فلسفه سیاسی

Collapse
X
 
  • زمان
  • نمایش
Clear All
new posts
  • گنجشک
    ستاره‌دار(3)
    • Jun 2022
    • 1403

    #346
    بازار ساز

    یک روز تاجر اومد به یکی از روستاهای هندوستان که پر از گونه خاصی از میمون بود و گفت هر میمون را 10 سکه میخره ، (براحتی میشد با یک روز کار 2 تا میمون شکار کرد ، در صورتی که یک روز کار کشاورزی فقط 5 سکه درامد داشت ) همه کم کم رو اوردن به شکار میمون و فروشش به تاجر ، تاجر هم هر میمون را 10 سکه می خرید
    تا اینکه بخاطر شکار بی رویه تعداد میمون ها کم شد ! تاجر برای اینکه بازار نخوابه گفت هر میمون را 100 سکه میخرم ولی خب دیگه شکار میمون راحت نبود
    خدمتکار تاجر شبانه اومد تو کافه روستا گفت من حاضرم به تاجر خیانت کنم و از قفسی ک تاجر جمع کرده هر میمون را 80 سکه بفروشم و مردم روستا شب میمودن از خدمتکار هر میمون را 80 سکه می خریدن و صبح 100 سکه به تاجر می فروختن ، کم کم مردم روستا فرش زیر پاشون را هم فروختن و یک شب کل میمون ها را خریدن که فردا صبح بفروشنش ، ولی صبح تاجر از روستا رفت و دیگه میمونی نخرید و مردم روستا موندن و میمون هایی که 80 سکه خریده بودن و فرش زیر پاشون را که فروخته بودن

    :))
    میمون به چه درد می خوره ؟ اونم میمون 80 سکه ای !!!

    نظر

    • EHSANI
      ستاره‌دار(3)
      • Sep 2020
      • 2404

      #347
      در اصل توسط بهرام نامدار پست شده است View Post
      اسکندر و امپراتور چین ...
      وظیفه‌ی حاکمی شایسته، حفظ و آبادانی سرزمین است، نه اثباتِ قدرت و غرور
      درود بر همگی

      خراج (مالیات) 2 سال چین ، الان چقدر میشه ؟؟؟
      اگه اشتباه نکنم حدود 3 تریلیون دلار !
      « گاهی هزینه سازش بیشتر از هزینه چالش است ! »
      مبلغ مهم نیست ، مهم اینه که آلترناتیوش چیه
      محاسبه ارزش آلترناتیو یا همون « هزینه چالش »
      واقعاً کار بسیار بسیار بسیار سختی هست
      حتماً باید رخ می‌داد تا بفهمند چه هزینه هایی بوده
      که توی محاسبات خودشون لحاظ نکرده بودند

      من اگه جای امپراتور چین بودم می‌گفتم :
      مِثْلی لٰا یُبٰایِعُ مِثْلَ إِسْکنْدَر !
      اون امپراتور با این کارش مردم چین را ذلیل کرد !
      ملتی که فرهنگ شهادت ندارند ، ذلیل میشوند
      البته گویا امپراطور چین ، خودش هم عشق شهادت نداشته
      وگرنه می‌نشست توی بیت خودش تا شهید بشه
      ولی در عوض توسط یک و نیم میلیارد نفر چینی تشییع میشد
      خیلی باشکوه میشد ... به جهنم که چین ویران بشه

      البته ژاپن هم که فرهنگ شهادت خوبی داره
      و امپراتورش هم در جنگ جهانی دوم گفت :
      مِثلی یا یبایع مثل « هری اس ترومن »
      ولی اون هم در نهایت ژاپن رو به چوخ داد
      هیروهیتو خودش تسلیم نشد ... تسلیمش کردند
      هنوز که هنوزه ژاپنیها دارند تاوان پس میدند
      هیروهیتو بعد از بمب اتم تازه فهمید که
      یه چیزهای مهمی بود که
      توی محاسبه « هزینه چالش » در نظر نگرفته بود...
      مطمئناً اگه می‌دونست بمب اتم می‌خوره تو ژاپن
      در تصمیمش تجدید نظر می‌کرد

      هرکس دیگری در کربلا جای امام حسین بود
      می‌دونست ‌که در راه هدفش احتمالاً شهید میشه
      ولی اگه بدونست که علی‌اصغر و رقیه هم کشته و اسیر میشه
      شاید در تصمیمش تجدید نظر میکرد
      اینها هزینه های نامشهود چالش هستند.
      بعد از اینکه اتفاق افتاد متوجه وجودشون می‌شیم

      پس چه باید کرد ؟
      اگه تسلیم بشی یه چیز میگن ،
      تسلیم نشی باز هم یه چیز دیگه میگن
      ببینیم تاریخ چی میگه...
      حکومتها و تمدن‌های بسیاری بودند که
      چند صباحی برا خودشون تاخت و تاز کردند
      ظالمین نماندند ، البته صالحان هم نماندند
      و همه اینها وقتی هست که
      از منظر تاج و تخت به قضیه نگاه می‌کنیم
      ولی از منظر مصلحت زندگی مردم
      چه بسا تغییر حکومت برای مردم بد نشه

      ولی تصمیم گیرنده حکومت است نه مردم
      و شما نمی‌تونید به حاکم بگی به فکر تاج و تخت نباش
      تاج و تخت را بی‌خیال شو و مصلحت مردم را لحاظ کن...
      در این جمله آخر مناقشه بسیار است
      شاید وقتی دیگر...


      شاعر می‌فرماید :

      آنکه مردن پیش او شد فتح باب
      « سارعوا » آید مر او را در خطاب

      وانکه مردن پیش چشمش تهلکه‌ست
      امر « لاتلقوا » بگیرد او به دست



      پینوشت :
      من قبلاً مطلبی تحت عنوان
      حکومتهای ایدئولوژیک پست کردم
      متاسفانه شرایط حال کشور خودمونه
      ​​​​​ظاهراً حاجی می‌خواد بره تا آخرش
      نگرش ، همه چیز است .

      نظر

      • EHSANI
        ستاره‌دار(3)
        • Sep 2020
        • 2404

        #348
        بودن یا نبودن ؟ مسئله این است!

        من وقتی پادشاه کشوری باشم
        و کسی بخواهد تاج و تخت را از دستم بگیره
        و البته کلید خزانه و عیش و نوش رو بگیره
        به هیچ وجه جلوش کوتاه نمیام
        چون هستی و بقا ، قابل مذاکره نیست

        اگر مهاجمین پیروز بشوند ، من نابود خواهم شد
        یا آنچنان زندگی که آرزوی مرگ کنم

        ولی مردم چطور ؟

        رعیتی که باید به پادشاه خراج بده
        براش چه فرقی داره که به هخامنشی بده یا سلوکیان ؟
        ساسانی باشه یا خلفای راشدین ؟
        خوارزمشاهی باشد یا مغول ؟
        آخوند باشد یا ترامپ ؟

        ولاکن حکومت قبلی مدتی مستقر بوده
        و برای پیشبرد کار خود
        نیازمند استقرار نظم و امنیت و آرامش است
        اما حکومتِ بعدی در روز ورود طلبکارانه مملکت را غارت می‌کنند
        ولی بالاخره اینها هم بعد از تاراج غنائم جنگی

        برای استقرار دولت خود
        نیازمند استقرار نظم و امنیت و آرامش هستند
        و چه بسا بهتر از قبلی جامعه را اداره کند
        این چیزی است که مردمی که از شیوه اداره مملکت‌شون ناراضی هستند
        یا در آرزوی ساخت آینده بهتر برای فرزندان خود
        به امید آن یا به طمع آن ممکنه با آغوش باز
        مهاجمین را بپذیرند و ازشون استقبال کنند

        اما در تاریخ می‌بینیم که در موقع حمله خارجیها
        مردم فارغ از اینکه موافق یا مخالف حکومت باشند
        با تمام توان در برابر حمله خارجی ایستادگی می‌کنند
        چرا ؟
        علتش برمیگرده به همون جمله قرمز رنگ بالایی
        فاتحان در حکومتِ بعدی ، در روز ورود ،
        چند برابر هزینه های جنگ را یکجا می‌گیرند
        دقت کنید که این هزینه را از نسل فعلی می‌گیرند
        نه از نسل بعدی که قراره زندگی بهتری داشته باشند
        از غارت سیلوهای مواد غذایی گرفته تا تجاوز به نوامیس
        دقت کنید در مورد چند هزار سال قبل حرف نمی‌زنیم
        فکر میکنم همگی تاریخ معاصر را خوانده اید که
        غارت آذوقه ایرانیان توسط فاتحان جنگ جهانی اخیر
        و دست درازی سربازان به زنان در بعضی کشورهای دیگه و...

        اما بعد از استقرار حکومت بعدی
        کم‌کم نظم و امنیت مستقر خواهد شد
        و چه بسا کشور در مسیر بهتری قرار بگیره
        ولی هزینه این تغییر را نسل فعلی باید بدهند
        مردم معمولا از دادن هزینه جانی و مالی بیزارند
        اصطلاحاً میگن کشور جدید در حال تولد است
        و این درد زایمان است که باید تحمل کرد !
        ولی اگه انتخابی باشه خیلیها ترجیح بر عدم زایمان دارند
        چون تحمل درد انتخابی سخت ار از درد تحمیلی است !

        و نکته دیگه بحث تنازع بقاست
        در این دوران گذار از حکومت قبلی به بعدی
        عده ای خود کشته می‌شوند
        و عده ای فرزندان خود را از دست می‌دهند
        به هرحال نسل اینها منقرض میشه
        طرف با خودش میگه :
        اگه من نباشم ، میخوام دنیا نباشه

        اگه قراره من و فرزندم و نسلم قربانی بشه
        تا حکومت بهتری روی کار بیاد
        و نسل‌های آینده فرزندان دیگران زندگی خوبی داشته باشند
        ترجیح میدم در همین سیستم داغون فعلی نسلم بقا پیدا کنه
        تا اینکه من فنا بشم تا دیگران خوش به حالشون بشه
        پس دیگران خودشون بروند برای تغییرات مطلوب زندگی خودشون
        هر هزینه ای که لازم است بپردازند
        من چرا باید هزینه بدم تا مخالف من بقا پیدا کنه ؟!
        چرا دیگران برای حفظ بقای من ، قربانی نشوند ؟؟؟

        -----------------------------

        با همه این اوصاف ، این واقعیت وجود داره که
        باز هم عده‌ای با آغوش باز دشمن متجاوز را می‌پذیرند
        چرا ؟
        به نظر من دو حالت داره
        یا حکومت به قدری خراب شده که
        افراد با پذیرش متجاوز عملاً چیزی برای از دست دادن ندارند

        و یا اینکه افراد به علت ضعف عقلی دچار خطای محاسباتی می‌شوند
        این هم اضافه کنم که ضعف عقلی و اسکول بودن
        هیچ ربطی به مدرک تحصیلی و... نداره
        در انقلاب ۵۷ چپی‌ها جز قشر باسواد و با تحصیلکرده دانشگاها بودند
        پیرمردهای انقلابی سال ۵۷ می‌گفتند از ما که گذشت
        ما انقلاب کردیم که بچه هامون زندگی بهتری داشته باشند !

        در مورد اول ، وقتی مردم چیزی برای از دست دادن ندارند
        این خیلی بده
        نشون میده حاکم دو زار سواد سیاست و مملکت‌داری نداره
        وگرنه نمی‌گذاشت کار به جایی برسه که
        مردم با آغوش باز دشمن را بپذیرند
        نه تنها به ضرر حاکم بلکه به ضرر مردم هم هست

        کسی که زندگی داغونی داره ، مهاجرت میکنه به دیاری دیگر
        چون در وطن خودش بهونه ای برای موندن نداره
        اما مهاجرت هم هزینه و ریسکهای خودشو داره
        ولی به امید بهبود اوضاع ریسک می‌کنه
        یا بهتر میشه و یا بالاتر از سیاهی رنگی نیست
        در واقع ریسکی وجود نداره چون چیزی برای از دست دادن نداره...

        در سیاست هم همینطوره
        اونکه چیزی برای از دست دادن نداره ، نسبت به دیگران
        به راحتی میتونه ریسک کنه و دل رو به دریا بزنه
        مهاجمین و فاتحان یا تغییری به وجود میارند
        یا اینکه بالاتر از سیاهی رنگی نیست
        اینها غصه اینو ندارند که ایران ویران شود
        به جهنم که کنام پلنگان و شیران شود !
        چون معتقدند که همین الان هم
        ایران کنام سگان و شغالان شده...
        شغال برود و پلنگ بیاد چه فرقی میکنه ؟

        اما حاکم با این کار ، سر تاج و تخت خودش قمار کرده
        و ممکنه هست و نیست خودشو از دست بده


        شاعر می‌فرماید :

        پادشاهی که طرح ظلم افکند
        پای دیوار مُلک خود بکند!

        ​​​​​​
        نگرش ، همه چیز است .

        نظر

        در حال کار...
        X