در شب 18 و 19 دی ماه 1404
چه کسی مغازه ها و بانکها و ادارات و مغازهها رو آتش زد ؟
شما کدام روایت را باور میکنید ؟؟؟
روایت اول ؛
مردم عادی که از فشار زندگی به ستوه آمده بودند ، به خیابانها ریختند و خشم و نفرت خودشون رو با به آتش کشیدن اماکن دولتی اعلام کردند . بانکی که برای 50 تومن وام ضروری به مردم عادی هزار جور سنگ اندازی میکنه ولی هزاران میلیارد وام بدون بهره بلاعوض به آقازاده ها میده باعث خشم مردم میشه و طبیعی بود که اون بانک رو به آتش بکشند، ویترین مغازه ای که فقط برای نگاه کردن و حسرت خوردن هست بدون اینکه توان خرید داشته باشند ، اداراتی که چنان فساد و بروکراسی پیچیده ای دارند که برای یک مجوز ساده باید یک سال دوندگی کنی و... دیگی که برای من نمیجوشه میخوام سر سگ توش بجوشه ، اگه قرار نیست من نوعی سهمی از این کشور داشته باشم پس بهتره کشور رو به آتش بکشم ، یا مردم هم بازی یا بازی تعطیل میشه !
روایت دوم ؛
اینها خودشون آخوند هستند، شیطون رو درس میدند ، تا چهار نفر بلند میشن به این همه فقر و فساد و اختلاس و... اعتراض کنند بلکه یک لقمه نون هم به مردم بینوا برسه ، فوری آدمهای لباس شخصی خودشون رو میفرستند توی جمعیت اغتشاش کنند و آدم بکشند و با هزینه بیتالمال اماکن دولتی و بانکها رو آتیش بزنند و مغازه های مردم رو خالی کنند که حواس جامعه رو از اصل قضیه منحرف کنند و حرکت عدالتخواهی مردم رو تخطئه کنند و بهونه ای داشته باشند که لیدرهای اعتراضات رو اعدام کنند تا از این به بعد کسی جرأت اعتراض نداشته باشه و بتونند باز هم به دزدی و اختلاس خودشون و ارسال برای آقازادههاشون به آمریکا و اروپا ادامه بدند.
روایت سوم ؛
به گواه تاریخ تا بوده همین بوده ، وقتی کشور ثروتمندی بین مردم و حاکمیت اتحاد و همبستگی نباشه ، این یک لقمه چرب و نرم میشه برای غارت کشور توسط ابرقدرتهای خارجی . در هر قرنی یک آدم قلدری ظهور میکنه که ابتدا در کشور خودش قدرت رو به دست میگیره و رقبا رو سرکوب میکنه بعد اوضاع خزانه رو سر و سامان میده و در نهایت ارتش رو تجهیز میکنه... بعدش کشورهایی با منابع غنی و حاکمان خودکامه و مردم به شدت ناراضی رو شناسایی میکنه که حاضرند برای رهایی از جور و ستم حاکمان ، منابع کشورشون رو به خارجیها شباش بدند بلکه یه اسکندری، چنگیزی، ترامپی، کسی... پیدا بشه این مثلاً نفتی که مردم هرگز خیری ازش ندیدند رو تقدیم کنند در عوض اونها رو از شر این حاکم ظالم نجات بده... در تمام طول تاریخ ، یکی از دلایل اصلی و رکن ثابت انقراض حکومتها ، نارضایتی مردم و شکاف یین مردم و حکومتها بوده و هست و خواهد بود. اینها برای تبدیل مردم کشور به ستون پنجم دشمن ، در اعتراضات مردم ناراضی علیه حکومت، مفصل برنامهریزی میکنند که شهر رو به آتش بکشند بلکه ماموران امنیتی مجبور شوند چند تا شلیک بکنند و بعدش خودشون افراد زیادی را در بین جمعیت بکُشند و بندازند گردن حاکمیت و بعد از اون همه خون ریخته شده مردم دیگه هرگز با حاکمیت آشتی نمیکنند و شکاف بین مردم و حاکمیت به نقطه غیرقابل بازگشت و آشتیناپذیر میرسه و بعدش لشکر دشمن تا مرز کشور پیشروی میکنه کما اینکه ناوهای آمریکایی به خلیج فارس اعزام شدند و احتمال حمله نظامی قطعی میشه و اونجاست که حکومت بدون پشتوانه مردمی به زانو در میاد و حاضر است که برای حفظ تاج و تخت که اتفاقاً اوجب واجبات است ، شکست و تسلیم را بپذیرد و هر باجی که بخواهند را بدهد و هر قرارداد استعماری را امضا کند. در این معامله سود دشمن، غارت منابع است و سود پادشاه اینه که فقط چند سال بیشتر حکومت کنه و سود مردم اینه که فقط دلشون خنک میشه !
نکته : ممکنه یک یا دو یا هر سه روایت همزمان رخ بده لاکن نارضایتی مردم رکن ثابت همه موارد است .
شاعر میفرماید :
پادشاهی که او روا دارد ستم بر زیردست
دوستدارش روز سختی ، دشمنی زورآور است
با رعیت ، صلح کن وز جنگ خصم ایمن نشین
زان که شاهنشاه عادل را ، رعیت لشکر است !
اگه شما میتونید روایت دیگری اضافه کنید ، بفرمایید...
چه کسی مغازه ها و بانکها و ادارات و مغازهها رو آتش زد ؟
شما کدام روایت را باور میکنید ؟؟؟
روایت اول ؛
مردم عادی که از فشار زندگی به ستوه آمده بودند ، به خیابانها ریختند و خشم و نفرت خودشون رو با به آتش کشیدن اماکن دولتی اعلام کردند . بانکی که برای 50 تومن وام ضروری به مردم عادی هزار جور سنگ اندازی میکنه ولی هزاران میلیارد وام بدون بهره بلاعوض به آقازاده ها میده باعث خشم مردم میشه و طبیعی بود که اون بانک رو به آتش بکشند، ویترین مغازه ای که فقط برای نگاه کردن و حسرت خوردن هست بدون اینکه توان خرید داشته باشند ، اداراتی که چنان فساد و بروکراسی پیچیده ای دارند که برای یک مجوز ساده باید یک سال دوندگی کنی و... دیگی که برای من نمیجوشه میخوام سر سگ توش بجوشه ، اگه قرار نیست من نوعی سهمی از این کشور داشته باشم پس بهتره کشور رو به آتش بکشم ، یا مردم هم بازی یا بازی تعطیل میشه !
روایت دوم ؛
اینها خودشون آخوند هستند، شیطون رو درس میدند ، تا چهار نفر بلند میشن به این همه فقر و فساد و اختلاس و... اعتراض کنند بلکه یک لقمه نون هم به مردم بینوا برسه ، فوری آدمهای لباس شخصی خودشون رو میفرستند توی جمعیت اغتشاش کنند و آدم بکشند و با هزینه بیتالمال اماکن دولتی و بانکها رو آتیش بزنند و مغازه های مردم رو خالی کنند که حواس جامعه رو از اصل قضیه منحرف کنند و حرکت عدالتخواهی مردم رو تخطئه کنند و بهونه ای داشته باشند که لیدرهای اعتراضات رو اعدام کنند تا از این به بعد کسی جرأت اعتراض نداشته باشه و بتونند باز هم به دزدی و اختلاس خودشون و ارسال برای آقازادههاشون به آمریکا و اروپا ادامه بدند.
روایت سوم ؛
به گواه تاریخ تا بوده همین بوده ، وقتی کشور ثروتمندی بین مردم و حاکمیت اتحاد و همبستگی نباشه ، این یک لقمه چرب و نرم میشه برای غارت کشور توسط ابرقدرتهای خارجی . در هر قرنی یک آدم قلدری ظهور میکنه که ابتدا در کشور خودش قدرت رو به دست میگیره و رقبا رو سرکوب میکنه بعد اوضاع خزانه رو سر و سامان میده و در نهایت ارتش رو تجهیز میکنه... بعدش کشورهایی با منابع غنی و حاکمان خودکامه و مردم به شدت ناراضی رو شناسایی میکنه که حاضرند برای رهایی از جور و ستم حاکمان ، منابع کشورشون رو به خارجیها شباش بدند بلکه یه اسکندری، چنگیزی، ترامپی، کسی... پیدا بشه این مثلاً نفتی که مردم هرگز خیری ازش ندیدند رو تقدیم کنند در عوض اونها رو از شر این حاکم ظالم نجات بده... در تمام طول تاریخ ، یکی از دلایل اصلی و رکن ثابت انقراض حکومتها ، نارضایتی مردم و شکاف یین مردم و حکومتها بوده و هست و خواهد بود. اینها برای تبدیل مردم کشور به ستون پنجم دشمن ، در اعتراضات مردم ناراضی علیه حکومت، مفصل برنامهریزی میکنند که شهر رو به آتش بکشند بلکه ماموران امنیتی مجبور شوند چند تا شلیک بکنند و بعدش خودشون افراد زیادی را در بین جمعیت بکُشند و بندازند گردن حاکمیت و بعد از اون همه خون ریخته شده مردم دیگه هرگز با حاکمیت آشتی نمیکنند و شکاف بین مردم و حاکمیت به نقطه غیرقابل بازگشت و آشتیناپذیر میرسه و بعدش لشکر دشمن تا مرز کشور پیشروی میکنه کما اینکه ناوهای آمریکایی به خلیج فارس اعزام شدند و احتمال حمله نظامی قطعی میشه و اونجاست که حکومت بدون پشتوانه مردمی به زانو در میاد و حاضر است که برای حفظ تاج و تخت که اتفاقاً اوجب واجبات است ، شکست و تسلیم را بپذیرد و هر باجی که بخواهند را بدهد و هر قرارداد استعماری را امضا کند. در این معامله سود دشمن، غارت منابع است و سود پادشاه اینه که فقط چند سال بیشتر حکومت کنه و سود مردم اینه که فقط دلشون خنک میشه !
نکته : ممکنه یک یا دو یا هر سه روایت همزمان رخ بده لاکن نارضایتی مردم رکن ثابت همه موارد است .
شاعر میفرماید :
پادشاهی که او روا دارد ستم بر زیردست
دوستدارش روز سختی ، دشمنی زورآور است
با رعیت ، صلح کن وز جنگ خصم ایمن نشین
زان که شاهنشاه عادل را ، رعیت لشکر است !
اگه شما میتونید روایت دیگری اضافه کنید ، بفرمایید...

نظر