صفحه 3 از 4 نخست 1234 آخرین
نمایش نتایج: از 21 به 30 از 32

موضوع: تأملی بر مدیریت بهینه سبد سهام

  1. #21
    عضو عادی کیمیاگر آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Apr 2011
    نوشته ها
    198
    تشکر
    1,440
    تشکر شده 1,285 بار در 196 ارسال

    پاسخ : تأملی بر مدیریت بهینه سبد سهام


  2. 12 کاربر به خاطر ارسال مفید کیمیاگر از ایشان تشکر کرده اند:


  3. #22
    عضو عادی کیمیاگر آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Apr 2011
    نوشته ها
    198
    تشکر
    1,440
    تشکر شده 1,285 بار در 196 ارسال

    پاسخ : تأملی بر مدیریت بهینه سبد سهام


  4. 11 کاربر به خاطر ارسال مفید کیمیاگر از ایشان تشکر کرده اند:


  5. #23
    عضو عادی کیمیاگر آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Apr 2011
    نوشته ها
    198
    تشکر
    1,440
    تشکر شده 1,285 بار در 196 ارسال

    پاسخ : تأملی بر مدیریت بهینه سبد سهام


  6. 10 کاربر به خاطر ارسال مفید کیمیاگر از ایشان تشکر کرده اند:


  7. #24
    عضو عادی کیمیاگر آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Apr 2011
    نوشته ها
    198
    تشکر
    1,440
    تشکر شده 1,285 بار در 196 ارسال

    پاسخ : تأملی بر مدیریت بهینه سبد سهام


  8. 10 کاربر به خاطر ارسال مفید کیمیاگر از ایشان تشکر کرده اند:


  9. #25
    عضو عادی کیمیاگر آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Apr 2011
    نوشته ها
    198
    تشکر
    1,440
    تشکر شده 1,285 بار در 196 ارسال

    پاسخ : تأملی بر مدیریت بهینه سبد سهام

    نقل قول نوشته اصلی توسط کیمیاگر نمایش پست ها
    ...
    به‌صورت موازی نیز، از 8-7 ماه گذشته تاکنون، مشغول تالیف کتابی دیگر هستم که البته آن مبحثی کاملا مجزا دارد و به‌طور تخصصی به یکی از مبحث‌های پرچالش و البته پرطرفدار در بازار سهام پرداخته‌ام، که انشاءاله زمانی‌که به مرحله چاپ رسید ، آن را خدمت دوستان محترم معرفی خواهم کرد.
    ...
    سلام. بالاخره این پروسه هم تمام شد و کتاب "نوسان گیری مطمئن" تقریبا یک ماه پیش در اواخر فروردین ماه توسط نشر چالش که ناشر تخصصی کتابهای بازار سرمایه هستند، به چاپ رسید.
    تمام تلاشم در این مجموعه بر این بود که فرآیند نوسان گیری به صورت ساختار دهی شده در ذهن خوانندگان محترم شکل بگیرد. به طوری که هم پیچ و خم های این فرآیند ساده سازی شود و ترس خیلی از علاقمندان از انجام این فرآیند بریزد. و هم قالب‌هایی برای شناخت نوسانات ارائه شود و تریگر هایی که دید لازم را برای یک نوسان گیری موفق و مطمئن بدهند و ترفندها و نکات ریز و درشتی برای محقق شدن و انجام این امر.
    امیدوارم که موفق بوده باشم.
    مسلما دوستان این فروم در این زمینه کاملا با تجربه و توانمند هستند . اما برای کسی که در اول راه است و یا علاقمند به فرآیند نوسان‌گیری است، اما قالب ذهنی مشخصی برای انجام این فرآیند ندارد، میتواند موثر باشد.


  10. 6 کاربر به خاطر ارسال مفید کیمیاگر از ایشان تشکر کرده اند:


  11. #26
    عضو عادی کیمیاگر آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Apr 2011
    نوشته ها
    198
    تشکر
    1,440
    تشکر شده 1,285 بار در 196 ارسال

    پاسخ : تأملی بر مدیریت بهینه سبد سهام

    داشتم سریال suits رو برای بار چندم میدیدم، در یکی از مکالماتی که هاروی اسپکتر با وکیل دیگری داشت گفت: تو میخواهی کم ضرر کنی ( lose small ) ، در صورتی که من میخواهم برد زیاد داشته باشم ( win big )
    You want lose small, I want win big


    اگر خوب دقت کنیم، این نحوه تفکر، در همه جوانب زندگی هم حکمفرما است. از نحوه تعامل با دیگران، نحوه تعامل در محیط کار، هدف گذاری هایی که برای یک کسب و کار انجام میگیرد و ...

