صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین
نتایج از شماره 1 تا 10 از مجموع 23

موضوع: فلسفی-عرفانی

  1. #1
    مدیر mhjboursy آواتار ها
    تاریخ عضویت
    تیر ۱۳۹۲
    محل سکونت
    خواجه لامکان تویی بندگی مکان مکن
    ارسال
    12,141
    تشکر
    35,357
    تشکر شده 44,759 بار در 11,423 ارسال

    فلسفی-عرفانی

    بســـــــــــم‌الله‌ الرحمن‌الرحیـــــــــم

    سلام.
    جستاری برای گفتگوهای فلسفی/عرفانی دوستان.
    یا علی.
    «محمد حسین» هستم.
    امیرالمومنین(ع):برای دنیایت چنان کار کن که گویا همیشه زندگی خواهی کرد و برای آخرتت چنان که گویا فردا خواهی مرد.

  2. 5 کاربر به خاطر ارسال مفید mhjboursy از ایشان تشکر کرده اند:


  3. #2
    مدیر mhjboursy آواتار ها
    تاریخ عضویت
    تیر ۱۳۹۲
    محل سکونت
    خواجه لامکان تویی بندگی مکان مکن
    ارسال
    12,141
    تشکر
    35,357
    تشکر شده 44,759 بار در 11,423 ارسال

    پاسخ : فلسفی-عرفانی

    زبان
    ===

    كيست در گوش كه او می شنود
    آوازم يا كدام است سخن مي نهد اندر دهنم

    انسانی که پارسی بلد است پارسی سخن می‌گوید. و نزد خودش هم پارسی می‌اندیشد.
    آلمانی، آلمانی.
    شاید برخی از دو زبانه‌ها به هر دو زبان...

    پشت سخن اندیشه است.
    پشت اندیشه چیست؟
    پشت این ابزار (زبان) هم باید ابزاری (زبانی) دیگر باشد، اما آن چیست؟
    ممکن است یک نفر بگوید «تصور».
    (تصور برای اشیاء و تصدیق برای عبارات.)
    ولی پشت (این ابزار) تصور چیست؟

    در نهایت به یکی از این دو حال باید رسید:
    بی‌ابزاری
    یک ابزار

    در حالت دوم فاعلی وجود ندارد. یعنی در پشت تمام ابزارها اگر استفاده‌کننده‌ای از این ابزارها نباشد. ادراک کننده‌ای وجود ندارد و هر چه هست ادراکات است. شنونده‌ای نیست و هرچه هست صوت است. و نیز از آن سو اراده‌کننده‌ای هم نیست. هر چه هست اراده است. گوینده‌ای نیست. پشت هر دهانی دهان دیگری است. در کل «من» وجود ندارم. ولی من وجود دارم! ادراک می‌کنم. و ادراک می‌کنم که ادراک می‌کنم، و اراده می‌کنم، هر چند دستم بسته باشد.
    و حالت نخست عجیب است. (البته در این جا نباید بی‌ابزاری را با نبود ابزار یکی دانست. بلکه موضوع بساطت و ترکیب است. تجرد.) (نکته‌ی عجیب ارتباط مجرد و مقید است. در حقیقت ارتباط مجرد و قید.) (و البته اشتباه و تعجب از تصور مدرِک و مدرَک در عرض هم حاصل شده. و نیز از تصور خویشتن که موجودی مجرد است که اصل تصور اشتباه است. که البته اگر این گونه نباشد باز تعجبی دیگر دارد.)
    «محمد حسین» هستم.
    امیرالمومنین(ع):برای دنیایت چنان کار کن که گویا همیشه زندگی خواهی کرد و برای آخرتت چنان که گویا فردا خواهی مرد.

  4. 2 کاربر به خاطر ارسال مفید mhjboursy از ایشان تشکر کرده اند:


  5. #3
    مدیر mhjboursy آواتار ها
    تاریخ عضویت
    تیر ۱۳۹۲
    محل سکونت
    خواجه لامکان تویی بندگی مکان مکن
    ارسال
    12,141
    تشکر
    35,357
    تشکر شده 44,759 بار در 11,423 ارسال

    پاسخ : فلسفی-عرفانی

    شرح تجرد و راهی به سوی آن
    =================


    یکی از اشتباه‌ها تصور کردن تصورکننده است.
    همین.

    شرح:
    هیچ دهانی تا کنون خودش را نبلعیده.
    تو چگونه انتظار داری در ذهن خود جا شوی.
    پس آنچه گمان می‌کنی
    {۱} تو نیستی.
    پس تو کیستی؟

    ============================
    پانویس:
    {۱} می‌پنداری/متجسم می‌سازی.
    «محمد حسین» هستم.
    امیرالمومنین(ع):برای دنیایت چنان کار کن که گویا همیشه زندگی خواهی کرد و برای آخرتت چنان که گویا فردا خواهی مرد.

  6. کاربر زیر به خاطر ارسال مفید mhjboursy از ایشان تشکر کرده است:


  7. #4
    مدیر mhjboursy آواتار ها
    تاریخ عضویت
    تیر ۱۳۹۲
    محل سکونت
    خواجه لامکان تویی بندگی مکان مکن
    ارسال
    12,141
    تشکر
    35,357
    تشکر شده 44,759 بار در 11,423 ارسال

    پاسخ : فلسفی-عرفانی

    این‌همانی
    =====
    این همانی یکی از بهترین و بدترین ابزارهاست.
    شاید هم بتوان گفت تنها ابزار انسان است.

    با این‌همانی است که انسان مفاهیم را می‌سازد و از آنها استفاده می‌کند.
    جای دو تا سیب عدد دو را می‌گذارد و بعد آن را در دو ضرب می‌کند.
    جای انرژی جنبشی حرف K را قرار می‌دهد و این را آن می‌گیرد و در روابط استفاده می‌کند و یک خروجی می‌گیرد.

    یکی از جالب‌ترین موارد استفاده از این‌همانی گذاشتن خود جای دیگران است.{۱} {۲}
    نمونه‌ی جالبش کلیله و دمنه است.
    و یا حتی توانایی ارتباط برقرار کردن بین شمع و پروانه در اشعار شاعران. {۳}

    ولی یکی از جالب‌ترین موارد بازی کردن بچه‌ها است. که یکی دزد می‌شود و یکی پلیس...
    یا بازی‌کردن آنها با عروسک.{۴}
    و جالب‌تر بیماری‌هایی است در این خصوص... که گفته می‌شود مثلا یک نفر خودش را یک مرغ می‌تواند تصور بکند!

    و ساده‌ترین و پیچیده‌ترینش تن‌من‌پنداری است.
    اگر از بدو تولد انسان‌ها را در یک سری روبات‌های (آدم‌آهنی‌های) بزرگ قرار می‌دادند، نود و نه درصد ما اکنون گمان می‌کردیم آدم‌آهنی هستیم.
    {۵}
    =============================
    پانویس:
    {۱} از اینجاست که عاطفه و انسانیت هم آغاز می‌شود!
    {۲} برای نمونه، در رمانی که می‌خوانی، خودت را جای یک یا چند نفر قرار می‌دهی.
    {۳} که این هم در حقیقت قرار دادن خویش به جای آنهاست.
    {۴} که این و مواردی شبیه این نشان می‌دهد این قابلیت از آغاز در انسان هست.
    {۵} این نوشته
    پیرو نوشته‌ی پیشین است.
    «محمد حسین» هستم.
    امیرالمومنین(ع):برای دنیایت چنان کار کن که گویا همیشه زندگی خواهی کرد و برای آخرتت چنان که گویا فردا خواهی مرد.

  8. کاربر زیر به خاطر ارسال مفید mhjboursy از ایشان تشکر کرده است:


  9. #5
    مدیر mhjboursy آواتار ها
    تاریخ عضویت
    تیر ۱۳۹۲
    محل سکونت
    خواجه لامکان تویی بندگی مکان مکن
    ارسال
    12,141
    تشکر
    35,357
    تشکر شده 44,759 بار در 11,423 ارسال

    پاسخ : فلسفی-عرفانی

    نور
    ==
    احمقانه‌ترین دانشی که انسان به آن دست یافت این بود که گفت نور از بیرون به چشم وارد می‌شود.
    و بعد برای آن آزمایش انجام داد!

    و تا کنون یک نفر هم بلند نشده بگوید بابا! این قدر نادانی؟؟؟ یعنی اشتباه به این واضحی؟
    آیا جهان دارد مرا روشن می‌سازد یا این «««من»»» هستم که دارم جهان را روشن می‌سازم؟

    کجای کارید؟
    آیا نور به چشم من وارد می‌شود؟ یا نور چشم من است که دارد جهان را روشن می‌سازد؟

    اشتباه به این سادگی؟
    و البته عمق فاجعه به این زیادی!؟

    طرف گفت چون من هرگاه پلکم را می‌بندم حتما یک چیزی از آن ور دارد وارد این ور می‌شود پس این همان روشنایی است!!!
    چه «پس» احمقانه‌ای.
    چون آن نباشد این نیست، پس این آن است!
    اشتباه.
    همان‌قدر اشتباه است که بگوییم چشم بینایی است.
    همان‌قدر اشتباه که بگوییم فاعل فعلش (یا مفعولش) است.
    همان‌قدر اشتباه که بگوییم ما ابزارمان هستیم.
    اشتباه.



    یا نور.
    «محمد حسین» هستم.
    امیرالمومنین(ع):برای دنیایت چنان کار کن که گویا همیشه زندگی خواهی کرد و برای آخرتت چنان که گویا فردا خواهی مرد.

  10. #6
    مدیر mhjboursy آواتار ها
    تاریخ عضویت
    تیر ۱۳۹۲
    محل سکونت
    خواجه لامکان تویی بندگی مکان مکن
    ارسال
    12,141
    تشکر
    35,357
    تشکر شده 44,759 بار در 11,423 ارسال

    پاسخ : فلسفی-عرفانی

    آیا خدا وجود دارد؟
    ========

    پرسش اشتباه است. {۳}
    پرسش درست این است: خدایت کیست؟ (یا خدایانت)

    بالاخره هر عقل سلیم به وجود یک «اول» اذعان دارد. حتی اگر به بی‌نهایت بودن سلسله‌های زمانی در بعد زمان قائل باشیم (کما اینکه من هستم) باز یک وجود یک اول توسط عقل تصدیق می‌شود.
    بالاخره هر عقل سلیم به وجود یک «آخر» اذعان دارد.
    بالاخره هر عقل سلیم به وجود یک «قوی» {۱} اذعان دارد.
    بالاخره هر عقل سلیم به وجود یک «بزرگ» اذعان دارد.
    بالاخره هر عقل سلیم به وجود یک «رزاق» اذعان دارد.
    بالاخره هر عقل سلیم به وجود یک «آگاه» اذعان دارد. {۲}

    حالا موضوع اینجاست که اینها چندتا هستند (چند خدایی) یا یکی هستند؟ و او کیست؟ آیا من خدا هستم؟ یا دنیا؟ یا دیگری؟ یا ناپیدای پیدا؟ درون من است؟ یا چه؟

    پرسش این نیست که آیا خدا هست یا نیست.
    پرسش این است که خدایت کیست؟
    اصلا آیا تا کنون به آن اندیشیده‌ای؟
    آیا تا کنون با خدای خودت ارتباط برقرار کرده‌ای؟

