پاسخ : ازدواج ?
متوجه عرض بنده نشدید، عرضم این بود اگه شما جزو یک درصد بانوان موفق جامعه هم باشید باز هم نگاهتون به اون یک هزارم درصد مردان موفق جامعه هست.
دیگه در اون شرایط نمیتونید یک مرد معمولی رو انتخاب و تحمل کنید. مردی که موفقیتش در زندگی یک دهم شماست، اگر منزل بخواید بخرید شما برید دنبال منزل. اگر ماشین میخواید بخرید شما پولش رو بدید.
الان فکر میکنید که میتونید همچین مردی رو تحمل کنید (چه برسه اونطور که فرمودید همچون یک سرور بندگیش رو بکنید) اولین باری که برید خونه مادر شوهر و اولین تیکه رو از مادر شوهر بشنوید و اولین بد رفتاری که رو ببینید دودمان شوهر رو به باد میدید.
واقعیت اینه زندگی واقعی بیرون از فضای مجازی با اون چیزی که شاید ما در ذهن داشته باشیم متفاوته. شاید باورتون نشه من شخصا قبل از اینکه وارد بورس بشم و کلا سرمایه و وقتم رو بیارم تو این فیلد به هر حال مثل بقیه مردم خونه معامله میکردم زمین معامله میکردم، کوچیک کوچیک. شمال رودهن این جور جاها.
تو یه معامله تو شمال من واقعا لحظه ای احساس کردم جونم در خطره، فروش یک آپارتمان در رودهن من بعد ۶ ماه با چاقو چاقو کشی تونستم پول فروش خونه رو از خریدار بگیرم.
قوی بودن یعنی بری تو دل جامعه، جامعه ای که یارو نشسته اون طرف کوچکترین خطایی بکنی گوشت و استخونت رو با هم پاره کنه. تازه من خودم رو اگه پاش برسه ادم خیلی وقیح و بی چاک و دهنی میدونم به والله میترسم از این جامعه.
خانومم اون اواخر یه پولی داشت یه بار به من گفت بریم خونه بخریم، گفتم پولت رو بیار بورس چرا بری خونه بخری؟ گفت نه خوشم نمیاد از بورس بابام گفته خونه بخر. گفتم با این پول که نمیشه خونه خرید گفت چرا یه خونه پیدا کردم نواب فلان جا نمیدونم ۴۰ متری، نمیدونم انقدش رو وام میگیرم انقدش رو اجاره میدم. گفتم تو اجاره میدی؟ با موی هایلایت کرده و چکمه به پا؟ نواب رفتی تا حالا؟ گفتم به بابات بگو بره واست خونه بگیره من دیگه پایین میدون ونک کلامم بیفته نمیرم ورش دارم. گفت اگه میخواستم بابام واسم کارامو بکنه که چرا شوهر کردم؟ گفتم راست میگی اشتباه کردی.
چار روز بعد خبر اومد تو همون محله که اون خونه پیدا کرده بود و میخواست بخره و اجاره بده (در واقع من بخرم و اجاره بدم براش) درگیری مسلحانه شده چند نفر زدن همدیگرو کشتن. در حالی که شما میدونید پیشنهاد من برای آوردن پول به بورس چقدر پیشنهاد درست تری بوده با توجه به امنیت بورس، نقد شوندگیش و حتی رشد چند برابریش نسبت به مسکن.
مشکلات زندگی همین چیزای به ظاهر کوچیکه دوستان، تازه ما خوباش بودیم وگرنه من زندگی ۹۰ درصد اطرافیان متاهل هم سن و سالای خودم رو که میبینم واقعا دلم میسوزه براشون، اکثرا فقط به خاطر بچه هاشون زندگی سختی رو تحمل میکنن. نسل قبلی ما رو نگاه نکنید پدر مادرای ما فرهنگشون این بوده که بسوزن بسازن.
به هر حال اینا تجربه های شخصی هست که عرض میکنیم شاید مورد استفاده کسی قرار بگیره. ممکنه شما فکر کنید که اینا فقط برای دیگران بوده و برای شما پیش نمیاد. واقعا هم همینطوره ممکنه برای شما پیش نیاد ولی آگاهی نسبت بهش میتونه خیلی دید شما رو نسبیت به واقعیت های اطراف باز بکنه و ساید نحوه تفکر شما رو متحول.
متوجه عرض بنده نشدید، عرضم این بود اگه شما جزو یک درصد بانوان موفق جامعه هم باشید باز هم نگاهتون به اون یک هزارم درصد مردان موفق جامعه هست.
دیگه در اون شرایط نمیتونید یک مرد معمولی رو انتخاب و تحمل کنید. مردی که موفقیتش در زندگی یک دهم شماست، اگر منزل بخواید بخرید شما برید دنبال منزل. اگر ماشین میخواید بخرید شما پولش رو بدید.
الان فکر میکنید که میتونید همچین مردی رو تحمل کنید (چه برسه اونطور که فرمودید همچون یک سرور بندگیش رو بکنید) اولین باری که برید خونه مادر شوهر و اولین تیکه رو از مادر شوهر بشنوید و اولین بد رفتاری که رو ببینید دودمان شوهر رو به باد میدید.
واقعیت اینه زندگی واقعی بیرون از فضای مجازی با اون چیزی که شاید ما در ذهن داشته باشیم متفاوته. شاید باورتون نشه من شخصا قبل از اینکه وارد بورس بشم و کلا سرمایه و وقتم رو بیارم تو این فیلد به هر حال مثل بقیه مردم خونه معامله میکردم زمین معامله میکردم، کوچیک کوچیک. شمال رودهن این جور جاها.
تو یه معامله تو شمال من واقعا لحظه ای احساس کردم جونم در خطره، فروش یک آپارتمان در رودهن من بعد ۶ ماه با چاقو چاقو کشی تونستم پول فروش خونه رو از خریدار بگیرم.
قوی بودن یعنی بری تو دل جامعه، جامعه ای که یارو نشسته اون طرف کوچکترین خطایی بکنی گوشت و استخونت رو با هم پاره کنه. تازه من خودم رو اگه پاش برسه ادم خیلی وقیح و بی چاک و دهنی میدونم به والله میترسم از این جامعه.
خانومم اون اواخر یه پولی داشت یه بار به من گفت بریم خونه بخریم، گفتم پولت رو بیار بورس چرا بری خونه بخری؟ گفت نه خوشم نمیاد از بورس بابام گفته خونه بخر. گفتم با این پول که نمیشه خونه خرید گفت چرا یه خونه پیدا کردم نواب فلان جا نمیدونم ۴۰ متری، نمیدونم انقدش رو وام میگیرم انقدش رو اجاره میدم. گفتم تو اجاره میدی؟ با موی هایلایت کرده و چکمه به پا؟ نواب رفتی تا حالا؟ گفتم به بابات بگو بره واست خونه بگیره من دیگه پایین میدون ونک کلامم بیفته نمیرم ورش دارم. گفت اگه میخواستم بابام واسم کارامو بکنه که چرا شوهر کردم؟ گفتم راست میگی اشتباه کردی.
چار روز بعد خبر اومد تو همون محله که اون خونه پیدا کرده بود و میخواست بخره و اجاره بده (در واقع من بخرم و اجاره بدم براش) درگیری مسلحانه شده چند نفر زدن همدیگرو کشتن. در حالی که شما میدونید پیشنهاد من برای آوردن پول به بورس چقدر پیشنهاد درست تری بوده با توجه به امنیت بورس، نقد شوندگیش و حتی رشد چند برابریش نسبت به مسکن.
مشکلات زندگی همین چیزای به ظاهر کوچیکه دوستان، تازه ما خوباش بودیم وگرنه من زندگی ۹۰ درصد اطرافیان متاهل هم سن و سالای خودم رو که میبینم واقعا دلم میسوزه براشون، اکثرا فقط به خاطر بچه هاشون زندگی سختی رو تحمل میکنن. نسل قبلی ما رو نگاه نکنید پدر مادرای ما فرهنگشون این بوده که بسوزن بسازن.
به هر حال اینا تجربه های شخصی هست که عرض میکنیم شاید مورد استفاده کسی قرار بگیره. ممکنه شما فکر کنید که اینا فقط برای دیگران بوده و برای شما پیش نمیاد. واقعا هم همینطوره ممکنه برای شما پیش نیاد ولی آگاهی نسبت بهش میتونه خیلی دید شما رو نسبیت به واقعیت های اطراف باز بکنه و ساید نحوه تفکر شما رو متحول.
نظر