click to register

صفحه 1 از 11 1234 ... آخرینآخرین
نتایج از شماره 1 تا 10 از مجموع 102

موضوع: ضرب المثل

  1. #1
    عضو فعال مصطفي آواتار ها
    تاریخ عضویت
    بهمن ۱۳۸۸
    ارسال
    269
    تشکر
    359
    تشکر شده 1,356 بار در 299 ارسال

    ضرب المثل

    ایام نوروز و ضرب المثل هایی درباره مهمان

    به مهمان همیشگی ، خوشآمد گفته نمی شود .
    ضرب المثل آلمانی


    مهمان هر روزه دزد آشپزخانه است

    ضرب المثل اسپانیایی

    مهمان همیشگی سربار می شود .
    ضرب المثل عبری


    مهمان و ماهی در ظرف سه روز می گندند .
    ضرب المثل ایتالیایی

    برای مهمان یک روزه یک مایل به استقبالش می روند .
    ضرب المثل عبری


    مهمان مثل باران بوده و باران مداوم نیز کسالت بار است .
    ضرب المثل عبری


    چیزهایی را که یک مهمان در عرض یک ساعت می بیند ، صاحب خانه به دشواری در عرض یک سال می بیند .
    ضرب المثل آلمانی


    یک مهمان ، همیشه نباید مهمان باشد.

    ضرب المثل رومی


    مهمان دل آزار مثل نمک برای چشم دردناک است.
    ضرب المثل دانمارکی


    مهمان تنها به خانه شادمان و خوشبخت می آید.
    ضرب المثل برمه ای


    بیرون کردن یک مهمان ، شرم آورتر از نپذیرفتن یک مهمان است .
    ضرب المثل رومی


    هفت روز ، نهایت عمر یک مهمان است .
    ضرب المثل برمه ای


    هفت روز ضیافت بوده و نه روز کشمکش است .
    ضرب المثل رومی


    مهمان دو خانه از گرسنگی می میرد .
    ضرب المثل هندی


    مهمان ناخوانده ، بلا است
    ضرب المثل آلمانی


    سرفه ی مهمان ، به معنای قاشق خواستن است.
    ضرب المثل عبری


    بهتر است که مهمان در اوج احترام ، منزل را ترک کند .
    ضرب المثل آلمانی


    ترک مهمان ، آرامش میزبان را به همراه دارد .
    ضرب المثل چینی

  2. 4 کاربر به خاطر ارسال مفید مصطفي از ایشان تشکر کرده اند:


  3. #2
    كاربر فعال سپه آواتار ها
    تاریخ عضویت
    دی ۱۳۸۹
    محل سکونت
    مشهد
    ارسال
    766
    تشکر
    8,354
    تشکر شده 2,165 بار در 670 ارسال
     يکي از بقالي يه من برنج ودومن روغن به نسيه خواست . بقال گفت :يک من برنج که دومن روغن نمي خواهد ؟جو.اب داد :تو که نمي دهي بذار بچه ها چرب وچيل تر بخورند
    هرچه مطابق میل وارزوهای باطنی ماست ، به نظر ما حقیقت محض میرسد

  4. 2 کاربر به خاطر ارسال مفید سپه از ایشان تشکر کرده اند:


  5. #3
    كاربر فعال سپه آواتار ها
    تاریخ عضویت
    دی ۱۳۸۹
    محل سکونت
    مشهد
    ارسال
    766
    تشکر
    8,354
    تشکر شده 2,165 بار در 670 ارسال
     فلسفه گدايي: گدايي کن محتاج خلق نشي




    يک وجب شاخ بهتر از ده متر دم است



    حيف از امت موسي که بچه بازي نمي کنند والا هيچ عيب ديگري نداشتند.!!
    هرچه مطابق میل وارزوهای باطنی ماست ، به نظر ما حقیقت محض میرسد

  6. 2 کاربر به خاطر ارسال مفید سپه از ایشان تشکر کرده اند:


  7. #4
    كاربر فعال
    تاریخ عضویت
    دی ۱۳۹۰
    محل سکونت
    کرج
    ارسال
    311
    تشکر
    1,511
    تشکر شده 4,026 بار در 685 ارسال

    Post @@@ زندگی نامه ؛ ضرب المثل و داستان های عبرت آمیز @@@

    سلام دوستان عزیزم :



    یادم میاد کودک که بودم کلی کتاب داستان داشتم و از قصه و داستان
    خیلی خوشم می اومد ؛
    داستان ها و شخصیت های اونها یه جورایی برام الهام بخش رویاها و آرزوهای آینده ام بود .



    یک سری کارت بازی هم که ضرب المثل های شیرین پارسی بود ؛ به همراه عکسی از آن
    ضرب المثل داشتم .
    یک طرف کارت تصویری در رابطه با اون ضرب المثل ؛ همراه با متن آن بود و روی دیگرش
    جمله ای در مورد موضوع آن ...




    بازی اینطوری بود که یک نفر جمله مربوط به اون ضرب المثل رو می خوند و نفر دیگه
    باید متوجه میشد که این جمله به چه ضرب المثلی اشاره داره .
    خیلی جالب و آموزنده بود و من خیلی دوستش داشتم و باعث آموزش
    بخشی از فرهنگ قدیمی و تاریخی کشورم بود ...



    به نظرم این داستان های کوتاه آموزنده و همچنین مثل ها و زندگی نامه بزرگان ایران و جهان
    می تواند الهام بخش زندگی زیبا ؛ متفکرانه تر و بسیار عبرت آموز باشد ؛
    و هدف و راه درست زیستن را به ما می آموزد .



    * انشاا... از این پس داستان های کوتاه و معروف *
    * ضرب المثل های جالب ایران و دیگر کشور ها *
    * و همچنین زندگی نامه های مفید و عبرت آمیزی *



    را در این تاپیک به اشتراک می گذارم ( به یاد دوران کودکی مان )
    خوشحال می شوم که دوستان عزیز دیگر هم در این کار بنده را همراهی نمایند .



    با نام و امید به خداوند مهربان ... شروع می کنیم .

  8. 5 کاربر به خاطر ارسال مفید Yusef_sbm12 از ایشان تشکر کرده اند:


  9. #5
    كاربر فعال
    تاریخ عضویت
    دی ۱۳۹۰
    محل سکونت
    کرج
    ارسال
    311
    تشکر
    1,511
    تشکر شده 4,026 بار در 685 ارسال

    Post

    ماهیگیر و بازرگان




    روزی ماهیگیر پیری در کنار رودی نشسته بود و به ماهیگیری مشغول بود. مرد بازرگانی او را دید.
    جلو رفت و به او گفت: ای پیرمرد آیا می دانی که اگر بتوانی دو برابر بیشتر از مقداری که هر روز صید می کنی،
    ماهیگیری کنی، پس از مدتی با فروش مازاد آن می توانی یک قایق ماهیگیری بخری
    و میزان صیدت را چند برابر کنی و بعد از فروش مازاد صیدت چند قایق دیگر بخری و میزان صیدت را چندین برابر کنی
    و سپس می توانی یک شرکت شیلات راه بیندازی و سهامش را به فروش برسانی و یک آدم ثروتمند بشوی؟!

    پیرمرد ماهیگیر رو به مرد بازرگان می کند و می گوید: پس از اینکه ثروتمند شدم، چه می شود؟
    و مرد بازرگان می گوید: می توانی دوران بازنشستگی خود را در کنار نوه ای که دوستش داری
    به ماهیگیری بپردازی و بی هیچ دغدغه ای خوشبخت و خوشحال باشی.
    و پیرمرد می گوید: یعنی مثل همین حالا باشم؟!

  10. 5 کاربر به خاطر ارسال مفید Yusef_sbm12 از ایشان تشکر کرده اند:


  11. #6
    كاربر فعال
    تاریخ عضویت
    دی ۱۳۹۰
    محل سکونت
    کرج
    ارسال
    311
    تشکر
    1,511
    تشکر شده 4,026 بار در 685 ارسال

    Post

    چند مرده حلاجی ؟


    هرگاه کسی بر سر لاف زنی و خودستایی برآید از باب تعریض وکنایه در جوابش میگویند :
    " ببینیم چند مرده حلاجی " و یا به اصطلاح دیگر :" باید دید چند مرده حلاجی "
    یعنی باید دید که در انجام کار تا چه اندازه موفق خواهی بود .
    به گفته علامه دهخدا در امثال و حکم عبارت چند مرده حلاج بودن کنایه از انجام دادن کاری است
    که در حدود توانایی چند مرد باشد و شاید تشبیه به عمل چند مرد حلاج باشد که یک تن آن را انجام دهد .
    ولی به جهاتی که ذیلاً خواهد آمد مدلل می گردد که این حلاج آن پنبه زن کوچه و بازار نیست
    بلکه ناظر بر حسین بن منصور حلاج است که به غلط او را در افواه عامه
    و حتی در ادبیات ایران به نام منصور حلاج می خوانند و منصوروار! بر سردارش میکنند .
    در حالی که منصور پدرش بود که در خوزستان با شغل حلاجی و پنبه زنی روزگار میگذرانید و امرار معاش میکرد .

    حسین بن منصور حلاج ، از نامیترین عارفان وارسته ایران است که به سال 244 هجری
    در ولایت طور ازتوابع بیضای فارس متولد شد . پدرش به کار حلاجی و پنبه فروشی در خوزستان می زیست .
    حلاج در دوازده سالگی قرآن کریم را از بر کرد و درشهر به کسب علوم و کمالات پرداخت .
    سپس به بصره رفت ودر مدرسه حسن بصری رموز تصوف را آموخت
    و از دست عمروبن عثمان مکی خرقه پوشید و رفته رفته در سلک بزرگان عرفا
    و صوفیه عصر و زمان خود نظیر جنید بغدادی درآمد .
    حلاج در طول مدت عمرش بین بغداد و بصره و اهواز و خراسان در حرکت بود
    و با صوفیان قشری وظاهربین به مخالفت برمی خاست .
    روی هم رفته بیست و دوبار مراسم حج به عمل آورد که
    برای باردوم از بغداد با چهار صد مرید به زیارت مکه شتافته بود .
    افوال و گفته های اهل علم درباره حلاج مختلف است :
    گروهی وی را ازاولیا پندارند و پاره ای خارق هادات و کرامات به وی نسبت می دهند .
    جمعی کاهن وکذاب و شعبده بازش شمارند و
    بعضی به خدایی او قایل شده به کلماتش استناد می کنند .
    حلاج تا آخرین لحظات زندگی بر حقانیت عقیده و
    آرمان خودش پایدار ماند ومعراج مردان را بر سر دار می دانست .
    باری ، سرانجام به حلاج بهتان بستند که شعبده باز است
    و کفر می گوید و در شورش بغداد که به سال 296 هجری روی داد متهمش کردند .
    پس ازچندی حامد بن عباس وزیر خلیفه به دستیاری و فتوای ابوعمر حمادی محمدبن یوسف
    قاضی بغداد حکم قتلش را ازمقتدر خلیفه عباسی گرفتند
    و روز سه شنبه 24 ماه ذیقعده از سال 309 هجری در بغداد
    به فجیعترین وضعی بر دارش کردند ، به این ترتیب که نخست دو دستش را بریدند ،
    حلاج خنده ای بزد . گفتند :" خنده چیست ؟
    " گفت :" دست از آدمی بسته جدا کردن آسان است .
    " پس دو دست بریده خون آلود بر روی در مالید و روی در مالید و روی ساعد راخون آلود کرد .
    گفتند :" چرا کردی ؟" گفت :" خون بسیار از من رفت .
    دانم که رویم زرد شده باشد شما پندارید که زردی من از ترس است .
    خون بر روی مالیدم تا در چشم شما سرخ روی باشم گه گلگونه مردان ، خون ایشان است ."
    آن گاه چشمهایش برکندند که قیامتی از خلق برخاست و
    در این میان شورشیان چندین ساختمان و دکان را به آتش کشیدند
    و سر به طغیان برداشتند . پس زبانش را بریدند و در شامگاه
    که سرش را بریدند حلاج در میان سربریدن تبسمی کرد وجان داد .
    سپیده دم همان شب پیکرش را به آتش کشیدند و خاکسترش را به دجله ریختند .
    تاثیر حلاج بر فرهنگ و ادبیات ایران به قدری چشمگیر و
    عمیق بود که کمتر کتاب نظم و نثری را می توان یافت
    که از حلاج به اقتضای مقام ومقال یاد نشده باشد .
    در زمینه فرهنگ عامیانه نیز تاثیر حلاج به خوبی مشهود و محسوس است
    چنان که امروزه وقتی از پایداری واستقامت کسی سخن می گویند
    گفته می شود : چند مرده حلاجی ؟ یعنی : ببینیم تا بدانیم تاب و توان تو چند است .

  12. 5 کاربر به خاطر ارسال مفید Yusef_sbm12 از ایشان تشکر کرده اند:


  13. #7
    كاربر فعال
    تاریخ عضویت
    دی ۱۳۹۰
    محل سکونت
    کرج
    ارسال
    311
    تشکر
    1,511
    تشکر شده 4,026 بار در 685 ارسال

    Post

    استیو جابز این بزرگ مرد بی ادعا :


    استیو جابز در روز پنجشنبه ۱۴ مهرماه ۹۰ در سن ۵۶ سالگی با دنیای واقعی
    از همه مهم تر با دنیای مجازی و دستگاه هایی که پدیدآورد خداحافظی کرد.
    شاید مرگ استیو جابز اول مرگ بزرگ دنیای کامپیوترها باشد
    و دنیا در حال حاضر اولین مرگ بزرگ این عرصه پهناور را شاهد است
    و بازخوردهای صورت گرفته بعد از درگذشت این شخصیت معروف و محبوب خود
    نشانگر و مهر تاییدی براین گفته است که درگذشت این شخصیت بزرگترین مرگ دنیای کامیپوترها تاکنون بوده است.




    اکثر شرکت های معروف دنیای کامیپوترها مانند گوگل،مایکرروسافت، دل و… هرکدام به طور رسمی و غیررسمی بیانیه های را در رابطه با این شخصیت تاثیرگذار دنیای کامپیوترها منتشر کرده اند. استیو جابز بیش از یک ماه پیش از مدیرعاملی شرکت اپل استفعا داد و در همان زمان نیز خبرهایی مبنی بر اینکه بیماری بر وی فائق آماده نیز منتشر شده بود ولی چه کسی فکر میکرد یک ماه بعد استیوجابز دنیای فانی را وداع گوید؟
    این بیماری از سال ۲۰۰۴ گریبان گیر استیو بود. سرطان پانکراس یا لوزالمعده یکی از کشندهترین و بدخیمترین انواع سرطان است البته جابز می گفت نوع سرطان وی بسیار نادر و تقریباً خوش خیم است. ولی ظاهرا این طور نبوده است!
    در جولای ۲۰۰۴ طی عمل جراحی تومور از بدن جابز خارج شد. در سال ۲۰۰۹ جابز اعلام کرد که از عدم توازن هورمون رنج میبرد و طی یک عمل جراحی کبد پیوندی دریافت کرد و به مدت ۶ ماه در مرخصی به سر برد. در ژانویه ۲۰۱۱ استیو جابز اعلام کرد که به علت مشکلات پزشکی دوباره قصد دارد به مرخصی برود و در طول این مدت، تیم کوک وظیفه نظارت بر کارهای شرکت اپل را بر عهده گرفته بود.

    یک پزشک در رابطه با مرگ استیو جابز نوشته است » در اعلامیه مختصری که از سوی اپل منتشر شده است، آمده است:

    اپل یک نابغه خلاق و رؤیایی را از دست داده است و دنیا دچار فقدان یک انسان شگفتانگیز شده است.

    آنهایی از ما که بخت کافی برای شناخت و کار با استیو جابز را داشتند، یک دوست عزیز و مربی مشتاق را از دست دادهاند. استیو از خود شرکتی به جای گذارد که فقط خود او میتوانست، ایجادش کند و روح او برای همیشه در مؤسسه اپل خواهد بود. در هنگام مرگ دوستان و خانواده جابز در کنارش بودند و او با آرامش درگذشت.

    به عنوان یک وبلاگنویس و یک مشتری محصولات اپل، درگذشت جابز در این ساعات بامداد غمزدهام کرده است. اطلاع من از این خبر به واسطه یکی از محصولات اپل صورت گرفت: آیپد، تبلت پرتابل و فوقالعادهای که حتی در هنگام خواب در کنارم است و صبح، زمانی که زودتر از همیشه از بیدار شدم و تصمیم گرفتم برای گذشت دقایق خبرها را مرور کنم، با ناباوری و در حالی که آرزو میکردم که خبر درست نباشد، خبر فوت جابز را در صدر اخباری دیدم که دقایقی پیش منتشر شده بود.

    شما حتی اگر یک کاربر ایرانی محصولات اپل باشد و نتوانید از همه قابلیتهای محصولات اپل استفاده کنید و حتی اگر کاربر هیچ محصول اپل نباشید، تأثیر جابز در زندگیتان بایستی کم یا بی محسوس باشد.

    آیفون و آیپد و آیپاد و مک و iOS و فروشگاه محصولات اپل، شیوه زندگی و نگرش را در این چند ساله تغییر دادهاند. مدیریت و تأثیرات جابز بر اپل، نحوه سرگرم شدن، تعامل ما با کامپیوتر، خرید محصولات موسیقیایی و دسترسی ما را به اخبار تغییر داده است.

    حتی اگر کاربر محصولات اپل نباشید، باز هم تأثیر جابز از طریق ایجاد حس رقابت و دادن ایده به شرکتهای رقیب، باز هم در زندگی شما رخ مینماید. به راستی بدون آیپد، شاهد مطرح شدن چیزی به نام تبلت بودیم و این همه تبلت متنوع را در بازار مشاهده میکردیم؟

    اما تأثیر جابز بر کسانی که در زندگینامه او تعمق کردهاند و همواره سخنرانیها او را دنبال کردهاند، از این هم والاتر است. من در این چند ساله ساعتهای مدیدی سخنرانیها جابز را با دقت تماشا کردهام و در حرکات و شیوه ارائه محتوای او دقت کردهام، همیشه در خیال حتی ملبس به لباسهای محبوب جابز، خود را در حال سخنرانی به سبک و سیاق او دیدهام و آرزو کردهام که قدرت ومهارتی به مانند جابز، در برقراری ارتباط مؤثر حتی در نشستهای کوچک داشته باشم.

    از سوی دیگر، مداقه در زندگی و کار جابز ما را با تجلی عملی بسیاری از مفاهیم انتزاعی آشنا کرده است: خودباوری، پشتکار، شهامت، عشق به کار و ایدهپردازی و شاید بهتر باشد بگویم رؤیاسازی.

    بله! جابز یک رؤیاساز به تمام عیار بود، او که فرزند یک مهاجر سوری و مادری امریکایی بود، از همان ابتدا، زندگی سادهای را در پیش رو نداشت. حتی مادر و پدر بیولوژیکاش، او را نخواستند و بزرگ کردن او را یک خانواده مهربان دیگر قبول کرد. اما جابز به رغم این آغاز نه چندان خوب، افکار بزرگی در سرمیپروراند.

    نه! تصور نکنید که جابز هیچگاه در زندگیاش دچار تزلزل و سختی در مسیر راهش نشد، زمانی او به عرفان هندی علاقهمند شد، زمانی محترمانه عذرش را از اپل خواستند، در آغاز کار او باید در برابر ابرشرکتهای آن زمان قد علم میکرد و خودی نشان میداد، در چند سال اخیر هم او در برابر یک بیماری دشوار با شهامت مقاومت کرد و تا آخرین ساعاتی که توانی در بدن داشت، کار را رها نکرد.

    برق چشمان استیو، شوق نمایان در حرفهایش، نحوه گام برداشتنهایش در همایشها و اعتماد به نفس فوقالعاده و شیوه مدیریت موفقاش، را هیچگاه فراموش نخواهیم کرد.

    آیا ما به مانند استیو میتوانیم به ایدهها و آرزوهای ذهنی خود وفادار بمانیم؟ آیا رؤیاسازی، تخیل، ابتکار و مفهومسازی در اعماق سلولهای خاکستری مغز ما، هنوز مجالی برای خودنمایی دارند؟ یا اینکه ترس از جبر جغرافیایی و واهمه از دشواری عملی کردن ایدهها و ایدهآلها چنان دیوارهای بلندی و رسوخناپذیری هستند که حتی به ما اجازه فکر کردن به یک مبارزه جانانه در زندگیمان را نمیدهند.

    همه تلاش ما باید این باشد که وقتی به انتهای کار نزدیک میشویم بتوانیم به مانند جابز با رضایت به پشت سر و مسیری که پیمودهایم نگاه کنیم و به جای دریغ و افسوس، به مانند آن ترانه زیبای فرانک سیناترا با خود بگوییم که من در زندگی راه و مسیر خود را رفتهام و علیرغم فراز و نشیبها، مبارزه شخصی خود را کردهام.

    واکنش شخصیتهای مهم به مرگ جابز:

    باراک اوباما در بیانهای در مورد درگذشت جابز نوشته است: “او با ساختن یکی از موفقترین شرکت های جهان از پارکینگ خانه اش، روحیه خلاق آمریکایی را به نمایش گذاشت. او با شخصی کردن کامپیوترها و قرار دادن اینترنت در جیب ما، انقلاب اطلاعات را نه تنها قابل دسترسی بلکه شهودی و لذت بخش کرد…. استیو دوست داشت بگوید هر روز را طوری زندگی می کند که انگار آخرین روز زندگی اش است. به همین خاطر، او زندگی را دگرگون کرد، بعضی صنایع را از نو تعریف کرد، و به یکی از نادرترین دستاوردها در تاریخ بشر دست یافت: او شیوه دیدن جهان برای هر یک از ما را عوض کرد.”

    “جهان یک انسان صاحب بینش را از دست داده است. و شاید هیچ تعریفی بالاتر از این نباشد که بخش بزرگی از جهان از طریق دستگاهی که او اختراع کرد از درگذشت او آگاه شد.”

    بیل گیتس در بیانهای نوشته است که او و جابز نخستین بار ۳۰ سال پیش یکدیگر را ملاقات کردند و در بیش از نیمی از عمرشان با هم همکار و رقیب و دوست بودهاند. دنیا به ندرت شخصی را شاهد بوده است که به مانند جابز بر او تأثیرگذار بوده باشد و این تأثیرات را نسلهای متعددی حس خواهند کرد.

    استیو بالمر، رئیس مایکروسافت هم با خانواده و اعضای اپل و همچنین همه اشخاصی که تأثیرات مثبت جابز را در زندگیشان حس کردهاند، ابراز همدردی کرده است.

    لری پیج، یکی از بنیانگذارن گوگل هم نوشته است که جابز مرد بزرگی با دستاوردهای باورنکردنی و هوشمندی شگفتانگیز بود. پیج نوشته است که تمرکز جابز بر ارتقای تجربه کاربری، همیشه الهامبخش او بوده است. او ضمن همدردی با خانواده جابز و اعضای اپل، از مهربانی جابز با او هنگامی که اورئیس گوگل شد، یاد کرده است.

    اما پل الن، یکی از ینیانگذران مایکروسافت نوشته است که جابز یکی پیشگامان بیهمتا دنیای فناوری بود و شخصی بود که میدانست چگونه محصولات بزرگ بسازد.

    مایکل دل، رئیس شرکت دل نوشته است که امروز دنیا یک رهبر رؤیایی دنیای فناوری و یک افسانه نمادین، و خود او یک دوست را از دست داده است. میراث استیو را نسلهای زیادی به یاد خواهند آورد.

    مارک زاکربرگ نوشته است که: استیو! از تو به عنوان یک معلم و یک دوست متشکرم. از تو به خاطر نشان دادن شیوه تغییر دنیا به وسیله محصولاتت، سپاسگزارم.

    مایکل بلومبرگ، شهردار نیویورک، نوشته است: امشب، دنیا نابغهای را از دست داده است که از او به مانند ادیسون و اینشیتن یاد خواهد شد. در طی چهار دهه پیش، استیو جابز توانایی دیدن آینده را داشت. او نوشته است که تأثیر جابز ورای گوشیهای هوشمند یا آیپد است، او دانش و توانمندی شکل دادن مجدد به چهره تمدن را داشت.

    اریک اشمیت، عضو هیئت مدیره گوگل نوشته است که جابز موفقترین رئیس در آمریکا در طی ۲۵ سال گذشته بوده است. او به صورت بینظیری، دریافتهای یک هنرمند را با بصیرت یک مهندش در همآمیخت تا یک شرکت استثنایی را بنا کند. ا یکی از بزرگترین رهبران آمریکا در طول تاریخ بود.

  14. 5 کاربر به خاطر ارسال مفید Yusef_sbm12 از ایشان تشکر کرده اند:


  15. #8
    عضو جدید
    تاریخ عضویت
    دی ۱۳۸۹
    ارسال
    2
    تشکر
    1
    تشکر شده 9 بار در 2 ارسال
    ممنون از پاکی روح و بی آلایشی اتان و ترویج آن

  16. 6 کاربر به خاطر ارسال مفید حسابدار ارشد از ایشان تشکر کرده اند:


  17. #9
    كاربر فعال
    تاریخ عضویت
    دی ۱۳۹۰
    محل سکونت
    کرج
    ارسال
    311
    تشکر
    1,511
    تشکر شده 4,026 بار در 685 ارسال

    Post

    رنجش :






    روزی سقراط حکیم مردی را دید که خیلی ناراحت و متاثر بود .
    علت ناراحتی اش را پرسید . شخص پاسخ داد :
    در راه که می آمدم یکی از آشنایان را دیدم . سلام کردم.
    جواب نداد و با بی اعتنایی و خودخواهی گذشت و رفت .
    و من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم .

    سقراط گفت : چرا رنجیدی ؟ مرد با تعجب گفت :
    خوب معلوم است که چنین رفتاری ناراحت کننده است .
    سقراط پرسید : اگر در راه کسی را می دیدی که به زمین افتاده
    و از درد به خود می پیچد
    آیا از دست او دلخور و رنجیده می شدی ؟
    مرد گفت : مسلم است که هرگز دلخور نمی شدم .
    آدم از بیمار بودن کسی دلخور نمی شود .

    سقراط پرسید :
    به جای دلخوری چه احساسی می یافتی و چه می کردی ؟
    مرد جواب داد : احساس دلسوزی و شفقت .
    و سعی می کردم طبیب یا دارویی به او برسانم .
    سقراط گفت : همه این کارها را به خاطر آن می کردی که او را بیمار می دانستی .
    آیا انسان تنها جسمش بیمار می شود ؟

    و آیا کسی که رفتارش نا درست است ، روانش بیمار نیست ؟
    اگر کسی فکر و روانش سالم باشد هرگز رفتار بدی از او دیده نمی شود ؟
    بیماری فکری و روان نامش غفلت است.
    و باید به جای دلخوری و رنجش نسبت به کسی که بدی می کند و غافل است دل سوزاند و کمک کرد .
    و به او طبیب روح و داروی جان رساند .
    پس از دست هیچ کس دلخور مشو و کینه به دل مگیر و آرامش خود را هرگز از دست مده .

    " بدان که هر وقت کسی بدی می کند در آن لحظه بیمار است . "
    آخرین ویرایش توسط Yusef_sbm12 ، ۱۳۹۰/۰۷/۱۹ در ۱۵:۰۱.

  18. 3 کاربر به خاطر ارسال مفید Yusef_sbm12 از ایشان تشکر کرده اند:


  19. #10
    كاربر فعال
    تاریخ عضویت
    دی ۱۳۹۰
    محل سکونت
    کرج
    ارسال
    311
    تشکر
    1,511
    تشکر شده 4,026 بار در 685 ارسال

    Post

    داستان شیطان چه مى كند؟


    گویند در زمان دانیال نبى یك روز مردى پیش او آمد و گفت : اى دانیال امان از دست شیطان ، دانیال پرسید: مگر شیطان چه كرده ؟ مرد گفت : هیچى ، از یك طرف شما انبیاء و اولیاء به ما درس دین و اخلاق مى دهید و از طرف دیگر شیطان نمى گذارد رفتار ما درست باشد، كار خوب بكنیم و از بدیها دورى نماییم . دانیال پرسید: چطور نمى گذارد؟ آیا لشكر مى كشد و با شما جنگ مى كند و شما را مجبور مى كند كه كار بد كنید. مرد گفت : نه ، این طور كه نه ، ولى دایم ما را وسوسه مى كند، كارهاى بد را در نظر ما جلوه مى دهد. شب و روز، ما را فریب مى دهد و نمى گذارد دیندار و درست كردار باشیم .


    دانیال گفت : باید توضیح بدهى كه شیطان چه مى كند، ببینم ، آیا مثلا وقتى مى خواهى نماز بخوانى شیطان نمى گذارد نمازت را بخوانى ؟ آیا وقتى مى خواهى پولى را در راه خدا بدهى شیطان مانع مى شود و نمى گذارد؟ آیا وقتى مى خواهى به مسجد بروى شیطان طناب به گردنت مى اندازد و تو را به قمارخانه مى برد؟ آیا وقتى مى خواهى با مردم خوب حرف بزنى شیطان توى دهانت مى رود و از زبان تو با مردم حرف بد مى زند؟ آیا وقتى مى خواهى با مردم معامله بكنى شیطان مى آید و زوركى از مردم پول زیاد مى گیرد و در جیب تو مى ریزد؟ آیا این كارها را مى كند؟

    مرد گفت نه : این كارها را نمى تواند بكند ولى نمى دانم چطور بگویم كه شیطان در همه كارى دخالت مى كند، یك جورى دخالت مى كند كه تا مى آییم سرمان را بچرخانیم ما را فریب مى دهد، من از دست شیطان عاجز شده ام ، همه گناههاى من به گردن شیطان است . دانیال گفت : تعجب مى كنم كه تو اینقدر از دست شیطان شكایت دارى ، پس چرا شیطان هیچ وقت نمى تواند مرا فریب بدهد، من هم مثل توام ، شاید تو بى انصافى مى كنى كه گناه خودت را به گردن شیطان مى گذارى .
    مرد گفت : نه من خیلى دلم مى خواهد خوب باشم ولى شیطان با من دشمنى دارد و نمى گذارد خوب باشم . دانیال گفت : خیلى عجیب است ، كجا زندگى مى كنى ؟ مرد گفت : همین نزدیكى ، توى آن محله ، و از دست شیطان مردم هم خیال مى كنند كه من آدم بدى هستم ، نمى دانم چه كار كنم ، دانیال پرسید: اسم شما چیست ؟ مرد گفت : اسمم عم اوغلى است .
    دانیال گفت عجب ، عجب پس این عم اوغلى تویى .


    مرد گفت : چه طور مگر شما درباره من چیزى مى دانید؟ دانیال گفت : من تا امروز خبرى از تو نداشتم ، ولى اتفاقا دیروز شیطان آمد اینجا پیش من و از تو شكایت داشت و گفت : امان از دست این عم اوغلى .
    مرد گفت : شیطان از من شكایت داشت چه شكایتى ؟


    دانیال گفت : شیطان مى گفت : من از دست این عم اوغلى عاجز شده ام ، عم اوغلى خیلى مرا اذیت مى كند، عم اوغلى در حق من خیلى ظلم مى كند... آن وقت از من خواهش كرد كه تو را پیدا كنم و قدرى نصیحتت كنم كه دست از سر شیطان بردارى . مرد گفت : خوب شما نپرسیدید كه عم اوغلى چه كار كرده ؟ دانیال گفت : همین را پرسیدم كه عم اوغلى چه كار كرده ؟ شیطان جواب داد كه هیچى ، آخر من شیطانم و مورد لعنت خدا هستم . روز اول كه از خدا مهلت گرفتم در این دنیا بمانم براى كارهایم قرار و مدارى گذاشتم ، قرار شده است كه تمام بدى ها در اختیار من باشد و تمام خوبیها در اختیار دینداران ، ولى این عم اوغلى مرتب در كارهاى من دخالت مى كند، پایش را توى كفش من مى كند، و بعد دشنام و ناسزایش را به من مى دهد. مثلا مى تواند نماز بخواند ولى نمى خواند، مى تواند روزه بگیرد ولى نمى گیرد، پولش را مى تواند در كار خیر خرج كند ولى نمى كند.

    صد تا كار زشت و بد هم هست كه مى تواند از آن پرهیز كند ولى پرهیز نمى كند و آن وقت گناه همه اینها را به گردن من مى اندازد. شراب مال من است عم اوغلى مى رود و مى خورد، دو رنگى و حیله بازى از هنرهاى مخصوص من است ولى عم اوغلى در كارهایش حقه بازى مى كند، مسجد خانه خداست و میخانه و قمار خانه مال من است ولى او عوض این كه به مسجد برود دایم جایش در خانه من است . بد زبانى و بد اخلاقى مال من است ولى عم اوغلى به اینها هم ناخنك مى زند. چه بگویم اى دانیال كه این عم اوغلى مرتب بر سر من كلاه مى گذارد و آن وقت تا كار به جاى باریك مى كشد مى گوید بر شیطان لعنت . وقتى معامله مى كند و مردم را در خرید و فروش فریب مى دهد پولش را در جیبش مى ریزد ولى تهمتش را به من مى زند، آخر من كى دست او را گرفته ام و روزه اش را باطل كرده ام . آخر اى دانیال من چه هیزم ترى به این عم اوغلى فروخته ام . من چه ظلمى به این مرد كرده ام كه دست از سر من بر نمى دارد. خواهش مى كنم شما كه همیشه مرا نصیحت مى كنید این عم اوغلى را احضار كنید و بگویید دست از سر من بردارد و... شیطان این چیزها را گفت و خیلى شكایت داشت و من هم در صدد بودم كه تو را پیدا كنم و بگوییم پایت را از كفش شیطان در بیاورى . خوب ، وقتى تو در كارهاى شیطان دخالت مى كنى او هم حق دارد، در كارهاى تو دخالت كند و روزگارت را سیاه كند.

    اما تو مى گویى كه شیطان هرگز به زور و جبر تو را از راه به در نبرده و فقط وسوسه كرده ، در این صورت تو باید به وسوسه او گوش ندهى و سعى كنى به گفتار و رفتار نیك پایبند باشى ، آن وقت تو هم مى شوى مثل دانیال ، و نه تو از شیطان گله دارى و نه او از تو شكایت دارد. وقتى تو خودت بد مى كنى و بر شیطان لعنت مى كنى شیطان هم حق دارد كه از تو شكایت كند. تو باید آن قدر خوب باشى كه شیطان نتواند تو را لعنت كند. عم اوغلى با شنیدن این حرفها خیلى شرمنده شد و جواب داد: حق با شماست ، تقصیر از خودم بود كه دست به كارهاى شیطان مى زدم ، باید خودم خوب باشم و گرنه شیطان گناه مرا به گردن نمى گیرد، اى لعنت بر شیطان

  20. 3 کاربر به خاطر ارسال مفید Yusef_sbm12 از ایشان تشکر کرده اند:


صفحه 1 از 11 1234 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

Users Browsing this Thread

در حال حاضر 1 نفر از این موضوع دیدن می کنند (0 عضو و 1 مهمان)

برچسب برای این موضوع

بوک مارک ها

مجوزهای ارسال و ویرایش

  • شما نمی توانید موضوع جدید ارسال کنید
  • شما نمی توانید به ارسال ها پاسخ دهید
  • شما نمی توانید فایل پیوست کنید
  • شما نمی توانید ارسال های خود را ویرایش کنید
  •