همه چیز از همه جا!!!

Collapse
X
 
  • زمان
  • نمایش
Clear All
new posts
  • طيب
    عضو فعال
    • Nov 2010
    • 3269

    #1186
    روانشناسی پایداری عقاید

    در کل مردم همیشه مصرانه بر مواضع خود ایستادگی می‌کنند. این امر به ویژه زمانی بیشتر صادق است که باورهای افراد پیچیده‌تر و اندیشیده‌شده‌تر باشد. مطالعات فراوانی که در زمینه پایداری عقاید انجام شده است نشان می‌دهد که عمل ساده «ارائه توضیح» برای تغییر باورهای افراد می‌تواند برخلاف انتظار ما به ریشه‌دارتر شدن آن باور ختم شود. زیرا اگر حتی به فردی گفته شود که شواهدی برای بی‌اعتبار بودن یک باور وجود دارد، آنها همچنان دلایلی برای باورشان پیدا می‌کنند. این بازی تا آنجا ادامه پیدا می‌کند که دیگر شما نتوانید شواهدی برای بی‌اعتبار کردن آنها ارائه دهید.

    یکی از عملکردهای ذهنی که در تشدید این خطای ذهنی تاثیرگذار است سوگیری «راه‌حل دم‌دستی» است، یعنی زمانی که تصمیمات ما صرفاً براساس اطلاعاتی که به یاد می‌آوریم گرفته شوند و باورمان این باشد که فقط آنچه به یاد می‌آوریم صحیح است. فرآیند دیگر تاثیرگذار سوگیری «همبستگی توهمی» است، بدین معنی که پدیده‌ها و اتفاقاتی را به‌هم مرتبط می‌دانیم که هیچ پشتوانه علمی و منطقی ندارد. اگر در روز سیزدهم تصادف کرده‌ایم، تاریخ آن روز را مسبب حادثه پیش‌آمده می‌دانیم یا باور داریم رنگ پوست افراد با میزان جرم آنها مرتبط است. عامل مهم دیگری که می‌تواند پایداری عقاید را تشدید کند تحریف داده‌هاست. تحریف داده‌ها زمانی اتفاق می‌افتد که فرد ناآگاهانه فرصت‌هایی را برای تایید باورهای خود ایجاد می‌کند و موقعیت‌هایی را که در آنها باورهایش مردود شده است نادیده می‌گیرد. اگر مدیری تصور کند که کارمندان نوجوان تنبل و بی‌ادب هستند، با این تصور همواره به گونه‌ای رفتار می‌کند که چنین رفتاری را در آنها تشویق کند و بسیاری از مواقع را که آنها رفتار مودبانه داشته یا پرانرژی بوده‌اند نادیده می‌گیرد.

    لجاجت‌های اعتقادی به حدی در همه عرصه‌های علمی و اجتماعی و فرهنگی رسوخ کرده است که ماکس پلانک، فیزیکدان آلمانی و برنده جایزه نوبل می‌گوید: «حقایق علمی جدید با متقاعد کردن مخالفان و وادار کردن آنها به دیدن نور پیروز نمی‌شوند، بلکه به این دلیل پیروز می‌شوند که مخالفانشان سرانجام می‌میرند و نسل جدیدی رشد می‌کند که با آن حقایق آشناست.» شاید باورش سخت باشد ولی هنوز هستند افرادی که گرد بودن زمین را قبول ندارند. از آنها دلیلش را بپرسید به شما می‌گویند «از نگاه من زمین مسطح است»، حتی وقتی سند و مدرک علمی در اختیارشان بگذارید قطعاً تنها جوابی که می‌شنوید این است که دانشمندان همه دروغگو هستند. شاید فکر کنید در مقایسه با چنین دیدگاه‌هایی احتمال اینکه شما در زمره افراد متعصب باشید بسیار کم می‌شود ولی در واقع برای رفتارهای متعصبانه و لجاجت‌های اعتقادی، لزومی ندارد حتماً به تئوری‌های توطئه معتقد باشیم یا گرد بودن زمین را زیر سوال ببریم، کافی است تغییر را نپذیریم و فقط به تجربیات و آموزه‌های خود باور داشته باشیم. آنچه ما را از تله خشکی عقایدمان نجات می‌دهد، گوش شنوای ما برای نظرات دیگران و چشم بینایمان برای مشاهده بدیهیات پیرامونمان است.

    نظر

    • طيب
      عضو فعال
      • Nov 2010
      • 3269

      #1187
      چرا تغییر دادن عقیدهِ آدم های متعصب تقریباً غیر ممکن است ؟!
      در یک شبِ سرد و برفی در دسامبر ۱۹۴۵ زنی به اسم دوروتی مارتین گروهی از پیروانش را در منزلش واقع در شیکاگو جمع کرده بود ،
      اما این فقط یک دورهمی ساده نبود ؛ آنها منتظر پایان دنیا در راس ساعت ۱۲ بامداد بودند ؛
      دوروتی ادعا می کرد پیام هایی از موجودات فضائیِ سیارهِ کلاریون دریافت می‌کند و به پیروانش گفته بود که سیلِ عظیمی در راه است که قراره تمام زمین و بشریت را نابود کند ؛ اما راس نیمه شب بشقاب پرنده ای از راه می‌رسد و صرفاً قرار است مؤمنانِ واقعی که آنها باشند را نجات بدهد!!!
      این آدمها دیوانه نبودند ؛
      بین آنها پزشک بود ، مهندس بود ، دانشجویان باهوش بودند و آدم‌های معمولی که همگی شغلشان را رها کرده بودند ، خانه هایشان را فروخته بودند و تمام پل های پشت سرشان را خراب کرده بودند؛ چرا ؟!
      چون قرار بود دنیا به پایان برسد !
      ساعت تیک تاک می‌کرد؛
      ده شب ، یازده شب و سرانجام ۱۲ بامداد ...
      سکوت مطلق حاکم شد ؛
      همه به هم نگاه می‌کردند اما
      هیچ بشقاب پرنده ای نیامد ؛ هیچ سیلی جاری نشد و دنیا
      به پایان نرسید بلکه به چرخشِ خود ادامه داد ...
      منطق حکم می‌کند که در آن لحظه آن جمع باید از شدتِ شرم آب می‌شدند و به حماقت خودشان اعتراف می‌کردند و با سرهای پایین به خانه هایشان برمی گشتند ؛
      اما اتفاقی که افتاد یکی از عجیب ترین و ترسناکترین واکنش های روانشناختیِ انسان بود ...
      لئون فستینگرِ روانشناس بزرگی که مخفیانه در آن جمع نفوذ کرده بود ، مشاهداتش را ثبت کرد ،
      ساعت ۴ صبح وقتی فشارِ روانی به اوج رسید ،
      ناگهان دوروتی پیامی جدید نوشت :
      " خداوندِ جهان به خاطر ایمان قویِ همین گروهِ کوچک ، تصمیم گرفت به کلِ بشریت رحم کند و سیل را لغو کرد "...

      واکنش گروه چه بود ؟
      آیا عصبانی شدند ؟ اصلاً ؛
      آنها به یکباره پر از انرژی و شادی شدند ! آنها که تا دیروز از رسانه ها فرار می‌کردند، حالا با روزنامه ها تماس گرفتند و فریاد زدند که
      "ما دنیا را نجات دادیم " !!!
      آنها به جای اینکه بپذیرند که فریب خوردند ،
      متعصب تر شدند ؛
      اما چرا اینگونه است ؟!
      چرا تغییر دادن عقیدهِ آدمهای متعصب تقریباً غیرممکن است ؟!
      نکته اینست وقتی فرد هزینهِ زیادی برای یک باور می‌پردازد،
      وقتی آبرو، پول و زمان را پای یک چیز اشتباه می‌ریزد،
      پذیرفتنِ" اشتباه"
      دیگر یک اعتراف ساده نیست بلکه به معنای فروپاشی کاملِ هویتِ او است .

      این داستان فقط درباره فرقهِ قدیمی نیست ؛
      این داستانِ تک تک ما است وقتی که روی اسب بازنده شرط می بندیم ،
      وقتی در یک رابطهِ سمی می مانیم ،
      وقتی ارتباطات بی ثمر را پایان نمی دهیم و وقتی به آدم‌های اشتباهی اطمینان میکنیم .

      اپیکتتوس، فیلسوف رواقی می گفت :
      " غیرممکن است کسی چیزی را یاد بگیرد که فکر می‌کند از قبل می داند ."
      خطرناک ترین لحظهِ زندگیِ ما زمانی نیست که چیزی را نمی‌دانیم،
      بلکه زمانی است به چیزی
      " اطمینانِ تام " داریم و حاضریم برای این اطمینان ، واقعیت را قربانی کنیم ...

      آن فرقه در شیکاگو ترجیح دادند باور کنند که قوانینِ فیزیک و کیهان تغییر کرده تا اینکه بپذیرند احمق بودند ؛
      به خاطر همین است که می‌گویند مهم ترین توانایی در قرن ۲۱ ،
      توانایی تجدیدنظر در افکار و باور هایمان است ،
      این معیار سواد در قرن ۲۱ است .

      نظر

      • طيب
        عضو فعال
        • Nov 2010
        • 3269

        #1188
        🎺 🎺🎺 از هشدار مصطفی رحیمی تا آزمون امروز

        ⁉️ آیا ایران ، بار دیگر در دام رهبری بی‌مهار می‌افتد؟

        ✍️ سام‌الدین ضیائی

        انقلاب ۱۳۵۷ فقط یک تغییر رژیم نبود؛ یک شکست عمیق عقل سیاسی بود. شکستی که بسیاری از روشنفکران زمانه دیر فهمیدند، اما برخی زود هشدار دادند. در میان آنان، نام مصطفی رحیمی جایگاهی ویژه دارد؛ حقوق‌دان و متفکری که پیش از استقرار جمهوری اسلامی، در نامه‌ای صریح به آیت‌الله خمینی، نه از سر دشمنی، بلکه از موضع عقلانیت سیاسی، آینده‌ای خطرناک را پیش‌بینی کرد.

        رحیمی در همان آغاز هشدار داد که:
        «حکومت، اگر بر پایهٔ قانون و نهادهای محدودکنندهٔ قدرت بنا نشود، هرچند به نام مردم یا دین باشد، به استبداد می‌انجامد.»

        امروز، در آستانهٔ فروپاشی احتمالی نظم جمهوری اسلامی، بازگشت به آن هشدار نه یک تمرین تاریخی، بلکه ضرورتی سیاسی است. زیرا مسئله فقط «چه کسی بعد از جمهوری اسلامی» نیست؛ مسئله این است که آیا الگوی خطا تکرار می‌شود یا نه.
        ۱. جوهر هشدار مصطفی رحیمی:
        رحیمی در نامهٔ معروف خود، به نکته‌ای اشاره کرد که بعدها فاجعهٔ جمهوری اسلامی آن را اثبات کرد:

        «رهبری سیاسی، بدون تجربهٔ دولت‌داری مدرن، بدون باور به قانون و بدون پذیرش محدودیت قدرت، حتی اگر محبوب و کاریزماتیک باشد، خطرناک است».

        او صراحتاً به آیت الله خمینی نوشت:
        «شما با نفی نظام حقوقی و پارلمانی، راه را برای حکومتی باز می‌کنید که در آن ارادهٔ یک فرد یا گروه، جای قانون را می‌گیرد.»

        رحیمی هشدار داد که:
        «مشروعیت فراتر از رأی مردم (دینی، تاریخی یا انقلابی) جای قانون را می‌گیرد».
        نهادها قربانی «رهبر» می‌شوند.

        نیت خیر، مانع استبداد نمی‌شود
        و جامعه، از یک اقتدار مطلق به اقتداری دیگر پرتاب می‌شود

        او تأکید می‌کرد:
        «استبداد، نیت نمی‌شناسد؛ ساختار می‌شناسد.»
        رحیمی با آیت الله خمینی اختلاف شخصی نداشت؛ او با منطق رهبری بی‌مهار مسئله داشت.

        ۲. چرا این هشدار هنوز زنده است؟
        اگر این هشدار را صرفاً متعلق به روحانیت یا ایدئولوژی دینی بدانیم، آن را بی‌اثر کرده‌ایم. هشدار رحیمی فراتر از اشخاص است. او دربارهٔ ساختار قدرت حرف می‌زد.
        او در نامه‌اش تصریح می‌کند:

        «هر حکومتی که خود را فراتر از نقد و قانون بداند، دیر یا زود آزادی را قربانی خواهد کرد.»
        به همین دلیل، امروز باید شجاعت داشته باشیم که بپرسیم:
        آیا در اپوزیسیون امروز، نشانه‌هایی از همان خطرها، با چهره‌ای متفاوت، دیده نمی‌شود؟
        در این پرسش، نام رضا پهلوی ناگزیر مطرح می‌شود.

        ۳. بی‌تجربگی سیاسی: مسئله‌ای فراتر از حسن نیت
        رضا پهلوی نه سیاست‌مداری آزموده است و نه مدیر یک ساختار سیاسی واقعی. او:
        سابقهٔ ادارهٔ حزب یا نهاد سیاسی پاسخگو ندارد
        در رقابت سیاسی واقعی قرار نگرفته
        تجربهٔ تصمیم‌گیری در دل بحران‌های اجتماعی ایران را نداشته است

        رحیمی در نقد رهبری آیت الله خمینی هشدار داده بود:

        «محبوبیت اجتماعی، جای تجربهٔ ادارهٔ کشور و شناخت پیچیدگی‌های دولت مدرن را نمی‌گیرد.»

        تجربهٔ تاریخی ایران نشان داده که رهبری بدون تمرین قدرت محدود، تمرین پاسخگویی و تجربهٔ شکست سیاسی، مستعد خطاهای بزرگ است.
        محمدرضاشاه نیز با نیت مدرنیزاسیون آمد، اما نبودِ نهاد و تمرکز قدرت، کشور را به بن‌بست رساند.

        ۴. سرمایهٔ نمادین وراثت و خطر مشروعیت غیرانتخابی:
        حتی اگر رضا پهلوی بارها اعلام کرده باشد که «نوع حکومت را مردم تعیین می‌کنند»، واقعیتی انکارناپذیر وجود دارد:

        بخش مهمی از پایگاه اجتماعی او، نه بر اساس برنامه، بلکه بر اساس نَسَب از او حمایت می‌کند.

        رحیمی در نقد مشروعیت غیرحقوقی می‌نویسد:

        «هر نوع حق ویژه، خواه دینی و خواه تاریخی، ناقض اصل حاکمیت ملت است.»
        این مسئله از نظر سیاسی بی‌اهمیت نیست، زیرا:
        منطق وراثت، اصل برابری شهروندان را تضعیف می‌کند
        نام خانوادگی جای برنامه و پاسخگویی را می‌گیرد؛
        «حق تاریخی» به‌تدریج جای قرارداد اجتماعی می‌نشیند.

        این دقیقاً همان لغزشی است که رحیمی درباره‌اش هشدار داد:

        «مشروعیت غیرانتخابی، حتی اگر محبوب باشد، خطرناک است».

        ۵. فاصلهٔ زیسته با ایران امروز:
        رضا پهلوی از نوجوانی خارج از ایران زیسته است. این یک واقعیت ساده است، نه اتهام. اما سیاست با واقعیت‌ها کار دارد.

        رحیمی بر ضرورت شناخت جامعهٔ زنده تأکید می‌کرد:

        «حکومت، بدون درک واقعی از زندگی مردم، ناگزیر به تصمیم‌های انتزاعی و تحمیلی می‌رسد.»

        ایران امروز:
        جامعه‌ای چندپاره، خشمگین و بی‌اعتماد است
        نسل جوانش تجربه‌ای کاملاً متفاوت از قدرت، دین و دولت دارد
        نسبت به هر نشانهٔ اقتدار موروثی یا رهبرمحور حساس است

        زیستن طولانی‌مدت در خارج از کشور، ناگزیر نوعی ایران ذهنی می‌سازد که با ایران واقعی فاصله دارد.

        ۶. پرسشی دشوار اما ضروری: زخم تاریخی و امکان کینه:
        طرح این پرسش ناراحت‌کننده است، اما سیاست جای تعارف نیست:
        آیا ممکن است ناخودآگاهِ یک وارثِ خلع‌شده، حامل زخم یا کینه‌ای تاریخی نسبت به جامعه‌ای باشد که پدرش را سرنگون کرد؟

        رحیمی دربارهٔ پیوند زخم و قدرت هشدار می‌دهد:

        «قدرت، اگر با عقده و رنج حل‌نشده همراه شود، به انتقام بدل می‌شود، نه عدالت.»
        این پرسش نه اتهام روان‌شناسانه است و نه قضاوت اخلاقی؛ بلکه یادآوری یک اصل شناخته‌شدهٔ سیاسی است.

        ۷. خطر اصلی: تکرار الگو، نه تکرار چهره

        خطر اصلی برای ایران، بازگشت سلطنت یا استمرار جمهوری اسلامی به‌تنهایی نیست.
        خطر واقعی، تکرار الگوی رهبری کاریزماتیک، بی‌مهار و فراتر از نقد است؛ الگویی که یک‌بار با شاه، بار دیگر با خمینی، و شاید بار بعد با نامی دیگر تکرار شود.

        رحیمی در جمله‌ای کلیدی نوشت:
        «ملت‌ها نه با تغییر چهرهٔ حاکم، بلکه با تغییر منطق قدرت آزاد می‌شوند.»
        “وفاداری واقعی به هشدار رحیمی”

        وفاداری به مصطفی رحیمی یعنی
        هیچ فردی فراتر از نقد نباشد

        هیچ نامی جای قانون را نگیرد

        هیچ رهبری بدون نهاد، پاسخگویی و محدودیت قدرت پذیرفته نشود

        ایران، پس از یک قرن آزمون پرهزینه، بیش از هر چیز به نهاد، قانون، تفکیک قوا و سیاست‌مداران قابل عزل نیاز دارد، نه به منجی—خواه عمامه‌دار، خواه وارث تاج.

        سام‌‌الدين ضيائی

        نظر

        • طيب
          عضو فعال
          • Nov 2010
          • 3269

          #1189
          *🎥 #هشتگ بسازید جان مادرتان!/ جنایت عجیبی که مغفول واقع شده*

          🔹 آهای مردم شریف ایران! لطفاً دو دقیقه دل بدهید تا با هم یک حساب و کتاب ساده انجام دهیم. نیویورک‌تایمز گزارش داده موشک جدیدی بنام «#PrSM» که برای اولین‌بار در جهان بر سر مردم شهر لامِرد تِست شده، حاوی ۱۸۰ هزار ساچمه بنام «#تَنْگِستِن» بوده است! البته اگر این روزنامه آمریکایی هم گزارش نداده بود، در و دیوار سوراخ‌سوراخ شهر گواهی می‌داد! خب حالا چند موشک بر سر مردم لامرد منفجر شده؟ ۴ تا؛ یعنی می‌شود چند ساچمه؟ ۷۲۰ هزار! جمعیت کل مردم این شهر کوچک چقدر است؟ فقط ۳۰ هزار نفر! یعنی سهم هر لامردی از هدیه عمو ترامپ، می‌شود ۲۴ گلوله!
          🔸خب این سهمیه با عدالت و بین تمام مردم شهر پخش شده؟! نه! طراحی موشک جدید آمریکا طوری است که قبل از اصابت و در ارتفاع حدود ۶۰ متری زمین منفجر و ۱۸۰ هزار ساچمه را به اطراف پراکنده می‌کند! به همین دلیل، روی زمین هیچ دهانه برخورد و گودالی نیست، اما تا دلت بخواهد دیوارها و در و پنجره‌ها، پر از سوراخ‌های ریز و درشت ساچمه‌هاست. اولی را بر سر محله مسکونی ایثار منفجر کرده، دومی کمی آن‌طرف‌تر و در محله مسکونی تُلْخَندَق، سومی دوباره سهمیه محله ایثار بوده و چهارمی هم بالای مدرسه ابتدایی و سالن ورزشی شهید نعیمی. یعنی تمام این ۷۲۰ هزار گلوله فقط بر سر محدوده کوچکی از این شهر کوچک فرود آمده است!
          🔹کل موشک‌ها فقط در فاصله ۳۵ ثانیه شلیک شده و متأسفانه در همین نیم‌دقیقه، ۱۷۰ نفر شهید و مجروح شدند که حتی یک‌نفر از آنان هم نیروی نظامی نیست! ۱۷۰ نفر در ۳۵ ثانیه، یعنی در هر ثانیه ۵ خانواده داغدار شدند! از #آوینا برزگر دو ساله که در اتاق عمل جراحی درحالی که هنوز پستانک در دهانش بود به شهادت رسید (خدا کند تصویرش را نبینید! عجیب سوزناک است) تا خانم پرستار و پیرزن ۷۰ ساله؛ از #هلما و #الهام و دخترکانی که در سالن ورزشی مشغول بازی والیبال بودند تا #ایلیا و #عبدالمصوّر و پسربچه‌هایی که در زمین چمن مشغول فوتبال بودند و همگی با مربی خود به شهادت رسیدند.
          🔸دقت کنید حتی در بمباران تهران هم چنین فاجعه‌ای رخ نداده؛ در آنجا مثلاً یک ساختمان را زدند با چند شهید و زخمی؛ مجروحان هم در چند بیمارستان توزیع شدند. اما در اینجا ۲ محله مسکونی با هم رفته روی هوا و از طرف دیگر تنها بیمارستان یک شهر کوچک، اصلاً کشش پذیرش این همه مجروح ناگهانی را نداشته.
          🔹هرچند در میان مجروحان از قطع عضو داریم تا دختر نابینا، اما این معجزه ماه رمضان بود که تعداد شهدا از ۲۱ نفر بالاتر نرفت. لامرد که در انتهای جنوب فارس واقع شده، عجیب داغ است‌. مردم روزه‌دار و تشنه و گرسنه در آن گرمای طاقت‌فرسا، بعد از افطار از خانه می‌زنند بیرون؛ برای همین در ساعت انفجار (۱۷ بعدازظهر) خیابان‌ها هنوز خلوت بوده و در و دیوار منازل که حالا چاک‌چاک شده، نقش سنگر حفاظت از جان مردم را ایفا کرده‌اند. چند شب پیش منزلی را دیدم با بیش از ۲۰۰ ساچمه در اتاق خواب و پذیرایی! اما اهل خانه سالمند.
          🔸جواد موگویی بعد از ۳ ماه آمده لامرد و حیرت‌زده می‌پرسد پس چرا هیچکس در ایران از این فاجعه خبر ندارد؟ می‌گویم چون لامرد در روز اول جنگ و همزمان با میناب هدف قرار گرفت و تحت‌الشعاع فاجعه کشتار کودکان مدرسه شجره طیبه مغفول شد. می‌گوید اتفاقاً چون در لامرد یک موشک جدید کشتار جمعی برای اولین‌بار در جهان تست عملیاتی شده، این موضوع قابلیت پردازش زیادی دارد. فرودگاه لامرد هم که بازگشایی شده، همه بیایند ببینند‌‌.
          🔹نویسنده‌اید؟ بنویسید. هنرمندید؟ نقاشی کنید. شاعرید؟ شعر بگویید. با هر ابزاری که دارید، راوی این جنایت جنگی باشید. اگر هیچکدام را ندارید، لااقل همین مطلب را با دیگران به اشتراک بگذارید. هشتگ بزنید #لامرد_۷۲۰K تا مردم بدانند بر سر محدوده‌ای کوچک از یک شهر کوچک، ناگهان ۷۲۰ هزار گلوله تنگستن فرود آمده! هشتگ بزنید #کودکان_آزمایشگاه_لامرد تا تمام نهادهای حقوق‌بشری جهان بدانند آوینای دو ساله و چند کودک دیگر قربانی تست موشک جدید آمریکا شدند. هشتگ بزنید #تیم_ملی_لامرد تا فدراسیون فوتبال از این فرصت طلایی استفاده کند و کاروان تیم ملی ایران را با نام شهدای پسربچه‌ فوتبالیست، راهی جام جهانی کند. هشتگ بزنید #بازی_خونین_لامرد تا همه بدانند که مسابقه والیبال دختران ۱۱ ساله و ۱۲ ساله با سوت پایان زندگی آنان به اتمام رسید! راوی این جنایت بزرگ جنگی باشید، ولو شده با ارسال همین مطلب در گروه‌های دوستانه و خانوادگی خود؛ همین حالا!

          #لامرد_۷۲۰K
          #کودکان_آزمایشگاه_لامرد
          #تیم_ملی_لامرد
          #بازی_خونین_لامرد
          #Lamerd_720K
          #Lamerd_National_Team
          #Lamerd_Lab_Kids
          #Lamerd_Blood_Game

          نظر

          • M.DALAHOO
            ستاره‌دار (2)
            • Apr 2022
            • 792

            #1190
            در ارمنستان حزب قرار داد مدنی با 49/81 % آرا ، که یک جریان سیاسی میانه رو، اصلاح طلب، متمایل به غرب با تمرکز بر اصلاحات اقتصادی، کاهش فساد، و همکاری با اروپا و آمریکا و کاهش وابستگی با روسیه است، پیروز شد.

            نظر

            در حال کار...
            X