صفحه 7 از 7 نخست ... 4567
نمایش نتایج: از 61 به 64 از 64

موضوع: منتظران

  1. #61
    کاربر فعال mehran89 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Jul 2011
    محل سکونت
    اراک
    نوشته ها
    190
    تشکر
    241
    تشکر شده 735 بار در 190 ارسال
    نقل قول نوشته اصلی توسط (حجت) نمایش پست ها


    [B]
    چه جمعه ای... چه غروب غریب و دلگیری...
    چرا سراغی از این جمعه ها نمی گیری؟
    مسافری که هنوز و همیشه در راهی!
    کجای راه سفر مانده ای به این دیری؟
    به پیشواز تو آغوش زندگی جان داد
    بیا پیاده شو از این قطار تأخیری...
    چقدر پیر شدی روی گونه هایم اشک!
    تو سال هاست که از چشم من سرازیر...
    چقدر ماندی در بند انتظار ای دل!
    شدی شبیه دیوانگان زنجیری...
    چقدر شاعر مفلوک! قلبت از سنگ است
    چطور از غم دوری او نمی میری...
    زیباترین و تاثیر گذارترین شعرهایی بوده تا به حال که من خوندم.قلب منتظران را به درد میاره.
    تا نگاه می کنی وقت، وقت رفتن است-----------------پیش از آنکه باخبر شوی-----------------لحظه ی عظیمت تو ناگزیر می شود------------------آه ای دریغ و حسرت همیشگی ناگهان چه زود دیر می شود...

  2. 6 کاربر به خاطر ارسال مفید mehran89 از ایشان تشکر کرده اند:


  3. #62
    عضو فعال
    تاریخ عضویت
    May 2011
    محل سکونت
    کرج
    نوشته ها
    596
    تشکر
    9,521
    تشکر شده 4,830 بار در 629 ارسال
    آخر الزمان


    گفتم با من از آخر الزمان بگو!

    گفت کدام زمان؟



    گفتم آن را که وعده شده است.

    گفت که وعده داده؟



    گفتم پروردگارم.

    گفت او بر وعده خویش استوار است. زمین خواهد مُرد و دوباره زنده خواهد شد بی هیچ شک و در این قبض و بسط بوده و خواهد ماند و هستی سراسر ققنوس است که پیشتر گفته ام.



    گفتم با من از منجی گفته اند، از ظهور و از انتظار!؟

    گفت او را در زمان مجوی. ظاهر است، آنگاه که آخرالزمان تو باشد می بینی اش. دست نجات دراز کرده و دست به دستش نمی دهی که در زمانه ی خویش در غیبتی و چنین خواهی ماند تا دست ترمیم بر لوح هستی کشد!



    گفتم با من از انتظار گفته اند!

    گفت انتظار، عمل است، گفته نیست!



    گفتم بیشتر بگو!

    گفت آنگاه که به عمل پای از زمان بیرون کشی، آخر الزمان توست. دست منجی بسوی توست به استجابت. خواهی دید آنچه را نمی بینی و چشم خواهی پوشید به یا ستار بر آنچه اکنون می بینی.

    منجی ظاهر و ناظر است. غایب تویی! و تو حتی غایب نیستی، که تنها چشم بسته ای. چشم بگشا.



    و چشمها گشاده نگردد مگر به عمل! و عمل هیچ چیز نیست جز وفای به عهد نخستین و عهد نخستین هیچ چیز نیست جز بندگی اش که پرسید آیا پروردگار تو نیستم و گفتی بلی و بر آن پایدار نماندی و همکلامی ات رفت و بر چشم و گوش تو مُهر نهاد و مهر از دلت برفت و زمانت آغاز گشت و اکنون در پی آخر الزمانی!



    گفتم چه کنم؟

    گفت برگرد به بندگی، به عمل بگویش که پروردگار منی، به اشاره، عاشقانه بگویش تا زبان بسته ات را بگشاید. زبان که بگشایی، موسی شده ای. زبان چو بگشایی، زنده شوی، خودِ مسیحایی. به زنده بودنت، زنده ی جاودان بودنش به شوق و بر خویش تهنیت گوید: فَتَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ و در این گفته تو را ستاید، و چون ستوده شدی، آدمی، محمدی و مصفایی.

    و به عزتش سوگند، او که ستوده شود در زمان نیست.

    چگونه با تو از آخرالزمان بگویم!؟

    می گویی پروردگارم و بندگی نمی کنی!؟

    چگونه با تو سخن بگویم!؟



    آدمی به گفتن واژه ها، حقیقت را واژگون می گوید. بر گِــرد من با واژه ها مگرد! که از معانی میگویم و معنا در واژه ها نیست. معنا حقیقی است. و هیچ چیز حتی شبیه حقیقت نیست. «لیس کمثله شی ء»







    غلامرضا رشیدی

  4. 3 کاربر به خاطر ارسال مفید محاد از ایشان تشکر کرده اند:


  5. #63
    Banned
    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    766
    تشکر
    1,102
    تشکر شده 1,445 بار در 424 ارسال
    امروز جمعه بود، و این هفته هم گذشت و بازهم چشمان ما منتظر ماند

    هر چند که خسته ایم از این حال نیا
    شرمنده اگر ندارد اشکال نیا

    ما خط تمام نامه هامان کوفی است
    آقای گلم زبان من لال، نیا ...

  6. 2 کاربر به خاطر ارسال مفید بابای دارا از ایشان تشکر کرده اند:


  7. #64
    کاربر فعال mehran89 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Jul 2011
    محل سکونت
    اراک
    نوشته ها
    190
    تشکر
    241
    تشکر شده 735 بار در 190 ارسال
    با یه حس غریبی دلم گرفته بود.گفتم بنویسم اینجا که خیلی دلم گرفته...
    تا نگاه می کنی وقت، وقت رفتن است-----------------پیش از آنکه باخبر شوی-----------------لحظه ی عظیمت تو ناگزیر می شود------------------آه ای دریغ و حسرت همیشگی ناگهان چه زود دیر می شود...

صفحه 7 از 7 نخست ... 4567

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

بوک مارک ها

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •