نبض سیاست
جمع کردن
X
-
پاسخ : نبض سیاست
در اصل توسط Rudel پست شده است مشاهده پستخیلی باحاله تو همش میگی من تام کروزم و قمار باز حرفه ایم و بارانم و ....
ولی هیچ اشاره ای به آیدی های خودت نمیکنی
خیلی بدی قمار باز
وای خنگ شدم واقعا من کیم ؟
من بهت میگم تو کی هستی
به شر ط اینکه به خودت و خانوادت فحاشی نکنی
تو از صفدر حسینی پول میگری اینجا به همه فحش بدی و به همه بگی احمدی نژادی
ببین پسر جون این پولا خوردن نداره/:.nono.:/
نظر
-
پاسخ : نبض سیاست
یادمه ،سالها پیش وقتی ماهواره داشت در میان خانواده های ایرانی چیزی فراگیر و عمومی میشددر اصل توسط Rudel پست شده است مشاهده پستامیدوارم مثل دفعه قبل مدیریت در دام قمارباز حرفه ای نیفتد و تاپیک دیگری رو بی جهت نبندند.
و گرنه از این بچه چاقوکش های فضای مجازی زیاد هست.
وقتی این ماهواره بدست هر ننه قمری و افراد بی سرپا می افتاد(مخصوصا از همین نوچه ها) ،فی الفور به برنامه های شبکه های ماهواره ای ،حالا هر چه که بود ،برایشان فرقی نداشت،برنامه ی سیاسی،شو ی تلویزیونی و..... تلفنی زنگ می زدند.
و آنچه را که شایسته ی خودشون و خانواده شون بود نثار مجری های آن برنامه ها می کردند.
می دانم جناب RUDEL بیدی نیستی که این فوت ها و نسیم ها اصلا تکونت بده
با اینحال ، موفق باشی،راهت درسته...
.
نظر
-
پاسخ : نبض سیاست
در اصل توسط B A R A N پست شده است مشاهده پست
می دانم جناب RUDEL بیدی نیستی که این فوت ها و نسیم ها اصلا تکونت بده
.
آورین آورین رودل /.:biggrinsmiley.:/
نظر
-
پاسخ : نبض سیاست
در اصل توسط Abad پست شده است مشاهده پستويل دورانت مى گويد: "شادى از خرد عاقل تر است".
نظر
-
پاسخ : نبض سیاست
فانوس جاندر اصل توسط fanos پست شده است مشاهده پستدو نفر همزمان وارد رستورانی میش وسفارش خوراک مرغ میدن صاحب رستوران یک مرغ سرخ شده کامل رامیاره و میگه همین یک خوراک مرغ مانده تصمیم با خودتون برای خوردن مرغ
یکی از این اقایون فردی بود با دومتر قد و یک متر پهنا ۲۰۰کیلو وزن یک غول بی شاخ ودمی بود واسه خودش نفر دوم اقایی بود لاغر وضعیف وجثه با۴۸کیلو وزن که اگه اولی فوتش میکرد عین عکس برگردون میچسبید به دیوار روبرو
اقای قوی هیکل ما رو کرد به فرد ضعیف وگفت دست به هر کجای مرغ بزنی همون بلا را سر خودت میارم دست به رانش بزنی رانتو میشکونم به بالش دست بزنی دستتوقط میکنم به گردنش دست بزنی گردنتو میشکنم به سینه اش دست بزنی دلو قلوتو از سینه ات میکشم بیرون حالا اگه جرئت داری به هر کجای مرغ دوست داری دست بزن تا ببینی همون بلا را سرت میارم یا اینکه بلند شو برو بزار مرغمونو بخوریم.
این یک جوک قدیمیه ۵۰سال قبله که بصورت معما در اوردم
حالا این مرغ نصیب کدام یکی از این دو نفر میشه چگونه وچرا
ازهمه دوستانی که توی این تایپک هستندمیخوام نظرشونو در مورد این معما بگن یا جواب معما را بگن نظرات شما خیلی مهمه
بعد جوابشو میگم قصاوتشو میزارم به عهده خودتون
الان دوران غیبت فرا رسیده و یاران گمنام امام زمان، تاپیک رو فتح کرده اند
جواب معمات رو نمیدونم، چون معمای شاه رو ندیده ام، اما اگه من اون فسقلیه بودم، ظرف رو دست میزدم نه مرغ رو، بعدش، تا ۲۰۰ کیلویی بخواد به من نیم کیلویی برسه، من رسیده ام خونه ام!
من هم برات یک معما طرح میکنم، شاید جوابش رو بدونی
قصه ی کورانِ مولوی رو شاید شنیده ای، همون کورهایی که به هر جای فیل دست زدند، از ظن خودشون جواب سئوال رو دادند، از ستون و بادبیزن و ناودان ...
اصل اون داستان سانسکریته و شاید مولوی عین مراد برقی ما، قصه رو کش رفته باشه و کرده باشدش به قصه ی کوران، نمی دونم
اما من هم با الهام از همون داستان، یک داستان برات تعریف می کنم و معما گونه، اگه تونستی آیدی هایی که بلاک کرده ام رو بر شمار
اسم داستان، قطار آگاهی است که هر واگنش، یک اسمی داره
شما بفرما به ترتیبی که نوشته ام، آیدی های متناسب رو نام ببر
اولیش که لوکوموتیو این قطاره و راس این هرم قرار داره و الباقی میشن واگن های متصل به این واگن
۰- X
۱- عصا کش
۲- اژدر مراد برقی
۳- مرید اژدر مراد برقی
۴- زاهدی با ۷۰ سال عبادت
۵- معمار و ساکن خانه ی کاغذی
۶- درویش وقت شناس سیاس پولکی
یکی بود یکی نبود
یه گنجشککی بود اشی مشی
اومد روی لب بوم نبض سیاست نشست، شروع کرد به جیک جیک کردن
اولش باعث جلب توجه کسبه ی بازار شد،
چون تا اون موقع، صدای گنجشک را نشنیده بودند بخاطر هیاهوی بازار مکاره که هر کسی، محصول خودش رو داشت قالب می کرده به خلق الله
اما رفته رفته، برخی از کساب معروف، مشکوک شدند، چرا این گنجشککه، حرفای نا مربوط میزنه، نکنه نون مارو آجر کنه
تا اینکه، گنجشکک اشی مشی، حوصله اش سر رفت از قیل و قال بازاریان و مدتی رفت توی لونه اش و از نظرها غایب شد.
رفت به گذشته ی بازار، تا اینکه کوهی از دور، آشنا. رنگارنگ و زیبا، نزدیک تر آمد، دید بعله، اسم اون کوه زیبا، هرم آگاهی است
یخورده پایین تر رفت،
دید یک قطار عجیب غریبه که ۱۲۳ گویان، عصا کشان، این قطار رو به جلو می برد و بیش از ۱۴ واگن به دنبالش وصل بود و هر یک ساکنی داشت و همگی، عینک دودی داشتن وخیلی خوش تیپ بودن
چسبیده به لوکوموتیو عصا کش، در واگن بعدی، فردی نشسته بود که گویا زیر دریایی میساخت، اسمش مراد برقی بود و مهندسی بود برای خودش و از تمامی علوم نظامی بهره برده بود. ساکن این واگن، بعدها معلوم شد که یکی از کسبه ی مشهور بازاره و مریدان بیشماری داشت، اسمش اژدر مراد برقی گذاشتم، چون شلیک میشد به قلب ناوهای زپرتی مخالفان و سوراخشون میکرد، تا اینکه، اشی مشی ازش پرسید، این همه علم رو از کجا آورده ای. گفت: از ارسطو، چون عقل گرد و قلمبه، در بدن گرد و قلمبه قرار داره، میگی نه، از کردان بپرس چطور از آکسفورد مدرک گرفت، رو رو که لایق این خانه نه ای که مستراح شور دانشگاهی که من درس خوانده ام هم نمی شی، اشی مشی!
واگن بعدی، هر جا این اژدر می رفت، دنبالش بود، عین یک دنباله، مرید، برای همین اسمش رو گذاشتم، مرید اژدر مراد برقی، خیلی هم به دانستن معنای آیدی اشی مشی علاقه داشت، اما فرق بین تاپاله و گه را نمی دانست
واگن بعدی، شخصی بود عالم و باسواد، ۷۰ سال عبادت توی کارنامه اش بود،زاهدی عاقل اما یه روز برای حمایت از مراد برقی، تمام آبروی نداشته اش رو فدا کرد و جفت پا پرید توی یک برکه ی عمیق و به فنا رفت و از نظرها پنهان گشت
واگن بعد، معماری بود فرانسوی تبار که با کاغذ بازی، برای خودش اعتباری فراهم کرده بود، و عاشق خانه های کاغذی بود، عین اونایی که با پاسور، برج می سازند، اون هم خیلی به مراد برقی ما علاقه داشت
و واگن آخر، فردی بود ندار و درویش، اما وقت شناس، عاشق بورس بود و سیاست. و گنجشکک اشی مشی در عجب، این دیگه چطور شتر گاو پلنگیه؟ آخه مگه درویش، برای وقت ارزش قائله که تازه اهل سیاست هم باشه و پولکی هم باشه؟
قصه ی ما به سر رسید، اشی مشی غیبش زددر بیان این سه کم جنبان لبت ... از ذهاب و از ذهب وز مذهبت
نا برده رنج، گنج میسر نمیشود! مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد
نظر
-
پاسخ : نبض سیاست
در اصل توسط Abad پست شده است مشاهده پستخیلی اوقات آدم از آن دسته از چیزهای بد دیگران ابراز انزجار می کند
که در خودش وجود دارد.(دکترشریعتی)
نظر
-
پاسخ : نبض سیاست
در اصل توسط Abad پست شده است مشاهده پستويل دورانت مى گويد: "شادى از خرد عاقل تر است".
نظر
-
پاسخ : نبض سیاست
آقا چه بارانی اومد سمت مادر اصل توسط B A R A N پست شده است مشاهده پستیادمه ،سالها پیش وقتی ماهواره داشت در میان خانواده های ایرانی چیزی فراگیر و عمومی میشد
وقتی این ماهواره بدست هر ننه قمری و افراد بی سرپا می افتاد(مخصوصا از همین نوچه ها) ،فی الفور به برنامه های شبکه های ماهواره ای ،حالا هر چه که بود ،برایشان فرقی نداشت،برنامه ی سیاسی،شو ی تلویزیونی و..... تلفنی زنگ می زدند.
و آنچه را که شایسته ی خودشون و خانواده شون بود نثار مجری های آن برنامه ها می کردند.
می دانم جناب RUDEL بیدی نیستی که این فوت ها و نسیم ها اصلا تکونت بده
با اینحال ، موفق باشی،راهت درسته...
.
تهران هم باران آمد؟
عین همین سیلی که تو این تاپیک راه افتاده بود، الان هم رگبارها قطع شده و یک رنگین کمان زیبا در آمده
راستی جناب باران، یک سئوال
یعنی بنظر شما، با فحاشی، هتاکی،توهین، وصله چسبوندن، تحقیر کردن، پاپوش درست کردن، ترور شخصیتی، کسی موفق میشه؟
یعنی این راه درستیه که شما ازش طرفداری کردید؟ یعنی با وقاحت، میشه بر مخالفان پیروز شد؟
دوران غیبت نزدیکه، خواهش عاجل دارم که جواب گنجشکک اشی مشی رو بدید!!
با سپاس فراوانآخرین ویرایش توسط Inspired؛ ۱۳۹۵/۰۶/۱۲، ۱۵:۰۶.در بیان این سه کم جنبان لبت ... از ذهاب و از ذهب وز مذهبت
نا برده رنج، گنج میسر نمیشود! مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد
نظر

نظر