    ================================
    پانویس:
    {۱} نیرومند. یا نیرومند‌ترین. در وهله‌ی نخست شاید یک نفر گمان کند نیرومندترین درست است ولی درست نیرومند است و از این صفت تفضیلی فاضل‌تر و برتر است. دانا یک مرتبه بالاتر از داناترین است. چرا که به اطلاق اشاره دارد. یعنی واجد مطلق دانایی. نه اینکه با کسی قسمت کرده باشد.
    {۲} این خیلی مهم است. کسی به این اسم توجه ندارد. بماند.
    {۳} گاهی اوقات توجه نکردن به اینکه خود پرسش اشتباه است انسان را خیلی دور و پرت و پلا می‌برد. عده‌ای برای اینکه اثبات کنند خدا هست می‌آیند دست به دامان دلیل‌هایی می‌شوند که آخر می‌کشاندشان به وادی جدل و گفتگو و ... در حالی که خدا بی‌نیاز از اثبات است.
    ================================
    پی‌نوشت:
    متاسفانه از واژه‌های عربی زیاد استفاده می‌کنم. برای اینکه جایگزین‌هایش زیاد جا نیافتاده یا اصلا جایگزینی نیست. و نیز اینکه تند می‌نویسم و حوصله‌ی اندیشیدن در مورد برابرهای پارسی‌اش را ندارم. کار بورسی‌ام مانده.
    «محمد حسین» هستم.
    امیرالمومنین(ع):برای دنیایت چنان کار کن که گویا همیشه زندگی خواهی کرد و برای آخرتت چنان که گویا فردا خواهی مرد.

  11. #7
    مدیر mhjboursy آواتار ها
    تاریخ عضویت
    تیر ۱۳۹۲
    محل سکونت
    خواجه لامکان تویی بندگی مکان مکن
    ارسال
    12,141
    تشکر
    35,357
    تشکر شده 44,759 بار در 11,423 ارسال

    پاسخ : فلسفی-عرفانی

    اثبات خدا
    =====
    خدا نیازی به اثبات ندارد.
    چرا که اوست که چیزهای دیگر را اثبات و تثبیت و ثابت می‌کند.
    خدا نیازی به دلیل ندارد.
    چرا که خود او دلیل است بر هر چیزی.

    اگر می‌خواهی این را بفهمی تلاش کن خودت را ثابت کنی.
    اگر ثابت کنی به بیراهه رفته‌ای.
    چرا که اثبات از تو می‌آید.
    نه تو از دل اثباتت.

    تو می‌خواهی در آینه‌ی دلیلت دیده شوی.
    غافل از اینکه اگر هم در آن آینه چیزی دیده شود تو نیستی و هر چه آید نقش است. نقش!

    این‌همانی می‌کنی. ولی این همان نیست.
    این مثال همان است.
    مثال.
    نقش.
    رخ.
    رنگ.
    سایه.
    شبیه.
    تو نیستی.

    پس من که هستم و چگونه هستم؟
    «محمد حسین» هستم.
    امیرالمومنین(ع):برای دنیایت چنان کار کن که گویا همیشه زندگی خواهی کرد و برای آخرتت چنان که گویا فردا خواهی مرد.

  12. #8
    مدیر mhjboursy آواتار ها
    تاریخ عضویت
    تیر ۱۳۹۲
    محل سکونت
    خواجه لامکان تویی بندگی مکان مکن
    ارسال
    12,141
    تشکر
    35,357
    تشکر شده 44,759 بار در 11,423 ارسال

    پاسخ : فلسفی-عرفانی

    من چگونه‌ام؟
    =======
    پرسش اشتباه است.
    من چگونه نیستم.
    من فرای چگونگی‌ام.
    آنکه چگونگی را درک می‌کند خود بی‌چگونگی است.
    و تجرد از چگونگی به معنای نقص و نداشتن نیست. (ای بسا برعکسش را بتوان گفت که بی‌چگونگی یعنی دارا بودن تمامی چگونگی‌ها.)
    «محمد حسین» هستم.
    امیرالمومنین(ع):برای دنیایت چنان کار کن که گویا همیشه زندگی خواهی کرد و برای آخرتت چنان که گویا فردا خواهی مرد.

  13. کاربر زیر به خاطر ارسال مفید mhjboursy از ایشان تشکر کرده است:


  14. #9
    عضو فعال roya123 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت ۱۳۹۳
    محل سکونت
    shiraz
    ارسال
    1,076
    تشکر
    2,832
    تشکر شده 5,084 بار در 1,049 ارسال

    پاسخ : فلسفی-عرفانی

    نقل قول نوشته اصلی توسط mhjboursy نمایش ارسال ها
    آیا خدا وجود دارد؟
    ========

    پرسش اشتباه است. {۳}
    پرسش درست این است: خدایت کیست؟ (یا خدایانت)

    بالاخره هر عقل سلیم به وجود یک «اول» اذعان دارد. حتی اگر به بی‌نهایت بودن سلسله‌های زمانی در بعد زمان قائل باشیم (کما اینکه من هستم) باز یک وجود یک اول توسط عقل تصدیق می‌شود.
    بالاخره هر عقل سلیم به وجود یک «آخر» اذعان دارد.
    بالاخره هر عقل سلیم به وجود یک «قوی» {۱} اذعان دارد.
    بالاخره هر عقل سلیم به وجود یک «بزرگ» اذعان دارد.
    بالاخره هر عقل سلیم به وجود یک «رزاق» اذعان دارد.
    بالاخره هر عقل سلیم به وجود یک «آگاه» اذعان دارد. {۲}

    حالا موضوع اینجاست که اینها چندتا هستند (چند خدایی) یا یکی هستند؟ و او کیست؟ آیا من خدا هستم؟ یا دنیا؟ یا دیگری؟ یا ناپیدای پیدا؟ درون من است؟ یا چه؟

    پرسش این نیست که آیا خدا هست یا نیست.
    پرسش این است که خدایت کیست؟
    اصلا آیا تا کنون به آن اندیشیده‌ای؟
    آیا تا کنون با خدای خودت ارتباط برقرار کرده‌ای؟

    ================================
    پانویس:
    {۱} نیرومند. یا نیرومند‌ترین. در وهله‌ی نخست شاید یک نفر گمان کند نیرومندترین درست است ولی درست نیرومند است و از این صفت تفضیلی فاضل‌تر و برتر است. دانا یک مرتبه بالاتر از داناترین است. چرا که به اطلاق اشاره دارد. یعنی واجد مطلق دانایی. نه اینکه با کسی قسمت کرده باشد.
    {۲} این خیلی مهم است. کسی به این اسم توجه ندارد. بماند.
    {۳} گاهی اوقات توجه نکردن به اینکه خود پرسش اشتباه است انسان را خیلی دور و پرت و پلا می‌برد. عده‌ای برای اینکه اثبات کنند خدا هست می‌آیند دست به دامان دلیل‌هایی می‌شوند که آخر می‌کشاندشان به وادی جدل و گفتگو و ... در حالی که خدا بی‌نیاز از اثبات است.
    ================================
    پی‌نوشت:
    متاسفانه از واژه‌های عربی زیاد استفاده می‌کنم. برای اینکه جایگزین‌هایش زیاد جا نیافتاده یا اصلا جایگزینی نیست. و نیز اینکه تند می‌نویسم و حوصله‌ی اندیشیدن در مورد برابرهای پارسی‌اش را ندارم. کار بورسی‌ام مانده.
    از فلسفه خوشم نمیاد. از اینکه اینقد سخت و پیچیده بخوای یه چیزی و اثبات کنی. ترجیح میدم به دلم و درونم رجوع کنم. خدا اون نیرویی هست که منو احاطه کرده و اجازه نمیده از هیج جا بهم آسیبی وارد بشه.
    اگر می خواهید کاری به درستی انجام شود از زنان بخواهید. مارگارت تاچر

  15. 2 کاربر به خاطر ارسال مفید roya123 از ایشان تشکر کرده اند:


  16. #10
    مدیر mhjboursy آواتار ها
    تاریخ عضویت
    تیر ۱۳۹۲
    محل سکونت
    خواجه لامکان تویی بندگی مکان مکن
    ارسال
    12,141
    تشکر
    35,357
    تشکر شده 44,759 بار در 11,423 ارسال

    پاسخ : فلسفی-عرفانی

    نام
    ==
    یکی از راه‌هایی که ما خودمان را می‌شناسیم این است که خودمان را یک «نام» می‌پنداریم.

    همان‌گونه که خودمان را یک تن فرض می‌کنیم.
    نام هم یک تصور است. تصور غیر دیداری (بصری).
    اما آیا من نام هستم؟
    آیا این نام از من است؟ یا من از این نام هستم؟ یا این نام بخشی از من است؟
    نسبت من با این نام چیست؟


    نام من در واقع (جدای از این نام) چیست؟
    (چگونگی من به دور از این چگونگی چیست؟)

    خوب که نگاه کنی...
    همه‌چیز نام است...
    این نام... این تن... این پدر و مادر... این برچسب‌هایی که روی «خویشتن» قرار داده‌ای...
    این نام‌ها اگر نباشد...
    چه می‌ماند؟
    آیا چیزی (هویتی/وجودی) هست؟ یا هر چه هست همین ماهیت‌هاست؟



    اي دوستان اي دوستان من كيستم من كيستم
    اي بلبلان بوستان من كيستم من كيستم؟
    لفظ حسن شد نام من از گفت باب و مام من
    گر لفظ خيزد از ميان من كيستم من كيستم
    بگذشته ام از اسم و رسم مر خويش را بينم طلسم
    آيا شود گردد عيان من كيستم من كيستم
    اطوار خلقت را ببين انوار رحمت را ببين
    در اين جهان بيكران من كيستم من كيستم
    گاهي چرا آشفته ام گاهي چرا بشكفته ام
    گاهي نه اين هستم نه آن من كيستم من كيستم
    شادان و خندانم چرا ؟ گويان و بريانم چرا ؟
    بهر چه خواهم آب و نان من كيستم من كيستم
    دست و دهان و گوش چيست عقل و شعور و هوش چيست
    در حيرتم از جسم و جان من كيستم من كيستم
    اين است دائم پيشه ام كز خويش در انديشه ام
    گشته مرا ورد زبان من كيستم من كيستم
    اين درس و بحث و مدرسه افزود بر من وسوسه
    دردم بود اي همرهان من كيستم من كيستم
    اي آسمان و اي زمين اي آفتاب نازنين
    اي ماه و اي استارگان من كيستم من كيستم
    اي صاحب دار وجود اي پادشاه فضل و جود
    اي از توام نام و نشان من كيستم من كيستم
    دست من و دامان تو گوش من و فرمان تو
    از بند رنجم وا رهان من كيستم من كيستم
    تا كي حسن نالد چو ني تا كي بگريد پي به پي
    گويد به صد آه و فغان من كيستم من كيستم ؟!
    «محمد حسین» هستم.
    امیرالمومنین(ع):برای دنیایت چنان کار کن که گویا همیشه زندگی خواهی کرد و برای آخرتت چنان که گویا فردا خواهی مرد.

  17. کاربر زیر به خاطر ارسال مفید mhjboursy از ایشان تشکر کرده است:


صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

Users Browsing this Thread

در حال حاضر 1 نفر از این موضوع دیدن می کنند (0 عضو و 1 مهمان)

بوک مارک ها

مجوزهای ارسال و ویرایش

  • شما نمی توانید موضوع جدید ارسال کنید
  • شما نمی توانید به ارسال ها پاسخ دهید
  • شما نمی توانید فایل پیوست کنید
  • شما نمی توانید ارسال های خود را ویرایش کنید
  •