صفحه 24 از 27 نخست ... 1421222324252627 آخرین
نمایش نتایج: از 231 به 240 از 268

موضوع: روانشناسی بازار سرمایه

  1. #231
    مدیر (6) مجيد رادمنش آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Oct 2010
    نوشته ها
    4,858
    تشکر
    34,662
    تشکر شده 24,867 بار در 4,794 ارسال
    روانشناسی بازار سهام


    چگونه بر ترس غلبه كنيم؟

    گروه بورس- توماس اس بولکووسکی در مقاله ترس از موفقیت خود در مطلبی با عنوان راه حلها مینویسد: برای غلبه بر ترس در سرمايه گذاري چه بايد كرد؟ او راه حلهاي زير را پيشنهاد ميدهد:


    1. سودها و زیانها را نادیده بگیرید.

    بر اینکه چه اندازه پول به دست میآورید، تمرکز نکنید. در عوض، بر تکنیک خود متمرکز شوید. به این سوالات برای خود پاسخ دهید. آیا در زمان مناسب خرید کرده اید؟ آیا زود از سهم خارج شدید یا بیش از حد سهام مورد نظر را نگهداری کردهاید؟ چه تکنیکی میتوانست سودآوری شما را افزایش دهد؟ آیا اگر بازارها ریسک بیشتری داشتند، میزان خرید خود را متعاقب آن افزایش میدادید؟ آیا هنگامی که خطر بازارها کمتر است، مقدار خرید خود را در یک سهام خاص افزایش میدادید و همزمان تنوع بخشی را رعایت میکردید تمام این سوالات بر چگونگی انجام کار و نه پول تاکید میکنند. اجازه ندهید که یک شکست و زیان، توانایی بالقوه شما برای یک سود قابل توجه را از بین ببرد.



    2. با تصویری که از خود ساخته اید بجنگید و آن را شکست دهید.


    افرادی که تصور بسیار خوبی از خودشان دارند یا کمی مغرور هستند، به طور معمول ترس بیشتری از موفقیت دارند. اگر کمی لجباز و سرسخت هستید و حاضر نیستید، به خاطر تصوراتی که از خودتان دارید، شواهد را مبنی بر آینده نامناسب سهامی که خریداری کردهاید، بپذیرید، به احتمال بسیار زیاد به معاملهگری که میخواهید تبدیل نخواهید شد. یاد بگیرید به صدای درونتان که به شما میگوید اشتباه کردهاید و هنگام فروش است، گوش دهید. اجازه ندهید کار به جایی برسد که صدای درونتان مجبور شود فریاد بزند «آن سهم را بفروش».



    گوش دادن به پند و مشاوره دیگران خوب است، مشروط به اینکه بر تحقیقات و اطلاعات و دانسته های خودتان سایه نیفکند. برخی اوقات تلویزیون یا مشاوران به اصطلاح خبره حرفهای اشتباهی میگویند و شما را گمراه میکنند. یاد بگیرید که به برنامه معاملاتی خودتان عمل کنید و به نطق مشاوران که اغلب کهنه و تكراري است، گوش ندهید. در عوض سعی کنید نصیحتهای آنان را با برنامه معاملاتی خود ترکیب کنید تا بهترین فرمول را به دست آورید. عوامل مهمی که موفقیت و شکست شما را تعیین میکنند، کشف کنید و تا جایی که ممکن است عوامل مربوطه را تقویت کنید.



    3. تغییر را بپذیرید.

    بازارها در طول زمان تغییر میکنند. به طور مثال، بازار صعودي منفي میشود یا برعکس؛ یا اینکه بازار با ریسک کم به بازار با ریسک زیاد تبدیل میشود و برعکس. بنابر این، باید متعاقب این تغییرات برنامه معاملاتی و شیوه معاملات خود را تغییر دهید. همچنین، نگرش و درک خود از جهان اطرافتان را تغییر دهید. با تغییر تصویری که از خود در ذهنتان ساختهاید و مقابله با جنبههای محدودکنندهای که باعث شکست شما در گذشته شدهاند، تغییر را پذیرا باشید. برای از بین بردن ترس از موفقیت، مسوولیت کارها و تصمیمات خود را بپذیرید. معاملهای که خوب پیش نرفته به خاطر گوش فرادادن به نصیحتهای متخصصان و تحليلگران نیست؛



    بپذیرید که گاهی اوقات اشتباه میکنید و بازارها در جهتهای غیرقابل پیشبینی حرکت میکنند. از طریق یک برنامه معاملاتی که تمام این احتمالات را پوشش دهد و همچنین با توجه به احساساتتان، برای تمام پیامدها آماده شوید. سعی کنید بفهمید محدوده راحتی عاطفی شما چه اندازه است و در جهت گسترده کردن محدودههای آن تلاش كنيد. یاد بگیرید اضطراب مربوط به معاملات را به عنوان یک عامل بازدارنده نبینید و آن را یک فرصت و موقعیت تلقی نمایید. اعتماد به نفس لازم برای کشیدن ماشه و انجام تصمیمات را داشته باشید. در هنگام معامله، تردید و دودلی نداشته باشید.



    4. اهداف خود را تعیین نمایید.

    درک کنید که معامله قرار است برای شما چه چیز یا چیزهایی به ارمغان آورد. آیا معامله برای این است که آزادی لازم برای اینکه عصرها بیکار باشید، را داشته باشید؟ آیا میخواهید آن قدر پولدار شوید که هر چیزی اراده میکنید بدون هیچ دغدغهای بخرید؟ هنگامی که اهداف خود را برای کسب و کار معامله خود تعیین کردید، از خود بپرسید چه چیز یا چیزهایی باعث میشود نتوانید به آنها دست یابید. آیا میخواهید پول هزینه کنید تا در مورد تکنیکهای بازار آموزش لازم را کسب کنید؟ آیا حاضرید برای خرید یک سیستم معاملاتی پول هزینه کنید؟ آیا از آن سیستم پیروی میکنید؟ آیا تبعیت از قوانین معاملاتیتان به موفقیت منتهی میشود؟ چه چیزی مانع از بهتر بودن در معاملات میشود؟



    یاد بگیرید این گفته درونی «اگر شکست بخورم چه؟» را نادیده بگیرید و بر تعیین اهداف عملی و دست یافتنی تمرکز کنید. این اهداف هم باید کوتاه مدت و هم بلند مدت باشند. برنامه معاملاتی را اتخاذ کنید که بتوانید از آن پیروی كنيد. اگر هم از مسیر مورد نظر منحرف شدید، به دنبال دلایل آن بگردید. تغییرات لازم را برای بازگشتن به مسیر ایدهآل انجام دهید. معامله گر موفق جایی برای تردید و دودلی در ذهن خود ندارد. او تنها یک برنامه معاملاتی دارد که به جدیت از آن تبعیت میکند. هنگامی که از برنامه خود تخطی میکند، دلیل آن را به سرعت پیدا میکند و تلاش میکند آن اشتباه و تخطی به عادت تبديل نشود. او انگیزههایی که او را به جلو میراند میشناسد و همچنین از احساساتی که او را به عقب میبرند، آگاه است. و نهایتا اینکه، یک معامله گر موفق از موفقیت نمیترسد؛ بلکه برای آن برنامه ریزی میکند.


    http://www.donya-e-eqtesad.com/Defau...w.asp?@=320978
    یـــــاد خــــــدا آرامش بخش دلهــــــاست ..... کجایند مردان بی ادعـــــــا

  2. 8 کاربر به خاطر ارسال مفید مجيد رادمنش از ایشان تشکر کرده اند:


  3. #232
    مدیر (6) مجيد رادمنش آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Oct 2010
    نوشته ها
    4,858
    تشکر
    34,662
    تشکر شده 24,867 بار در 4,794 ارسال
    روانشناسی بازار سهام


    راهكارهاي ذهني براي موفقيت در معاملات


    گروه بورس- نقش تصویرسازی ذهنی در معاملات یکی از موضوعات مقالات توماس اس بولکووسکی متخصص روانشناسی بازارهای مالی و سهام است. او در این مقاله مینویسد: یک مادر میتواند چشمان خود را ببندد و کودک خود را در حالی که خندهای بر لب دارد ببیند. پدر هم میتواند تصور کند که کودکش برای نخستین بار انگشتان کوچک خود را به طرف چیزی دراز میکند تا آن را بردارد.


    شما هم میتوانید برای معاملات خود از تصاویر ذهنی مثبت بهره مند شوید. میتوانید به خودتان کمک کنید تا افکار بد و منفی محو شوند و افکار و تصورات یک معامله موفق در ذهن شما زنده تر و واضحتر شوند. باید بتوانید از تصوراتی مانند «کاهش شدید قیمت سهام پس از خریدن شما» را از خود دور نمایید.

    از سه راه میتوانید تصویرسازی ذهنی را برای موفقیت بیشتر در معاملات خود به کار گیرید:




    1 - متوجه شوید که مشکل چه زمانی رخ میدهد:


    هنگامی که در مورد وارد شدن به یک معامله تعمق میکنید، ممکن است با خود فکر کنید که دیگر دیر است و قیمت تا حد نسبتا زیادی بالا رفته و برای خرید تردید میکنید. همچنین ممکن است با خود فکر کنید اگر این سهام را بخرید زیان خواهید کرد. البته از این دست افکار منفی و مزاحم زیاد به سراغ افراد میآید.

    اگر متوجه شوید که این افکار پیش از معامله، هنگام معامله یا پس از معامله مرتبا به ذهنتان می آیند، عاملی که باعث میشود این افکار به ذهنتان بیاید را یافته اید.

    اگر متوجه شوید که چه زمانهایی احتمال آمدن این افکار بیشتر وجود دارد، میتوانید خود را بهتر آماده کنید. اجازه ندهید افکار منفی بر دورنمای شما نسبت به معاملات تاثیر منفی بگذارند.

    روی تصویری از یک معامله موفق و پیامدهای مثبت تمرکز کنید و افکار و تصاویر منفی خود به خود رنگ خواهند باخت. افکار مثبت رفته رفته نگرش شما نسبت به معامله گری را تغییر خواهند داد و افکار منفی به تدریج عقب نشینی خواهند کرد.

    هنگامی که فکر یا تصویر منفی به ذهنتان میآید آن را با تصویری از آنچه میخواهید اتفاق بیفتد، جایگزین نمایید. در ذهن خود تصور کنید که قیمت به همان سمت و سویی که میخواهید در حال حرکت است و دارد به هدف نزدیکتر میشود.



    2- بر روی پول تمرکز نکنید:


    بر پیروی از برنامه و تکنیک متمرکز باشید.
    اگر به این فکر کنید که چه اندازه پول از یک معامله به دست آورده اید، ممکن است زود سهامتان را بفروشید. گاهی آدم با خود فکر میکند دیگر کافی است؛ به اندازه کافی سود کرده ام. گاهی درست فکر میکنید و گاهی هم اشتباه. اما من به تجربه دریافته ام که چنین افکاری سود را محدود میکند.

    من در گذشته به جای اینکه به چه اندازه خوب خرید و فروش میکنم تمرکز کنم، مرتبا بر اینکه چه اندازه پول به دست آورده ام یا از دست دادهام فکر میکردم.

    اکنون، به جای پول، روی تکنیک تمرکز میکنم. مثلا از خود می پرسم: زمان خروج کی است؟ چه قیمتی برای فروش مناسب است؟ نقاط حمایت و مقاومت کدام هستند؟ پاسخ به این سوالات نشانگر این هستند که چه اندازه خوب معامله میکنم، نه اینکه چه میزان پول به دست می آورم. اکنون یاد گرفته ام با خودم بگویم: مهم نیست که در یک معامله 200 دلار یا 20000 دلار سود کنم؛ مهم این است که بدانم چه اندازه درست کار کردهام.



    3- موفقیت را تصور کنید:

    موفقیت در معاملات برای شما چه خواهد کرد؟ آیا میتوانید ماشینی که دوست دارید را با آن بخرید؟ یا اینکه خانه بزرگتری بتوانید بخرید؟ بدانید و به این واقعیت ایمان داشته باشید که اگر درست معامله کنید، به تمام اینها دست خواهید یافت.

    هنگامی هم که معامله موفقی نداشته اید، به این فکر نکنید که این زیان با عزت نفس شما چه خواهد کرد. به این فکر کنید که در بهترین زمان از آن معامله با کمترین زیان خارج شوید.

    از میان هزاران فکر و تصویری که میتواند به ذهنتان بیاید، چگونگی پیشرفت معامله را در ذهنتان تصور کنید. موفقیت را در انتهای معامله متصور شوید.

    اگر با روش تکنیکال و بر مبنای یک الگوی خاص معامله کنید، تصور کنید قیمت دقیقا به میزانی که میخواهید میرسد و پس از آن شکست قیمتی در جهتی که مایل هستید رخ میدهد. سپس با خود تصور کنید درست پیش از این که جهت قیمت سهم برعکس شود، شما به موقع از سهم مورد نظر خارج میشوید.

    باز هم تکرار میکنم، بر پول تمرکز نکنید؛ بر درستی انجام و کیفیت معاملات و میزان پایبندی به برنامه معاملاتی خود تمرکز کنید؛ پول خودش خواهد آمد!

    اگر دست کم هفته ای سه بار این تصویر سازیها را انجام دهید، ناخودآگاه شما باور میکند که میتوانید موفق شوید و میتوانید به معامله گر بهتری تبدیل شوید. این تصورات ترس شما را از بین میبرد، شجاعت تصميم گيري را افزايش ميدهد و ثروت بیشتری را برایتان به ارمغان خواهد آورد.


    http://www.donya-e-eqtesad.com/Defau...w.asp?@=322459
    یـــــاد خــــــدا آرامش بخش دلهــــــاست ..... کجایند مردان بی ادعـــــــا

  4. 4 کاربر به خاطر ارسال مفید مجيد رادمنش از ایشان تشکر کرده اند:


  5. #233
    مدیر (6) مجيد رادمنش آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Oct 2010
    نوشته ها
    4,858
    تشکر
    34,662
    تشکر شده 24,867 بار در 4,794 ارسال
    روانشناسي بازار سهام


    چگونه در انجام معاملات مصمم باشیم؟


    گروه بورس- هنگامی که سالها پیش به معاملات روزانه مشغول بودم دریافتم هر گاه که ناراحت هستم، انگار که احتیاط را کنار میگذارم و هر چیزی معامله میکنم و اصلا برایم مهم نیست که عملکرد آن چگونه باشد. اما هنگامی که به هر دلیل خوشحال هستم، مثلا پیش از آن چند معامله موفق داشتم، شکستناپذیرتر عمل میکنم. توماس اس بولکووسکی در ادامه مقالههای روانشناسی بازار سهام در مطلبی با عنوان چگونه در انجام معاملات مصمم باشیم، مینویسد:



    «حس و حال شخص در زمان معامله مهم است.»

    اگر شما هم زیاد معامله میکنید حتما چنین احساساتی را تجربه کردهاید. در واقع، باید به حس و حال خود در زمان انجام معامله توجه كنيد. هیچ کس شما را مجبور به انجام معامله نکرده است، بنابراین اگر به طور مثال کمی سر درد دارید، آن روز را کار نکنید و به خود استراحت دهید. سعی کنید کار متفاوتی انجام دهید، مثلا کتابی را که مدتها است از کتابخانه امانت گرفته اید و مهلت آن تمام شده است، تحویل دهید. رفتن به یک پیک نیک هم خوب است. خواهید دید که بدون هیچ تلاش اضافی همه چیز بهتر پیش خواهد رفت. یاد بگیرید فقط هنگامی که از چارچوب ذهنی و روحی خوبی برخوردار هستید، معامله انجام دهید. از این طریق، تصمیمات شما دیگر متاثر از احساسات شما نخواهند بود و در نهايت خواهید توانست با قاطعیت و موفقیت بیشتری به معاملاتتان ادامه دهید.



    احساس دودلی را بپذیرید


    اگر به شدت در مورد یک معامله فکر کنید، احتمالا در آنِ واحد احساسات متفاوتی در مورد آن دارید. برخی از شاخصها بیانگر و علامتی برای خرید و برخی دیگر نشانگر فروش هستند. با این حال، هنگامی که یک تصمیم معاملاتی اتخاذ میکنید، این تردید و دودلی باید محو شود. اگر به اندازه کافی معامله کنید، اغلب مشکل دودلی خود به خود حل میشود. در واقع تجربه کافی باعث از بین رفتن این احساس مزاحم خواهد شد. پس از اینکه روز معاملاتی شما به پایان میرسد، میتوانید کمی بیشتر فعالیتهای خود را به صورت تمرین ادامه دهید تا انجام چنین کارهایی برایتان ملکه و بسیار معمولی شود.



    برای اینکه با قطعیت بیشتری معامله کنید، احساسات دودلی را از خود دور كنيد و تصمیم بگیرید که معامله خواهید کرد یا نه. معامله گری را میشناختم که به جای اینکه به طور کل معاملات خود را متوقف كند، تنها مقدار بسیار ناچیزی از هر سهام را میخرید. از این طریق با اینکه مثلا میدانست آن معامله به زیان او تمام میشود، آن را نمیفروخت تا بتواند با دقت بیشتری آن را دنبال كند و میدانست که سیستمش به موقع وارد عمل خواهد شد و تصمیم مناسب را به او خواهد گفت.



    احساس عدم امنیت و اضطراب


    دو احساس عدم امنیت و اضطراب از عدم شناخت کامل از سیستم معاملاتی ناشی میشوند. مثلا اگر سهامی را خریدهاید و در حال حاضر قیمت آن در حال پایین آمدن است، در صورتی که میدانید براساس سیستم تکنیکال شما، معمولا بیشتر از میزان مشخصی پایین نخواهد آمد؛ بنابراین میتوانید به بهبود و بازگشت قیمت امیدوار باشید. شناخت کافی از چگونگی رفتار سیستم معاملاتیتان و انجام معامله بر اساس آن، احساس عدم امنیت و اضطراب را هنگامی که تصمیمات ما خوب عمل نمیکنند، بسیار کم خواهد کرد. چند بار پیش آمده است که همسر یا یکی دیگر از نزدیکان شما گفته است که با او برای گردش و تفریح بیرون بروید و پس از این که گردش به پایان رسید، دریافتهاید که تجربه لذتبخشي داشتهايد؟ این مثالی از علاقه مند شدن پس از درگیر چیزی شدن است.



    اگر شما چیزی را امتحان نکنید، هرگز نخواهید فهمید واقعا آن را دوست دارید یا نه. کرامر، یک روانشناس بزرگ میگوید: تصمیمگیری موفق در گرو تعهد به تصمیم گرفته شده و همچنین نشان دادن علاقه و تلاش کافی در تلاش برای انجام آن کار است. معاملات موفق تنها در گرو تعهد به یادگیری صحیح معامله و عمل کردن بر مبنای آن است. تمرین کردن سیستم در معاملات مجازی میتواند بسیار خوب باشد، اما مشخص است که برای موفق شدن باید معاملات واقعی انجام دهید! اگر تعهد و زمان کافی برای یادگیری درست معاملات صرف کنید، بسیار کارآ خواهد بود. پیش از آنکه زیاد درگیر معاملات شوید، ابتدا زمانی را به آزمایش این کار (معاملات) اختصاص دهید. ببینید آیا این حرفه با سبک زندگی شما و میزان درآمد مورد انتظار شما مطابقت دارد؟ انجام معامله با قطعیت و اطمینان کافی، مستلزم داشتن تعهد به فرآیند است. همچنین باید به هر معامله به چشم موقعیتی برای بروز مهارتهای خود بنگرید.



    همه چیز را نادیده بگیرید


    اگر شما زمانی را برای طراحی و توسعه و تکمیل یک سیستم صرف کردهاید، و اکنون سیگنالی را صادر کرده است، آیا باید به حرفهای تلویزیون مبنی بر اینکه بازار در روزهای آینده بسیار بد خواهد بود گوش فرا دهید؟ سعی کنید خود از تمام عوامل بازدارنده - که باعث میشوند از انجام یک معامله که در مورد آن اطمینان و دانش کافی دارید منصرف شوید- دوری كنيد. در عوض بر معاملات خود و فرآیند آنها به دقت تمرکز كنيد. معاملهگران تازه کار خیلی زود یاد میگیرند که تنها بر روی تعداد بسیار محدودی از سهام متمرکز شوند و کار کنند، چون در مییابند که نمیتوانند همزمان مراقب تعداد زیادی سهام باشند. هنگامی که آنها در شناخت رفتار آن سهام خاص مهارت کافی به دست آوردند، میتوانند بر روی سهام بیشتری کار کنند. انجام درست معاملات چندان هم دشوار نیست: لازم است، به طور مثال بر اساس سیستم تکنیکالی که دارید، به خود بگویید اگر rsi پایین تر از 70 بیاید، سهم را خواهم فروخت و اگر از 20 بالاتر رود، آن را خواهم خرید. هنگامی که تمرکز شما توسط افکار خارجی یا عوامل مزاحم از بین میرود، انجام معامله با قطعیت کافی بسیار دشوار خواهد شد. تمام معاملهگران باید تمرکز و فراموش کردن عوامل مزاحم مانند درد جسمی خفیف یا ناراحتیهای روزمره را با خود تمرین کنند تا رفته رفته در انجام تمرکز قویتر شوند.



    خشنودی پایدار

    در گذشته نمیدانستم که مسرت پایدار چه اندازه در انجام معاملات با قطعیت بیشتر میتواند اثر بخش باشد. کرامر میگوید، مسرت پایدار دو جنبه دارد: اولین مورد آن است که سیستم خود را پیش از انجام معامله به خوبی بشناسید. وقت کافی برای شناخت سیستم خود و چگونگی کارآیی آن در شرایط گوناگون بازار صرف كنيد. شناخت بهتر سیستم اعتماد به نفس کافی برای انجام معاملات بهتر را به شما خواهد داد. جنبه دوم این است که به خوبی از سیگنالها و پیامهای سیستم خود پیروی كنيد. البته باید دانست و مطمئن شد که هر سیگنال معاملاتی نمیتواند موفقیتآمیز عمل كند، اما در طول زمان سودهای دریافتی بیشتر از زیانها خواهد بود. باید آزمایشهاي خود شما این نکته را ثابت کند. اعتقاد به اینکه سیستم شما در طول زمان و براساس تجارب قبلی که داشته اید، خوب عمل میکند، باعث خواهد شد تردید را از خود دور كنيد. بگذارید در پایان این مقاله داستانی را برایتان بگویم:



    شخصی به نام لیندا که یک مشاور سرمایه گذاری است، میشناسم که در کشیدن ماشه بدون تردید توانایی خیرهکنندهای دارد. به یاد میآورم زمانی به او یک ایمیل زدم و گفتم سهمی که اخیرا خریداری کرده، قرار است سود سالانه خود را کاهش دهد. میدانید او چه کاری انجام داد؟ به محض باز شدن بازار، آن را با قیمت 26 دلار (که کمتر از قیمت خریدش پس از 32 روز بود) فروخت. البته سهم قیمتهای پایین تری تا 19 دلار را هم در همین مدت به خود دیده بود. او از طریق این کار، در حدود 27 درصد از منافع مشتریانش را حفظ کرد. تجربه به او نشان داده است که به سرعت و بدون یک لحظه فکر بیشتر، زیانهای خود را متوقف کند و هنگامی که معاملهای خوب پیش میرود و سودها در حال جمع شدن هستند، استراحت کند. اکنون هرگاه سهمی که خریدهام خوب پیش نمیرود، تصور میکنم که لیندا آن سهم را دارد. از خود میپرسم او در این موقعیت چه میکند؟ سریع آن کار را انجام میدهم.


    http://www.donya-e-eqtesad.com/Defau...w.asp?@=325093
    یـــــاد خــــــدا آرامش بخش دلهــــــاست ..... کجایند مردان بی ادعـــــــا

  6. 7 کاربر به خاطر ارسال مفید مجيد رادمنش از ایشان تشکر کرده اند:


  7. #234
    ستاره‌دار (۱۹) بابک 52 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Mar 2011
    نوشته ها
    15,363
    تشکر
    27,671
    تشکر شده 59,203 بار در 14,272 ارسال
    روانشناسي بازار سهام

    مقابله با استرس در معاملات



    گروه بورس- در ادامه سلسله مطالب روانشناسي بازار سهام ميخوانيم: به عنوان معاملهگر، ما میتوانیم با مشاهده دقیق چگونگی مقابله ساموراییها با نبردهایشان نحوه بهینه مقابله با استرس در معاملات را به خوبی فرابگیریم.



    این راهکارها شامل 6 قسمت هستند که در زیر به آنها اشاره میکنیم:

    1. تمام زیانهای احتمالی را پیش از ورود به بازار بپذیرید.

    مک کال که یکی از نویسندگان مشهور در حوزه روانشناسی بازار سهام است، میگوید ساموراییها پیش از ورود به جنگ، مرگ را پیامدی کاملا عادی از نبرد میدانستند و آن را به خوبی میپذیرفتند. این امر شجاعت لازم برای نبرد با جسارت بیشتر و تردید کمتر را به آنها ارزانی میکرد. اگر بدانید که ممکن است بمیرید، نهایت تلاش خود را در نبرد خواهید کرد.

    بدانید و بپذیرید که هر معامله ممکن است برایتان زیانآور باشد. بنابراین بر آن اساس برنامهریزی نمایید. این کار اعتماد به نفس لازم برای انتخابهای صحیح تر را به شما خواهد داد.

    2. ذهن و روح و جسم خود را متمرکز کنید.

    مک کال توضیح میدهد که تمرین تنفس عمیق به وضعیت عصبی ما آرامش میبخشد و کمک میکند تا بهتر بر هیجان و ترس خود غلبه کنیم. من همیشه این کار را قبل از یک مصاحبه رادیویی انجام میدهم تا خودم را آرام کنم.

    3. به مهارتهای درونی و درک شهودی و حس خود اعتماد کنید.

    اغلب صدای درون من فریاد میزند که سهمی را بفروشم، زیرا قیمت آن پایین خواهد رفت. هنگامی که بر اساس این ندای درونی اقدام میکنم کارها خوب پیش میرود. نادیده گرفتن این نداهای درونی و تفکر مجدد در مورد آنها کار را خراب خواهد کرد.

    مک کال معتقد است: یک معاملهگر خوب نه تنها باید به ابزارهای خود متکی باشد، بلکه باید به درک درونی خود گوش فرا دهد. اگر هنوز به سیستم خود اعتماد ندارید، آن را دور بیندازید و سعی کنید نحوه کار آن را به خوبی درک کنید و آن را بفهمید و آنگاه دوباره به آن اعتماد کنید. اگر هم سیستم شما مدتی است که خوب کار نمیکند و نتایج مطلوبی به دست نمیدهد، احتمالا زمان تغییر فرا رسیده است. هر کاری که لازم است انجام دهید تا مطمئن شوید سیستمی که از آن استفاده میکنید، خوب کار میکند. خودتان را هم در این بررسی و بازبینی قرار دهید. به عبارتی، اگر نمیتوانید به صدای درونتان گوش فرادهید، تنها معاملات مجازی انجام دهید تا زمانی که این توانایی ذهنی را به دست آورید.

    4. پیروزی و موفقیت را به وضوح برای خود مجسم کنید.

    میتوان همین موضوع را به نحو دیگری بیان کرد: مثبت بیندیشید. یک نتیجه مثبت را برای خود متصور شوید و از این طریق راحت تر میتوانید به موفقیت دست یابید. ممکن است حتی سه سال زمان و زیان کردن نیاز باشد تا این توانایی را به خوبی به دست آورید. اما امیدوار باشید و برای آن تلاش کنید.

    اگر با خود بگویید که این معامله هم ناموفق خواهد بود، اول اینکه نمیتوانید شاد باشید، و دوم اینکه، ممکن است توانایی بالقوه خود برای انجام معاملات موفق را نیز قربانی این ترس و تردید نمایید. اگر واقعا فکر میکنید که این معامله هم به شکست و زیان منتهی خواهد شد، پس چرا سهامی را میخرید؟ از همان اول خود را از آن کنار بکشید.

    5. تنها در زمان حال باشید (بیندیشید) (زندگی کنید) تا بتوانید بر ترس خود فائق آیید.

    مک کال میگوید ترس به انجام تحلیلهای اضافی میانجامد و خود من نیز فکر میکنم این گفته درست است. همین تفکرهای مجدد، «سیستم به دقت تنظیم شده» شما را نابود خواهد کرد. به مهارتها و ابزارهای خود اطمینان داشته باشید و این کار تردید و رفتار هیجانی و تکانه ای که کارها را دشوارتر میکنند، از شما دور خواهد کرد.

    همانطور که یک معامله پیش میرود، بر آن تمرکز کنید، نه بر آنچه که ممکن است اتفاق بیفتد یا نیفتد. شما نمیتوانید آنچه که اتفاق میافتد را کنترل نمایید، اما میتوانید با آنچه که هماکنون در حال اتفاق افتادن است به خوبی برخورد کنید و بهترین واکنش را نسبت به آن داشته باشید. درست مانند پرواز کردن است، اگر بر روی خودتان تمرکز کنید که مثلا سقوط خواهید کرد مطمئن باشید که امیدی برای موفقیت نخواهید داشت.

    6. هرگز کاری که شروع کرده اید را نیمه کاره رها نکنید.

    این موضوع هم یکی از پندهایی است که در بسیاری از مطالب روانشناسی به آن برخورد میکنیم. معاملهگران موفق دوست دارند پروژههای ذهنی خود را تکمیل کنند و به خوبی به سرانجام برسانند. اگر شجاعت لازم برای ورود به یک معامله را داشته اید، باید شجاعت خود را تا انتهای بازی حفظ کنید. برای معاملات خود برنامه ریزی کنید و بر اساس آن پیش روید.

    اگر از همان ابتدا در مورد یک معامله تردید دارید، بهتر است اصلا وارد آن نشوید. فقط یادتان باشد نگذارید این احساس باعث شود بهانه لازم برای معامله نکردن را به دست آورید. به هر حال تنها راه موفق شدن و کسب سود، انجام معامله و نه اجتناب از انجام آن است. با خود بگویید معامله ای که در پیش دارم و اکنون در حال آغاز آن هستم، به یکی از موفق ترین معاملاتم – که زمان زیادی منتظرش بودم- تبدیل خواهد شد.

    این موارد را در زیر خلاصه ميكنيم:

    برای زیان آماده باشید. هنگام انجام معامله آرامش خود را حفظ کنید. به خود و ابزارهای خود اعتماد کنید. بر روی خود معامله تمرکز نمایید، نه بر آنچه که ممکن است اتفاق بیفتد. معامله را تا انتهای آن به خوبی پیگیری کنید و تمام کنید. و نهایتا اینکه بر پول تمرکز نکنید، بلکه بر این موضوع متمرکز باشید که چه قدر خوب معامله کردید و میتوانید امیدوار باشید که به زودی معاملهگر بسیار موفقی خواهید بود.
    http://donya-e-eqtesad.com/Default_view.asp?@=318516
    The greater the risk ، The greater the reward

    هر چقدر ریسک بزرگتری کنی ، پاداش بزرگتری بدست میاری

  8. 5 کاربر به خاطر ارسال مفید بابک 52 از ایشان تشکر کرده اند:


  9. #235
    ستاره‌دار (۱۹) بابک 52 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Mar 2011
    نوشته ها
    15,363
    تشکر
    27,671
    تشکر شده 59,203 بار در 14,272 ارسال
    روانشناسي بازار سهام

    تيپ شخصيتي و معاملهگري خود را بشناسيد



    گروه بورس- راهي كه به سوي معاملهگري بهتر ختم ميشود همان راه ترقي است و ميدانيم كه هيچ دو راهي با يكديگر يكسان نيستند.هر يك از ما بايد از جايي كه هماكنون در اين مرحله از زندگي خود در آن قرار داريم آغاز كنيم. فارغ از اين كه مسير شما چيست و چگونه است، بايد در وهله اول به درستي مشخص كنيد كه در حال حاضر كجا هستيد.



    بايد بفهميد چه الگوهايي در زندگي شما وجود دارند كه مانع از انجام معاملات موفق يا روابط بهتر با ديگران ميشوند. اين الگوها هم اكنون در اختيار شما هستند، زيرا اين رفتار و الگوها همگي در فعاليت معاملهگري شما و ديگر جنبههاي زندگيتان خود را نشان ميدهند.متاسفانه در بيشتر اوقات افراد آگاهي درستي از آنها ندارند يا اينكه به طور كلي از آنها بيخبر هستند. بنابراين، سفر به سوي متحول شدن اغلب با يك بحران آغاز ميشود. زيرا تنها زماني كه بحراني پيش ميآيد، ما انسانها بيدار ميشويم و در مييابيم كه جايي از كارمان اشكال دارد.

    اين مقاله كه در نوع خود بي نظير است و اولين سري از مقالات هشت گانه شناخت شخصيت است، به شما خواننده عزيز كمك خواهد كرد تا بدانيد كه هماكنون در كجا قرار گرفته ايد. جك شواگر كه تجربيات ارزشمندي را از مصاحبههاي متعدد خود با نابغههاي سرمايهگذاري كسب كرده، معتقد است مهم ترين عامل در موفقيت در معاملهگري، برخورداري از يك سيستم معاملاتي است كه بيشترين همخواني را با شخصيت شما داشته باشد.
    بنابراين، اين مقاله را بر اساس اين واقعيت بنا مينهم كه شناخت تيپ شخصيتيتان براي اين كه بدانيد در كجا قرار گرفته ايد و در آينده بايد چه كارهايي انجام دهيد و چه تصميماتي اتخاذ كنيد، بسيار مهم است. اين در واقع آغاز سفري است به سوي كامل شدن.

    اهميت خصيصههاي شخصيتي به اين علت اهميت فراوان دارد كه تصويري سريع و دقيق از جايي كه هماكنون در آن قرار داريم برايمان فراهم ميآورد و كمك ميكند بخشهايي از شخصيتمان كه ناديده گرفته شدهاند، پرورش يابند. تمام خصيصههاي شخصيتي كه در اين مقالات به آنها خواهيم پرداخت، به صورت دوگانه مطرح ميشوند.

    به طور مثال اگر مشخص شود كه شما فرد برونگرايي هستيد، به اين معناست كه بخش اعظمي از انرژي خود را صرف عوامل بيروني ميكنيد و به اين معنا خواهد بود كه كامل شدن براي شما، شايد گراييدن بيشتر به جنبه درونگرايي تان است. بايد آنقدر روي خود كار كنيد تا بتوانيد تعادلي ميان تمركز بر درون و بيرون پيدا كنيد.
    درك شخصيت سرمايهگذاري
    اگر تا به حال به پرسشنامه تيپهاي شخصيتي كارل يونگ كه بر پايه ابعاد چهار گانه شخصيت بنا شده است، پاسخ داده باشيد، اطلاعات نسبتا جامعي از پروفايل شخصيتي خود در اختيار داريد. اين چهار بعد شامل موارد زير هستند: درون گرايي/ برونگرايي، درك شهودي و دروني/ احساس كردن، فكر كردن/ احساس كردن، و در نهايت دريافتكننده/ قضاوت گر. هنگامي كه شخصي را در مورد اين ابعاد چهارگانه ارزيابي ميكنيد، به جاي اينكه به چهار تيپ شخصيتي برسيد، به يك تقسيم بندي جامع 16 تيپي دست خواهيد يافت.
    اين آزمون بسيار شبيه به پرسشنامه شخصيتي مشهور ميرز بريگز است. بنابراين جدا پيشنهاد ميكنيم يا با استفاده از پرسشنامه شخصيت سرمايهگذاري، تيپ شخصيتي خود را بيابيد يا اينكه به آدرس اينترنتي زير مراجعه كنيد و آزمون رايگان ميرز بريگز را براي خود انجام دهيد تا تيپ شخصيتي خود را شناسايي كنيد.

    (www.humanmetrics.com)

    در ادامه به عناصر مختلف مطرح شده توسط يونگ خواهيم پرداخت و بيان خواهيم كرد كه چگونه اين عناصر مختلف با يكديگر تركيب ميشوند و انواع خلقيات را پديد ميآورند. همچنين بحث خواهيم كرد كه انواع فرآيندهاي شناختي و خلقيات چه ارتباطي ميتوانند با موفقيت در معاملات و سرمايهگذاري داشته باشند.

    بيشتر ما، از اينكه چگونه اطلاعات را دريافت ميكنيم و آنها را فرآوري ميكنيم بياطلاعيم. تفاوتهاي بسيار زيادي در درك، تفسير و تعبير افراد مختلف از آنچه در اطرافشان ميگذرد وجود دارد و همين تفاوتهاي عميق هستند كه به تفاوتهاي خيرهكننده در رفتار و شخصيت افراد و در نهايت عملكرد آنها منجر ميشوند. در زير به يكياز ابعاد چهارگانه شخصيتي يونگ خواهيم پرداخت و توضيح خواهيم داد كه چگونه هر يك از آنها ميتوانند روي فعاليتهاي معاملاتي شما تاثير گذار باشند.
    يونگ معتقد بود تمام انسانها به سوي يكي از دو حالت درونگرايي يا برونگرايي متمايل هستند. با وجود اين كه ما اين مفاهيم را به ميزان اجتماعي بودن افراد نسبت ميدهيم، اما تمركز اصلي يونگ بر مسائل ديگري بود. او معتقد بود كه فرد برونگرا بر دنياي بيرون و فيزيكي و فرد درونگرا بر دنياي دروني يا روانشناختي متمركز است. با اين حال، افراد بسيار معدودي را ميتوان تنها در يكي از اين دو گروه جاي داد. در واقع تمام افراد بخشي از هر دو گرايش را دارند و در فعاليتهاي مختلف ممكن است اين گرايشها متفاوت باشند.

    به طور مثال، يك معاملهگر درونگرا بيشتر بر دنياي ذهني خود، مفاهيم و ايدهها متمركز است. افكار دروني او غالب هستند. اين نوع معاملهگر بر اين موضوع متمركز است كه چگونه ميتواند نتايج خوبي را (به تنهايي) كسب كند. اين به آن معنا نيست كه اين افراد نميتوانند اجتماعي و دوست داشتني باشند. بلكه اين واقعيت تنها به اين معنا است كه توجه آنها بيشتر به دنياي درونشان معطوف است. بر اساس نظريات، انتظار ميرود كه تعداد برونگراها تقريبا دو برابر درون گراها باشد، البته اين آمارها هميشه دقيق نيست. افراد برونگرا تمايل دارند بر دنياي خارج و فيزيكي، افعال، كارها، اشيا و اشخاص تمركز كنند. تمركز اصلي آنها، بر افراد، چيزها، محيط اطراف، شغل، بازار و دستاوردهاي آنها است. به طور مثال، يك معاملهگر برونگرا به دنبال راه حلهايي در بيرون خود است تا موفقيت بيشتري به دست آورد. به اين علت كه بيشتر افراد برونگرا هستند، بنابراين بيشتر معاملهگران به دنبال يافتن يا تكميل يك سيستم معاملاتي هستند تا بتواند به آنها كمك كند در معاملات خود موفقتر عمل كنند.

    افراد برونگرا توسط افراد ديگر، يك گروه، يك مهماني، يا جمعي در يك شهر بزرگ و شلوغ تهييج ميشوند و انرژي ميگيرند و اگر برونگرايي آنها افراطي شود، ممكن است به سوي از دست دادن هويت خود پيش روند. بنابراين، اگر يك معاملهگر برونگرا تمام سرمايه خود را در يك معامله از دست بدهد و پيشتر خود را به عنوان يك معاملهگر موفق شناخته باشد و به ديگران معرفي كرده باشد، بعيد نيست كه اين شكست و زيان به فروپاشي ذهني و عاطفي شديد در او منجر شود.
    با اين حال، در تحقيقاتي كه دكتر فان تارپ، دكتراي روانشناسي باليني و متخصص روانشناسي سرمايهگذاري و معاملهگري انجام داده است، رابطهاي ميان درونگرايي/ برونگرايي و موفقيت در معاملات يافت نشد. در پژوهشها معلوم شد كه از ميان افراد درونگرا، 7 درصد آنها موفقيت چشمگيري داشتند و از ميان افراد برونگرا 8 درصد آنها از موفقيت چشمگيري برخوردار بودند. بنابراين، تفاوت معنادار نبود.
    The greater the risk ، The greater the reward

    هر چقدر ریسک بزرگتری کنی ، پاداش بزرگتری بدست میاری

  10. 3 کاربر به خاطر ارسال مفید بابک 52 از ایشان تشکر کرده اند:


  11. #236
    ستاره‌دار (۵۶) وحید 20 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Mar 2011
    محل سکونت
    زنجان
    نوشته ها
    25,332
    تشکر
    38,471
    تشکر شده 104,128 بار در 23,324 ارسال
    روانشناسي بازار سهام
    معامله گری در بورس و 16 شخصیت متفاوت

    دکتر فان تارپ متخصص مشهور روانشناسي بازار سهام در ادامه مقاله خود تحت عنوان تیپ شخصیتی و معامله گری مینویسد: در این قسمت به تفاوت سه تقسیم بندی دیگر از خصیصه های روانشناختی افراد و ارتباط آنها با معامله گری میپردازیم:

    درک شهودی و فراحسی يك معامله گر
    دو بخش دریافتی که موجب درک از پدیدههای اطراف میشوند عبارتند از: حواس پنج گانه و درک شهودی و فراحسی. تمایل به استفاده از حواس پنجگانه یعنی استفاده از حواس بینایی، شنیداری، لامسه، چشایی، و بویایی برای درک یا نشان دادن یک پدیده قابل لمس. این بخش اطلاعات مختلف را از دنیای ذهنی درونی و عینی بیرونی دریافت میکند. غالب بودن این بخش ارتباط زیادی با «زمان حال» دارد. در حالی که تصور میشود حدود 75 درصد افراد دارای این تمایل باشند، اما تنها 39 درصد از جمعیت آماری مورد مطالعه ما دارای این تمایل بودند.
    برخلاف مورد اول، درک فراحسی و شهودی همان چیزی است که یونگ آن را «درک از طریق ذهن ناخودآگاه» نامید. ویژگی اصلی درک شهودی توانایی تخیل است. این درک مستلزم دیدن تصویر کلی و تصور موارد ممکن است. همچنین درک فراحسی خود را از زمان حال رها میکند و به گذشته و آینده هم مینگرد تا موارد و پدیدههای ممکن آینده را بفهمد. تصور میشود حدود 25 درصد افراد دارای این تمایل در درک هستند؛ اما در جمعیت آماری مورد مطالعه، 61 درصد افراد دارای این گرایش بودند.
    به نظر میرسد در میان تمام ویژگیهای نامبرده توسط یونگ، درک فراحسی و شهودی مهمترین نقش را در موفقیت ایفا نماید. ما در جمعیت مورد مطالعه خود 31 معاملهگر داشتیم که 25 نفر از آنها دارای عملکردهای بسیار خوبی بودند. جالب است بدانید که در این میان، 25 نفر از آنها دارای این گرایش ذهنی بودند و تنها پنج نفر دارای تمایل ذهنی حواس پنج گانه بودند. بنابراین، میتوان نتیجه گرفت که برخورداری از درک فراحسی و توانایی برای دیدن تصویر کلی و جامع از پدیدهها نقش بسیار مهمی را در موفقیت در معاملات بازی میکند.
    اهميت تفکر و احساس
    دو بخش ذهنی که مربوط به قضاوت هستند، عبارتند از تفکر و احساس. تفکر شامل فرآیندهای فکری منطقی است که دربر دارنده استدلالهای علت و معلولی است. تفکر، شناخت و قضاوت را تسهیل میکند. در این مورد، افراد با مواردی چون واقعیتها، حقایق، تجربهها، ویژگیها، و نهایتا «اینجا و اکنون» درگیر هستند.
    تمام پدیدهها برای این افراد قابل لمس و براساس یک توالی منطقی است. هنگامی که افراد بر اساس تفکر تصمیم میگیرند، تمام نقاط مثبت و منفی را به شیوهای که توالی وقایع را دربرگیرد، لحاظ میکنند. اگر فرض کنیم که معاملات تنها براساس تفکر انجام میشود، در واقع باید بپذیریم که معامله پیش از تصمیمگیری انجام شده است. جالب است که عموما افراد با تفکر خود تصمیم میگیرند، اما بر اساس احساسات خود عمل میکنند.
    احساس کردن، شامل تصمیم گیری از طریق قضاوتهای ارزش گذارانه است. این مورد به ما اجازه میدهد تا تعیین کنیم که آیا چیزی مهم است یا خیر. احساس کردن همچنین مقدار زیادی ارزشهای ذهنی و شخصی را دربرمیگیرد.
    اگر تفکر به مقدار زیادی در یک فرد رشد نماید، احساس دیگر نمیتواند به اندازه کافی رشد کند و برعکس. باید دانست که تفکر زیادی برای خلق و ایجاد یک برنامه معاملاتی مناسب لازم است، اما قطعا برای اجرایی کردن و به عمل در آوردن آن برنامه احساس هم لازم است.
    بنابراین، معاملهگر برای موفقیت باید در برخورداری از این دو خصیصه تعادل لازم را داشته باشد. تصور میشود که نیمی از جمعیت دارای گرایش غالب تفکر و نیمی دیگر دارای گرایش غالب احساس هستند. اما در جمعیت مورد مطالعه ما، در حدود 57 درصد افراد دارای جنبه غالب تفکر و 43 درصد دارای گرایش احساسی بودند.
    باید بدانید که در جمعیت آماری مورد مطالعه، معاملهگران موفق بسیار بیشتر از آن که احساسی باشند، دارای جنبه غالب تفکر بودند و این نسبت 6 به 1 بود. اما همزمان، تعداد کل معاملهگران ناموفقی که دارای گرایش تفکری بودند، بیشتر بود! تصور من این است که معاملهگران موفق همیشه تعادلی میان این دو خصیصه برقرار میکنند، اما از نظر فکری غالب هستند.
    قضاوت و درک
    تقسیمبندی آخر کمی گول زننده است، زیرا کلماتی که برای نامیدن آنها استفاده میشود نمیتوانند به درستی فرآیندهای دخیل در هر یک را نشان دهند. این تقسیمبندی مربوط به میزان بسته بودنی است که فرد در مدیریت امور خود به آن نیازمند است. افرادی که قضاوتگر هستند، بسته بودن را طلب میکنند و میخواهد که همه چیز مرتب و در جای خودش قرار گیرد. در مقابل، درککنندهها خواهان شناوری بیشتری هستند و گزینههای پیش روی خود را باز نگه میدارند.
    قضاوتگر حس اضطرار را تا موقع گرفته شدن تصمیم، حس میکند. آنها کار را بسیار جدی میگیرند و معتقدند که انجام کار از هر چیز دیگری مهمتر است. بنابراین، قضاوتگرها تمام آمادگیها، مراقبتها، و نظم و ترتیبها را پس از انجام کار اصلی، انجام میدهند. تصور میشود که نیمی از جمعیت به هر یک از این دو گروه متعلق هستند. اما در جمعیت آماری مورد نظر 72 درصد افراد قضاوتگر بودند.
    اما افراد درککننده تمایل دارند که با جریان حاضر پیش روند. آنها تصمیمگیری را تا لحظه آخر انجام نمیدهند و همیشه در پی اطلاعات بیشتر برای انجام این کار هستند. بنابراین هنگامی که نهایتا تصمیمی میگیرند، این تصمیم با احساسی از بی قراری و راحت نبودن همراه است. این افراد آسان گیر تر و شوخ تر و بازیگوش تر از دسته مقابل هستند. آنها دوست دارند که کارشان لذت بخش باشد. اما ممکن است این افراد چنان درگیر کار خود شوند که گذر زمان یا هر چیز دیگر را فراموش نمایند. تصور میشود نیمی از جمعیت این گونه باشند. انتظار من این است که افرادی که با تصمیم گرفتن مشکل دارند، خود را از معاملهگری دور کنند و در عمل تنها 28 درصد جمعیت آماری مورد مطالعه درککننده بودند.
    درخت هرچه پربارتر افتاده تر

    توصیه ای به خرید/فروش/نگهداری ندارم.

  12. 6 کاربر به خاطر ارسال مفید وحید 20 از ایشان تشکر کرده اند:


  13. #237
    مدیر (6) مجيد رادمنش آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Oct 2010
    نوشته ها
    4,858
    تشکر
    34,662
    تشکر شده 24,867 بار در 4,794 ارسال
    روانشناسي بازار سهام


    اهميت تسلط در معاملات



    دنیای اقتصاد - دکتر فان تارپ در بخش دیگری از مجموعه مطالب خود در مقالهای تحت عنوان جام مقدس سرمایه گذاری مینویسد: تقریبا هر سرمایه گذار موفقی که میشناسم، نشان داده که یک درس را به خوبی آموخته و و آن درس این است که موفقیت در بازار از یک فرآیند کنترل درونی ناشی میشود. این موضوع یک تغییر اساسی برای بسیاری از سرمایه گذاران به شمار میرود. به دست آوردن کنترل درونی برای برخي سرمایه گذاران و معامله گران کار چندان دشواری نیست، اما برای اکثریت آنها بسیار دشوار است که اهمیت آن را به درستی درک نمایند.


    به طور مثال، بسیاری از سرمایه گذاران معتقدند که بازار مانند موجود جانداری است که از دیگران قربانی میگیرد. اگر به این جمله باور داشته باشید، یعنی این موضوع برای شما هم اتفاق خواهد افتاد. اما واقعیت آن است که بازارها قربانی نمیگیرند، این سرمایه گذاران هستند که از خود قربانی میسازند. هر معامله گری سرنوشت خود را در دست دارد. هیچ سرمایهگذاری نمیتواند بدون درک درست این موضوع، موفق شود.



    اين واقعيتهاي مهم را در نظر بگيريد


    بیشتر افراد موفق حرفهای در بازار با کنترل ریسک به موفقیت رسیده اند. کنترل ریسک بر خلاف گرایش و رفتار طبیعی ما است. کنترل ریسک، به کنترل درونی بسیار زیادی نیازمند است. نمونه ای از این موضوع میتواند این باشد که برخی افراد تنها با در نظر گرفتن سود احتمالی که خرید یک سهم ممکن است به هر دلیل برایشان به ارمغان آورد، بدون در نظر گرفتن ریسکهای مربوط به آن ،از جمله وضعیت بنیادی، به خريد سهم اقدام كنند.


    بیشتر نوسان گیران موفق، ميزان موفقیتی در حدود 35 تا 50 درصد دارند. آنها موفق نیستند زیرا قیمتها را به خوبی پیش بینی میکنند! آنها موفق هستند به این علت که حجم و تعداد معاملههای موفقشان بسیار بیشتر از معاملات ناموفقشان است. این مورد هم به کنترل درونی زیادی نیازمند است.


    بیشتر سرمایه گذاران محافظه کار موفق، بر خلاف جهت بازار حرکت میکنند. آنها همان کاری را انجام میدهند که دیگران از انجام آن هراس دارند. آنها صبور هستند و دوست دارند همیشه برای بهترین موقعیتها به اندازه کافی صبر کنند. این مورد هم نیاز به کنترل درونی قابل توجهی دارد.


    موفقیت در سرمایه گذاری و معامله گری بیش از هر عامل دیگر به کنترل درونی نیازمند است. در واقع این اولین قدم به سوی موفقیت در معاملات است. افرادی که خود را وقف پرورش و رشد مناسب این کنترل میکنند، همانهایی هستند که در نهایت بیشترین موفقیتها را به دست میآورند.



    چگونه كنترل دروني را افزايش دهيم؟


    بیایید کنترل درونی را از زاویه دیگری مورد بررسی قرار دهیم. در طول سالهایی که در مورد عوامل موفقیت در معامله گری کار کرده و با افراد بسیاری در این باره صحبت کرده ام، به این نتيجه رسیده ام که تمام این عوامل را میتوان در سه عامل خلاصه کرد:

    روانشناسی، مدیریت پول (درصد اختصاص پول به یک مورد سرمایه گذاری)، و ایجاد و بهبود دائمی سیستم.



    بیشتر افراد ایجاد سیستم را بیش از حد مورد تاکید قرار میدهند و دو مورد دیگر را کم اهمیت تلقی میکنند. افراد موفقتر و آنهایی که ذهن پیچیده تری دارند، بر این باورند که هر سه عامل مهم هستند و اضافه میکنند که روانشناسی از تمام عوامل دیگر مهم تر است و مدیریت پول و ایجاد سیستم مناسب را در جایگاه های دوم و سوم قرار میدهند.


    يكي از استادان سرمايه گذاري زمانی به من گفت دوره ای را در دهه 1970 در معامله گری تدریس میکرد که حدود 10 هفته طول میکشید. او هفته اول را به تدریس اطلاعات مقدماتی درباره معامله گری در بازار صرف میکرد. سپس یک هفته دیگر را به تدریس موارد تکنیکال از جمله میانگین متحرک دانچین میگذراند. اما به گفته او تمام هشت هفته باقیمانده را باید صرف قبولاندن افراد به پیروی دقیق از سیستم هایشان و همچنین کمک به آنها برای درک و پذیرفتن این موضوع که ضرر و زیان در این بازار کاملا طبیعی است و استفاده از هر سیستمی ممکن است زیانهایی را به همراه داشته باشد، میکرد.



    همه چيز روانشناسي است و بس!

    من به نحو متفاوتی به این موضوع نگریسته ام و هنوز هم در مورد عقایدم پافشاری میکنم: معتقدم که موفقیت در معاملات 100 درصد در روانشناسی خلاصه میشود. اما باید اضافه کنم که به نظر من، مدیریت پول و ایجاد و تبعیت از یک سیستم خود از اجزاي روانشناسی به شمار میروند. دلیل آن هم ساده است: ما انسان هستیم، نه روبات.


    برای اجرای هر رفتار، باید ابتدا اطلاعات را از طریق مغز خود فرآوری کنیم و واضح است که برای تکرار هر رفتاری، فرد باید اجزا و چگونگیهای آن رفتار را به خوبی درک کند. این موضوع اهمیت مدلسازی در حیطه سرمایه گذاری را روشن میکند که در قسمت بعد به آن خواهیم پرداخت.


    http://www.donya-e-eqtesad.com/Defau...w.asp?@=331913
    یـــــاد خــــــدا آرامش بخش دلهــــــاست ..... کجایند مردان بی ادعـــــــا

  14. 6 کاربر به خاطر ارسال مفید مجيد رادمنش از ایشان تشکر کرده اند:


  15. #238
    ستاره‌دار (۵۶) وحید 20 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Mar 2011
    محل سکونت
    زنجان
    نوشته ها
    25,332
    تشکر
    38,471
    تشکر شده 104,128 بار در 23,324 ارسال
    روانشناسي بازار سهام
    راز موفقیت نابغه های سرمایه گذاری چیست؟


    گروه بورس- دکتر فان تارپ متخصص مشهور روانشناسی بازارهای مالی در مطلبی تحت عنوان مدلسازی از نابغههای بازار و نکتههای جالبی برای یافتن یا خلق یک سیستم سرمایهگذاری و معاملهگری، مینویسد: شاید شما هم تاکنون در کارگاهی که یک سرمایهگذار موفق در آن از رازهای موفقیت خود سخن گفته شرکت کرده باشید.


    شما هم ممکن است تحت تاثیر مهارت و شیوه ارائه مطالب توسط سرمايهگذار خبره قرار گرفته باشید. حتی ممکن است این کارگاه را در حالی ترک کرده باشد که به علت اعتماد به نفسی که از آن برخوردار شدهاید، با خود گفتهاید به زودی موفقیتهای خوبی را به دست خواهم آورد.اما متاسفانه هنگامی که این پندها و نصیحتها را به کار گرفتید، متوجه شده اید که زیاد هم نسبت به قبل از حضور در این کارگاه بهتر عمل نمیکنید. یا اینکه مطالب مفيد نبوده است، یا اینکه شما در اجرای آن موارد به خوبی عمل نکردهاید.

    چرا این اتفاق میافتد؟ به این علت که شما ساختار ذهنی خود را با فردی که خبره بوده و تدریس کرده است، همسو نکردهاید. در واقع، ساختار ذهنی او و شیوه تفکرش عامل کلیدی در موفقیت او به شمار میرود.
    هنگامی که افراد دیگر به شما میگویند که چطور باید در بازار رفتار و عمل کنید، این احتمال وجود دارد که فقط به طور سطحی به شما بگویند که خود در بازار چه کاری انجام میدهند و نتوانند مطالب را عمیقا منتقل نمایند. البته این به آن معنا نیست که آنها میخواهند شما را گول بزنند، بلکه واقعیت آن است که خود آنها هم ممکن است اصول و بنیادهای کارهایی که انجام میدهند را درک نکنند و بنابراین نمیتوانند مطالب را با اثربخشی زیادی به شما منتقل نمایند؛ بنابراین یا این افراد خود هم نمیتوانند به خوبی کارهایی که انجام میدهند را درک کنند، یا آنکه در انتقال آنها مشکل دارند. این موضوع ممکن است باعث شود فکر کنید شما باید از یک موهبت یا استعداد ذاتی برای موفقیت در بازار برخوردار باشید. بنابراین بسیاری افراد نا امید میشوند و بازار را به خاطر همین تفکر اشتباه برای همیشه ترک میکنند.
    من معتقدم اگر دست کم دو نفر بتوانند کاری را خوب انجام دهند، میتوان افراد دیگر را برای انجام همان کارها به همان خوبی مورد آموزش قرار داد.در حدود 20 سال پیش، علم مدل سازی به شیوه یک جنبش زیرزمینی توسط دو نفر به نامهای ریچارد بندلر و جان گریندر متولد شد. آن دو فرد نتیجه تلاشهای خود را nlp نامیدند.

    من تاکنون سه جنبه مختلف معاملهگری و سرمایهگذاری را مدلسازی کردهام و اکنون در حال کار بر روی مدل چهارم هستم. اولین مدلی که ایجاد کردم، این بود که چگونه به یک سرمایهگذار یا معاملهگر بسیار خوب تبدیل شوم و بر بازارها تسلط پیدا کنم. در واقع فرآیند تولید چنین مدلی مستلزم کار با سرمایهگذاران و معاملهگران بسیاری است تا بتوان درک کرد آنها چگونه در بازار عمل میکنند. اگر شما فقط یک نفر را به عنوان مدل خود قرار دهید، به آن علت که موارد مختص به آن فرد ممکن است زیاد باشد، احتمالا در مدلسازی و موفقیت براساس کار با آن مدلها با مشکل مواجه خواهید شد. اما اگر موارد مشترک در تعداد زیادی معاملهگر و سرمایهگذار را درک کنید و مدل سازی نمایید، آنگاه خواهید فهمید که شیوههای موفقیت آنها چیست.

    به طور مثال، هنگامی که اولین بار از معاملهگران مدل خود میپرسیدم که آنها چگونه کار میکنند، درباره شیوه کار خود برایم توضیح میدادند. پس از مصاحبه با 50 معاملهگر دریافتم، هیچ یک از آنها سیستم و روش یکسانی ندارند. سپس به این نتیجه رسیدم که منطقا راز موفقیت این افراد در سیستمهایشان نهفته نیست. تنها نکته این بود که تمام آنها از روشهايي با ریسک پایین استفاده میکردند. بنابراین نکتهای که تمام این سرمایهگذاران و معاملهگران در آن مشترک بودند، ایدههای کمریسک برای خرید و سرمایهگذاری بود.
    هنگامی که شما به عناصر مشترک در میان این افراد میرسید، آنگاه باید اجزا تشکیل دهنده هر یک از این کارها را کشف کنید. عقاید و افکاری که باعث میشود این افراد بر بازار مسلط باشند، چیست؟ آنها چگونه فکر میکنند که میتوانند این کارها را به خوبی انجام دهند؟
    نکته آخر در ایجاد یک مدل آن است که مدل به دست آمده را به فرد دیگری آموزش دهید و ببینید به نتایج مشابهی خواهید رسید یا نه.
    دومین مدلی که من ایجاد کردهام، راجع به این است که معاملهگران و سرمایهگذاران بزرگ چگونه کار خود را یاد میگیرند و چگونه تحقیقات خود را انجام میدهند. بسیاری افراد فکر میکنند این موضوع همان بخش غیر روانشناختی بازار است. اما واقعیت آن است که وظیفه دشوار یافتن یا ایجاد یک سیستم مناسب، صد درصد یک عمل ذهنی است.

    یکی از مواردی که برای ایجاد یک سیستم سرمایهگذاری و معاملهگری به آن نیاز است، شناخت خود به اندازه کافی است تا بتوانید سیستمی را بیابید یا خلق کنید که بیشترین همخوانی را با شما داشته باشد. اما چگونه میتوان این کار را انجام داد؟ و هنگامی که به اندازه کافی درباره خود میدانید چگونه میتوانید بفهمید چه نوع سیستمی بیشترین تناسب را با شما دارد؟
    سومین مدلی که ایجاد کرده ام، این است که معاملهگران و سرمایهگذاران موفق چگونه پول خود را برای سرمایهگذاریهای مختلف مدیریت میکنند و چه حجمی از سرمایه خود را برای هر یک از موقعیتهای سرمایهگذاریشان اختصاص میدهند. متاسفانه با آنکه بسیاری در مورد مدیریت پول حرف زدهاند، اما تقریبا هیچ یک از آنها در مورد خود موضوع صحبت نکردهاند وتنها به تاثیرات مثبتی که رعايت اصل تنوع در سرمایهگذاری به همراه دارد، پرداخته اند.

    در این مورد افراد دقیقا به خاطر سوگیریها و مشکلات روانشناختی که از آنها رنج میبرند این کار را به خوبی انجام نمیدهند. هماکنون که این مقاله را مینویسم،در یک سفر طولانی به چندین شهر آسیایی هستم که قرار است در تمام آنها سخنرانی داشته باشم. تا اینجای سفر دریافته ام که هیچ یک از سرمایهگذارانی که در کنفرانسهایم شرکت کرده اند،اهمیت واقعی تنوع سرمایهگذاری را به خوبی نمیدانند.
    و اما مورد چهارمی که در حال کار بر روی آن هستم، موضوع کسب ثروت است. بسیاری افراد پول کافی برای خریدن مقدار کمی سهم هم در اختیار ندارند و بنابراین نمیتوانند از هیچ یک از این بحثها بهرهمند شوند. بنابراین، سمینارهایی را ترتیب دادهام تا به آنها کمک کنم در وهله اول از راههایی به غیر از معاملهگری کمی پول به دست آورند.

    باز هم در این مورد به نظر میرسد بیشتر افراد درست عمل نمیکنند. مثلا افراد قدرت شگفتآور نیروی سود ترکیبی را نمیدانند. مثلا نمیدانند که نباید این همه با کارتهای اعتباری کار کنند و خود را از همه طرف بدهکار کنند. نمیدانند که میتوانند با یک سرمایهگذاری کوچک و کسب سود ثابت و قرار دادن سود بر روی اصل پول، بیشتر و بیشتر در ذخیره کردن پول موفق شوند و آن را در سرمايهگذاري به كار گيرند.
    درخت هرچه پربارتر افتاده تر

    توصیه ای به خرید/فروش/نگهداری ندارم.

  16. 3 کاربر به خاطر ارسال مفید وحید 20 از ایشان تشکر کرده اند:


  17. #239
    ستاره‌دار (۱۹) بابک 52 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Mar 2011
    نوشته ها
    15,363
    تشکر
    27,671
    تشکر شده 59,203 بار در 14,272 ارسال
    روانشناسي بازار سهام

    شش نکته کلیدی برای موفقیت در معاملات سهام


    گروه بورس- دکتر فان تارپ در مقالهای تحت عنوان شش نکته کلیدی برای موفقیت در معاملات بازار سهام مینویسد: بحثهایی که در ادامه مرور خواهید كرد، در واقع شش بخش از مواردی هستند که در هر سیستم سرمایهگذاری باید در نظر گرفته شوند. برخی افراد میگویند این شش مورد رازهای موفقیت هستند، اما واقعیت آن است که هیچ رازی در سرمایهگذاری و موفقیت در معاملات وجود ندارد و حتی من با نامیدن اصول و متغیرها و نکتهها به نام «راز» موافق نیستم.


    چون هنگامی که آنها را راز مینامید، بهآن معنا است که احتمالا برای خودتان هم به درستی شناخته نشدهاند، کسی به شما درباره آنها توضیحی نخواهد داد و احتمالا کسی هم آنها را به درستی یاد نخواهد گرفت.

    در معاملهگری و سرمایهگذاری شش متغیر زیر حائز اهمیت فراوان هستند:

    1.قابلیت اعتماد به سیستم سرمايهگذاري اولين نكته است؛ یعنی چه درصدی از مواقع معاملات و سرمایهگذاریهایتان سودآور هستند. به طور مثال، اگر شما ده معامله روی سهام انجام دهید و 6 مورد از آنها سودآور باشد، قابلیت اعتماد به شما 60 درصد خواهد بود. در واقع این عدد نشان میدهد که چند درصد در معاملات خود درست تصمیم میگیرید.

    2.نکته دیگر، میزان و نسبت سودآوری به زیان آوری معاملات است. مثلا، اگر 1 درصد در یک معامله سود کرده اید و 1 درصد در معامله دیگری زیان کرده اید، نسبت سود و زیان شما يكبهيك خواهد بود. اما اگر در یک معامله 10 درصد سود کنید و در معامله دیگری 1 درصد زیان کنید، این نسبت از 10 به 1 تغییر مییابد. همیشه باید این نسبت را در نظر داشته و سعی کنید آن را در کنترل خود درآورید. در همین رابطه، باید همیشه میزان ریسک خود برای یک معامله مشخص را پیش از انجام معامله برآورد نمایید و بر اساس آن اقدام کنید.

    3. نکته سوم، هزینه انجام یک سرمایهگذاری و معامله است. گاهی کارمزدهای کارگزار و دیگر هزینههای انجام معاملات مثلا سودی که باید بابت پولی که وام گرفته اید بپردازید، بسیار زیاد است و باید همیشه مراقب آن بود. گاهی، افراد این هزینهها را در نظر نمی گیرند و این دید نادرستی از میزان سودآوری معاملات به شما خواهد داد.

    4.نکته دیگر این است که هر از چند مدت یک بار موقعیت و فرصت انجام یک معامله را به دست میآورید. در صورتی که سه متغیر اول را ثابت در نظر بگیرید، مجموع تاثیری که آنها بر جای میگذارند، به اینکه هر از چند مدت یکبار معامله میکنید، وابسته خواهد بود. در صورتی که سیستم شما به درستی کار کند و بر اساس سه فاکتور یادشده فوق بتوانید سودهایی را به دست آورید، هر چه بیشتر موقعیتهای سرمایهگذاری برای خود ایجاد نمایید و از آنها استفاده کنید، سود بیشتری خواهید برد. بهاین ترتيب ایجاد فرصتها مساله مهمی براي موفقیت در سرمایهگذاری به شمار میرود.

    5.نکته پنجم، حجم یا اندازه پولی است که به هر یک از معاملات و موقعیتهای سرمایهگذاری خود اختصاص دادهاید. در واقع میتوان گفت اثر تجمیعی چهار مورد یاد شده در قبل، کاملا به مورد پنجم، یعنی حجم خرید وابستگي دارد. بر اساس منطق و با فرض اینکه به دقت از سیستم خود برای انجام معاملات پیروی نمایید، هر چه درصد بیشتری از سرمایه خود را برای ورود به یک سرمایهگذاری اختصاص دهید، موفقتر خواهید بود. یکی از دلایل آن این است که هزینه انجام معاملات در مقادیر سنگینتر به نسبت کمتر خواهد بود و سودآوری تصمیمهای درست شما را پررنگتر خواهد كرد.

    6. مورد آخر، اختصاص میزان سرمایه به هر مورد سرمایهگذاری است. تنوعبخشی و مدیریت پرتفوليو و مدیریت پول از بحثهای مربوط به همین عامل هستند. البته باید دانست، سرمایهگذاران مختلف ریسکهای متفاوتی برای خود تعریف میکنند و بر همان اساس میزان سرمایه اختصاص یافته به یک نوع سرمایهگذاری را تعیین میکنند. بحث كنترل ریسک نیز خود از اهمیت خاصی برخوردار است. البته هر معامله گر بنا به متغیرهای زیادی میتواند ميزان ریسک خود را محاسبه نماید. به گفته وارن بافت همیشه باید از ریسک اجتناب کرد. پذیرفتن ریسک بیشتر بدون توجه به خطراتی که به دنبال دارد باعث از دست رفتن سرمایه میشود. اصل اول همیشه بايد حفظ سرمایه اولیه باشد.
    اکنون میدانید که برای موفقیت در معاملات، این شش متغیر که بسیار عملی و قابل درک هستند باید همیشه با دقت و حساسیت زیاد در نظر گرفته شوند. شما با در نظر گرفتن همزمان اين نكات و عملي كردن آنها ميتوانيد ميزان موفقيت خود در بازار سهام را افزايش دهيد.
    The greater the risk ، The greater the reward

    هر چقدر ریسک بزرگتری کنی ، پاداش بزرگتری بدست میاری

  18. 2 کاربر به خاطر ارسال مفید بابک 52 از ایشان تشکر کرده اند:


  19. #240
    عضو فعال AAbas آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Sep 2012
    نوشته ها
    165
    تشکر
    989
    تشکر شده 562 بار در 153 ارسال
    متضاد عمل کنید.



    روانشناسی بازار سهام یکی از روشهای موفقیت در بازار سهام است. اگر در سالهای اخیر نام ثروتمندان و سرمایهگذاران مشهوری همچون وارن بافت، جورجی شوارتز و ... به گوشتان خورده، حتما میدانید که بخش مهمی از موفقیت این افراد به رفتارها و شخصیت آنها مربوط بوده است. ترس، طمع، هیجان، محافظهکاری و دهها خصیصه دیگر همه متغیرهای مهمی است که میتواند در موفقیت شما در بازار سهام اثرگذار باشد.

    در ادامه سلسله مطالب روانشناسی، دست نوشتههای یک سرمایهگذار موفق در بورسهای جهانی از نظرتان میگذرد:
    اکنون چندین سال است (از جمله بیشتر روزهای سال 1929) که تجربه حیرتانگیز فعالیت در بازار سهام را دارم و در اغلب موارد نه تنها زیان ندیدهام، بلکه سود هم بردهام. حتی اگر زیان میکردم ماجرای شگفتانگیزی بود زیرا این شانس را داشتم تا ویژگیها و نقاط ضعف طبیعت انسانی را در بزرگترین آزمایشگاه بشری روی کره زمین بشناسیم. درست مثل رفتن به کالج با شهریه رایگان توام با پاداشهای متناوبی که به منظور تشویق به من داده میشد. اگر فعالان وال استریت سودی بیشتر از آنچه انتظارش را داشتم به من بازگرداندند، فکر میکنم به این دلیل بود که توام با کنجکاوی سیری ناپذیر خود برای شناخت آنچه افراد بشری مایل به انجامش هستند، بازار سهام را از دیدگاه رفتار جمعی نگاه کردم.
    در این مطلب سعی دارم به شرح ذهنیات مردم بپردازم، ذهنیاتی که اغلب موجب زیان دیدن آنها در این عرصه میشود. امیدوارم بتوانم نشان بدهم که چگونه میتوان از بورس سود برد. محض خاطر خوانندگان بیصبر، اکنون هیچ ضرری ندارد که بگویم به نظر من کلید پیروزی این است که دقیقا برخلاف آنچه دیگران انجام میدهند عمل کنیم! به عبارت دیگر، باید متضاد باشیم.
    با این حال میدانم، این فرمول آنقدر ساده به نظر میرسد که هیچ کس از آن پیروی نخواهد کرد. در واقع اگر بسیاری از مردم مطابق آن عمل میکردند که دیگر کارساز نبود. اگر همه سعی میکردند وقتی قیمتها پایین است اقدام به خرید کنند، دیگر معامله خوب وجود نداشت. تنها معدودی از افراد قیمتهای مناسب را پیدا میکنند زیرا اکثر مردم هرگز قیمتهای مناسب را نمی شناسند. جمع همیشه زیان میکند زیرا همیشه در اشتباه است. در واقع اشتباه جمع این است که معمولی رفتار میکند. به نظر میرسد انگیزه همسویی در بازار سهام در واقع دشمن موفقیت سرمایهگذار است. به همین دلیل است که موفقیت در بورس تا این حد دشوار است. اگر فکر میکنید میتوانید به آسانی و دائما مخالف با آنچه از نظر دیگران درست است عمل کنید، این کار را امتحان کنید. در هر مرحله، فرد وسوسه میشود آنچه را که منطقی به نظر میرسد انجام دهد. اما این کار غیرعاقلانه است..
    بهترین خبر در بازار چیست؟
    وقتی ماجراهایی را که در ابتدای فعالیت در بازار سهام داشتیم مرور میکنم، از اینکه چطور جرات کرده بودم در کمال بی تجربگی قدم در این راه بگذارم متعجب میشوم. خیلی چیزها را نمی دانستم هرگز حتی به این نکته فکر نکرده بودم که خبر خوب در مورد سهام یک شرکت این است که قیمت آن پایین باشد.
    همین طور نمی دانستم که اخبار بد میتواند باعث بالا رفتن قیمتها باشد. هنوز نتوانسته بودم دلایل مشخصی پیدا کنم که نشان دهد چرا کسانی که به کار سهام میپردازند بیشتر بازنده اند تا برنده. عاملی که نقش مهمی در زیانهای فعالیت در سهام بازی میکرد هنوز برای من یک کتاب مهر و موم شده بود. گمان خیلی ضعیفی داشتم که خطر باختن در بازار سهام در روزهای اول هفته بیشتر از همیشه است. همین طور نمی فهمیدم چرا افراد مایلند اوراق بهادار ارزشمند خود را بفروشند و کمارزشها را نگاه دارند. وقتی دیدم قیمتها درست حدود ساعت یک بعد از ظهر در پایینترین سطح خود هستند، فکر کردم این یک فرمول طلایی واقعی است.
    من میفهمیدم عامل برد و باخت افراد کمتر به اوضاع اقتصادی و بیشتر به روانشناسی انسانی بستگی دارد. برخی خصوصیات ذهنی که تقریبا در همه وجود دارد، مانع موفقیت ما هستند. چرا وقتی فروش یک دسته از سهام برایم سودآور بود، آن را نفروختم؟ چرا صبر کردم و با این که شاهد پایین رفتن بیشتر قیمتها و در نتیجه کمتر شدن سودم بودم، حتی پیشنهاد فروش سهام خود را ارائه ندادم و سوالاتی از این دست...
    بوقلمونهایی که پر کشیدند
    من به این نکته پی بردم که رفتارم کاملا مثل پیرمردی بود که در دوران کودکی میشناختم. او یک تله بوقلمون داشت و یک نقشه ابتدایی، شامل یک جعبه بزرگ که در قسمت بالای آن یک در با لولا نصب شده بود. این در با یک پشت بند، باز نگه داشته میشد و یک تکه ریسمان به آن متصل بود که انتهای آن صد متر آن طرفتر به یک اتاقک میرسید. یک رد باریک از دانههای ذرت در مسیر بوقلمون ریخته میشد که آنها را به سمت جعبه هدایت میکرد. وقتی به جعبه میرسیدند، در داخل آن مقدار خیلی زیادی ذرت میدیدند. درست در لحظهای که چند بوقلمون به داخل جعبه کشیده میشدند، دوستمان پشت بند را میکشید و در روی جعبه میافتاد.
    یادم میآید یک روز که با او بیرون رفته بودم، دیدم که دوازده بوقلمون در جعبه اش است. سپس یکی از آنها بیرون جهید و ماند یازده بوقلمون. پیرمرد گفت: «عجب ای کاش وقتی همه دوازده بوقلمون توی جعبه بودن ریسمان را میکشیدم... یک دقیقه صبر میکنم، شاید اون یکی هم برگردد» اما وقتی منتظر شد تا دوازدهمی به درون جعبه باز گردد، دوتای دیگر هم بیرون جستند.
    پیرمرد گفت: «مثل اینکه باید به همان یازده تا قناعت میکردم. همین که یکی دیگه برگرده، ریسمانو میکشم.»
    اما سه تای دیگر بیرون پریدند. باز هم پیرمرد منتظر شد. او که یک بار موفق شده بود دوازده بوقلمون را به دام بیندازد، حالا راضی نمیشد با کمتر از هشت بوقلمون به خانه برگردد. اصلا نمیتوانست از این فکر صرفنظر کند که چند تا از همان بوقلمونهای اولی حتما به جعبه برمیگردند. سرانجام وقتی فقط یک بوقلمون در جعبه مانده بود، گفت: «منتظر میمونم تا این یکی هم بیرون بره یا یکی دیگه هم بیاد توی جعبه و بعدش دیگه میرم.»
    تنها بوقلمونی که در جعبه مانده بود هم بیرون پرید و به سایر بوقلمونها پیوست و پیرمرد دست از پا درازتر راه خانه را در پیش گرفت. فکر کردم این ماجرا بی شباهت به بازار سهام نیست. وقتی میدیدم نرخ واحد یک سهم به 80 دلار میرسد، دلم نمی خواست آن را حتی به نرخ 78 دلار بفروشم و وقتی این رقم به رقم 75 تنزل پیدا میکرد مایل بودم آن را به 77 دلار بفروشم. وقتی هم بالاخره مجبور میشدم هر سهم را به نرخ 65 دلار بفروشم، در عجب بودم از اینکه چه عاملی موجب شده بود این قدر منتظر بمانم.
    یک سرمایهگذار کنجکاو باشید
    علت علاقه من به بازار سهام در مرحله اول این بود که به طور طبیعی تمایل چندانی به تلاش زیاد نداشتم، دلیل دوم این حقیقت بود که تقریبا هر چیزی که هر کس به طور اتفاقی در مورد سهام به من گفته بود، به طرز ناباورانهای نادرست از آب در آمده بود و همین امر کنجکاوی ام را تحریک کرده بود.
    همچنان که به عنوان یک تازهکار در این بازار به تجارت خود مشغول شدم، مثل تمام افراد در معرض پندها و راهنماییها قرار میگرفتم.
    ظاهرا بعضی از این پیشبینیها به حقیقت میپیوست و من تعجب میکردم از اینکه چرا تقریبا تمام کسانی که میشناختم، انباشته از اطلاعات نادرست هستند. برای ارضای کنجکاویم، به طرز مرموزی شروع کردم به یادداشت کردن تمام توصیهها و تبادل نظرات افراد به ظاهر باهوش در بورس؛ اگر دوستی میگفت که برای یک حرکت سریع، سهام شرکت یونایتداستیتس استیل را بخرم، این پیشنهاد را در کتابچه خود مینوشتم. ماهها بعد یادداشتهایی را که به این ترتیب جمع آوری کرده بودم مورد بررسی، قرار دادم تا این اطلاعات پیشگویانه را با آنچه واقعا اتفاق افتاده بود مقایسه کنم. همین امر موجب شد مطمئن شوم تمام حدسهایم مبنی بر اینکه غالب نکاتی که در مورد بورس میشنیدم مغایر با حقیقت بود، درست بوده است، حتی با حذف اطلاعات افراد غیرمسوول یا کسانی که به نظر میرسید خودشان هم چیز زیادی از اظهار نظراتی که میکنند نمیدانند، اگر فقط ده سهم از سهامی را که به من توصیه میشد خریده بودم، زیان خیلی زیادی میکردم.
    وقتی متوجه شدم آن دسته از فعالان بورس که تصور میکردند سود میکنند بدون استثنا زیان میکردند تصمیم گرفتم مطالعهای را در این زمینه آغاز کنم تا به دلیل آن پی ببرم. آیا دلیل آن این بود که افراد تمایل داشتند به جای خرید سهام بی رونق، سهام پر رونق را در زمان نامناسب خریداری کنند؟ در کمال تعجب متوجه شدم به همان راحتی که با خرید سهام بی رونق متضرر میشویم، خرید سهام با رونق هم میتواند به زیان ما تمام شود.
    طی یک دوره زمانی طولانی، جریانات بورس، چرخههای تجاری، شرایط صنعتی واکنشهای دوران افزایش قیمت دلایل و تاثیرات گوناگون را مورد مطالعه قرار دادم و دریافتم که وقتی قیمت سهام به طور نسبی ارزان است هیچ ارزشی ندارد. مگر اینکه بدانیم این ارزانی توام با ارزندگی است. همان طور که کلنل لئوناردپی.آیرز(یکی از بورسبازان معروف) میگوید: «کسی که سهام یک شرکت را صرفا به دلیل آنکه قیمت آن ظاهرا ارزان است میخرد مثل کشاورزی است که دماسنج دارد، اما هیچ تقویمی ندارد و فکر میکند یک روز گرم پاییزی، موقع کاشت دانههای بهاری است.»

    شباهت بورس با آب و هوا!
    همچنین کشف کردم که بازار بورس تا حدی مثل شرایط جوی است. اگر شما به مدت چند سال گرم ترین روزها را تحمل کنید، این فکر که فردا حتما هوا خنک تر خواهد بود شما را خوشحال میکند، به علاوه وقتی قیمت سهام به طور غیر عادی افزایش مییابد، افراد فکر میکنند حتما مدتی بعد قیمتها کاهش خواهند یافت.
    این مطالعات بیش از پیش مرا به موضوع علاقه مند کرد. کم کم معاملاتی فرضی در بازار بورس را در ذهنم مجسم کردم و آنها را به دقت در دفترچه یادداشتم ثبت نمودم. وقتی اطلاعاتم در خصوص یک دسته سهام معین و شرایط بازار درست به نظر میرسید، اقدام به خرید کردم، سپس وقتی قیمتها افزایش مییافت و به نقطهای میرسید که به میزان قابل قبولی بالا بود، اقدام به فروش میکردم. افزون بر این، وقتی یک دسته سهام رو به تنزل میرفت و به نظر میرسید که این روند بدون تغییر ادامه خواهد داشت، آن را میفروختم.
    من نسبت به همتایانم که با پول واقعی بازی میکردند، وضع بهتری داشتم، زیرا این معاملات کاغذی هیچ ترس روانی به من وارد نمی کرد و از طرفی، خطر تمام شدن سرمایه محدود نیز وجود نداشت.
    اولین تجربیات یک تازهکار
    هر وقت زیان میکردم، سعی داشتم به علتش پی ببرم و از اشتباهاتم به نفع خود استفاده کنم. بعد از چند هفته یا چند ماه که بالاخره با دردسر فراوان از دوستانم سوالات زیادی در مورد بورس پرسیدم، توانستم در کاهش دادن زیانها در عملیات فرضی ام موفق شوم. در یکی از ماهها سود خالصی بیش از 200 دلار کسب کردم. ماه بعد از آن نیز معاملاتم مقداری سود نشان داد. پیدا بود که به تدریج با ترفندهای کار بورس آشنا میشدم اما از آنجا که اجدادم اسکاتلندی بودند و تمایل نداشتم در ماجراهایی که پایان آنها به زیان ختم میشود شرکت کنم، به همان خرید و فروش فرضی که در دفترچه یادداشتم بود، ادامه دادم. سرانجام در انتهای یک سال، از این که دیدم از طریق بازی یک نفره کوچک تخیلی خود به چه تئوریهایی دست یافته ام، شگفت زده شدم.
    یکی از دستاوردهای این تجربه این بود که کمکم تمایل پیدا کردم با پول واقعی سهام بخرم؛ مقدار ناچیزی از پسانداز اندک خود را از بانک گرفتم و از دوستی خواستم تا مرا به یک کارگزار بورس معرفی کند. با حالتی شرم آلود وارد دفتر کارگزار شدم. هنگام ورود زیر چشمی اطرافم را میپاییدم، از این میترسیدم که آشنایی را در آن جا ببینم. خیال میکردم همه به گونهای مرموز میگویند: «یک ساده لوح دیگر هم از راه رسید.»
    آن روز بعد از ظهر وقتی لیستی از سهام شرکتهای مختلف را خریداری کردم و ورقهای گرفتم، کاملا انتظار داشتم که یا تمام سهامی که خریداری کرده بودم تنزل کند و کل سودم از بین برود یا این که شرکت کارگزاری ناگهان ورشکسته شود. اما متوجه شدم که حدود 300 دلار سود کردم. با خودم فکر کردم: عجب مسخره است که این همه سال زحمت کشیدم، ببین اوضاع از کی به این منوال بوده است.
    روز بعد منتظر نشدم تا نوسان قیمتها را در روزنامه بخوانم اما هر بیست دقیقه به کارگزارم تلفن میزدم. همان موقع فهمیدم خرید سهام و همزمان با آن، فکر کردن به موضوعی دیگر چقدر سخت است. باید اعتراف کنم که اولین تجربیات من در بورس به نحو شگفتانگیزی به نفع ادامه فعالیتم در این بازار رقم خورد. اوایل بیشتر از زیان سود میکردم چون در یک بازار گاوی (رو به صعود) به بازار وارد شده بودم. اگر زیانهایم بیشتر بود احتمالا از فعالیت در بورس صرف نظر میکردم و از طرفی اگر سودهایم خیلی زیاد بود، این امکان وجود داشت که بیش از حد به کارم مطمئن باشم و برای یادگیری بیشتر، تلاشی نکنم.
    خلاصه اینکه بخت با من یار بود تا در اولین تماسها با والاستریت از این غول بیشاخ و دم نترسم و به تدریج بیشتر به آن علاقهمند شوم. طی مشاهداتی که در این سالها داشتم، فهرستی بلند بالا از خطاهایی که تقریبا هر کسی در بازار بورس مرتکب میشود، تهیه کردم اشتباهاتی که میتوان آنها را نوعی رفتار جمعی تلقی کرد خدا میداند که من هم به سهم خود اشتباهاتی کرده و هنوز هم میکنم. در بخشهای آتی به برخی از رایج ترین خطاهایی که خودم و دیگر سرمایهگذاران به عنوان افراد عادی انجام میدهند، خواهم پرداخت.

    http://www.donya-e-eqtesad.com/Defau...w.asp?@=341701

  20. کاربر زیر به خاطر ارسال مفید AAbas از ایشان تشکر کرده است:


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

بوک مارک ها

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •