click to register

صفحه 3 از 11 اولیناولین 123456 ... آخرینآخرین
نتایج از شماره 21 تا 30 از مجموع 102

موضوع: ضرب المثل

  1. #21
    كاربر فعال سپه آواتار ها
    تاریخ عضویت
    دی ۱۳۸۹
    محل سکونت
    مشهد
    ارسال
    766
    تشکر
    8,362
    تشکر شده 2,166 بار در 670 ارسال
    عجب سر گذشتی داشتی كل علی؟

    چون یك نفر به دقت تمام برای دیگری حرف بزند اما آخر كار ببیند كه حرفش در او اثر نكرده، این مثل را به زبان میآورد.

    یك بابایی مستطیع شده بود و به مكه رفته بود و برگشته بود و شده بود حاجی و همه به او میگفتند: حاجلی (حاج علی)

    اما یك دوست قدیمی داشت كه مثل قدیم باز به او میگفت: كللی (كل علی ـ كربلایی علی). مثل اینكه اصلاً قبول نداشت كه این بابا حاجی شده!

    این بابا هم از آن آدمهایی بود كه تشنه عنوان و لقب هستند و دلشان لك زده برای عنوان! اگر هزار بلا سرشان بیاید راضیند اما به شرط اینكه اسم و عنوان آنها را با آب و تاب ببرند! حاج علی پیش خودش گفت: باید كاری بكنم تا رفیقم یادش بماند كه من حاجی شدهام به این جهت یك شب شام مفصلی تهیه دید و رفیقش را دعوت كرد. بعد از اینكه شام خوردند، نشستند به صحبت كردن و او صحبت را به سفر مكهاش كشاند و تا توانست توی كله رفیقش كرد كه حاجی شده!

    توی راه حجاز یك نفر سرش به كجاوه خورد و شكست و یك همچین دهن وا كرد، آمدند و به من گفتند حاج علی از آن روغن عقربی كه همراهت آوردهای به این پنبه بزن، بعد گذاشتند روی زخم، فردا خوب خوب شد همه گفتند خیر ببینی حاج علی كه جان بابا را خریدی.

    در مدینه منوره كه داشتم زیارت میخواندم یكی از پشت سر صدا زد "حاج علی" من خیال كردم شما هستی برگشتم، دیدم یكی از همسفرهاست، به یاد شما افتادم و نایبالزیاره بودم.

    توی كشتی كه بودیم دو نفر دعوایشان شد نزدیك بود خون راه بیفتد همه پیش من آمدند كه حاج علی بداد برس كه الان خون راه میافتد. وسط افتادم و آشتیشان دادم همسفرها گفتند: خیر ببینی حاج علی كه همیشه قدمت خیر است.

    نزدیكیهای جده بودیم كه دریا طوفانی شد نزدیك بود كشتی غرق شود كه یكی از مسافرها گفت: حاج علی! از آن تربت اعلات یك ذره بینداز توی دریا تا دریا آرام بشود. همین كه تربت را توی دریا انداختم دریا شد مثل حوض خانهمان... همه همسفرها گفتند: خدا عوضت بده حاج علی كه جان همه ما را نجات دادی.

    خلاصه گفت و گفت تا رسید به در خانهشان: همه اهل محل با قرابههای گلاب آمدند پیشواز و صلوات فرستادند و گفتند حاج علی زیارت قبول... همین كه پایم را گذاشتم توی دالان خانه و مادر بچهها چشمش به من افتاد گفت: وای حاج علیجون... همین را گفت و از حال رفت.

    خلاصه هی حاج علی حاج علی كرد تا قصه سفر مكهاش را به آخر رساند وقتی كه خوب حرفهاش را زد، ساكت شد تا اثر حرفهاش را در رفیقش ببیند، رفیقش هم با تعجب فراوان گفت: عجب سرگذشتی داشتی كل علی؟!
    هرچه مطابق میل وارزوهای باطنی ماست ، به نظر ما حقیقت محض میرسد

  2. 4 کاربر به خاطر ارسال مفید سپه از ایشان تشکر کرده اند:


  3. #22
    كاربر فعال سپه آواتار ها
    تاریخ عضویت
    دی ۱۳۸۹
    محل سکونت
    مشهد
    ارسال
    766
    تشکر
    8,362
    تشکر شده 2,166 بار در 670 ارسال
    نه میخواهم خدا گوساله را به همسایهام بدهد و نه ماده گاو را به من

    این مثل را برای مردم حسود میآورند و میگویند:

    زنی كه همیشه به همسایهها و دیگران حسودی میكرد و از این بابت خیلی هم عذاب میكشید، روزی به درگاه خداوند متعال نالید و از او یك ماده گاو درخواست كرد. همسایهای كه شاهد تقاضای او بود، گفت: "چون تو خیلی حسودی، خدا به تو گاو نمیدهد، مگر از خدا بخواهی كه اول گوسالهای به همسایهات بدهد و بعد ماده گاوی به تو". زن حسود در جواب گفت: "حالا كه اینطور است، نه میخوام خدا گوساله را به همسادم بدد، آنه ما دیگوا به من".
    هرچه مطابق میل وارزوهای باطنی ماست ، به نظر ما حقیقت محض میرسد

  4. 7 کاربر به خاطر ارسال مفید سپه از ایشان تشکر کرده اند:


  5. #23
    عضو فعال PASHA آواتار ها
    تاریخ عضویت
    اسفند ۱۳۸۹
    ارسال
    1,274
    تشکر
    8,638
    تشکر شده 5,704 بار در 1,244 ارسال
    مثــل مــداد بــاش !



    پسرک از پدر بزرگش پرسید :
    - پدر بزرگ درباره چه می نویسی؟
    پدربزرگ پاسخ داد :
    درباره تو پسرم، اما مهمتر از آنچه می نویسم، مدادی است که با آن می نویسم. می خواهم وقتی بزرگ شدی، تو هم مثل این مداد بشوی !
    پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید :
    - اما این هم مثل بقیه مداد هایی است که دیده ام !
    پدر بزرگ گفت : بستگی داره چطور به آن نگاه کنی، در این مداد پنج صفت هست که اگر به دستشان بیاوری، برای تمام عمرت با دنیا به آرامش می رسی :


    صفت اول : می توانی کارهای بزرگ کنی، اما هرگز نباید فراموش کنی که دستی وجود دارد که هر حرکت تو را هدایت می کند. اسم این دست خداست، او همیشه باید تو را در مسیر اراده اش حرکت دهد.


    صفت دوم : باید گاهی از آنچه می نویسی دست بکشی و از مداد تراش استفاده کنی. این باعث می شود مداد کمی رنج بکشد اما آخر کار، نوکش تیزتر می شود ( و اثری که از خود به جا می گذارد ظریف تر و باریک تر) پس بدان که باید رنج هایی را تحمل کنی، چرا که این رنج باعث می شود انسان بهتری شوی.


    صفت سوم : مداد همیشه اجازه می دهد برای پاک کردن یک اشتباه، از پاک کن استفاده کنیم. بدان که تصحیح یک کار خطا، کار بدی نیست، در واقع برای اینکه خودت را در مسیر درست نگهداری، مهم است.


    صفت چهارم : چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست، زغالی اهمیت دارد که داخل چوب است. پس همیشه مراقب باش درونت چه خبر است.
    و سر انجام پنجمین صفت مداد : همیشه اثری از خود به جا می گذارد. پس بدان هر کار در زندگی ات می کنی، ردی از تو به جا می گذارد و سعی کن نسبت به هر کار می کنی، هشیار باشی و بدانی چه می کنی.

  6. 8 کاربر به خاطر ارسال مفید PASHA از ایشان تشکر کرده اند:


  7. #24
    عضو فعال PASHA آواتار ها
    تاریخ عضویت
    اسفند ۱۳۸۹
    ارسال
    1,274
    تشکر
    8,638
    تشکر شده 5,704 بار در 1,244 ارسال
    خواستگاری در دوره های مختلف !!!
    خواستگاری

    یک هفته پس از خلقت آدم:
    چون حوا بدون پدر و مادر بود آدم اصلا مشکلی نداشت و چای داغ را روی خودش نریخت.


    پانصد سال پس از خلقت آدم:
    با یه دونه دامن از اون چینی خال پلنگی ها میری توی غار طرف.بلند داد می زنی:هاکومبازانومبا(یعنی من موقع زنمه(
    بعد میری توی غار پدر و مادر دختره. با دامن چین چینی جلوت نشسته اند و می گن:از خودت غار داری؟دایناسور آخرین مدل داری؟بلدی کروکدیل شکار کنی؟خدمت جنگ علیه قبیله ادم خوارها رو انجام دادی؟بعد عروس خانم که اون هم از این دامنای چین چینی پوشیده با ظرفی که از جمجمه سر بچه دایناسور ساخته شده برات چای میاره و تو می ریزی روی خودت.


    دو هزار و پانصد سال بعد از اختراع آدم:
    انسان تازه کشاورزی را آموخته.وقتی داری توی مزرعه به عنوان شخم زدن زمین عمل می کنی با دیدن یه دختر متوجه میشی که باید ازدواج کنی.برای همین با مقدار زیادی گندم به مزرعه پدر دختره میری .اونجا از تو می پرسند:جز خوت که اومدی خواستگاری چند تا خر دیگه داری؟چند متر زمین داری؟چند تا خوشه گندم برداشت می کنی؟ آیا خدمت در لشگر پادشاه رو به انجام رسانده ای؟
    بعد عروس خانم با کوزه چای وارد میشه و شما هم واسه اینکه نشون بدی خیلی هول شدید تمام کوزه رو روی سرتون خالی می کنید.


    ده سال قبل:
    شما پس از اتمام خدمت مقدس سربازی به این نتیجه می رسید که باید ازدواج کنید و از مادرتان می خواهید که دختری را برایتان انتخاب کند.در اینجا اصلا نیازی نیست که شما دختر را بشناسید چون پس از ازدواج به اندازه کافی فرصت برای شناخت وجود دارد.در ضمن سنت چای ریزون کماکان پا بر جاست.


    هم اکنون:
    به دلیل پیشرفت تکنولوژی در حال حاضر شما به آخرین نسخه یاهو مسنجر احتیاج دارید.البته از""ام اس ان"" یا ""آی سی کیو""هم می توانید استفاده کنید ولی انها آیکنهای لازم برای خواستگاری را دارا نمی باشند . پس از نصب یاهو مسنجر به یک روم شلوغ رفته هر اسمی که به نظرتان زیباست ""اد"" می کنید و با استفاده از آیکنهای مربوطه خواستگاری را انجام می دهید . البته یاهو قول داده که نسخه جدید دارای امکانات ازدواج و زندگی مشترک نیز باشد

  8. 8 کاربر به خاطر ارسال مفید PASHA از ایشان تشکر کرده اند:


  9. #25
    عضو فعال PASHA آواتار ها
    تاریخ عضویت
    اسفند ۱۳۸۹
    ارسال
    1,274
    تشکر
    8,638
    تشکر شده 5,704 بار در 1,244 ارسال
    دنیای اجنبی ها



    بالاخره متوجه نشدیم که دنیای اجنبی ها خوبه یا نه.

    تازه واسه آدمای ندید پدید و تازه به دوران رسیده مثل ماها (عوام) که آدمای مادی هستیم زرق و برق و مسایل حاشیه ای دنیای غرب باعث شده که آرزوی سفر به اونجا رو داشته باشیم.

    اما یکی نیست از این ادمایی که ادعاشون گوش از ما بهترونو کر کرده که بابا شما دیگه چرا؟

    شما که فیلتر شده هستین..... شما که آدمای خاکی هستین....شما که تعلقات مادی ندارین...

    شما دیگه چرا؟

    چرا اینقدر عاشق دنیای خارجه هستین که واسه رفتن و دیدن اونجا سرودست می شکنید؟

    یکی به بهانه صادرات یکی واردات یکی تاسیس شرکت یکی طرح دوستی با دیگران یکی واسه اطلاع از ........

    خلاصه اینکه:

    اگه اونور بهتر از دیار خودمونه خب تلاش کنیم اینور هم مثل اونور بشه و اگه فرقی نداره یا دیار خودمون بهتره پس اینهمه به آب و گل زدن واسه رفتن به اونجا چیه؟

  10. 8 کاربر به خاطر ارسال مفید PASHA از ایشان تشکر کرده اند:


  11. #26
    عضو فعال PASHA آواتار ها
    تاریخ عضویت
    اسفند ۱۳۸۹
    ارسال
    1,274
    تشکر
    8,638
    تشکر شده 5,704 بار در 1,244 ارسال
    +

    نمی دانم عکس بالا را دیده ای یا نه؟

    برای من عکس هایی که از سیاستمداران گرفته می شوند هر چیز را که نشان دهند، زیبایی را بر نمی تابند. اما این عکس یکی از زیباترین شاهکارهای کم یاب سیاسی را ثبت کرده است. در این عکس ویلی برانت (Willy Brandt)، وزیر خارجه وقت آلمان، را نشان می دهد که در برابر مجسمه یادبود کشته شدگان لهستان در ورشو، زانو می زند. خوب است که بدانی لهستان در جنگ جهانی دوم، بالاترین آمار تلفات انسانی را در سطح جهانی داشت. بیش از هفت میلیون نفر با اشغال لهستان در 1939 توسط آلمان نازی جان خود را از دست دادند. و حالا فکرش را بکن که بعد از سه دهه از آن واقعه اسف بار تاریخی، آلمان وزیر خارجه اش، ویلی برانت ، را به ورشو فرستاده تا دست دوستی به سوی لهستان دراز کند. او قرار است در میدان مرکزی ورشو ، کنار مجسمه یادبود کشته شدگان جنگ جهانی دوم لهستان سخنرانی کند.7 دسامبر1970 . نفس ها در سینه حبس است و نه فقط لهستان، که دنیا چشم است و گوش تا ببیند و بشنود او چگونه از کشورش اعاده حیثیت خواهد کرد... و او کلمه ای حرف نزد. به جای رفتن ِ پشت تریبون، با قدم های شمرده و آرام به طرف مجسمه یادبود رفت و در برابر آن زانو زد... و دقایقی بعد، در برابر چشمان حیرت زده خبرنگاران و حاضران، در سکوتی سنگین جایگاه را ترک کرد...

    ویلی برانت جایزه نوبل صلح 1971 را به خاطر این حرکت زیبا از آن خود کرد و مرد آن سال شد.

    امروزه، یکی از میادین اصلی ِ ورشو به نام ویلی برانت است و نمای یادبودی از او، در حالیکه زانو زده است، در وسط این میدان به چشم می خورد..

  12. 11 کاربر به خاطر ارسال مفید PASHA از ایشان تشکر کرده اند:


  13. #27
    عضو فعال PASHA آواتار ها
    تاریخ عضویت
    اسفند ۱۳۸۹
    ارسال
    1,274
    تشکر
    8,638
    تشکر شده 5,704 بار در 1,244 ارسال
    کرامت ملا نصرالدین


    روزی ملانصرالدین ادعای کرامت کرد.

    گفتند "دلیلت چیست؟"

    گفت: "میتوانم بگویم الساعه در ضمیر شما چه میگذرد؟"

    گفتند: "اگر راست میگویی بگو."

    گفت: "همهی شما در این فکر هستید که آیا من میتوانم ادعایم را ثابت کنم یا نه!" و چه بسیارند انسانهای صاحب کرامتی چون ملا که ما هر روز زندگیمان را به دستشان می سپریم

  14. 9 کاربر به خاطر ارسال مفید PASHA از ایشان تشکر کرده اند:


  15. #28
    عضو فعال PASHA آواتار ها
    تاریخ عضویت
    اسفند ۱۳۸۹
    ارسال
    1,274
    تشکر
    8,638
    تشکر شده 5,704 بار در 1,244 ارسال
    معمای آلبرت انیشتین



    طراح این معما آلبرت انیشتین بوده و به گفتهً خودش فقط %2 از مردم دنیا می توانند این معما را حل کنند . هیچگونه کلک و حقه ای در این معما وجود ندارد و فقط منطق محض می تواند شما را به جواب برساند
    موفق باشید


    -1 در خیابانی 5 خانه در 5 رنگ متفاوت وجود دارد
    -2 در هر یک از این خانه ها یک نفر با ملیتی متفاوت از دیگران زندگی می کند
    -3 این 5 صاحبخانه هر کدام نوشیدنی متفاوت می نوشند ، سیگار متفاوت می کشند! ، و حیوان خانگی متفاوت نگهداری می کنند

    سوال : کدامیک از آنها در خانه، ماهی نگه می دارد؟؟؟

    راهنمایی

    ۱) مرد انگلیسی در خانه قرمز زندگی می کند.
    ۲) مرد سوئدی، یک سگ دارد.
    ۳) مرد دانمارکی چای می نوشد.
    ۴) خانه سبز رنگ در سمت چپ خانه سفید قرار دارد.
    ۵) صاحبخانه خانه سبز، قهوه می نوشد.
    ۶) شخصی که سیگار Pall Mall می کشد پرنده پرورش می دهد.
    ۷) صاحب خانه زرد، سیگار Dunhill می کشد.
    ۸) مردی که در خانه وسطی زندگی میکند، شیر می نوشد.
    ۹) مرد نروژی، در اولین خانه زندگی می کند.
    ۱۰) مردی که سیگار Blends می کشد در کنار مردی که گربه نگه می دارد زندگی می کند.
    ۱۱) مردی که اسب نگهداری می کند، کنار مردی که سیگار Dunhill می کشد زندگی می کند.
    ۱۲) مردی که سیگار Blue Master می کشد، آبجو می نوشد.
    ۱۳) مرد آلمانی سیگار Prince می کشد.
    ۱۴) مرد نروژی کنار خانه آبی زندگی می کند.
    ۱۵) مردی که سیگار Blends می کشد همسایه ای دارد که آب می نوشد

    آلبرت انیشتین این معما را در قرن نوزدهم میلادی نوشت ، آیا شما می توانید جواب آنرا بدست آورید؟؟؟؟

  16. 8 کاربر به خاطر ارسال مفید PASHA از ایشان تشکر کرده اند:


  17. #29
    مدیر آمن خادمی آواتار ها
    تاریخ عضویت
    دی ۱۳۸۹
    ارسال
    5,230
    تشکر
    32,110
    تشکر شده 59,699 بار در 5,248 ارسال
    سلام به دوستانم

    تقريبا تا پايان اين ماه تاپيك هاي بخش آزاد كه براي معرفي به بخش گفت وگوي بورسي منتقل مي شدند،به اتمام مي رسد
    .
    تاپيك انتخابي اين هفته" زندگی نامه ؛ ضرب المثل و داستان های عبرت آمیز " است

    در تاپيك هفته يعني حرفهايي براي گفتن پيش پاشا،شادي‏،ماهور،kh25،مصطف 70،شهرام،حامد 24 با ارسال نوشته اي خودشون فعال بودند؛تشكر مي كنم

    همچنين كاربراني چون arya89, CAPTAIN NEMO, keyvan, parnian_3000, PASHA, Pooya, shadi, میسون, ماهور, امیرعلی, بوف کور, بابي چارلتون, باربد, حسینی, عليرضا جمالي, علامه و .... با تشكر هاي خود اين تاپيك رو زنده نگه داشتند؛سپاس
    to continue, please follow me on my page

  18. 9 کاربر به خاطر ارسال مفید آمن خادمی از ایشان تشکر کرده اند:


  19. #30
    عضو فعال PASHA آواتار ها
    تاریخ عضویت
    اسفند ۱۳۸۹
    ارسال
    1,274
    تشکر
    8,638
    تشکر شده 5,704 بار در 1,244 ارسال
    ترجمه عبارت شما به زبان بلبل

    http://www.nightingale-song.com/index.php




    اگر می توانستیم با زبان پرندگان حرف بزنیم ، یا معنای نغمه های پرندگان را بفهمیم ، دنیایمان طور دیگری می شد.... ... در دنیای مجازی همه چیز ممکن است

  20. 4 کاربر به خاطر ارسال مفید PASHA از ایشان تشکر کرده اند:


صفحه 3 از 11 اولیناولین 123456 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

Users Browsing this Thread

در حال حاضر 1 نفر از این موضوع دیدن می کنند (0 عضو و 1 مهمان)

برچسب برای این موضوع

بوک مارک ها

مجوزهای ارسال و ویرایش

  • شما نمی توانید موضوع جدید ارسال کنید
  • شما نمی توانید به ارسال ها پاسخ دهید
  • شما نمی توانید فایل پیوست کنید
  • شما نمی توانید ارسال های خود را ویرایش کنید
  •