    یک بوتیک دار، میتواند ویترین مغازه اش را طوری بچیند که با توجه به مخارجی که کرده و میکند ضرر نکند و روزی حداقل یک مشتری معمولی داشته باشد، یا میتواند طوری بچیند که گه گاهی یک مشتری اما خاص و درشت به مغازه وی سر بزند.
    یک کارمند میتواند در مذاکره با رئیسش طوری حرف بزند که در راستای هدف lose small باشد، هم میتواند طوری مذاکره کند که در راستای هدف win big باشد. درواقع اگرچه این هدف در ناخودآگاه وی تعریف میشود اما بر تمامی کلماتی که به زبان میاورد و تمامی جمله بندی های وی تاثیر دارد.

    وقتی این نحوه تفکر با مسائل پولی و مالی ترکیب بشود، میشود یکی از شاخه های همان مبحث جذاب و پیچیده اقتصاد رفتاری.
    یا در مورد خودمان یعنی معامله گری در بازار سهام. فردی که میخواهد معامله ای در سهام انجام دهد، بستگی دارد چه نوع تفکری بر وی غالب باشد.
    چکار کند که اگر معامله منجر به ضرر شد، ضرر اندکی داشته باشد؟
    یا
    چکار کند که اگر معامله منجر به سود شد، سود بزرگی کسب کرده باشد؟

    این دو تفکر در مقابل همدیگرند. یعنی باید یا جواب سوال اول را بدهد و درنتیجه برطبق آن سهم را انتخاب کند و معامله کند. یا باید طبق جوابی که به سوال دوم میدهد سهمی را انتخاب کرده و معاملات خود را انجام دهد.
    درواقع مهم است که معامله گر، اولین چیزی که در ذهنش می آید کدامیک از سوالات فوق باشد. نمیشود هر دو با هم باشند!

    نکته دیگری که بعد از مدتی تأمل روی این دیالوگ در ذهنم شکل گرفت این که :
    چرا آن وکیل طوری فکر میکرد که تنها به فکر lose small یا "کم باختن" یا به تعبیر دیگر مینیمایز کردن ضررش بود؟
    و چه اتفاقاتی در پس ذهن وکیل دیگر رخ داده بود که نه تنها به فکر شکست نبود ، بلکه به فکر win big یا "زیاد بردن" یا ماکزیمایز کردن سودش بود؟

    پشت بوجود آمدن این نوع تفکر، چه فرآیندی قرار گرفته؟
    باید ببینیم چه شده که به اینجا رسیده:

    کسی که استراتژی lose small را انتخاب میکند (که کاملا هم ناخودآگاه هست)، lose های big زیادی قبل آن داشته است. یعنی
    lose big1 >> lose big2 >> ... >> lose small

    بعبارتی باختن و ضرر دادن آنقدر قبلا برای وی در مقادیر بزرگ تکرار شده که اکنون تحمل زیان های بیشتر را ندارد برای همین کاملا ناخودآگاه طوری عمل میکند که اگر هم خواست ضرر بدهد، ضرر وی کم باشد.

    اما فردی که استراتژی win big را انتخاب میکند، win های small زیادی قبل آن داشته است:
    win small1 >> win small2 >> ... >> win big

    در اینجا فرد آنقدر قبلا بردهای کوچک داشته است، که اکنون بردن برای وی به یک امر بدیهی تبدیل شده و ناخودآگاه طوری حرف میزند و عمل میکند که نسبت به سودها و بردهای قبلی، برد بزرگتری داشته باشد.

    بعلت طولانی شدن پست آن را دو قسمت کردم...

  12. 6 کاربر به خاطر ارسال مفید کیمیاگر از ایشان تشکر کرده اند:


  13. #27
    عضو عادی کیمیاگر آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Apr 2011
    نوشته ها
    198
    تشکر
    1,440
    تشکر شده 1,285 بار در 196 ارسال

    پاسخ : تأملی بر مدیریت بهینه سبد سهام

    ادامه:

    در همین وضعیت فعلی بازار سهام خودمان: همه میدانیم در چه وضعیتی است و سبد سهام اکثر افراد در چه وضعیتی قرار دارد. ضررهای زیادی تحمیل شده و بازار ثبات چندانی ندارد.
    طبیعی است که افراد در چنین وضعیتی، ترجیح میدهند lose small را انتخاب کنند و اینکار را خیلی ناخودآگاه و نامحسوس انجام میدهند. معاملات خود را طوری انجام میدهند که اگر قرار به ضرر شد، ضرر اندکی متحمل شوند.
    چرا که بخاطر ضررهای کلانی که بوجود آمده، اکنون تاب آوری ضرر آنها کم شده است (سطح تحمل ضرر آنها پایین آمده است). در چنین موقعیتهایی طبیعی است افراد افکار بلند پروازانه ای ندارند و آنها را کنار میگذارند (خیلی نامحسوس و ناخودآگاه) و به سمت "بقا" حرکت میکنند: طوری عمل میکنند که دوام بیاورند.

    اگر وضعیت بازار بهتر شود، کم کم افراد از لاک دفاعی بیرون می آیند و شروع به انتخاب استراتژی دوم میکنند. به طوری که در نهایت منجر به win big (زیاد بردن) شود. چون کم کم تفکر مینیمم نگه داشتن ضرر جای خود را به تفکر ماکزیمم کردن سود میدهد.

    نتیجه گیری ام از این بحث این که: در هر حالت، چه در زندگی عادی، چه در مبحث معامله گری در بازار سهام، باید یادمان باشد که از کجا میخواهیم به کجا برسیم و متناسب با آن استراتژی خود را تعیین کنیم.
    کسی که دخلش کفاف خرجش را نمیدهد، نمیشود یکدفعه هوس خرید ماشین چند میلیاردی به سرش بزند و آن را آرزو کند. بلکه باید اول پله پله win های کوچکی (و البته متناسب) بدست بیاورد تا بعد بتواند بدنبال win های بزرگتر باشد.

    مشکلی که خیلی در جامعه ما وجود دارد، این است که افراد بدون داشتن win های کوچک، میخواهند یک شبه win های بزرگ به دست بیاورند. مثل این است که بخواهند ناگهان از وضعیت lose big به win big پرش کنند! یعنی از عبارت اولِ خط اول رابطه لاجیکال فوق، به عبارت آخرِ خط دوم پرش کنند! مشکلی که پارسال در هجوم بدون پیش زمینه آنها به بازار سهام و امسال در هجوم آنها به بازار کریپتو ها شاهد بودیم.

  14. 4 کاربر به خاطر ارسال مفید کیمیاگر از ایشان تشکر کرده اند:


  15. #28
    عضو فعال CHESTER.2020 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Apr 2020
    نوشته ها
    987
    تشکر
    4,871
    تشکر شده 5,671 بار در 969 ارسال

    پاسخ : تأملی بر مدیریت بهینه سبد سهام

    نقل قول نوشته اصلی توسط کیمیاگر نمایش پست ها
    ادامه:

    در همین وضعیت فعلی بازار سهام خودمان: همه میدانیم در چه وضعیتی است و سبد سهام اکثر افراد در چه وضعیتی قرار دارد. ضررهای زیادی تحمیل شده و بازار ثبات چندانی ندارد.
    طبیعی است که افراد در چنین وضعیتی، ترجیح میدهند lose small را انتخاب کنند و اینکار را خیلی ناخودآگاه و نامحسوس انجام میدهند. معاملات خود را طوری انجام میدهند که اگر قرار به ضرر شد، ضرر اندکی متحمل شوند.
    چرا که بخاطر ضررهای کلانی که بوجود آمده، اکنون تاب آوری ضرر آنها کم شده است (سطح تحمل ضرر آنها پایین آمده است). در چنین موقعیتهایی طبیعی است افراد افکار بلند پروازانه ای ندارند و آنها را کنار میگذارند (خیلی نامحسوس و ناخودآگاه) و به سمت "بقا" حرکت میکنند: طوری عمل میکنند که دوام بیاورند.

    اگر وضعیت بازار بهتر شود، کم کم افراد از لاک دفاعی بیرون می آیند و شروع به انتخاب استراتژی دوم میکنند. به طوری که در نهایت منجر به win big (زیاد بردن) شود. چون کم کم تفکر مینیمم نگه داشتن ضرر جای خود را به تفکر ماکزیمم کردن سود میدهد.

    نتیجه گیری ام از این بحث این که: در هر حالت، چه در زندگی عادی، چه در مبحث معامله گری در بازار سهام، باید یادمان باشد که از کجا میخواهیم به کجا برسیم و متناسب با آن استراتژی خود را تعیین کنیم.
    کسی که دخلش کفاف خرجش را نمیدهد، نمیشود یکدفعه هوس خرید ماشین چند میلیاردی به سرش بزند و آن را آرزو کند. بلکه باید اول پله پله win های کوچکی (و البته متناسب) بدست بیاورد تا بعد بتواند بدنبال win های بزرگتر باشد.

    مشکلی که خیلی در جامعه ما وجود دارد، این است که افراد بدون داشتن win های کوچک، میخواهند یک شبه win های بزرگ به دست بیاورند. مثل این است که بخواهند ناگهان از وضعیت lose big به win big پرش کنند! یعنی از عبارت اولِ خط اول رابطه لاجیکال فوق، به عبارت آخرِ خط دوم پرش کنند! مشکلی که پارسال در هجوم بدون پیش زمینه آنها به بازار سهام و امسال در هجوم آنها به بازار کریپتو ها شاهد بودیم.
    دقیقا همین است اما نکته ی اصلی این هست که چرا افراد جامعه ی ما درصد زیادیشان اینگونه اند؟؟؟؟ علت در شکاف طبقاتی عمیق و con man های میلیاردر و حتی افرادی که کاملا شانسی سرمایه دار شده اند باید جست.

    وقتی کنار دست شما با ریش و بی ریش با بستن یقه و گرفتن دستمال به دست راحت میتواند تسهیلات کم بهره بگیرد و اصل و فرع پول را هم بر نگرداند یا سمت دیگر شما با توسل به ساده زیستی و تقوای الهی تبر گردنش را نمیزند و ملاک منطقه است. شما بخود میگویید دو راه مانده یا دزد شویم یا ریسک را بالا ببریم...

    همین فروم هم افرادی بودند که ریسک بالایی روی کریپتو کردند فکر کنم بالای 100 میلیارد بود تاپیکش را پیدا نکردم.. البته منکر آرزوی یک شبه پولدار شدن در ایران نمیشوم اما این در همه دنیا وجود دارد.

    و نکته ی دیگر این هست که میزان مطالعه افراد در ایران به شدت پایین و میزان دهن بینی بشدت بالاست. و همه خود را عقل کل میدانیم و تکروی شدید علاقه به دیده شدن به هر صورتی خیلی رواج یافته. بطور خلاصه اول اکشن میگیریم بعد فکر میکنیم...

    همه ی موارد بالا نتیجه اش میشود بدون win های کوچک به دنبال انتهای نخ باشیم...

    دوستی داشتم در بیتکوینشصت داشت مغازه میفروخت بشدت با وی دعوا کردم در جهت منصرف کردنش و در آخر رابطه اش را با ما قطع کرد... این یک نمونه بودد از کسانی که حاضرند بدون کسب تجربه از دیگران جفت پا در دریای مباحث مالی بپرند...

    البته حقیقتا بنظرم بالای 70 درصد از افراد جامعه مشکلات حاد روانی دارند به طرق گوناگون که البته 100 درصدشون خبر از مشکلاتشون ندارند و افراد از بیرون میتوانند راجع به این مشکلاتشان نظر دهند...
    ویرایش توسط CHESTER.2020 : 2021/06/11 در ساعت 19:19
    نکنـــد پــــرده چـون فـــرو افتـــد.......داستــــان داستـــــان زر بــاشد/ زير اين نيم کاسـه هاي قشنگ .......نکنـــد کاســه اي دگـــر بـــاشد /
    نکنـــد آنـکه درس ديـن مي داد....... از خــــدا پـاک بـي خبـر بـــاشد. . .

  16. 4 کاربر به خاطر ارسال مفید CHESTER.2020 از ایشان تشکر کرده اند:


  17. #29
    عضو عادی کیمیاگر آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Apr 2011
    نوشته ها
    198
    تشکر
    1,440
    تشکر شده 1,285 بار در 196 ارسال

    پاسخ : تأملی بر مدیریت بهینه سبد سهام

    نقل قول نوشته اصلی توسط CHESTER.2020 نمایش پست ها
    ..
    و نکته ی دیگر این هست که میزان مطالعه افراد در ایران به شدت پایین و میزان دهن بینی بشدت بالاست. و همه خود را عقل کل میدانیم و تکروی شدید علاقه به دیده شدن به هر صورتی خیلی رواج یافته. بطور خلاصه اول اکشن میگیریم بعد فکر میکنیم...

    همه ی موارد بالا نتیجه اش میشود بدون win های کوچک به دنبال انتهای نخ باشیم...
    ....
    نکات کاملا بجا و درستی هستند و من به نکات بالا فقط یک "میل به برنده شدن" را اضافه میکنم . انگار همه خودشان را در یک مسابقه میبینند که باید از دیگری جلو بزنند یا سر دیگری کلاه بگذارند. خیلی از افراد جدید الورودی که پارسال تازه شروع به فعالیت در بورس کرده بودند، ضمن صحبتهایشان طوری خرید و فروشهایشان را تعریف میکردند که انگار یک مسابقه ای در کار بوده و با زرنگی هرچه تمام تر توانسته اند سر دیگر خریداران یا فروشندگان را کلاه بگذارند و از آنها جلو بزنند.

    همانطور که اشاره نمودید جامعه ما مشکلات روانشناختی زیادی دارد. البته از یک جنبه هایی حق دارد. زیر بار فشارهای زیادی است.
    وقتی فردی که مشکلی دارد به روانشناسی مراجعه میکند، روانشناس اول میگذارد او خوب حرفهایش را بزند. بعبارتی خالی شود. سپس شروع میکند دانه دانه مشکلات رو برای وی حلاجی کردن و مسیر مناسب را نشان دادن.
    یکی از مشکلات جامعه ما این است که همه فقط دوست دارند حرف بزنند (متکلم وحده) اما کسی به حرف و درد دل دیگری گوش نمیکند، چون نمیخواهد بار منفی دیگری به غصه های خودش اضافه شود.
    امتحان کنید... در تاکسی وقتی کسی شروع کرد به نالیدن از وضعیت زندگی اش برای شما، رشته صحبت را از او بگیرید و رگباری شروع کنید به نالیدن از وضعیت زندگی خودتان. سریع سرش را میکند توی گوشی اش!

    در نمای کلی، این میشود جامعه ای که روش درستی برای برون ریزی دردهایی که دارد به او تحمیل میشود ندارد، شروع میکند به سرریز شدن از روشهای دیگر. یا فرزندش را سلاخی میکند. یا مدام عکسهای غیرواقعی از زندگی مثلا لاکچری خودش در اینستاگرام میگذارد. یا شروع میکند به زورگویی. زورگویی که سلسله مراتبی از بالای هرم به پایین تسری پیدا کرده است. لایه های پایین به زورگویی بالایی ها که نمیتوانند چیزی بگویند بنابراین سر لایه پایین تر از خودشان خالی میکنند. مثل زورگویی صاحبخانه به مستاجرش.
    و خیلی مشکلات دیگر...

  18. 4 کاربر به خاطر ارسال مفید کیمیاگر از ایشان تشکر کرده اند:


  19. #30
    عضو عادی کیمیاگر آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Apr 2011
    نوشته ها
    198
    تشکر
    1,440
    تشکر شده 1,285 بار در 196 ارسال

    پاسخ : تأملی بر مدیریت بهینه سبد سهام

    میخواستم یکسری نکاتی راجع به نوسان گیری بنویسم، اما گفتم تا در این صفحه هستیم و چند پست آخر راجع به مساله برد و باخت (سود و ضرر) است، یک مطلب دیگر به این مطالب اضافه کنم:


    رفتارهای ما انسانها، در قبال مساله سود و ضرر، رفتارهای پیچیده ای است. این پیچیدگی زمانی بیشتر میشود که بخواهیم بین سود/ضرر قطعی و سود/ضرر احتمالی، تصمیم بگیریم و یکی را انتخاب کنیم.

    دانشمندان و محققان زیادی در این زمینه تحقیقات کرده اند. که نتیجه اش شده است همان نظریات جذاب و خواندنی اقتصاد رفتاری.
    یکی از این مباحث، نظریه چشم انداز هست. Prospect Theory . که توسط دنیل کانمن و ایموس تورسکی پایه گذاری و ارائه شد.

    یک شاخه این نظریه میگوید که انسانها وقتی قرار باشد بین سود قطعی کم < و > سود احتمالی زیادتر یکی را انتخاب کنند، اغلب سودی که قطعیت دارد را انتخاب میکنند، هرچند مقدارش از حالت دیگر (سود بدون قطعیت) کمتر است.

    مثلا: اگر به فردی بگویند دو تا انتخاب داری، یا اینکه بعنوان جایزه، به تو 50.000 تومان بدهیم، یا اینکه سکه بیندازیم و اگر خط آمد به تو 200.000 تومان بدهیم اما اگر شیر آمد هیچ جایزه ای نخواهی داشت.
    با اینکه مقدار برد انتخاب دوم بیشتر است، اما اکثر افراد گزینه اول را انتخاب میکنند چون قطعی است.

    وجه تسمیه چشم انداز بدین دلیل است که افراد، سود و زیان را از منظر چشم انداز ذهنی خودشان می سنجند، نه از منظر ریاضی و واقعی آن.
    در این مثال، از منظر ریاضی هم اگر بخواهیم حساب کنیم، برد حالت دوم 100.000 تومان است (200.000*50%) که باز هم بیشتر از حالت اول است، اما افراد اینطور تصمیم گیری نمیکنند و برد قطعی هرچند کوچک را به برد احتمالی هرچند بزرگ ترجیح میدهند.
    دلیل اینکه افراد در شناسایی سود در معاملات خودشان در بازار سهام نمیتوانند خوب عمل کنند یا مدام شاخه به شاخه میپرند، همین مورد است.

    شاخه دیگری از نظریه چشم انداز میگوید ناراحتی حاصل از x تومان ضرر، بسیار بیشتر از خوشحالی حاصل از x تومان سود است، x=x و بهمین دلیل افراد تا جایی که میشود سعی میکنند از ضرر بگریزند.

    شاخه دیگر این نظریه میگوید اگر قرار باشد افراد بین ضرر قطعی کم < و > ضرر احتمالی زیادتر یکی را انتخاب کنند، اغلب ضرر احتمالی را انتخاب میکنند. یعنی انتخابی برعکس شاخه اول.

    یعنی حالا که پای ضرر به میان آمده، افراد ترجیح میدهند ریسک کنند و به سمت گزینه دارای احتمال بروند. دلیل اصلی این رویکرد همان مبحث Loss Aversion یا گریز از ضرر است. (شاخه دوم)

    مثلا: اگر به فردی بگویند دو انتخاب داری، میتوانی بعنوان جریمه 50.000 تومان پرداخت کنی، یا اینکه بعد از پرتاب سکه، اگر خط بود 200.000 تومان باید پرداخت کنی اما اگر شیر آمد، لازم نیست جریمه ای پرداخت کنی. اغلب افراد گزینه دوم را انتخاب میکنند. یعنی ضرر احتمالی (هرچند بزرگتر) را به ضرر قطعی ترجیح میدهند.
    چرا که از منظر چشم انداز ذهنی آنان، ناراحتی حاصل از ضرر 200.000 تومانیِ احتمالی، کمتر از ناراحتی حاصل از ضرر 50.000 تومانیِ قطعی است.
    دلیل اینکه افراد هنگام نزولی شدن روند در شناسایی ضرر تعلل میکنند و به امید صعودی شدن احتمالی روند می نشینند، یا دلیل اینکه سهم در ضرر رفته را مدت زیادی نگهداری میکنند، این مورد است.

    به طور کلی، وقتی پای سود به میان می آید، اغلب افراد قطعیت را ترجیح میدهند (Risk Averse میشوند) اما وقتی پای ضرر به میان می آید، اغلب افراد عدم قطعیت را ترجیح میدهند (Loss Averse میشوند)

    در معامله گری در بازار سهام به وفور با این موارد مواجه میشویم. در زندگی عادی هم مثالهای بسیاری وجود دارند. از طرحهای تخفیفی که فروشگاهها میگذارند، تا قیمت گذاری اسنپ ، تا مسابقات تلویزیونی، تا حتی دعواهای زناشویی ( حتی اگر در زمینه مسائلی غیر مادی باشند ) ...

    دوستان اگر درخصوص این مبحث نظری دارند یا مثالهای جالبی به ذهنشان میرسد، خوشحال میشوم بیان نمایند.

  20. 4 کاربر به خاطر ارسال مفید کیمیاگر از ایشان تشکر کرده اند:


صفحه 3 از 4 نخست 1234 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

بوک مارک ها

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •