درود
قصه
یک بنده خدای ویلچری بود که چون شهر براش مناسب سازی نشده بود و حتی پیاده رو ها را نرده کشیده بودن که موتور سوارها رد نشن ، این بنده خدا هم با ویلچرش نمی تونست رد بشه ، هیچکس هم توجه ای به این موضوع و مشکل نداشت
تا اینکه القصه ! یک موقعیتی اومد که تمام فرزندان اون شهر فلج متولد شدن و قصه برای قهرمان فلج داستان ما رنگ و بوی خوبی پیدا کرد
سوال از دوستان گرانقدر
1- بنظرتون برای داستان نویسی بهتر محیط را خیالی کنیم و قهرمان واقعی باشه ، یا برعکس قهرمان خیالی و دارای نیروهای ماواراطبیعی ، محیط واقعی و رئال باشه ؟
2- اگر در شهری فرد ویلچری داشته باشیم ، بهتر پروتز رایگان هوشمند بهش بدیم یا شهر را مناسب سازی کنیم براش ؟
3- .... سوالات که زیاده همین 2 تا شاید فعلا کافی باشه
قصه
یک بنده خدای ویلچری بود که چون شهر براش مناسب سازی نشده بود و حتی پیاده رو ها را نرده کشیده بودن که موتور سوارها رد نشن ، این بنده خدا هم با ویلچرش نمی تونست رد بشه ، هیچکس هم توجه ای به این موضوع و مشکل نداشت
تا اینکه القصه ! یک موقعیتی اومد که تمام فرزندان اون شهر فلج متولد شدن و قصه برای قهرمان فلج داستان ما رنگ و بوی خوبی پیدا کرد
سوال از دوستان گرانقدر
1- بنظرتون برای داستان نویسی بهتر محیط را خیالی کنیم و قهرمان واقعی باشه ، یا برعکس قهرمان خیالی و دارای نیروهای ماواراطبیعی ، محیط واقعی و رئال باشه ؟
2- اگر در شهری فرد ویلچری داشته باشیم ، بهتر پروتز رایگان هوشمند بهش بدیم یا شهر را مناسب سازی کنیم براش ؟
3- .... سوالات که زیاده همین 2 تا شاید فعلا کافی باشه

نظر