفتی همراه داند او را با قرینی پیوسته و آن که با قرینش پیوندد، دوتایش دانسته و آن که دوتایش خواند، جزء جزءاش داند و آن که او را جزء جزء داند، او را نداند و آن که او را نداند در جهتش نشاند و آن که در جهتش نشاند، محدودش انگارد و آن که محدودش انگارد، معدودش شمارد و آن که گوید در کجاست؟ در چیزیش در آرد و آن که گوید فراز چیزی است، دیگر جایها را از او خالی دارد. همواره بوده است و از چیزی به وجود نیامده و وجودی است که سابقه‌ی عدم برای او نیست.«ما وحده من کیفه
    و لا حقیقته اصاب من مثله
    و لا ایاه عنی من شبهه
    و لا صمده من اشار الیه و توهمه
    .»(۴۳).
    یگانه‌اش ندانسته، آن که برای او چگونگی انگاشته و به حقیقت او نرسیده، آن که برایش همانندی پنداشته و نه بدو پرداخته، آن کس که او را به چیزی همانند ساخته و نه قصد او کرده، آن که بدو اشارت نموده و یا به وهمش در آورده.
    ===========================
    اگر عقلی سالم باشد و البته در جستجو باشد...
    چه چیزی برایش بهتر از این سخن؟ و چه کسی بهتر از امیرالمومنین(ع)؟
    ===========================
    چند موضوع فلسفی وجود داشت که تنها اشاره می‌کنیم و می‌گذریم. یکی اینکه یک قاعده‌ی منطقی/فلسفی بسیار عالی به کار گرفته شده در متن: کسی که به چیزی اشاره کند او را محدود کرده. و نیز اینکه: چیزی که وصف شد مخلوق و مرکب و ساخته‌شده است.
    ===========================
    یک جوابیه‌ای باید این سخن داشته باشد... گویا کل این سخن یک بخش الف بود که در پی‌اش یک بخش ب باید بیاید. یک پرسش بود که یک پاسخ می‌طلبد.
    پاسخش را خدا داده. فرموده است: لایدرکه الابصار (که همین تنزیهی بود که حضرت امیر(ع) فرمودند.) و بعد پاسخش را هم خدا آورده.
    پرسش این بود که... خوب؟ ما با این خدایی که نه به وصفش می‌رسیم و نه به چنگش می‌توانیم بیاوریم و پیوسته باید او را تنزیه و تنزیه و تنزیه کنیم اصلا چگونه ارتباط برقرار کنیم؟ اصلا کجاست؟ و اگر دیدنی نیست (نه به چشم سر و نه به چشم وهم و نه به چشم خیال و حتی نه به چشم خرد) پس مرا با او چه کار؟
    پاسخش این است که تو او را نمی‌بینی. اوست که دارد تو را می‌بیند. آنکه (دارد) درک می‌کند اوست. آنکه موصوف و صفت را می‌فهمد هم از وصف بالاتر است و هم از موصوف. و از هر دوی اینها بالاتر است و هم از هر دوی اینها مجرد (جدا) است و هم دارای هر دوی اینهاست.
    «محمد حسین» هستم.
    امیرالمومنین(ع):برای دنیایت چنان کار کن که گویا همیشه زندگی خواهی کرد و برای آخرتت چنان که گویا فردا خواهی مرد.

  8. 5 کاربر به خاطر ارسال مفید mhjboursy از ایشان تشکر کرده اند:


  9. #35
    مدیر mhjboursy آواتار ها
    تاریخ عضویت
    تیر ۱۳۹۲
    محل سکونت
    خواجه لامکان تویی بندگی مکان مکن
    ارسال
    13,487
    تشکر
    39,012
    تشکر شده 53,543 بار در 12,782 ارسال

    پاسخ : فلسفی-عرفانی

    رابطه‌ی درک شوند و درک شده
    ===================
    این یک رابطه‌ی خاص است. در آن نه اتحاد است و نه جدایی. نه هم‌ترازی است و نه غیرهم‌ترازی. نه مانند زاد و ولد و تولید است.





    خوب باید به این موضوع اندیشید.
    «محمد حسین» هستم.
    امیرالمومنین(ع):برای دنیایت چنان کار کن که گویا همیشه زندگی خواهی کرد و برای آخرتت چنان که گویا فردا خواهی مرد.

  10. 2 کاربر به خاطر ارسال مفید mhjboursy از ایشان تشکر کرده اند:


  11. #36
    ستاره دار (3) sooroosh1315 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    مهر ۱۳۹۸
    محل سکونت
    همین جا
    ارسال
    520
    تشکر
    7,156
    تشکر شده 2,996 بار در 537 ارسال

    پاسخ : فلسفی-عرفانی

    نقل قول نوشته اصلی توسط mhjboursy نمایش ارسال ها
    رابطه‌ی درک شوند و درک شده
    ===================
    این یک رابطه‌ی خاص است. در آن نه اتحاد است و نه جدایی. نه هم‌ترازی است و نه غیرهم‌ترازی. نه مانند زاد و ولد و تولید است.





    خوب باید به این موضوع اندیشید.
    سلام صبح بخیر

    بیشتر توضیح می دهید
    سلامسهم هم اکنون (همین الان الان) چه خصوصیاتی داشته باشد رشد می کند ؟ (پسند الان بازار چیست ؟ بازار الان دنبال چه می گردد ؟ ) (راهنمایی خود تو بازار هسی )

  12. 2 کاربر به خاطر ارسال مفید sooroosh1315 از ایشان تشکر کرده اند:


  13. #37
    مدیر mhjboursy آواتار ها
    تاریخ عضویت
    تیر ۱۳۹۲
    محل سکونت
    خواجه لامکان تویی بندگی مکان مکن
    ارسال
    13,487
    تشکر
    39,012
    تشکر شده 53,543 بار در 12,782 ارسال

    پاسخ : فلسفی-عرفانی

    نقل قول نوشته اصلی توسط sooroosh1315 نمایش ارسال ها
    سلام صبح بخیر

    بیشتر توضیح می دهید

    اتفاقا خوب شد گفتید. می‌خواستم درباره‌اش یک مقدار بنویسم یادم رفت. این مهمترین آیه‌ی قرآن است. برای من.
    حضرت مولی علی(ع) جملاتی عالی در وصف خدای بدون‌وصف فرمودند... که در بالا ذکر شد.
    یکی از موضوعات همین است.
    که وصف‌کننده همواره خودش قابل وصف شدن نیست.
    غیر ممکن است هیچ وصف‌کننده‌ای خودش را وصف کند.
    در یک دایره هیچ‌گاه دایره‌ای هم‌اندازه‌ی آن قرار نمی‌گیرد.
    در یک دایره هیچ‌گاه خود آن دایره قرار نمی‌گیرد (که اگر بگیرد معلوم می‌شود دیگری است).
    کسی که در میانه‌ی ترازو نشسته است ممکن نیست خودش هرگز وزن شود.
    کسی که زمان را می‌فهمد در زمان نیست.
    غیر ممکن است هیچ‌گاه یک دهانی خودش را ببلعد.
    غیر ممکن است هیچ بیننده‌ای خودش را ببیند. هرگز.
    به این بیاندیشیم.
    از این چه نتیجه‌ای می‌گیریم؟ امشب سر نماز (پس از نماز) مقداری به این بیاندیشیم. که آیا ممکن است بیننده‌ای خودش را ببیند یا نه؟
    «محمد حسین» هستم.
    امیرالمومنین(ع):برای دنیایت چنان کار کن که گویا همیشه زندگی خواهی کرد و برای آخرتت چنان که گویا فردا خواهی مرد.

  14. 3 کاربر به خاطر ارسال مفید mhjboursy از ایشان تشکر کرده اند:


  15. #38
    مدیر mhjboursy آواتار ها
    تاریخ عضویت
    تیر ۱۳۹۲
    محل سکونت
    خواجه لامکان تویی بندگی مکان مکن
    ارسال
    13,487
    تشکر
    39,012
    تشکر شده 53,543 بار در 12,782 ارسال

    پاسخ : فلسفی-عرفانی

    یقین - شک و ترکیب این دو
    ================

    ما نسبت به یک قضیه/موضوع چند حالت داریم: یا مطمئنیم یا اصلا برایمان مشخص نیست یا اینکه می‌توانیم درصد احتمال را محاسبه کنیم.
    جایی که برایمان مشخص نیست نباید (حتی در خلوت خودمان) نسبت به آن امر موضع بگیریم و قضاوت کنیم. در اینجا هیچ شاهد و دلیل «محکمی» نداریم که بتواند به ما «اثبات» کند چیزی را. هیچ.
    جایی که «مطمئنیم» که مشخص است.
    اما جایی هم هست که صد در صد در مورد چیزی مطمئن نیستیم ولی مطمئن هستیم که احتمالات به سوی یک طرف بیشتر یا کمتر است. مانند چه؟ مانند اینکه من سه گوی در کیسه می‌اندازم، دو تا سپید و یکی مشکی. می‌گویم اگر من بختی (تصادفی / شانسی) یک گوی از کیسه بیرون بیاورم «نمی‌دانم» چه‌رنگی است ولی «می‌دانم» احتمال اینکه سپید باشد بیشتر است. توجه کنیم. اینجا هرچند از یک جنبه یک چیزی برای ما ناآشکار است ولی از یک جنبه‌ی دیگر برای ما کاملا آشکار و واضح است.

    چون مهم است بیشتر توضیح می‌دهم. اینجا چه کار کرده‌ایم؟ اینجا چون از یک جنبه موضوعی برای ما ناآشکار بوده رهایش کرده‌ایم. ولی در جای دیگر برایمان کاملا موضوع آشکار بوده و بیانش کرده‌ایم. چگونه برایمان آشکار شده؟ با احساسات؟ با حدس؟ با حالت دل‌بخواهی؟ با حس‌ششم؟ با دیدگاه شخصی؟؟؟ نه! با «اثبات» و «دلیل». با دلیل واضح و مشخص و منطقی اثبات می‌کنیم که احتمال فلان موضوع بیشتر است.
    پس تاکید می‌کنیم. حالت ترکیب یقین و شک (که در نهایت ما جایی می‌گوییم به احتمال قوی فلان است) به معنی درهم‌آمیختگی همین‌جوری اثبات و بی‌اثباتی نیست. بلکه به معنی این است که ما در مورد یک موضوعی ناآگاهی داریم. ولی در مورد موضوعی خاص در زیرمجموعه‌ی موضوع اصلی کاملا به اثبات و یقین رسیده‌ایم.
    باز هم تاکید می‌کنیم: ما در عالم (عالم انسانی - در نظام اندیشه) چیزی به نام ۹۰درصد یقین و ۵۰ درصد یقین نداریم. بلکه یقین غیر از ۱۰۰درصد نیست. و زمانی که می‌گوییم به احتمال فلان درصد، در حقیقت صد در صد یقین داریم که فلان درصد احتمال وجود دارد. (یقین داریم - اثبات کرده‌ایم - محکم است نزد ما - قابل محاسبه است - به هیچ وجه ناآشکاری و شبهه و شکی نیست در آن.)
    «محمد حسین» هستم.
    امیرالمومنین(ع):برای دنیایت چنان کار کن که گویا همیشه زندگی خواهی کرد و برای آخرتت چنان که گویا فردا خواهی مرد.

  16. 3 کاربر به خاطر ارسال مفید mhjboursy از ایشان تشکر کرده اند:


  17. #39
    مدیر mhjboursy آواتار ها
    تاریخ عضویت
    تیر ۱۳۹۲
    محل سکونت
    خواجه لامکان تویی بندگی مکان مکن
    ارسال
    13,487
    تشکر
    39,012
    تشکر شده 53,543 بار در 12,782 ارسال

    پاسخ : فلسفی-عرفانی

    نقل قول نوشته اصلی توسط mhjboursy نمایش ارسال ها

    غیر ممکن است هیچ بیننده‌ای خودش را ببیند.
    و البته غیر ممکن است هیچ بیننده‌ای غیر خودش را ببیند.
    از دید اراده نیز: هر تک‌گویی (Monologue) به یک گفت‌وگو (Dialog) و هر گفت و گویی به یک تک‌گویی تبدیل می‌شود.

    و البته در نهایت اصالت از آن تک‌گویی (از جنبه‌ی اراده) و خودبینی (از جنبه‌ی ادراک) است.

    ====================

    انسان می‌گوید من آنجا را دیدم. ولی آنجا را آنجا نمی‌بیند. آنجا را «اینجا» می‌بیند. (به این بیاندیش.)
    هیچ‌گاه آنجایی وجود نداشته و وجود نخواهد داشت. هر چه هست اینجاست.
    آنجا نام یکی از بخش‌های اینجاست.
    حتی اگر آنجا همین نام «اینجا» باشد.

    ====================

    و البته به محض نگاه کردن به هر «اینجا»یی، اینجا آنجا می‌شود.
    در هر اشاره «غیریت» نهفته است.
    نگاه کردن یا اشاره کردن و مخاطب قرار دادن باعث دوری و جدایی و بیگانگی است.
    (و البته همان‌گونه که گفته شد اصالت از آن یگانگی است.)
    «محمد حسین» هستم.
    امیرالمومنین(ع):برای دنیایت چنان کار کن که گویا همیشه زندگی خواهی کرد و برای آخرتت چنان که گویا فردا خواهی مرد.

  18. 4 کاربر به خاطر ارسال مفید mhjboursy از ایشان تشکر کرده اند:


صفحه 4 از 4 اولیناولین 1234

اطلاعات موضوع

Users Browsing this Thread

در حال حاضر 1 نفر از این موضوع دیدن می کنند (0 عضو و 1 مهمان)

بوک مارک ها

مجوزهای ارسال و ویرایش

  • شما نمی توانید موضوع جدید ارسال کنید
  • شما نمی توانید به ارسال ها پاسخ دهید
  • شما نمی توانید فایل پیوست کنید
  • شما نمی توانید ارسال های خود را ویرایش کنید
  •