اینجا همه چی درهمه...جستاری برای مباحث سیاسی، فرهنگی، اجتماعی

Collapse
X
 
  • زمان
  • نمایش
Clear All
new posts
  • ریسعلی دلواری
    عضو فعال
    • Dec 2022
    • 2298

    #25546
    یه سوال از همه شما و همه ایرانیان داخل و خارج از ایران چرا ما ایران هیچ کاری تکرار می کنم هیچ کاری رو بی سر و صدا نمی توانیم انجام بدهیم موشک می سازیم با سر و صدا پیشرفت می کنیم با سر وصدا نیروگاه اتمی می سازیم با سر وصدا می خواهیم بمب اتم بسازیم با سر وصدا جراحی اقتصادی با سر وصدا گرانی با سر وصدا تعویض رهبر با سر وصدا اختلاس و دزدی با سر وصدا انقلاب و عنقلاب با سر وصدا این همه عقده خود نمایی فردی و جمعی و بین المللی و ......برای چیست تو را به خدا یکی جواب منطقی بده
    یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ

    نظر

    • ریسعلی دلواری
      عضو فعال
      • Dec 2022
      • 2298

      #25547
      در اصل توسط Auschwitz پست شده است View Post
      متنی که چاوشی بیرون داده بیان مجموعه ای از احساسات است که عمدتا در کارهاش دیده میشه.
      جدای از اشکالات پایه ای و اساسی که دکترین حکومت آخوندی بر آن استوار است، که لازم نمیدونم به آن اشاره کنم ؛ در سطوح بسیار ساده و اولیه ایشان به افرادی مثل رادان و قالیباف و لاریجانیها و احمدینژادها و مجریهای بی بته ای که کشور را از آن خودشان میدانند و در پیشگاه ملت آنها رو به بالاتر از مصادره اموال و به عزا نشاندن مادران تهدید میکنند، فرصت دوباره 47 ساله اصلاح میدهد. به روضه خونا و منبریهایی که فتوای قتل میدهند. به انصاریهای بانک آینده به آخوندیها به بابک زنجانیها به روحانیها به خلخالیها به محسن رضاییها ،به لاجوردیها و به نوحه خوانهایی که مردم را تهییج میکنند هزینه های هنگفت رو دست ملت میگذارند و هزاران به های دیگر( گرچه در این لا به لا افراد مثبت و مفید هم کم نبوده اند) فرصت اصلاح که نه آزادی عمل در قتل و تاییدیه ظلم بیشتر میدهد.
      من نه از قرآن سوزی حمایت میکنم و نه از حمله به مدرسه میناب نه از پورین و نه برزن و آشویتس نه از حلبچه و ابستین
      اما بعضیها از قتل عام چند هزار نفر جان به لب آمده معترض در کف خیابان در دو شب حمایت میکنن. حمایت از تبعیضها و ظلمها و اعدامها ، تجاوزات و اشتباهات محاسباتی در ادامه جنگ هشت ساله ووو
      سلام ول کنبد با ابا چاووسی مهران بی شرف یا همان مهران مدیری الناز شاکر دوست یا فاکر دوست محمد رضا گلزار یا همون علفزار یا محمد رضا لجن زار حاج آقا دانشمند یا حاج آقا نادان و انواع و اقسام فقط و فقط و فقط ابزاری در دست نزام اختلاس گر و چپاولگر هستند که به گفته خود آقای وسطی یا چاووشی ابزاری برای ادامه چپاول و غارت برای ۴۷ سال دیگر می باشند همین و بس
      یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ

      نظر

      • abdolhossein
        عضو فعال
        • Feb 2019
        • 1724

        #25548
        این حرف اقا مجتبی که من خبر رهبر شدنم رو از صدا و سیما شنیدم مثل همون حرف حسن اقاس که من صبح شنبه فهمیدم بنزین گرون شده.
        چرا عرزشی ها اولی رو توجیه می کنن و به دومی فحش می دن؟؟
        کلا مخشون هنگ نمی کنه از این همه تناقض و دروغ که طی این سالها شنیدن و توجیه کردن؟

        نظر

        • کیوان
          ستاره دار (1)
          • Jun 2011
          • 5318

          #25549
          سپاه بیانیه داده و رسما اعلام کرده در 18 و 19 دی هیچکسی بچه های مردم را در خیابانها به قتل نرسانده به جز خودش !
          سپاه نظامی داعش شیعه مردم غیر نظامی ایران را با برچسب نو داعشی عنوان و اعلام کرده هرکسی مجدد معترض شود را همانگونه قتل عام میکند که در اعتراضات دی ماه کرده!




          ( پ.ن. کاش پستهای توهین و فحاشی آن کاربران حذف نمیشد ، املا نانوشته غلط ندارد و وقتی اثری از محتویات درونی چنان افرادی در معرض دید همگان نباشد میتواند منجر به ایجاد شخصیت کاذب و نداشته ای برای آن افراد در افکار عمومی بشود ، واقعیت وجودی آنها در همین گره ها و بحرانهای کوچک و بزرگ اجتماعی بروز و نمود میکند و به نظرم خوب بود که مطالب میماند برای قضاوت در آینده ولی خب میدانم که این قوانین سایت است )
          آخرین ویرایش توسط کیوان؛ 2026/03/13, 12:47.
          ما را به چوب و رخت شبانی فریفته اند ، این گرگ سالهاست که با گله آشناست

          نظر

          • abdolhossein
            عضو فعال
            • Feb 2019
            • 1724

            #25550
            خب لامصب اگر اسرائیل می خواست مردم ایران رو بزنه چرا حتی یک گلوله هم به سمت راهپیمایان روز قدس که اتفاقا امسال از خیلی از سالها خلوت تر هم بوده شلیک نکرده؟ چرا توی تجمعات حکومتی هیچ اثری از اراذل و اوباش و حامیان پهلوی و فتنه گران امریکایی و اسرائیلی نیست؟
            این قضیه ی مدرسه ی میناب هم معلومه که چطور دقیقا با خبر مرگ دیکتاتور بولد شده و دارن به بهونه ش برای مظلومیت حزب و جناحشون روضه می خونن. بیچاره طفل معصوم ها که از خونشون سو استفاده می شه.

            نظر

            • کیوان
              ستاره دار (1)
              • Jun 2011
              • 5318

              #25551
              به عقیده من زمان گفتگو با رژیم خیلی وقته که به پایان رسیده و ما با حامیان ظلم و تباهی هیچ نقطه مشترکی حتی در کلام هم نداریم

              من از سال 1376 دارم با این قشر گفتگو میکنم ، از همانجا جلوی درب دانشگاه تهران که در حال صحبت با یک نیروی امنیتی بودم که وقتی به او گفتم :مرسی ،
              ناگهان وحشی شد و به من حمله کرد و با الفاظ تند به من میگفت تو غربزده هستی، تو فریب خورده انگلیس هستی که به جای تشکر می گویی مرسی!
              حالا اینکه ریشه تشکر از تازی وارد زبان ما شده را ایرادی نمیدانست! حالا همانجا به او گفتم این کلمه اصلا انگلیسی نیست و ریشه فرانسوی دارد ولی بیشتر عصبی شد، او کلا نمیخواست چیزی بشنود فقط میخواست کسی روی حرفش حرفی نزد! البته من از آنروز چیزی یاد گرفتم و تلاش کردم لغت سپاس را در محاوره های خود استفاده کنم ولی او گمان نکنم !

              بعد از دور اول انتخابات خاتمی و امید واهی ما به ایجاد گفتمان و فرصت برای این حکومت فریب و ریا اما خیلی زود فهمیدم که این رژیم نه اهل شنیدن است و نه دیدن و ذاتا اصلاح ناپذیر است و وقتی در یکی از میتینگ های انتخاباتی خاتمی در دور دومش در ورزشگاه شیرودی به آنجا رفتم تا یقین حاصل کنم، وقتی در ردیف اول و درست مقابل خاتمی ایستاده بودم یکی از دانشجویان حاضر در جمعیت با فریاد مسئولیت های خاتمی را به او یادآوری کرد، آنجا برخورد و حرکاتی از خاتمی دیدم که دیگران هرگز در تلویزیون و رسانه ها نمی دیدند، زبان دهان و بدنش، هر دو فریاد میزد که چه چیزی زیر آن چهره و عبا پنهان مانده و من به قطعیت رسیدم که اصلاحات یک فریبکاری و دغل بازی محض و نقش آفرینی به اسم دیدن و شنیدن صدای مردم است اما از ابتدا قرار نبود ببینند و بشنوند.
              تعداد بیشتری همفکر را در آن سالها یافتم اما همچنان ماهایی که متوجه تاریکی درون اینان بودیم کم بود.

              سال 1388 همچنان باوری به اصلاح نداشتم اما با پدیده ای بنام احمدی نژاد روبرو شدیم ، چند سالی بود که وارد بورس شده بودم و میدانستم این پدیده هیچ کاری هم نکند به تنهایی بورس را کله پا خواهد کرد که کرد و یکی از بدترین و اولین سقوط بورس را من در همانجا تجربه کردم و صدرای 2300 تومنی ام به زیر 200 تومان سقوط کرد، در خیزش آن جنبش من خودم را ما احساس میکردم، مردم همچنان میخواستند با مسالمت آمیزترین راه یعنی با صندوق انتخابات مسیر تدریجی و طولانی را طی کنند و امید داشتند با آن جمعیت صدا و تصویرشان اینبار دیده و شنیده شود اما حتی همین راه سخت و صعب العبور هم از سوی این رژیم ممنوع اعلام شد، وقتی به چشم خود آن 3 میلیون نفر ایرانی متحد را در پیاده روی طولانی رفت و برگشت از میدام امام حسین تا میدان آزادی دیدم و درست همانجا بود که اولین تیراندازی ها و اولین جنایات رسمی و علنی رژیم جلوی چشمانم آغاز شد! خون و جنایت راه و رسم این نظام کور و کر و مزدورانش بود .

              سال 1392 من خیلی تلاش کردم به هرکسی که میشناختم و دسترسی داشتم بگویم که امیدی که بنام روحانی ساخته شده فیک است و این ادامه همان لفاظی ها و امید واهی دادن به مردمی است که میخواستند دیده و شنیده شوند ، من قبل از انتخابات در جمع دوستان شخصیت روحانی را به روباه بنفش تشبیه کردم پیش از آنکه این کاراکترش اینگونه دیده شود! خیلی برام عجیب بود که این اصطلاح چند سال بعد از انتخاب او فراگیر و عامیانه شد! شاید این اثبات همان تکثر انرژی فردی به جمعی باشد!

              در دی ماه 1398 بعد از جنایت موشکی سپاه علیه هواپیمای 752 اوکراین ، رفتم به میدان شهر که مملو از جمعیت مردم خشمگین و غمگین ولی ساکت بود و ماموران پلیس و قلاده های بسیجی های قداره کشی که بسان کردار همیشگی شان عربده زنان حیدر حیدر کنان با چماق و لگد به کرکره مغازه های اطراف می کوبیدند و ایجاد رعب و وحشت میکردند ، سرهنگ فرمانده پلیس رو به جمعیت کرد و گفت متفرق بشید و به خانه برگردید ، من از میان آن جمعیت بیرون آمدم و رفتم جلو و خطاب به آن فرمانده گفتم چرا به مردم اینرا میگویی وقتی ما همه در سکوت ایستاده ایم و خشم خود را در گلو نگه داشته ایم اما جلوی چشمانت آن وحوش عربده کش بسیجی در حال مشت و لگد و آسیب به اموال عمومی هستند؟ وظیفه تو جلوگیری از آنهاست نه ما ، با وجود آن جمعیت سکوت عجیبی آنجا حکمفرما بود و همه گوش میدادند ، همانجا به او گفتم : سرهنگ! سمت درست تاریخ بایست ، او خیره به من گوش میداد، گویا هیپنوتیزم شده بود ، چشمم به یک گروه از بسیجی های دیگر که دورتر و پشت سر این فرمانده ایستاده بودند افتاد که خیره به من و مکالمه ام با فرمانده پلیس شده بودند، ناگهان گویی شوکی به آنها وارد بشود چماقها را بالا بردند و به سمت ما حمله کردند که گفتگو تمام شود! از اینسو هم صدای سکوت جمعیت شکسته شد و فریاد های خشم بلند شد ، رشته کلام ما قطع شد، فرمانده پلیس چرخی زد و به موقعیت خود بازگشت ، منهم بازگشتم به سکوت در برابر آنانکه هرگز مسئولیت خباثتها و جنایتهایشان را نمی پذیرند اصرار بر کوری و کری داشتند.

              قبل از وقایع سال 1401 بعد از مدتها گفتگوهای چالشی با یک سپاهی که از قبل عضو کانال دانشجویان دوره ارشد دانشگاه ما بود و به جز همان حرفهای رهبرش درباره جبهه مقاومت و شیعه داعشی خودشان هیچ چیزی بارش نبود از آن گروه لفت دادم چون تنها کسی که با آن سپاهی صحبت میکرد من بودم و سایر دوستان مانند من او را تحمل نمیکردند، پس از ان با من تماس گرفت و خواهش و تمنا که من به گروه برگردم چون بدون حضور من سایر اعضا گروه او را از کانال اخراج کرده بودند! به او گفتم میدانی؟ من آخرین نفری بودم که با شما صحبت میکرد.
              کمی بعدتر در جنبش مهسا همچنان که کلامی جز چوب و عربده و خون و جنایت از سمت این رژیم و حامیانش نشنیدم.

              دی ماه 1404 همچنان میدانستم با سیستی کاملا کور و کر مواجه هستیم اما دیگر ما کم نبودیم ، ما اکثریت غالب ایران بودیم، همچون فراخوان دهنده هایش امیدوار بودم وقتی اراده ملی و جمعیت میلیونی که حق و حقوق و خواست خود را با تمام توان از اینهمه سال دروغ و فساد و ظلمت فریاد میزند میتوان بدون خشونت به سرانجام رساند اما کشتار مردم بی صدا به معنای کلمه فقط از شیاطین بر می آمد، معنای مزدور را به معنای کلمه همانجا درک کردم ، آنانکه هم روح و هم شرف خود را به شیطان فروخته بودند فقط کور و کر نبودند ، اصلا آدم نبودند ، گفتگو با قاتل؟ اصلاح داعش شیعه؟ چه خیال باطلی ...

              من از حرف زدن با این اجنبی های تازی خسته شدم ، همه خسته شده اند ...
              من از پاسخ دادن به کسانی که افکار تهی آنها همچنان در سال 76 و 88 مانده،
              از وجود و حضور انانکه خودشان را امت اسلامی میدانند اما خودشان را به ما ملت ایران معرفی میکنند ،
              از انانکه در اقلیتی ناچیز هستند اما با پروپاگاندهای تکراری و مضحکشان خود را اکثریت مینامند ،
              از آنانکه صیانت از این نظام استبدادی ضد ایرانی که آب و خاک و فرهنگ همین وطن ما را به فنای اعظم داده را حتی با ارتکاب به جنایت علیه همین مردم وطنپرستی مینامند ،
              از همه اینهایی که به جز لعنت و نفرین ابدی از یک ملت بزرگ، توشه ای از این جهان برای خود جمع نکرده اند،
              خسته و بیزارم
              همه خسته و بیزارند ...


              ما واقعا دیگر گفتگویی با اینان نداریم ،
              ما دیگر وقتی نداریم برای اینان هدر دهیم
              و معنای وطن و تفاوتش با رژیم ،
              تفاوت اقلیت و اکثریت ،
              تفاوت ایرانی و اجنبی ،
              تفاوت مردم و دشمن مردم،
              تفاوت ظالم و مظلوم،
              تفاوت نور و تاریکی ،
              تفاوت الهی و شیطانی را برایشان توضیح دهیم

              گفتگو فقط وقتی معنی میدهد که حداقلی از دیدن یا شنیدن ها برقرار باشد
              اگر قرار بود ببینند ، بشنوند ، بفهمند و بدانند در اینهمه سال و اینهمه تقلا باید میفهمیدند و باید میدانستند.

              من بعد از اینهمه سال و تقلا فقط به این نتیجه رسیدم که

              نمی توانم آنان را مردم بدانم ،
              مردم یعنی کسی که وقتی حتی بی گفتگو با او چشم در چشم میشوم میفهمم با هم یک دل هستیم، یک فکر هستیم، با هم شادیم، با هم غمگین، با هم خشمگین با هرعقیده ای ...
              ولی درست در تمام این لحظات ضد مردم و دشمن مردم همان کسی هست که احساسش و افکار و اعمالش درست نقطه مقابل ما و متضاد ماست ، ما مردم ایران

              من میتوانم با افتخار سرم را بالا بگیرم و بگویم :
              من یکی از مردم ایران هستم


              ما را به چوب و رخت شبانی فریفته اند ، این گرگ سالهاست که با گله آشناست

              نظر

              • abdolhossein
                عضو فعال
                • Feb 2019
                • 1724

                #25552
                در اصل توسط کیوان پست شده است View Post
                به عقیده من زمان گفتگو با رژیم خیلی وقته که به پایان رسیده و ما با حامیان ظلم و تباهی هیچ نقطه مشترکی حتی در کلام هم نداریم

                من از سال 1376 دارم با این قشر گفتگو میکنم ، از همانجا جلوی درب دانشگاه تهران که در حال صحبت با یک نیروی امنیتی بودم که وقتی به او گفتم :مرسی ،
                ناگهان وحشی شد و به من حمله کرد و با الفاظ تند به من میگفت تو غربزده هستی، تو فریب خورده انگلیس هستی که به جای تشکر می گویی مرسی!
                حالا اینکه ریشه تشکر از تازی وارد زبان ما شده را ایرادی نمیدانست! حالا همانجا به او گفتم این کلمه اصلا انگلیسی نیست و ریشه فرانسوی دارد ولی بیشتر عصبی شد، او کلا نمیخواست چیزی بشنود فقط میخواست کسی روی حرفش حرفی نزد! البته من از آنروز چیزی یاد گرفتم و تلاش کردم لغت سپاس را در محاوره های خود استفاده کنم ولی او گمان نکنم !

                بعد از دور اول انتخابات خاتمی و امید واهی ما به ایجاد گفتمان و فرصت برای این حکومت فریب و ریا اما خیلی زود فهمیدم که این رژیم نه اهل شنیدن است و نه دیدن و ذاتا اصلاح ناپذیر است و وقتی در یکی از میتینگ های انتخاباتی خاتمی در دور دومش در ورزشگاه شیرودی به آنجا رفتم تا یقین حاصل کنم، وقتی در ردیف اول و درست مقابل خاتمی ایستاده بودم یکی از دانشجویان حاضر در جمعیت با فریاد مسئولیت های خاتمی را به او یادآوری کرد، آنجا برخورد و حرکاتی از خاتمی دیدم که دیگران هرگز در تلویزیون و رسانه ها نمی دیدند، زبان دهان و بدنش، هر دو فریاد میزد که چه چیزی زیر آن چهره و عبا پنهان مانده و من به قطعیت رسیدم که اصلاحات یک فریبکاری و دغل بازی محض و نقش آفرینی به اسم دیدن و شنیدن صدای مردم است اما از ابتدا قرار نبود ببینند و بشنوند.
                تعداد بیشتری همفکر را در آن سالها یافتم اما همچنان ماهایی که متوجه تاریکی درون اینان بودیم کم بود.

                سال 1388 همچنان باوری به اصلاح نداشتم اما با پدیده ای بنام احمدی نژاد روبرو شدیم ، چند سالی بود که وارد بورس شده بودم و میدانستم این پدیده هیچ کاری هم نکند به تنهایی بورس را کله پا خواهد کرد که کرد و یکی از بدترین و اولین سقوط بورس را من در همانجا تجربه کردم و صدرای 2300 تومنی ام به زیر 200 تومان سقوط کرد، در خیزش آن جنبش من خودم را ما احساس میکردم، مردم همچنان میخواستند با مسالمت آمیزترین راه یعنی با صندوق انتخابات مسیر تدریجی و طولانی را طی کنند و امید داشتند با آن جمعیت صدا و تصویرشان اینبار دیده و شنیده شود اما حتی همین راه سخت و صعب العبور هم از سوی این رژیم ممنوع اعلام شد، وقتی به چشم خود آن 3 میلیون نفر ایرانی متحد را در پیاده روی طولانی رفت و برگشت از میدام امام حسین تا میدان آزادی دیدم و درست همانجا بود که اولین تیراندازی ها و اولین جنایات رسمی و علنی رژیم جلوی چشمانم آغاز شد! خون و جنایت راه و رسم این نظام کور و کر و مزدورانش بود .

                سال 1392 من خیلی تلاش کردم به هرکسی که میشناختم و دسترسی داشتم بگویم که امیدی که بنام روحانی ساخته شده فیک است و این ادامه همان لفاظی ها و امید واهی دادن به مردمی است که میخواستند دیده و شنیده شوند ، من قبل از انتخابات در جمع دوستان شخصیت روحانی را به روباه بنفش تشبیه کردم پیش از آنکه این کاراکترش اینگونه دیده شود! خیلی برام عجیب بود که این اصطلاح چند سال بعد از انتخاب او فراگیر و عامیانه شد! شاید این اثبات همان تکثر انرژی فردی به جمعی باشد!

                در دی ماه 1398 بعد از جنایت موشکی سپاه علیه هواپیمای 752 اوکراین ، رفتم به میدان شهر که مملو از جمعیت مردم خشمگین و غمگین ولی ساکت بود و ماموران پلیس و قلاده های بسیجی های قداره کشی که بسان کردار همیشگی شان عربده زنان حیدر حیدر کنان با چماق و لگد به کرکره مغازه های اطراف می کوبیدند و ایجاد رعب و وحشت میکردند ، سرهنگ فرمانده پلیس رو به جمعیت کرد و گفت متفرق بشید و به خانه برگردید ، من از میان آن جمعیت بیرون آمدم و رفتم جلو و خطاب به آن فرمانده گفتم چرا به مردم اینرا میگویی وقتی ما همه در سکوت ایستاده ایم و خشم خود را در گلو نگه داشته ایم اما جلوی چشمانت آن وحوش عربده کش بسیجی در حال مشت و لگد و آسیب به اموال عمومی هستند؟ وظیفه تو جلوگیری از آنهاست نه ما ، با وجود آن جمعیت سکوت عجیبی آنجا حکمفرما بود و همه گوش میدادند ، همانجا به او گفتم : سرهنگ! سمت درست تاریخ بایست ، او خیره به من گوش میداد، گویا هیپنوتیزم شده بود ، چشمم به یک گروه از بسیجی های دیگر که دورتر و پشت سر این فرمانده ایستاده بودند افتاد که خیره به من و مکالمه ام با فرمانده پلیس شده بودند، ناگهان گویی شوکی به آنها وارد بشود چماقها را بالا بردند و به سمت ما حمله کردند که گفتگو تمام شود! از اینسو هم صدای سکوت جمعیت شکسته شد و فریاد های خشم بلند شد ، رشته کلام ما قطع شد، فرمانده پلیس چرخی زد و به موقعیت خود بازگشت ، منهم بازگشتم به سکوت در برابر آنانکه هرگز مسئولیت خباثتها و جنایتهایشان را نمی پذیرند اصرار بر کوری و کری داشتند.

                قبل از وقایع سال 1401 بعد از مدتها گفتگوهای چالشی با یک سپاهی که از قبل عضو کانال دانشجویان دوره ارشد دانشگاه ما بود و به جز همان حرفهای رهبرش درباره جبهه مقاومت و شیعه داعشی خودشان هیچ چیزی بارش نبود از آن گروه لفت دادم چون تنها کسی که با آن سپاهی صحبت میکرد من بودم و سایر دوستان مانند من او را تحمل نمیکردند، پس از ان با من تماس گرفت و خواهش و تمنا که من به گروه برگردم چون بدون حضور من سایر اعضا گروه او را از کانال اخراج کرده بودند! به او گفتم میدانی؟ من آخرین نفری بودم که با شما صحبت میکرد.
                کمی بعدتر در جنبش مهسا همچنان که کلامی جز چوب و عربده و خون و جنایت از سمت این رژیم و حامیانش نشنیدم.

                دی ماه 1404 همچنان میدانستم با سیستی کاملا کور و کر مواجه هستیم اما دیگر ما کم نبودیم ، ما اکثریت غالب ایران بودیم، همچون فراخوان دهنده هایش امیدوار بودم وقتی اراده ملی و جمعیت میلیونی که حق و حقوق و خواست خود را با تمام توان از اینهمه سال دروغ و فساد و ظلمت فریاد میزند میتوان بدون خشونت به سرانجام رساند اما کشتار مردم بی صدا به معنای کلمه فقط از شیاطین بر می آمد، معنای مزدور را به معنای کلمه همانجا درک کردم ، آنانکه هم روح و هم شرف خود را به شیطان فروخته بودند فقط کور و کر نبودند ، اصلا آدم نبودند ، گفتگو با قاتل؟ اصلاح داعش شیعه؟ چه خیال باطلی ...

                من از حرف زدن با این اجنبی های تازی خسته شدم ، همه خسته شده اند ...
                من از پاسخ دادن به کسانی که افکار تهی آنها همچنان در سال 76 و 88 مانده،
                از وجود و حضور انانکه خودشان را امت اسلامی میدانند اما خودشان را به ما ملت ایران معرفی میکنند ،
                از انانکه در اقلیتی ناچیز هستند اما با پروپاگاندهای تکراری و مضحکشان خود را اکثریت مینامند ،
                از آنانکه صیانت از این نظام استبدادی ضد ایرانی که آب و خاک و فرهنگ همین وطن ما را به فنای اعظم داده را حتی با ارتکاب به جنایت علیه همین مردم وطنپرستی مینامند ،
                از همه اینهایی که به جز لعنت و نفرین ابدی از یک ملت بزرگ، توشه ای از این جهان برای خود جمع نکرده اند،
                خسته و بیزارم
                همه خسته و بیزارند ...


                ما واقعا دیگر گفتگویی با اینان نداریم ،
                ما دیگر وقتی نداریم برای اینان هدر دهیم
                و معنای وطن و تفاوتش با رژیم ،
                تفاوت اقلیت و اکثریت ،
                تفاوت ایرانی و اجنبی ،
                تفاوت مردم و دشمن مردم،
                تفاوت ظالم و مظلوم،
                تفاوت نور و تاریکی ،
                تفاوت الهی و شیطانی را برایشان توضیح دهیم

                گفتگو فقط وقتی معنی میدهد که حداقلی از دیدن یا شنیدن ها برقرار باشد
                اگر قرار بود ببینند ، بشنوند ، بفهمند و بدانند در اینهمه سال و اینهمه تقلا باید میفهمیدند و باید میدانستند.

                من بعد از اینهمه سال و تقلا فقط به این نتیجه رسیدم که

                نمی توانم آنان را مردم بدانم ،
                مردم یعنی کسی که وقتی حتی بی گفتگو با او چشم در چشم میشوم میفهمم با هم یک دل هستیم، یک فکر هستیم، با هم شادیم، با هم غمگین، با هم خشمگین با هرعقیده ای ...
                ولی درست در تمام این لحظات ضد مردم و دشمن مردم همان کسی هست که احساسش و افکار و اعمالش درست نقطه مقابل ما و متضاد ماست ، ما مردم ایران

                من میتوانم با افتخار سرم را بالا بگیرم و بگویم :
                من یکی از مردم ایران هستم

                هزار لایک

                نظر

                • کاوه آهنگر
                  عضو فعال
                  • Sep 2020
                  • 508

                  #25553
                  در اصل توسط hamed cici 2 پست شده است View Post
                  متن محسن چاوشی درباره آهنگ جدیدش
                  به نام خدا

                  از اول اعتراضات و نزدیک به دو ماه است فکر می‌کنم و رصد می‌کنم تا نکته‌ای را در آنسوی مرزها بیابم که جذبم کند و حرف حق باشد اما به وجدانم قسم که هرچه گشتم ناامیدتر شدم، پس سکوت کردم!
                  و در این سکوت دیدم حق با بعضی از شماست: من «وسطم»
                  «وسط» مثل عابری که دی ماه در خیابان به گران شدن گوشت فکر می‌کرد و از پشت تیر به سرش خورده بود
                  وسط مثل پیرزنی روستایی که نه تلویزیون دارد و نه گوشی موبایل؛ فقط آلزایمر دارد و پسری که بیکار شده و چند ماه است قرص‌هایش را به موقع نمی‌رساند…
                  و این «وسط»خیلی جای بزرگی است و خیلی‌ها در آن جا می‌شوند
                  اصلا جریانی که این «وسط» را ندارد نمی‌تواند انقلابی را رقم بزند یا حکومتش را حفظ کند!

                  در این دو ماه قلبم سوخت برای کشته‌شدگان…
                  اما دست خودم نبود!
                  من به عنوان کسی در وسط، قلبم برای پلیس و معترض و عابر با هم می‌سوخت و برای هر هموطنی که ناچار به خیابان آمده بود و دیگر به خانه برنگشت…

                  در خانه‌ی من نه صدا وسیما یک‌ریز جمهوری اسلامی را تبیین می‌کند نه اینترنشنال و منو تو مجال حضور دارند
                  در خانه من اما هنوز چراغ منطق روشن است و ذهن جستجوگرم آزاد است به هر مباحثه‌ای وارد شود و هر حرف حقی، مهر تایید دریافت کند و مهم نباشد که این حرف از دهان چه کسی خارج شده است.
                  در این دو ماه خیلی فکر کردم و کسانی را دیدم که حتی یک دقیقه فرصت آزادانه و در خلوت فکر کردن را نداشته‌اند و هرچه از رسانه به خوردشان داده بودند را پشت هم تکرار می‌کردند ؛ آنچنان مسخ و مسحور که از کینه‌ی حاکمیت حاضرند شب را روز بنامند و روز را شب…
                  و ایران امروز ما چقدر در فضای رسانه باخته است.
                  به این فکر کردم که اگر برای هر کشوری حتی سوییس هم ده‌ها شبکه اپوزیسیون به زبان خودشان سال‌ها و شبانه روز محتوا تولید می‌کردند که “سوییس کشور خوبی نیست” اکنون درصدی از همین کسانی که در رفاه مطلق هستند نیز به دنبال براندازی بودند…
                  آری همین رسانه کاری با کشور ِسامورایی‌های متعصب کرد که در خیابان‌ها به سربازان آمریکایی لبخند گرم بزنند بی‌آنکه یادشان بیاید در هیروشیما و ناکازاکی چه بلایی به سرشان آورده‌اند…
                  به هر حال هر چه فکر کردم دیدم نمی‌توانم از بیگانه بخواهم به کشورم حمله کند!
                  دیدم نمی‌توانم کنار سلبریتی‌هایی باشم که به اعتقادات لااقل نیمی از مردم کشورم ناسزا می‌گویند و تهدید به قرآن‌سوزی می‌کنند و بدون اینکه خنده‌شان بگیرد، بشارت آزادی می‌دهند!
                  دیدم حتی نمی‌توانم از اهالی جزیره‌ی اپستین بخواهم به جان کودکان و دختران بی‌گناه وطنم کاری نداشته باشند!!
                  تا اینکه جنگ شروع شد و کمک‌ها رسیدند،همچنان که قبل از ما کمک‌ها به ویتنام و افغانستان و عراق و لیبی و… رسیده‌ بودند

                  دیدم جنگ است و فقط می‌توانم بخوانم!
                  که اگر در زمان پهلوی و قاجار هم بودم و بیگانه‌ای به کشورم یورش می‌برد همین کار را می‌کردم…
                  برای دلگرمی مردم و کسانی که از مردمم دفاع می‌کنند خواندم…
                  «حسبی الله» گفتگوی من با مولایم علی (ع) است
                  و براستی خدا برای ما بس است…
                  اکنون به عنوان کسی در وسط، حاضرم ۴۷ سال دیگر به جمهوری اسلامی فرصت بدهم نقایص خود را برطرف کند تا اینکه با عده‌ای همصدا شوم و پوریم دیگری را در تقویم اسراییل رقم بزنم که در فردای به اصطلاح آزادی با چکمه روی سنگ قبر هموطنانم سرود شادی بخوانند!
                  و آن عده!
                  آن عده خیلی دیر می‌فهمند که در جهان هیچ کشوری جز به منافع خودش فکر نمی‌کند و علاج واقعی در وطن‌هاست!
                  این را هم به آن عده‌ای که سمت درست تاریخ را به من گوشزد می‌کنند می‌گویم:
                  اصلا سمت درست تاریخ و هرچه می‌بافید ارزانی خودتان…
                  من ترجیحم این است که
                  در همین وسط بایستم و بمیرم
                  وسط مدرسه میناب
                  وسط خانه‌هایی که سفره‌‌هایشان کوچک شد
                  وسط صدای اذان در حیاط مسجدی فرو ریخته…
                  وسط خیابان‌های شهرم…

                  محسن چاوشی/ اسفند ۱۴۰۴
                  محسن جون این چه وسطیه که باز 47 سال میخوای به جمهوری اسلامی فرصت بدی تا باز هم در نیزارهای بهبهان و سانچی و متروپول و پلاسکو و خیابان های ایران جنایت کنه و خفقون بگیری و چشم کورتو به اینها ببندی!!
                  این چطور وسطی هستی که اینهمه جنایت می بینی و باز هم به جنایتکار فرصت میدی!!!
                  نه داداش این کلمه وسط هم مثل همه کلمات عدالت مردم ایران وطن حتی اسلام و علی فقط یک کلمه است با معنی دیگرتا مردم را فریب دهید!!!
                  اگر تا دیروز فکر میکردم از سر نا آگاهی و جهالت طرف اشتباه رفتی الان مطمینم از سر منفعت اون طرفو انتخاب کردی!!!

                  نظر

                  • FARIBORZ NAEL
                    ستاره دار(2)
                    • Jan 2015
                    • 1925

                    #25554
                    امروز تو راهپیمایی بهترین فرصت بود تا سران باقیمانده رو بزنند
                    چرا نزد ؟
                    نتایجش شد اس ام اس تهدید آمیز امروز
                    بهترین فرصت از دست رفت

                    نظر

                    • HapuKumar
                      عضو عادی
                      • Aug 2025
                      • 223

                      #25555
                      بیخیخی بابا!!!😂😃

                      نظر

                      • ashkan zandi
                        عضو فعال
                        • Jun 2013
                        • 1192

                        #25556
                        نظر خودتون چیه؟

                        نظر

                        • FARIBORZ NAEL
                          ستاره دار(2)
                          • Jan 2015
                          • 1925

                          #25557
                          در اصل توسط ashkan zandi پست شده است View Post
                          نظر خودتون چیه؟
                          من که قبلا نظرم را گفتم بهتره از کسانی سوال کنید که خیلی با خوش بینی به قضیه نگاه میکنند
                          همین ها فردا اسلحه به دست میگیرن

                          نظر

                          • linux_linda
                            عضو فعال
                            • Jun 2014
                            • 3662

                            #25558
                            داستان اینا مثل سریال های ترکی صد تا فصل داره تا اینکه بودجه تهیه کننده تموم بشه

                            نظر

                            • امیدازاد
                              عضو فعال
                              • Sep 2020
                              • 4189

                              #25559


                              در اصل توسط FARIBORZ NAEL پست شده است View Post
                              امروز تو راهپیمایی بهترین فرصت بود تا سران باقیمانده رو بزنند
                              چرا نزد ؟
                              نتایجش شد اس ام اس تهدید آمیز امروز
                              بهترین فرصت از دست رفت
                              به هرحال ...این عملیات رو آمریکا و اسراییل دارن اداره می کنن وبرا هر عملی که تو این بین انجام میدن دلیل و حساب و کتابی دارن ...اوناهم‌ مطمئن بودن که زده نمیشن ...برا همین خودشون رو افتابی کردن ...حالا پشت پرده چی بوده ..شاید هیچ وقت اعلام نشه ...دفعه قبل هم اسراییل میتونست و میخواست که رهبری رو هدف قرار بده ..ترامپ مانع شد ولی در نهایت انجام شد...

                              نظر

                              • خوش بین
                                عضو فعال
                                • Jul 2022
                                • 396

                                #25560
                                در اصل توسط abdolhossein پست شده است View Post
                                خب لامصب اگر اسرائیل می خواست مردم ایران رو بزنه چرا حتی یک گلوله هم به سمت راهپیمایان روز قدس که اتفاقا امسال از خیلی از سالها خلوت تر هم بوده شلیک نکرده؟ چرا توی تجمعات حکومتی هیچ اثری از اراذل و اوباش و حامیان پهلوی و فتنه گران امریکایی و اسرائیلی نیست؟
                                این قضیه ی مدرسه ی میناب هم معلومه که چطور دقیقا با خبر مرگ دیکتاتور بولد شده و دارن به بهونه ش برای مظلومیت حزب و جناحشون روضه می خونن. بیچاره طفل معصوم ها که از خونشون سو استفاده می شه.
                                بله حتی یک گلوله هم شلیک نکرد، فقط چند تن بمب کچولو نزدیک مردم انداخت که اونم چیزی نیست.

                                نظر

                                در حال کار...
                                X