صفحه 3 از 86 نخست 1234561353 ... آخرین
نمایش نتایج: از 21 به 30 از 858

موضوع: همه چیز از همه جا!!!

  1. #21
    ستاره دار (1) توپ4گوش آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Nov 2020
    نوشته ها
    2,505
    تشکر
    2,588
    تشکر شده 10,267 بار در 2,302 ارسال

    پاسخ : همه چیز از همه جا!!!

    ??نکات معامله‌گری:

    ۶ قاتل ذهن تریدر:

    - خودخواهی
    - ترس
    - غرور
    - حرص و طمع
    - خشم
    - انتقام

    اگر بتوانید بر ذهن خود مسلط شوید‌، می‌توانید هر کاری را انجام دهید.
    ??????
    اگر همه ما سعی کنیم به آرامی درآمد کسب کنیم، در نهایت به سرعت ضرر نخواهیم کرد...
    ??????
    هرچه سریعتر متوجه شوید معامله یک بازی طولانی است، ترس شما از شکست زودتر از بین می‌رود.
    ??????

    عجول نباشید، آرام مانند شیر در بوته بنشینید و منتظر فرصت مناسب برای حمله باشید.

    ??????

    مقدار ضرر خود را با انتخاب حجم مناسب، مدیریت کنید.
    ??????

    - هنگامی که مقدار حدضررتان زیاد است، اندازه موقعیت خود را کاهش دهید.
    - وقتی حدضرر خود را کم قرار می‌دهید، می‌توانید اندازه موقعیت خود را افزایش دهید.

    رابطه آنها را درک کنید و هرگز حسابی را به باد نخواهید داد.
    ??????

    یقین واقعی توهم است. زندگی ذاتاً نامطمئن، آشفته و نامرتب است. هر چیزی ممکن است اتفاق بیفتد. پذیرش این واقعیت کلیدی است.

    ??????

    هیچ کس بدون گذراندن روند آهسته و دردناکِ مطالعه و آماده‌سازی، در هیچ یک از هنرها یا حرفه‌ها به تعالی نرسیده است.

    ??????

    شما نمی توانید به سادگی وارد یک حرفه شوید و بلافاصله انتظار تسلط داشته باشید.

    ??????

    چرا باید برای معامله‌گری متفاوت باشد؟

    بلوغ معامله‌گری زمانی است که دیگر از ضرر خود عصبانی نشوید.
    ??????

    بیش از حد فکر نکنید فقط سیستم معاملاتی خود را اجرا کنید.
    ??????

    رشد همه متفاوت است. مرتباً خود را با دیگران مقایسه نکنید.
    ??????

    در معامله‌گری هیچ میانبری وجود ندارد... بازار به سرعت متوجه می شود که شما تنبل هستید یا نه!
    ??????

    -برخی افراد سودهای ناچیز اما ثابت را ترجیح می‌دهند.
    ??????

    -برخی افراد سودهای کلان اما نادر را ترجیح می‌دهند.
    ??????

    هیچ درست یا غلطی وجود ندارد خودتان را بشناسید، کشف کنید که در چه چیزی مهارت دارید و به سر و صدای افرادی که می‌خواهند شما را متقاعد کنند باید برعکس آنچه در آن مهارت دارید انجام دهید، توجه نکنید.

    ??????

    - صبر مهمترین مهارت است.
    - شما باید منظم باشید، استعداد لازم نیست.
    - بهترین سیستم در جهان ممکن است ترید بعدی را از دست بدهد.
    - شما نیازی به کامل بودن ندارید، باید ثابت قدم باشید.
    - ادامه دهید...
    شد ! شد ! نشد بشین تا برات چای بریزم!!

  2. 10 کاربر به خاطر ارسال مفید توپ4گوش از ایشان تشکر کرده اند:


  3. #22
    ستاره دار (1) توپ4گوش آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Nov 2020
    نوشته ها
    2,505
    تشکر
    2,588
    تشکر شده 10,267 بار در 2,302 ارسال

    پاسخ : همه چیز از همه جا!!!

    خانه اجاره‌ای ایلان ماسک فقط ٣۴ متر مربع است

    ?وی که یکی از ثروتمندترین مردان زمین است از کمپانی خودش یعنی اسپیس ایکس خانه پیش ساخته‌ کوچکی معادل ٣۴ متر مربع را اجاره کرده است.

    ?این خانه ۵٠ هزار دلار قیمت داشته اما عالی است.

    ?ماسک ۵٠ ساله ژوئن اعلام کرد در خانه متعلق به اسپیس ایکس به صورت اجاره‌ای زندگی خواهد کرد


    این دیگه چه گدایی هست بگو واسه سرمزارت میخواهی؟؟؟

    واقعا میرسیم به این جمله که ثروتمندی به مال نیست به فکر هست

    پیری به سن نیست به فکر هست ای بسا جوانانی که فکری پیر دارند و ای بسا پیرانی که فکری جوان دارند
    شد ! شد ! نشد بشین تا برات چای بریزم!!

  4. 6 کاربر به خاطر ارسال مفید توپ4گوش از ایشان تشکر کرده اند:


  5. #23
    ستاره دار (1) توپ4گوش آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Nov 2020
    نوشته ها
    2,505
    تشکر
    2,588
    تشکر شده 10,267 بار در 2,302 ارسال

    پاسخ : همه چیز از همه جا!!!

    ?اولین سابقه فیلترینگ در ایران

    ?حسین‌قلی‌خان مخبرالدوله، وزیر پست و تلگراف مظفرالدین شاه که برای جلوگیری از ارتباط مشروطه‌ خواهان ومردم باهم، تمام سیم‌های تلگراف تهران را قطع کرد!


    شد ! شد ! نشد بشین تا برات چای بریزم!!

  6. 8 کاربر به خاطر ارسال مفید توپ4گوش از ایشان تشکر کرده اند:


  7. #24
    ستاره دار (1) توپ4گوش آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Nov 2020
    نوشته ها
    2,505
    تشکر
    2,588
    تشکر شده 10,267 بار در 2,302 ارسال

    پاسخ : همه چیز از همه جا!!!

    ما مردمان خاورمیانه ایم
    بعضی هایمان درجنگ
    کشته میشویم
    بعضی در زندان
    بعضی در جاده می میریم
    و بعضی در دریا
    حتی بلندترین کوه ها هم
    از ما انتقام می گیرند
    چراکه ما شغلمان مردن است

    ? نشاط حمدان



    شد ! شد ! نشد بشین تا برات چای بریزم!!

  8. 7 کاربر به خاطر ارسال مفید توپ4گوش از ایشان تشکر کرده اند:


  9. #25
    عضو فعال منیب آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Feb 2011
    نوشته ها
    2,393
    تشکر
    12,353
    تشکر شده 8,673 بار در 2,241 ارسال

    پاسخ : همه چیز از همه جا!!!

    [Forwarded from حسین پناهی و سخنان بزرگان]
    ? @hosen_panahy
    #حکایت

    *دکتر الهی قمشه ای*

    وقتی از آستانه پنجاه سالگیم گذشت فهمیدم هر چه زیستم اشتباه بود!

    هر چه برایم با ارزش بود کم ارزش شد .
    حالا می فهمم چیزی بالاتر از سلامتی، چیزی بهتر از لحظه حال ، با اهمیت‌تر از شادی نیست .
    حالا می فهمم دستاوردهایم معادل چیزهایی که در مسیر به دست آوردن همان دست آوردها از دست دادم ، نیستند .
    حالا می فهمم استرس، تشویش ، دلهره، ترس از آزمون کنکور و استخدام، اضطراب سربازی، ترس از آینده ، وحشت از عقب ماندن ، دلهره تنهایی ، نگرانی از غربت، غصه های عصر جمعه ، اول مهر ، ۱۴ فروردین ، بیکاری و . . . .
    هرگز نه ماندگار بودند و نه ارزش لحظه های هدر رفته ام را داشتند .
    حالا می فهمم یک کبد سالم چند برابر لیسانسم ارزشمند است .
    کلیه هایم از تمامی کارهایم ، دیسک کمرم از متراژ خانه ، تراکم استخوانم از غروب های جمعه ، روحم از تمام نگرانیهایم ، زمانم از همه ناشناخته‌های آینده های نیامده ام ،
    شادیم از تمام لحظه های عبوسم ،
    امیدم از همه یاس هایم ، با ارزش تر بودند .
    حالا می فهمم چقدر موهایم قیمتی بودند
    و چقدر یک ثانیه بیشتر کنار فرزندم زنده بمانم ارزش تمام شغل های دنیا را دارد .
    هیچگاه به دنبال خبرهای بد و حرفهای اعصاب خُردی نباشید . چون تمامی ندارد .
    دنبال شادی باشید.
    بگذارید ذهنتان نفس بکشد.
    بارخدایاآبروی مرابتوانگری نگاهداروشخصیت مرابه تنگدستی ازبین مبرکه ازروزی خواران توروزی خواهم وازآفریده های بدکردارتومهربانی جویم-علی(ع)

  10. 10 کاربر به خاطر ارسال مفید منیب از ایشان تشکر کرده اند:


  11. #26
    ستاره دار (1) توپ4گوش آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Nov 2020
    نوشته ها
    2,505
    تشکر
    2,588
    تشکر شده 10,267 بار در 2,302 ارسال

    پاسخ : همه چیز از همه جا!!!

    راز عجیب کوله‌پشتی در کلانتری فاش شد

    موتورسواری که مورد ظن نیروهای گشت انتظامی قرار گرفته بود، پس از انتقال به کلانتری سپاد مشهد، راز عجیب کوله پشتی را فاش کرد.

    روزنامه خراسان:
    موتورسواری که مورد ظن نیروهای گشت انتظامی قرار گرفته بود، پس از انتقال به کلانتری سپاد مشهد، راز عجیب کوله پشتی را فاش کرد.
    چند روز قبل ماموران گشت کلانتری سپاد هنگام انجام وظیفه در حوزه استحفاظی، به رفتارهای موتورسواری مشکوک شدند که کوله پشتی بزرگی را بر دوش داشت. ماموران که او را به طور غیرمحسوس زیرنظر گرفته بودند، هر لحظه بیشتر به حرکات اضطراب آمیز او ظن می بردند چرا که احتمال می دادند، موتورسوار مذکور درحال جابه جایی مواد مخدر باشد.
    به همین دلیل ماموران به او نزدیک شدند و مدارک موتورسیکلت را درخواست کردند اما موتورسوار که کلاه کاسکت بزرگی بر سر داشت، تلاش می کرد تا حد امکان کمتر سخن بگوید به این دلیل فقط به گفتن کلمه «ندارم» اکتفا کرد.
    این رفتارها در حالی شک ماموران را بیشتر کرد که درون کوله پشتی موتورسوار فقط مقدار زیادی پارچه کهنه بود. به گزارش خراسان، حالا دیگر فرضیه سرقت موتورسیکلت بدون مدارک هم به دیگر احتمالات پلیسی افزوده شده بود که آن ها به ناچار وی را برای بررسی های بیشتر به کلانتری هدایت کردند.
    با آن که هوای گرم تابستان، شرایط تحمل ناپذیری را ایجاد کرده بود اما موتورسوار کلاه کاسکت را حتی درون اتاق اطلاعات کلانتری هم از سرش برنمی داشت و باز هم سعی می کرد بیشتر با ایما و اشاره سخن بگوید. در این هنگام افسر اطلاعات کلانتری از او خواست کلاه کاسکت را از سرش بردارد و به سوالات پلیس به درستی پاسخ دهد اما ناگهان صحنه عجیبی رقم خورد که همه نیروهای پلیس مات و مبهوت ماندند.
    زمانی که موتورسوار در میان شک و تردید کلاه کاسکت را برداشت، مقنعه مشکی او نمایان و مشخص شد که موتورسوار مذکور زن جوانی حدود 30 ساله است. او که بغض غریبی گلویش را می فشرد درباره این ماجرا گفت: 16 ساله بودم که سر سفره عقد نشستم و با همسرم که کارگر ساختمانی بود زندگی شیرینی را آغاز کردم اما مدتی بعد پدرم را به دلیل ابتلا به یک بیماری از دست دادم.
    او اگرچه با کارگری و زحمت کشی، مخارج زندگی را تامین می کرد اما نیازی به فرزندانش نداشت و به هر طریق ممکن مخارج زندگی و مادرم را می پرداخت با این حال بعد از مرگ پدر، شوهر من به مادرم نیز از نظر مالی کمک می کرد ولی از بخت بد من و در حالی که صاحب دو فرزند کوچک بودم، همسرم از بالای ساختمان درحال احداث سقوط کرد و از دنیا رفت. من دیگر بی کس و بی پناه شدم به طوری که نمی توانستم اجاره خانه ام را بپردازم.
    به همین دلیل لوازم منزلم را جمع کردم و نزد مادرم رفتم اما از شدت شرم نمی توانستم به چهره رنجور و بیمار مادرم نگاه کنم! من فرزند بزرگ خانواده بودم و کارگری در منازل مردم نیز پاسخ گوی نیازهای مادیِ خانواده ام نبود. در این شرایط چشمم به تنها دارایی باقی مانده از همسر مرحومم افتاد. موتورسیکلت او را تمیز کردم و تصمیم به مسافرکشی گرفتم. برای آن که مسائل شرعی را رعایت کنم مجبور شدم لباس های بیشتری بپوشم!
    یک کوله پشتی بزرگ هم تهیه کردم و درون آن پارچه های کهنه ریختم تا از تماس نامحرم دور بمانم. کلاه کاسکت را هم روی سرم گذاشتم و خیلی تمرین می کردم تا با مسافران صحبت نکنم چرا که خیلی زود لو می رفتم. خلاصه به این ترتیب روزی 80 هزار تومان کار می کردم تا مادرم را خوشحال ببینم. او نمی دانست من با موتور مسافرکشی می کنم ولی زمانی که داروهایش را می گرفتم لبخندی می زد که "دنیا را به فراموشی می سپردم".
    اگرچه این مبلغ برای هزینه های فرزندان و خواهر و برادرانم کافی نبود ولی هر روز خدا را شکر می کردم که نان حلال سر سفره می برم و مادرم را شاد می کنم!
    با این حال امروز که توسط پلیس به کلانتری هدایت شدم، از چشمان مادرم خجالت می کشم اگرچه فرزندانم نیز چشم به در دوخته اند تا با شکلاتی طعم عشق مادر را بچشند و ...
    هنوز سخنان این زن جوان به پایان نرسیده بود که اشک از چشمان رئیس اطلاعات کلانتری سرازیر شد.
    او به آرامی و به بهانه بازرسی کوله پشتی مبلغ 80 هزار تومان را درون آن گذاشت و سپس با هماهنگی قاضی «فرهمندنیا» موتورسیکلت زن جوان را تحویل داد تا او به دنبال شغلی برود که منع قانونی نداشته باشد و ... آن لحظه بود که با خود گفتم آیا مسئولان هم با درد و رنج آشنا هستند؟ آیا قلب آن ها، گهگاه در تاریکی های احساسات مدفون می شود؟ آیا این صحنه های دردناک را می بینند و فقط اشک می ریزند؟! خلاصه این ماجرا را نگاشتم نه این که فقط مردم بخوانند، برای آن که مسئولان بدانند و اشک بریزند !
    شد ! شد ! نشد بشین تا برات چای بریزم!!

  12. 13 کاربر به خاطر ارسال مفید توپ4گوش از ایشان تشکر کرده اند:


  13. #27
    ستاره دار (1) توپ4گوش آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Nov 2020
    نوشته ها
    2,505
    تشکر
    2,588
    تشکر شده 10,267 بار در 2,302 ارسال

    پاسخ : همه چیز از همه جا!!!

    نکاتی جالب از داستان "لیلی و مجنون" :

    * لیلی و مجنون منظومه ای 4700 بیتی است که نظامی گنجوی در مدت چهار ماه آن را سروده است. جالب است که نظامی گفته است چون مشغولیت داشته سرودن این منظومه طول کشیده است و اگر سرش شلوغ نبود آن را در چهارده روز به اتمام می رسانیده است.

    * اصل قضیه لیلی و مجنون واقعیت تاریخی داشته است لیلی دختری از قبیله بنی سعد بوده و مجنون قیس بن معاذ از قبیله بنی عامر و این ماجرا در اواخر قرن اول هجری رخ داده است.

    * شاید برایتان جالب باشد بدانید که اولین آشنایی لیلی و مجنون در کجا اتفاق افتاده است: در مکتب خانه (معلوم میشود در طول تاریخ همیشه محل کسب علم محل تجربه عشق نیز بوده است)

    * لیلی هم عاشق مجنون بوده و آخر داستان بر اثر فراق یار می میرد (در حالی که بیوه جوانمرد دیگری بوده است، می گویم جوانمرد چون وقتی می بیند که لیلی در بند عشق است او را به خانه می برد ولی به او نزدیک هم نمی شود)

    *مرگ مجنون هم بر سر مزار لیلی رخ می دهد آنجا که از خداوند چنین طلب می کند:

    ای خالق هر چه آفریده است
    سوگند به هر چه برگزیده است

    کز محنت خویش وارهانم
    در حضرت یار خود رسانم

    ?لیلی و مجنون نظامی،
    ✍? بازنویسی مرتضی رشیدی، علی اکبر احمدی
    شد ! شد ! نشد بشین تا برات چای بریزم!!

  14. 8 کاربر به خاطر ارسال مفید توپ4گوش از ایشان تشکر کرده اند:


  15. #28
    عضو فعال
    تاریخ عضویت
    Nov 2020
    نوشته ها
    364
    تشکر
    1,237
    تشکر شده 1,098 بار در 318 ارسال

    پاسخ : همه چیز از همه جا!!!

    نقل قول نوشته اصلی توسط mohammad137 نمایش پست ها
    راز عجیب کوله‌پشتی در کلانتری فاش شد

    موتورسواری که مورد ظن نیروهای گشت انتظامی قرار گرفته بود، پس از انتقال به کلانتری سپاد مشهد، راز عجیب کوله پشتی را فاش کرد.

    روزنامه خراسان:
    موتورسواری که مورد ظن نیروهای گشت انتظامی قرار گرفته بود، پس از انتقال به کلانتری سپاد مشهد، راز عجیب کوله پشتی را فاش کرد.
    چند روز قبل ماموران گشت کلانتری سپاد هنگام انجام وظیفه در حوزه استحفاظی، به رفتارهای موتورسواری مشکوک شدند که کوله پشتی بزرگی را بر دوش داشت. ماموران که او را به طور غیرمحسوس زیرنظر گرفته بودند، هر لحظه بیشتر به حرکات اضطراب آمیز او ظن می بردند چرا که احتمال می دادند، موتورسوار مذکور درحال جابه جایی مواد مخدر باشد.
    به همین دلیل ماموران به او نزدیک شدند و مدارک موتورسیکلت را درخواست کردند اما موتورسوار که کلاه کاسکت بزرگی بر سر داشت، تلاش می کرد تا حد امکان کمتر سخن بگوید به این دلیل فقط به گفتن کلمه «ندارم» اکتفا کرد.
    این رفتارها در حالی شک ماموران را بیشتر کرد که درون کوله پشتی موتورسوار فقط مقدار زیادی پارچه کهنه بود. به گزارش خراسان، حالا دیگر فرضیه سرقت موتورسیکلت بدون مدارک هم به دیگر احتمالات پلیسی افزوده شده بود که آن ها به ناچار وی را برای بررسی های بیشتر به کلانتری هدایت کردند.
    با آن که هوای گرم تابستان، شرایط تحمل ناپذیری را ایجاد کرده بود اما موتورسوار کلاه کاسکت را حتی درون اتاق اطلاعات کلانتری هم از سرش برنمی داشت و باز هم سعی می کرد بیشتر با ایما و اشاره سخن بگوید. در این هنگام افسر اطلاعات کلانتری از او خواست کلاه کاسکت را از سرش بردارد و به سوالات پلیس به درستی پاسخ دهد اما ناگهان صحنه عجیبی رقم خورد که همه نیروهای پلیس مات و مبهوت ماندند.
    زمانی که موتورسوار در میان شک و تردید کلاه کاسکت را برداشت، مقنعه مشکی او نمایان و مشخص شد که موتورسوار مذکور زن جوانی حدود 30 ساله است. او که بغض غریبی گلویش را می فشرد درباره این ماجرا گفت: 16 ساله بودم که سر سفره عقد نشستم و با همسرم که کارگر ساختمانی بود زندگی شیرینی را آغاز کردم اما مدتی بعد پدرم را به دلیل ابتلا به یک بیماری از دست دادم.
    او اگرچه با کارگری و زحمت کشی، مخارج زندگی را تامین می کرد اما نیازی به فرزندانش نداشت و به هر طریق ممکن مخارج زندگی و مادرم را می پرداخت با این حال بعد از مرگ پدر، شوهر من به مادرم نیز از نظر مالی کمک می کرد ولی از بخت بد من و در حالی که صاحب دو فرزند کوچک بودم، همسرم از بالای ساختمان درحال احداث سقوط کرد و از دنیا رفت. من دیگر بی کس و بی پناه شدم به طوری که نمی توانستم اجاره خانه ام را بپردازم.
    به همین دلیل لوازم منزلم را جمع کردم و نزد مادرم رفتم اما از شدت شرم نمی توانستم به چهره رنجور و بیمار مادرم نگاه کنم! من فرزند بزرگ خانواده بودم و کارگری در منازل مردم نیز پاسخ گوی نیازهای مادیِ خانواده ام نبود. در این شرایط چشمم به تنها دارایی باقی مانده از همسر مرحومم افتاد. موتورسیکلت او را تمیز کردم و تصمیم به مسافرکشی گرفتم. برای آن که مسائل شرعی را رعایت کنم مجبور شدم لباس های بیشتری بپوشم!
    یک کوله پشتی بزرگ هم تهیه کردم و درون آن پارچه های کهنه ریختم تا از تماس نامحرم دور بمانم. کلاه کاسکت را هم روی سرم گذاشتم و خیلی تمرین می کردم تا با مسافران صحبت نکنم چرا که خیلی زود لو می رفتم. خلاصه به این ترتیب روزی 80 هزار تومان کار می کردم تا مادرم را خوشحال ببینم. او نمی دانست من با موتور مسافرکشی می کنم ولی زمانی که داروهایش را می گرفتم لبخندی می زد که "دنیا را به فراموشی می سپردم".
    اگرچه این مبلغ برای هزینه های فرزندان و خواهر و برادرانم کافی نبود ولی هر روز خدا را شکر می کردم که نان حلال سر سفره می برم و مادرم را شاد می کنم!
    با این حال امروز که توسط پلیس به کلانتری هدایت شدم، از چشمان مادرم خجالت می کشم اگرچه فرزندانم نیز چشم به در دوخته اند تا با شکلاتی طعم عشق مادر را بچشند و ...
    هنوز سخنان این زن جوان به پایان نرسیده بود که اشک از چشمان رئیس اطلاعات کلانتری سرازیر شد.
    او به آرامی و به بهانه بازرسی کوله پشتی مبلغ 80 هزار تومان را درون آن گذاشت و سپس با هماهنگی قاضی «فرهمندنیا» موتورسیکلت زن جوان را تحویل داد تا او به دنبال شغلی برود که منع قانونی نداشته باشد و ... آن لحظه بود که با خود گفتم آیا مسئولان هم با درد و رنج آشنا هستند؟ آیا قلب آن ها، گهگاه در تاریکی های احساسات مدفون می شود؟ آیا این صحنه های دردناک را می بینند و فقط اشک می ریزند؟! خلاصه این ماجرا را نگاشتم نه این که فقط مردم بخوانند، برای آن که مسئولان بدانند و اشک بریزند !

    جناب محمد دلمان خون بود
    جگرمان نیز کباب شد
    وای ازین ظلم
    بوی کباب خون دل در لحظه لحظه و جای جای وطن پاره پاره پیچیده است


  16. 4 کاربر به خاطر ارسال مفید Auschwitz از ایشان تشکر کرده اند:


  17. #29
    ستاره دار (1) توپ4گوش آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Nov 2020
    نوشته ها
    2,505
    تشکر
    2,588
    تشکر شده 10,267 بار در 2,302 ارسال

    پاسخ : همه چیز از همه جا!!!

    صلح طلب ترین و آرام ترین کشورهای دنیا در سال ۲۰۱۹ :

    ۲۰- نروژ
    نرخ جرم و جنایت پایین با خودروهای برقی زیاد
    19- سوئد
    خدمات درمانی عمومی و تحصیلات عالیه رایگان_ دسترسی زیاد به آب آشامیدنی

    ۱۸- بلژیک
    دگر اندیش پذیری و مردم داری بالا

    ۱۷- هلند
    شیوه ی توانبخشی به جای تنبیه و مجازات_سیاست های مدارا گرایانه ی

    ۱۶- مالزی
    همزیستی مسالمت آمیز با سایر ملل

    ۱۵- بوتان
    ۱۴- فنلاند
    ۱۳- استرالیا
    بالاترین متوسط ثروت به ازای هر فرد

    ۱۲- ایرلند
    ا مردمی مهربان، بذله گو، آماده به خدمت و خونگرم

    ۱۱- سوئیس
    بی طرفی در منازعات جهانی_نرخ بیکاری پایین

    ۱۰- جمهوری چک
    ۹- ژاپن
    کیفیت بالای زندگی_پیشتاز در تکنولوژی

    ۸- اسلوونی
    ۷- سنگاپور
    از ثروتمندترین سرزمین های دنیا_سازگار با محیط زیست
    ۶- کانادا
    فرصت های شغلی بسیار خوب و امکانات درمانی

    ۵- دانمارک
    ۴- اتریش
    ۳- پرتغال
    مقام پنجم در فهرست خانواده پسندترین کشور دنیا

    ۲- نیوزلند
    ۱- ایسلند
    سازش طبقات اقتصادی با همدیگر_ پاکیزگی هوا_ تلاش در خصوص ایجاد برابری برای همه ی اقشار جامعه باعث شده رتبه ی اول جدول آرامترین کشور دنیا باشد?
    شد ! شد ! نشد بشین تا برات چای بریزم!!

  18. 5 کاربر به خاطر ارسال مفید توپ4گوش از ایشان تشکر کرده اند:


  19. #30
    عضو عادی
    تاریخ عضویت
    Nov 2020
    نوشته ها
    73
    تشکر
    15
    تشکر شده 181 بار در 61 ارسال

    پاسخ : همه چیز از همه جا!!!

    پس ما کجای این جدولیم نکنه یه وقت از اخر اول باشیم???????

  20. کاربر زیر به خاطر ارسال مفید ایران دوست از ایشان تشکر کرده است:


صفحه 3 از 86 نخست 1234561353 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •