با این حال، این تجربه را نباید با وضعیت ایران خلط کرد. مسئله بسیاری از جوامع غربی، نقد پیامدهای نولیبرالیسم در چارچوب نظامهای دموکراتیک است؛ در حالی که مسئله اصلی ایران، استقرار همان نهادهایی است که امکان نقد و کنترل قدرت را فراهم میکنند. این دو در دو مرحله متفاوت از تحول سیاسی قرار دارند.
از این منظر، شکاف اصلی در ایران را نباید میان لیبرالیسم و سوسیالدموکراسی جستوجو کرد، بلکه شکاف تعیینکننده میان نیروهای آزادیخواه و نیروهای اقتدارگراست. این دو سنت، با وجود اختلافهای مهم، در دفاع از آزادیهای مدنی، حاکمیت قانون، انتخابات رقابتی، استقلال نهادهای مدنی و محدودسازی قدرت سیاسی اشتراکات بنیادین دارند.
تجربه تاریخی نشان داده است که عدالت اجتماعی بدون آزادیهای مدنی به سلطه قدرت سیاسی میانجامد؛ همانگونه که آزادی بدون مهار قدرت اقتصادی میتواند به نابرابری ساختاری منجر شود. از این رو، آزادی و عدالت دو ارزش متعارض نیستند، بلکه مکمل یکدیگرند.
اگر هدف، عبور از چرخههای بحران در ایران باشد، نخستین گام نه نفی لیبرالیسم، بلکه استقرار نهادهایی است که امکان گردش آزاد اندیشه، رقابت سیاسی، پاسخگویی قدرت، استقلال رسانهها، تقویت جامعه مدنی و حاکمیت قانون را فراهم میکنند. تنها در چنین بستری است که میتوان درباره الگوهای توسعه، عدالت اجتماعی و نقش دولت گفتوگویی جدی داشت.
بنابراین، مسئله امروز ایران نه «زیادی لیبرالیسم»، بلکه کمبود آن است؛ کمبودی که تا زمانی که بهدرستی فهم نشود، نقدها همچنان متوجه مفهومی خواهند بود که اساساً فرصت تحقق تاریخی در ایران نیافته است.
از این منظر، شکاف اصلی در ایران را نباید میان لیبرالیسم و سوسیالدموکراسی جستوجو کرد، بلکه شکاف تعیینکننده میان نیروهای آزادیخواه و نیروهای اقتدارگراست. این دو سنت، با وجود اختلافهای مهم، در دفاع از آزادیهای مدنی، حاکمیت قانون، انتخابات رقابتی، استقلال نهادهای مدنی و محدودسازی قدرت سیاسی اشتراکات بنیادین دارند.
تجربه تاریخی نشان داده است که عدالت اجتماعی بدون آزادیهای مدنی به سلطه قدرت سیاسی میانجامد؛ همانگونه که آزادی بدون مهار قدرت اقتصادی میتواند به نابرابری ساختاری منجر شود. از این رو، آزادی و عدالت دو ارزش متعارض نیستند، بلکه مکمل یکدیگرند.
اگر هدف، عبور از چرخههای بحران در ایران باشد، نخستین گام نه نفی لیبرالیسم، بلکه استقرار نهادهایی است که امکان گردش آزاد اندیشه، رقابت سیاسی، پاسخگویی قدرت، استقلال رسانهها، تقویت جامعه مدنی و حاکمیت قانون را فراهم میکنند. تنها در چنین بستری است که میتوان درباره الگوهای توسعه، عدالت اجتماعی و نقش دولت گفتوگویی جدی داشت.
بنابراین، مسئله امروز ایران نه «زیادی لیبرالیسم»، بلکه کمبود آن است؛ کمبودی که تا زمانی که بهدرستی فهم نشود، نقدها همچنان متوجه مفهومی خواهند بود که اساساً فرصت تحقق تاریخی در ایران نیافته است.

نظر